در زندگی بشر ماه آسمان مظهر معشوق ، زیبایی و شکوه و روشنایی است. بسیاری از صاحب دلان

خود را مانند ماه زیبا می پندارند .
عشق خود را مانند ماه درخشان آسمان می دانند که زیبا و با شکوه است و شب
های تاریک او را درخشان و روشن نموده است. از این رو« مهتاب »در ادبیات ایران جایگاه ویژه ای
دارد و اکثر شعرای ا یران زیبایی ماه را ستوده و انگیزه اشعار خود را از آن گرفته اند .
اینک دفتر اشعار بزرگان ادب را می گشاییم و ابیاتی نغز تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم :
سعدی سخنسرای بزرگ ایران می گوید : عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست
چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست
طعم دهانت از شکر ناب خوشترست
زنهار از آن تبسم شیرین که می‌کنی
کز خنده شکوفه سیراب خوشترست
شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم
حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشترست…
**
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب


حافظ می گوید :


رویِ نگار در نظرم جلوه می ‌نمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب می‌زدم
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم

بر کارگاهِ دیدهٔ بی ‌خواب می ‌زدم…


فریدون مشیری شاعر معاصرمی گوید :


بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:….


سهراب سپهری می گوید :


شبنم مهتاب می بارد
دشت سرشار از بخار آبی گلهای نیلوفر
می درخشد روی خاک آیینه ای بی طرح
مرز می لغزد ز روی دست
من کجا لغزیده ام در خواب ؟
مانده
سرگردان نگاهم در شب آرام آینه
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب
او خدای دشت می پیچد صدایش در بخار ..


نیما یوشیج پدر شعر نو می گوید :


مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را
بلكه خبر…


شهریا می گوید :


امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی….


سیمین بهبهانی می گوید :


شب مهتاب و ابر پاره پاره
به وصل از سوی یار آمد اشاره
حذر از چشم بد، در گردنم کن
نظر قربانی از ماه و ستاره.
دلی دارم به وسعت آسمانی
درو هر خواهشی چون کهکشانی
نمیری، شور خواهش ها، نمیری
بمانی، عشق خواهش زا، بمانی!….
**
شب مهتاب یارم خواهد آمد
گُلم، باغم، بهارم خواهد آمد

چو از در آمدی، رنگ از رُخم رفت
نه تنها رنگ رخ، بل رنگِ «هر هفت»
چنان لرزد دلم در سیم سینه
که لرزد سینه در دیبای زربفت.
شب مهتاب یارم از در آمد
چو خورشید فلک روشنگر آمد
به خود گفتم شبی با او غنیمت
به محفل تا درآمد شب سرآمد.


نادر نادر پور می گوید :


گونه ی شب شسته بود از گریه ی مهتاب
بسترم بی موج ، چون مرداب
می رمید از دیدگانم خواب
می گشودم پلک های بسته را از خشم
می شمردم تیرهای سقف را با چشم
بار اول طاق می شد بار دوم جفت
خواب ، گویی چون پرستوها
در میان تیرها می خفت…
تک بیت در مورد مهتاب


دکتر مهدی حمیدی می گوید :


به خوابش چهره اندر خواب دیدم
به بیداریش در مهتاب دیدم
**
بوسه از دور به ر خساره مهتاب زده
اشک افشانده و بر آتش دل آب زده


رهی معیری می گوید :


زندگی خوشتر بود در پرده وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
**
گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت
آن‌جا که منم حاجت مهتاب نباشد.
**
هم‌رنگ گونه‌های تو مهتابم آرزوست
چون باده‌ی لب تو می نابم آرزوست
**
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
دو بیتی در مورد مهتاب


خواجو ی کرمانی می گوید :


آرزو می کندم با تو شبی در مهتاب
که بود زلف سیاهت شب و رخ مهتابم
من مگر چشم تو در خواب ببینم هیهات
این خیالست من خسته مگر در خواب


نظامی می گوید :


شب افروزی چو مهتاب جوانی
سیه چشمی چو آب زندگانی
کشیده قامتی چون نخل سیمین
دو زنگی بر سر نخلش رطب چین

**
چراغم را به نور شمع و مهتاب
بکن تعبیرتا چون باشد این خواب
**
شده شب روشن از مهتاب چون روز
قدح بر داشته ماه شب افروز
(…) می گوید :
شب مهتاب و ابر پاره پاره به یاران می دهد عمر دوباره
نگارینا بیا تا از برایت بسازم سینه ریزی از ستاره
**
هوا چکیده نورست در شب مهتاب
ستاره خنده حورست در شب مهتاب
سپهر جام بلوری است پر می روشن
زمین قلمرو نورست در شب مهتاب
**
بهشت بر مژه تصویر می‌کند مهتاب
پیاله را قدح شیر می ‌کند مهتاب
**
پیاله نوش و میندیش از حرارت می
که در شراب، طباشیر می‌کند مهتاب


عشقی می گوید :


هنوز شب نشده آسمان چراغان شد
جهان زپرتو مهتاب نور باران شد