از دیدگاه مدیریت، جامعه‌ شناسی، روانکاوی و هنرها

محمود مجاهد

لغت انگیزش برگرفته از فعل انگیختن و به معنی انگیزه دادن است. انگیزه یک حالت درونی است که انرژی دهنده، فعال کننده و محرک انسان برای حرکت او به سمت اهداف مشخص است.

انگیزش را می ‌توان به جویباری تشبیه کرد که از دل کوهسار وجود انسان می ‌جوشد و راه خود را در تار و پود زندگی می‌ گشاید. همان نیرویی که سقراط را واداشت پرسش‌های بی‌پایان را بجوید، حافظ را برانگیخت تا از دل شب تاریکی غزل‌های جاوید بسراید و مدیری را وادارد تا در پیچ‌وخم سازمان، روحی تازه در کالبد خسته کارکنان بدمد. انگیزش، پلی است میان «خواستن» و «شدن»؛ و از همین‌روست که اندیشمندان در حوزه‌های گوناگون به واکاوی آن پرداخته‌اند.

عوامل ایجاد انگیزه شامل انگیزه درونی و بیرونی است. انگیزه درونی از درون فرد نشأت می‌گیرد، مانند علاقه به یادگیری، پیشرفت، خلاقیت و احساس شایستگی  انگیزه بیرونی نیز از عوامل خارج از فرد ایجاد می‌شود؛ مانند

نظریه‌های بزرگی چون هرم مازلو، دو عاملی هرزبرگ و نظریه برابری آدامز، همگی بر این حقیقت انگشت می‌گذارند که عدالت، احترام و فرصت خلاقیت، همانند حقوق و دستمزد برای کارگر و کارمند حیاتی است.

مدیر هوشمند کسی است که انگیزش را همچون شعری در سازمان جاری می‌کند: از طریق تشویق، مشارکت، اعتماد و الهام‌بخشی. در غیر این صورت، تبعیض و بی‌عدالتی همان‌گونه که در تاریخ شرکت‌ها و نهادها دیده‌ایم، می‌تواند چون طوفانی تمام ارکان را در هم بشکند.

آگاهی از مسئله انگیزش کارکنان یکی از مسئولیت‌های مهم هر مدیری است. درواقع هر شخصی در جایگاه مدیریت، اگر می‌خواهد بیشتر از کارکنان خود شناخت پیدا کند، نیاز دارد تا از میزان انگیزه کارکنان شرکت یا سازمان خود مطلع شود. اهمیت انگیزش در مدیریت رفتار سازمانی  زمانی مشخص می ‌شود که متوجه شوید به عنوان مثال کارمند با حقوق و تسهیلات بالاتر، کارآیی بیشتری نیز دارد! در حقیقت به بیانی ساده می‌ توان گفت که هرچه عوامل انگیزشی بیشتر شود، کارمند مشتاق ‌تر به انجام وظیفه شده و سازمان را به هدف خود نزدیک ‌تر می‌ کند.

بنا  براین  تعریف انگیزش در مدیریت معادل دادن فرصت هایی برای رفع نیازهای کارمندان جهت خشنودی و تشویق آنها به دستیابی به اهداف سازمان است.

انگیزش ابزار قدرتمندی در دستان مدیر است که با شناخت و استفاده درست از آن زودتر و بهتر به اهداف سازمانش می رسد

انگیزش در جامعه‌شناسی؛ نیروی همبستگی و تغییر

از منظر جامعه‌شناسی، انگیزش تنها به فرد محدود نمی‌شود؛ بلکه در بطن جامعه ریشه دارد. ارزش‌ها، هنجارها و ساختارهای اجتماعی تعیین می ‌کنند که چه چیزی انگیزاننده باشد.

جامعه‌ای که بر پایه عدالت، فرصت برابر و آرمان‌های روشن بنا شود، انگیزه را در دل شهروندان می ‌رویاند. اما جامعه‌ای گرفتار تبعیض، فساد یا بی‌عدالتی، انگیزه‌ها را می‌خشکاند و انسان‌ها را به بی‌تفاوتی و سرخوردگی می ‌کشاند.

انگیزش در روانکاوی؛ کشاکش نهاد، من و فرا‌من

در آینه روانکاوی، انگیزش به ژرفای ناخودآگاه فرو می‌رود. فروید انگیزه‌های انسانی را در دو قطب لیبیدو (غرایز زندگی) و تاناتوس (غرایز مرگ) می‌دید. انسان همواره میان این دو نیرو در کشاکش است.

پس از او، روانکاوانی چون یونگ و آدلر هر یک دریچه‌ای تازه گشودند: یونگ انگیزش را در جست‌وجوی فردیت و ناخودآگاه جمعی دید؛ آدلر آن را در میل به برتری و جبران کمبودها یافت.

به بیان دیگر، انگیزش در روانکاوی، شعله‌ای است که از دل ناخودآگاه برمی‌خیزد، گاه در قالب عشق و آفرینش، گاه در هیأت قدرت‌طلبی یا حتی ویرانگری. هنر روانکاوی در آن است که این شعله را رام کند و آن را به‌سوی آفرینش و کمال سوق دهد.

انگیزش در هنرها؛ الهام و آفرینش

هیچ قلمی بر صفحه نمی‌لغزد، هیچ نوایی از ساز نمی‌تراود و هیچ تندیسی در سنگ جان نمی‌گیرد مگر آن‌که انگیزشی در پس آن نهفته باشد.

هنرمند با انگیزش زیست می‌کند؛ همان نیرویی که به حافظ می‌گفت:

 «الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها »

یا به ون‌گوگ فرمان می‌داد که آسمان شب را با چرخش‌های آبی و زرد بیافریند.

در هنر، انگیزش صورتی والا می‌یابد؛ چراکه فراتر از سود و منفعت اقتصادی است. انگیزش هنری، گاه از رنج و درد می‌جوشد، گاه از عشق و امید، و گاه از تأملی فلسفی در بودن و نبودن. هنرمند با انگیزش خویش، جهانی تازه می‌سازد و انگیزه‌ای نو به مخاطب می‌بخشد.

 سخن آخر آنکه ؛انگیزش را می‌توان شعله جاودانه‌ای دانست که در ساحت‌های گوناگون جلوه می‌کند: در مدیریت، موتور حرکت سازمان‌هاست؛ در جامعه‌شناسی، محرک دگرگونی‌های اجتماعی؛ در روانکاوی، کشاکش نیروهای درونی؛ و در هنر، سرچشمه الهام و آفرینش.

اگر این شعله خاموش شود، فرد و جامعه در ظلمت بی‌تفاوتی و بی‌معنایی فرو می‌روند. و اگر فروزان گردد، انسان می‌تواند کوه‌ها را جابه‌جا کند و جهانی نو بیافریند …

                                        ***

در ذیل نظری به آثار بزرگان ادب می  اندازیم و ابیاتی را باز گو می کنیم .  این ابیات هر یک به گونه‌ای با مفهوم انگیزش، امید، حرکت و تلاش پیوند دارند .

از سعدی:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر  عضو ها را  نماند   قرار

 انگیزش اجتماعی و پیوند جمعی

از حافظ:

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده‌اند

 انگیزش فردی و تعالی انسانی

از مولانا:

این همه آوازها از شه بود

گرچه از حلقوم عبدالله بود

 انگیزش درونی و الهام الهی

از خیام:

بر چرخ فلک کسی نیارد یافت

کان جام گهربار به کس ننهاده است

 انگیزش برای درک لحظه و بهره‌گیری از زندگی

از نیما یوشیج (پدر شعر نو):

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می‌گیرند در شاخ «تلاجن» سایه‌ها رنگ سیاهی…

 انگیزش شاعرانه در انتظار و امید

از سهراب سپهری:

چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

 انگیزش برای نگاهی نو و تغییر نگرش

فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف می‌زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می‌زنم…»

 انگیزش برای شکستن سکوت و حرکت به سوی روشنایی

اخوان ثالث (م. امید)

 بهار خسته‌جان را بگو بیاید و باز

به سبزه‌ها و درختان نفس دهد، جان را

(انگیزش برای امید به رستاخیز طبیعت و جامعه