اثر: دکتر مهدی حمیدی شاعر بزرگ معاصر

به دلم از جنبش فروردین،هوس آن طرفه نگار آمد
بزن ای مطرب! بزن ای مطرب! که زمستان رفت و بهار آمد
همه‏ جا زیبا! همه‏ جا رنگین! همه‏ جا گلبن! همه ‏جا نسرین‏
همه ‏جا از جنبش فروردین،چمن پژمرده به بار آمد
سر و صورت شسته گل از باران،چو عروسان خفته به گل زاران
به چمن‏زاران، به سمن‏زاران، به سحر آوای هزار آمد
همه ‏جا زیور! همه‏ جا دلبر! همه‏ جا شیرین! همه‏ جا شکر
همه‏ جا مینا! همه‏ جا اخگر! که چمن آمد، که نگار آمد
چمن و دشت و سمنان زیبا! گل یاس و نسترنان زیبا بتکان زیبا

سخنان زیبا گل نو بشکفته عذار آمد
ز گلان روئی، ز هوا بوئی، ز بتان موئی، ز چمن جوئی
همه‏ جا آوای پرستوئی،ز یمین آمد،ز یسار آمد
من و شیدائی! من و رسوائی! من و زیبائی !من و خود رائی
تو و این اندیشه سودائی،که بهار این‏ گونه هزار آمد
چه زنی نیشم؟چه کنی ریشم؟چه دهی پندم؟ برو از پیشم
که من از این گفته نیندیشم،به سرم زین گفته دوار آمد
دلم از اندوه و شکیبائی،شده رسوائی،شده غوغائی
سرم از آن دختر هر جائی،همه شب کانون شرار آمد
بزنم زین پس به لب یاری،همه شب بوسی به چمن زاری
چه خورم بیهوده غم یاری، که به دشمن باده گسار آمد
سمنی جویم،چمنی جویم،دهنی جویم،سخنی جویم
بتک سیمینه‏ تنی جویم، چو هوای بوس و کنار آمد
شنوم از پیرخرد پندی،بنشینم پیش گلان چندی
بزنم چون غنچه شکر خندی،بر آن نرگس که خمار آمد
ز گلستان گلبن و نسرین،ز لب او بوسه­ ي مشکین
ز«حمیدی»گفته شیرین،که ز بحرش نغمه­ ي تار آمد