وا کاوی روانکاوانه، جامعه‌ شناختی و فلسفی

دکتر گوهر نو – پژوهشگر

خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست

نسیمِ  مویِ  تو، پیوندِ  جانِ   آگهِ  ماست                         « حافظ »

زندگی انسانی سرشار از افکار و تصاویری است که گاه آرامش را برهم می ‌زنند. این اندیشه‌ها که می‌توان آن‌ها را «افکار زاید» یا «افکار مزاحم» نامید، همان جریان‌های ذهنی پیوسته و گاه بی‌رحمانه‌اند که بر خلاف میل ما در ذهن حضور می ‌یابند. این افکار می‌توانند به شکل وسوسه، ترس، یادآوری دردناک گذشته یا نگرانی از آینده ظاهر شوند. انسان بارها می ‌کوشد از آن‌ها بگریزند، اما گویی چسبناک و همیشگی‌اند. همین ویژگی باعث می ‌شود بسیاری آن‌ها را «دردی بی‌درمان» تلقی کنند؛ دردی که ریشه در روان فردی و در عین حال در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد.

در جهان معاصر که شتاب، رقابت، و فشارهای اجتماعی بر ذهن انسان سنگینی می ‌کند، افکار زاید بیش از گذشته تجربه می‌شوند. روانکاوی، جامعه‌ شناسی و فلسفه هر یک از زاویه‌ای به تحلیل این پدیده پرداخته ‌اند و کوشیده‌اند پرده از راز این همراه ناخواسته بردارند. در این مقاله تلاش می ‌شود با نگاهی علمی، تحلیلی و در عین حال ادبی ـ فلسفی، افکار مزاحم بررسی شود.

هجوم افکار مزاحم تا چه حد نرمال و طبیعی است؟

برخی محققان معتقدند که این افکار می تواند نتیجه ی یک اشتباه در زندگی فرد باشد. برخی اوقات افراد در محل کار مشکلی دارند و یا در روابط خود دچار اختلال هستند. در این شرایط برای اینکه آن فکر را بروز ندهند آن ها را سرکوب می کنند. اما در جایی خود را بروز می دهد. اگر این افکار گاهی اوقات بروز کنند و مدت ماندگاری آن ها زیاد نباشد؛ می توان به راحتی آن ها را نادیده گرفت. اما اگر طولانی شوند و زندگی روزمره ما را دچار اختلال کنند. خطرناک هستند و باید جدی گرفته شوند.

 افکار زاید از دیدگاه روانکاوی

دانشمندان علم روانکاوی هر یک تعریفی بر این  موضوع نموده اند  . فروید می گوید :

بازگشت امر سرکوب ‌شده

زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی، بر این باور بود که ذهن انسان لایه‌هایی دارد: ناهشیار، نیمه‌هشیار و هشیار. بسیاری از امیال و خاطراتی که با هنجارهای اجتماعی ناسازگارند به ناخودآگاه رانده می‌شوند. اما این سرکوب، پایان کار نیست. آنچه رانده شده، دیر یا زود به شکلی تحریف‌ شده بازمی ‌گردد.  افکار زاید دقیقاً تجلی همین «بازگشت امر سرکوب‌شده» هستند. به بیان فروید، ذهن همانند دریاچه‌ای یخ‌زده است: سطح آن آرام و منظم به نظر می ‌رسد، اما در ژرفا امواج خروشان پنهان است.

به همین دلیل است که گاه افکاری که هیچ ارتباطی با لحظه ‌ی کنونی ندارند، ناگهان بر ذهن هجوم می ‌آورند. فرد حس می ‌کند این اندیشه‌ها بی‌دلیل‌اند، اما در حقیقت ریشه در تعارضات ناهشیار دارند.

یونگ: سایه و ناخودآگاه جمعی

کارل گوستاو یونگ، شاگرد و منتقد فروید، پدیده ‌ی افکار مزاحم را در پیوند با «سایه» توضیح می‌دهد. سایه بخش تاریک شخصیت ماست؛ مجموعه ‌ای از احساسات، میل‌ها و خصایصی که از آن‌ها گریزانیم. یونگ معتقد بود که هرگاه سایه نادیده گرفته شود، خود را به شکل افکار وسواسی و هجوم‌های ذهنی آشکار می ‌کند.

از منظر او، این افکار تنها فردی نیستند بلکه گاه پژواکی از ناخودآگاه جمعی‌اند؛ خاطرات و کهن‌الگوهایی که نسل‌های انسانی در طول تاریخ تجربه کرده ‌اند. بنابراین، افکار زاید می‌توانند دروازه‌ای باشند به سوی شناخت عمیق‌تر از خویشتن و پیوند با میراث روانی بشر.

آدلر و هورنای: عقده‌ها و تعارضات

آلفرد آدلر افکار مزاحم را نتیجه‌ی احساس حقارت می ‌دانست. فردی که مدام خود را ناتوان و کوچک می ‌بیند، درونی‌ترین ضعف‌هایش را به شکل افکار آزاردهنده تجربه می ‌کند.

 کارن هورنای نیز بر این باور بود که تعارض میان «خود واقعی» و «خود آرمانی» انسان را گرفتار جریان بی ‌پایان افکار وسواسی می ‌سازد. هر چه فاصله ‌ی میان آنچه هستیم و آنچه می ‌خواهیم باشیم بیشتر شود، ذهن بیشتر گرفتار تکرار و وسواس می ‌شود.

لاکان: زبان و تکرار فقدان

ژاک لاکان، روانکاو فرانسوی، افکار زاید را در چارچوب زبان تحلیل می ‌کند. او معتقد بود که سوژه‌ی انسانی همیشه در پی «چیزی گمشده» است و این فقدان در ساختار زبان تثبیت می ‌شود. افکار مزاحم چیزی جز پژواک همین فقدان نیستند؛ تکرار بی‌پایان تمنایی که هرگز به تمامی برآورده نمی ‌شود.

از دیدگاه روانکاوی، افکار زاید را نمی‌توان به کلی ریشه ‌کن کرد. آن‌ها بخشی از ساختار روان‌اند، اما می‌توان با تحلیل و آگاهی، شدت و تکرارشان را کاهش داد و از نیرویشان برای خلاقیت بهره برد.

 ابعاد جامعه ‌شناختی افکار زاید

افکار مزاحم تنها در روان فردی شکل نمی‌گیرند، بلکه در بستر اجتماعی نیز تقویت می‌شوند. انسان امروز در جهانی زندگی می ‌کند که فشارها، اضطراب‌ها و بحران‌های جمعی پیوسته ذهن او را درگیر می ‌سازند.

دورکیم و آنومی

امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، در نظریه‌ی «آنومی» به حالتی اشاره می‌کند که در آن هنجارهای اجتماعی سست یا متناقض می ‌شوند. فرد در چنین شرایطی احساس سردرگمی و بی ‌جهتی دارد. این وضعیت، بستر مناسبی برای شکل ‌گیری افکار زاید است، زیرا ذهن در غیاب چارچوب‌های روشن، مدام گرفتار تکرار و پرسش‌های بی ‌پاسخ می ‌شود.

گافمن و اضطراب هویت

اروینگ گافمن در نظریه ‌ی «نمایش اجتماعی» توضیح می‌دهد که هر فرد در جامعه همچون بازیگری است که نقشی ایفا می‌ کند. اما هنگامی که نقاب‌ها و نقش‌ها با هویت درونی ناسازگار می ‌شوند، ذهن دچار تنش می‌شود. این تنش خود را به صورت افکار وسواسی و مزاحم آشکار می ‌سازد: «آیا دیده می‌شوم؟ آیا همان‌طور که باید هستم؟ »

جامعه‌ی مدرن و اضطراب آینده

علاوه بر نظریات کلاسیک، در جامعه‌ی مدرن نیز فشارهای بی‌سابقه‌ای بر ذهن وارد می‌شود: بحران اقتصادی، تغییرات اقلیمی، رقابت شغلی و حتی هجوم اخبار شبکه‌های اجتماعی. این عوامل، زمینۀ اضطراب جمعی را فراهم می ‌کنند. به تعبیر زیگمونت باومن، انسان مدرن در «جامعه‌ی سیال» گرفتار است؛ جایی که هیچ چیز پایدار نیست و همین ناپایداری افکار مزاحم را تشدید می‌کند.

  بعد ادبی و فلسفی

از دیرباز اندیشمندان و شاعران، افکار مزاحم را به زبان‌های مختلف توصیف کرده‌اند.

مولوی در مثنوی می ‌گوید:

 «هر چه اندیشی پذیرای    فناست /    آنکه در اندیشه  ناید آن  خداست

. بر در این خانه گستاخی ز چیست  /  گر همی‌دانند کاندر خانه کیست»

در این ابیات، مولوی یادآور می‌شود که هر اندیشه‌ای که ما را به خود مشغول کند، زودگذر و فانی است. تنها اتصال به حقیقت مطلق می ‌تواند انسان را از تکرار وسواسی رهایی بخشد.

حافظ نیز از وسوسه‌های ذهنی به «خیالات» تعبیر می ‌کند و راه رهایی را در «مستی عشق» می‌بیند.  

 او در غزل‌ها بارها نیز از وسوسه‌ی خاطر و پریشانی اندیشه سخن گفته است:

 «خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی است / کجا نظر به تو دوزد کسی که چون من نیست »

اینجا حافظ به «خیالات» اشاره می ‌کند که همچون افکار زاید ذهن عاشق را مشغول می ‌سازد و آرامش را می‌رباید.

می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت   /   هیهات از این گوشه که معمور نماندست

تصور تو از مقابل چشمانم دور می ‌شد و به من می ‌گفت که ای وای از این چشم که آبادان [به دیدن تو] نمانده است.

سعدی نیز می ‌فرماید:

 «هر که را خاطر به یاد کسی است /           در همه عالم به از او کسی نیست »

که نشان می‌دهد حتی یاد و فکرِ مداوم، اگرچه می‌تواند رنج‌آور باشد، اما در بُعدی دیگر می‌تواند به والاترین تجربه‌ی انسانی یعنی عشق تبدیل شود .

خیال روی کسی در سر است هر کس را   /  مرا خیال کسی کز خیال بیرون است             

هر کسی در ذهن خویش با تصوّر روی دیگری دل خوش دارد، امّا در خاطر من تصوّر کسی نقش بسته است که حتّی خیال هم او را تصوّر نمی کند. [ خیال = تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / از خیال بیرون بودن = در خیال نگنجیدن، فوق تصوّر بودن ]  

سعدی در بوستان و گلستان بارها به این نکته اشاره دارد که ذهن آشفته، آرامش را از انسان می‌رباید.

افکار مزاحم در عرفان

در عرفان، افکار مزاحم همچون ابرهایی تیره‌اند که بر آسمان دل می ‌گذرند و انسان سالک را از مشاهده خورشید حقیقت بازمی ‌دارند. عارفان بر این باورند که ذهن پرآشوب و پراکنده، حجاب میان انسان و حضور الهی است؛ و تا زمانی که این حجاب کنار نرود، دل به آرامش و سکون حقیقی نمی ‌رسد.

مولوی افکار مزاحم را همچون «مهمانان ناخوانده» می‌بیند و در مثنوی می‌گوید:

 «هر نفس نو می ‌شود دنیا و ما  /   بی ‌خبر از نو شدن اندر بقا »

یعنی ذهن و دل ما پیوسته صحنه آمد وشد اندیشه‌هاست؛ اما آن‌چه اهمیت دارد، نچسبیدن به این افکار و عبور کردن از آنهاست.

 حافظ نیز دل را آینه ‌ای می ‌داند که اگر غبار اندیشه‌های پریشان بر آن نشیند، دیگر جمال یار در آن دیده نمی ‌شود:

 « دل سرا پرده محبّت  اوست     /       دیده آیینه ‌دار طلعت اوست »

در این نگاه، افکار مزاحم همان غبارند؛ و ذکر، مراقبه و یاد محبوب همچون نسیمی است که این غبار را می ‌زداید.

عارفان توصیه می ‌کنند که انسان به جای جنگیدن با افکار، تنها نظاره ‌گر آنها باشد تا خودبه‌ خود محو گردند. همچون رودخانه ‌ای که برگ‌های خشک را با خود می ‌برد.

سعدی در بوستان می ‌گوید:

 « دلی کز معرفت  نور و صفا دید  /   ز هر فکری که هست آسوده جا دید »

پس افکار مزاحم در عرفان نه دشمنی بیرونی، بلکه سایه‌هایی گذرا هستند. اگر دل به ذکر و حضور مشغول گردد، این سایه‌ها خود به خود رنگ می ‌بازند و حقیقت آشکار می ‌شود.

افکار مزاحم در فلسفه غرب

در فلسفه‌ی غرب، کی‌یرکگور «اضطراب» را به‌مثابه امکان آزادی می ‌دید؛ افکار مزاحم، نشانه‌ای از این اضطراب بنیادین‌اند. ژان پل سارتر بر این باور بود که انسان محکوم به آزادی است و این آزادی با اضطراب و وسواس همراه می ‌شود. آلبر کامو در فلسفه‌ی پوچ‌گرایی نشان داد که ذهن انسان پیوسته با پرسش از معنا روبه‌روست، و همین پرسش‌ها گاه به صورت افکار زاپد تجربه می‌شوند.

بنابراین، افکار مزاحم در چشم‌انداز ادبی و فلسفی نه صرفاً بیماری، بلکه نشانه‌ی جستجوی بی‌پایان انسان برای معنا هستند.

پایان سخن

افکار زاید، این همراهان ناخواسته‌ی ذهن، پدیده‌ای چندوجهی‌اند. روانکاوی نشان می‌دهد که آن‌ها ریشه در ناخودآگاه، تعارضات درونی و ساختار زبان دارند. جامعه‌شناسی یادآور می‌شود که فشارهای اجتماعی، ازخودبیگانگی و بحران‌های مدرن، ذهن انسان را مستعد تکرار و وسواس می ‌کنند. ادبیات و فلسفه نیز افکار مزاحم را نشانه ‌ای از جستجوی معنا و اضطراب هستی می ‌دانند.

از این منظر، افکار زاید را نمی‌توان به تمامی ریشه‌کن کرد؛ آن‌ها بخشی از تجربه ‌ی انسانی‌اند. اما می‌توان با آگاهی، تحلیل روانکاوانه، اصلاح شرایط اجتماعی و بهره ‌گیری از بینش ادبی ـ فلسفی، شدت و تأثیر منفی آن‌ها را کاهش داد. شاید به همین دلیل است که بزرگان گفته‌اند: «این درد بی‌درمان، درمانش در پذیرش و شناخت است  »