دکتر گوهر نو-پژوهشگر
در یادداشت قبل از «افسردگی» سخن گفتیم و عوارض آن را بر شمردیم . یکی از

عوارض « افسردگی » ، «اضطراب »بود . در این مقال بر آنیم در مورد اضطراب
مطالبی را به اطلاع خوانندگان عزیز برسانیم تا در یابند اضطراب چه واکنش هایی در
وجود آدمی به وجود می آورد
قبل از آنکه بخواهیم در مورد اضطراب از دو دیدگاه سخن گوییم ؛ بی مناسبت
نیست جمله ای از « هلن کلر » را باز گو نماییم . هلن کلر می گوید : «گر چه دنیا پر از
مشکلات است ؛ در مقابل راه حل های غلبه بر آنها نیز فراوان است
هلن کلر یک نویسنده‌ و فعال سیاسیی آمریکایی بود که فعالیت زیادی برای جلب خیریه
برای نابینایان و ناشنوایان انجام می داد. هلن کلر در کودکی نابینا و ناشنوا شده و مجبور
بود برای غلبه بر مشکلات ناتوانی‌های دوگانه‌اش مبارزه کند. با این حال، او اولین فرد
نابینا و ناشنوا بود که موفق شد مدرک لیسانس کسب کند و یک مبارز بانفوذ برای رفع
مشکلات اجتماعی و سیاسی و مشکلات افراد ناتوان شد. شناخت عمومی او در جامعه
باعث شد که دید منفی نسبت به کوری و کری به میزان زیادی کاهش پیدا کند و او یک مثال
قوی از فردی است که توانسته بر مشکلات غلبه پیدا کند و از اضطراب دوری نماید .هلن
کلر می گوید :زمانی تنها با عمقی که هیچ امیدی در آن نبود و تاریکی بر روی
چهره‌ی همه چیز قرار گرفته بود؛ آشنا بودم. سپس عشق آمد و روح مرا آزاد
کرد. زمانی تنها تاریکی و سکوت را می شناختم، اما اکنون امید و شادی را
می‌شناسم

اینک باز می گردیم به بحث اصلی و در این مورد نکته هایی را گوشزد می نماییم
ا سترس و اضطراب در لغت جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان حال‌شدن، یکدیگر را با
چیزی زدن، بهم واکوفتن، آشفتگی، بی‌تابی، بی آرامی می‌باشد اینها واژه هایی هستند که
در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می‌شوند

اضطراب، عبارت است از ترس از یک عامل ناشناخته و نامعلوم که موجب پریشانی فکر
و گاه، بروز علائم احساس خطر، از جمله تپش قلب و رنگ پریدگی نیز می شود. استرس
می تواند باعث مختل شدن روند تفکر و اتخاذ تصمیم در فرد بشود. افرادی که از استرس
مزمن رنج می برند، خیلی زود ناامید، سرخورده و عصبانی می شوند. این افراد شاید بیشتر
زمان خود را به گریه و ناراحتی سپری کنند و همیشه نگران مسایلی باشند که در مواقع
عادی اصلا مهم نیستند.
به همین دلیل، باید دانست که استرس مداوم تا چه اندازه می تواند سلامت جسم و روح شما
را به خطر بیندازد
واکنشهای‌ فیزیکی‌، ذهنی‌ و عاطفی‌ که‌ در نتیجه‌ تغییرات‌ و نیازهای‌ زندگی‌ فرد
تجربه‌ می‌شوند.می توانند تغییرات‌ بزرگ‌ یا کوچک‌ باشند. پاسخ‌ افراد به‌ تغییرات‌
زندگی‌ متفاوت‌ است‌. استرس‌ مثبت‌ می‌تواند یک‌ انگیزش‌ دهنده‌ باشد در حالی‌ که‌
استرس‌ منفی‌ می‌تواند در زمانی‌ که‌ این‌ تغییرات‌ و نیازها، فرد را شکست‌ می‌دهند
ایجاد شود
گفتیم که اضطراب، عبارت است از ترس از یک عامل ناشناخته و نامعلوم که موجب
پریشانی فکر و گاه، بروز علائم احساس خطر، از جمله تپش قلب و رنگ پریدگی نیز می
شود
در ابتدا فرویدروانشناس اتریشی، اضطراب را واکنشی به تراکم تنش های غریزی در نظر
گرفت. در این منظر اضطراب گرایش سیستم عصبی به کاهش، یا حداقل ثابت نگاه داشتن
کمیت هیجان غرایز متراکم شده است. نظریه اول فروید در خصوص اضطراب بر مبنای
مفهوم سازی کاهش-تنش در انگیزش استوار است که در آن انگیزه در جهت کاهش یا تخلیه
تنش های غریزی عمل می کند و اضطراب محصول این تنش است
فروید، بعدها در خصوص ارتباط مستقیم بین اضطراب و تنش متراکم حاصل از غرایز
ارضا نشده تردید کرد. وی با انتشار بازداری، نشانه مرضی و اضطراب ، مفهوم سازی
جدید خود را به میان آورد. بر این اساس، اضطراب علامت خطری به من در خصوص
احتمال قریب الوقوع یک ضربه تجربه آسیب زااست. ضربه، بر اساس نظر فروید، ;جدایی
از موضوع عشق و یا عشق موضوع است
آری …ذهن و روان ما انسان ها همواره گوش به زنگ علائم خطر است که پیرامون
ما وجود دارند و از وقوع رخدادهای ناخوشایند یا آسیب زننده، به ما آگاهی می دهند. فکر
تمام انسان های طبیعی، مجهز به یک مکانیسم «دور اندیشی» و «پرهیز» است که تا جای

ممکن، ما را از گزند عوامل گوناگون، در امان می دارد. در این جا داستانی را ذکر می
کنیم که به گونه ای زیبا، اضطراب و نگرانی بی مورد آدمی را توصیف می کند
رهگذری به شخصی که در زیر درخت سالخورده ای آرمیده بود گفت: « نمی ترسی؟»
شخص پاسخ داد: «از چه؟». رهگذر گفت: «شاید درخت بر روی تو فرو افتد!». و شخص
پاسخ داد: «شاید هرگز درخت، فرو نیفتد
در این مثال، تفاوت دو اندیشه ی متضاد را که یکی در جهت نگرانی و اضطراب و دیگری
در راستای آرامش و وارهیدگی است، به خوبی مشاهده می کنید
در حقیقت، هر گاه ذهن ما بر اثر تنش های روانی و حوادث ناخوشایند و ناگواری هایی
که در زندگی، برایمان رخ می دهد، از روال عادی خارج شود و حساسیت بیش از حد به

رخدادهای آتی و احتمالی پیدا نماید، دچار اضطراب می شویم و کم کم به حالتی می رسیم
که فکرمان فقط بر اتفاقات ناگوار یا بیماری های لاعلاج و کشنده گواهی می دهد و آرامش
و امنیت در این میان، گم و فراموش می شود. هر چه بیشتر نگران شویم، بیشتر احساس
خطر و هراس به سراغمان می آید و در نتیجه، در جهت افکار مضطربانه می اندیشیم
اختلالات اضطرابی از شایع ترین اختلالات روان پزشکی در میان ما مردم است .این
اختلالات مزمن و نسبت به درمان مقاو

 

م می باشند
این را هم بگوییم که اضطراب در پاره ای موارد سازندگی و خلاقیت را در افراد
ایجاد می کنند , امکان تجسم موقعیت ها و سلطه بر آنها را فراهم می آورند و یا انکه وی
را برمی انگیزند تا به طور جدی با مسوولیت مهمی مانند آماده شدن برای یک امتحان یا
پذیرفتن یک وظیفه مهم اجتماعی مواجه شود .اما نوع دیگر اضطراب آدمی را بیمار می
کندو منبع شکست ناسازگاری با محیط ، استیصال و .. می شود و فرد نمی تواند از
امکانات استفاده مطلوب نماید
باید بدانیم که درصدی از واکنش های بدنی در برابر اضطراب، واکنش ستیز و گریز بدنی
است که نشانه ی سلامت جسمی شماست؛ چون پیامی که به مغز رسیده، این است که: «من
در معرض تهدید قرار گرفته ام
بنا بر این نباید فکر کنید که بدن، دچار واکنش منفی شده است؛ بلکه بدن در صدد حفظ بقای
شماست و بهتر است این نیروی اضافی و بدون استفاده را به سوی کاری هدایت کنید. بنا بر
این، درصدی از اضطراب، طبیعی است و در همه ی انسان ها به عنوان واکنش طبیعی
وجود دارد و باید آن را به نحوی مثبت بپذیرید. بعضی از موارد اضطراب اصولاً بیماری
نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شوند. به این موارد، اضطراب طبیعی

می‌گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل
اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به
مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق
تاریک و … تحت کنترل درآید
مراجعه به پزشک زمانی ضروری می‌شود که خود درمانی فرد جواب ندهد، یا فرد دچار
هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود. در آن صورت پزشک درمان
دارویی یا درمان غیر دارویی (روش‌های کلاسیک) را به او پیشنهاد می‌کند
با ابیاتی از یکی از شعرای معاصر این گفتار را پایان می دهیم
آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده ام گریان دلم بیمار بود
گفتمش از گریه لبریزم مرو
گفت
جانا ناگزیرم ناگزیر