دکتر گوهر نو-پژوهشگر


ماجرای درون آدمی مقوله ای است بی پایان . بهر زاویه آن بنگریم دستاورد تازه ای می
یابیم گویی انسان با حرکات و رفتار خود پرده از رازهایی بر می دارد که با زندگیش پیوند
خورده است .!
امروز با خانمی بر خورد کردم که چون اتومبیل فرسوده ای ترمزش از بین رفته و
فرمان اتومبیل در اختیارش نبود و راننده بدون اراده فرمان را می چرخواند .از هر دری
سخن می گفت . از بی وفایی ها و نامرادی های مردم شکوه و شکایت می کرد همکاران
خود را شایسته معاشرت نمی دانست . نه همدردی داشت و نه یاری که با آن سخن گوید.
پیوسته آه می کشید ومی گفت :« هرکس به طریقی دل ما می شکند / بیگانه جدا دوست جدا
می شکند .!» خانم جوان همکاران اداری خویش را دشمن خود می دانست .و بر هر یک
از آنها عیبی بر می شمرد : یکی زشت بود . دیگری بی فرهنگ . سومی بی اطلاع از
آداب و رسوم اجتماعی و….بالاخره -جزء خود هیچکس بی عیب و نقص نبود ! این موجود
نازنین زمانی هم لباس مهربانی برنن می کرد همه را می ستود لکن با شنیدن کلمه ای دگرگون
می شد و ناسزا گویی را آغاز می نمود . گویی در وجودش دو لشکر جرار در حال
نبرد بودند و هر کدام قوی تر بود حیات وی را تحت تاثیر قرار می داد .!
وقتیکه به چهره اش نگاه کردم ؛ درد عمیقی از آن ساطع بود .پیوسته با گذشته ها پیوند
عمیقی ایجاد کرده بود و از افرادی سخن می گفت که محاسن او را ستوده بودند اما
خویشتن را بر تر از همه می پنداشت وآنها را لایق خود نمی دانست و..! می گفت :
« باکه گیرم انس کز اهل وفا بی روزیم / روزی من نیست یا خود نیست در عالم وفا »!
با تماس مدام با این درد مند دیر آشنا وپژوهش در رفتارش ؛بی مناسبت ندیدم از تضاد
درون انسانها یادداشتی بنویسم و توجه خوانندگان را به این موضوع جلب کنم :
درگیری و تضاد ناخودآگاه درونی، می تواند خیلی پیچیده و گیج کننده باشد .اما باید با دلیل
و برهان به حل آن همت گماشت .

تعارض درونی جزو مشکلاتی ست که علائم واضح و مشخصی ندارد و بسیاری از افراد
روی نشانه ها و اثراتش تمرکز می کنند به جای اینکه به علت های اصلی و ریشه های
تعارض درونی توجه کنند!
تضاد و تعارض درونی تا حد زیادی اجتناب ناپذیر هست. با توجه به نیازها ، باورها و به
طور کلی ماهیت زندگی ،نمی شود از پیش آمدن تعارض ها اجتناب کرد. شما نمی توانید
روی این موضوع کنترل داشته باشید که یک نیاز چه زمانی و در چه شرایطی ایجاد
می شود که یه وقت با نیاز دیگری مغایرت نداشته باشد.
مخاطب من اجازه نمی داد تا استیصال برآمده از درونش آشکار شود و تضاد درونش
بررسی گردد .
بی اختیار یادم به کتابی افتاد که نویسنده: آن « کارن هورنای »در مورد تعارض های درون
نوشته بود . )هورنای می گوید :
«انسان وقتی قسمت های اساسی روح خود یعنی خود واقعی اش را سرکوب و محو نماید و
از رشد بازدارد، به مقدار زیادی با خودش بیگانه و ناآشنا می ماند. البته این جریان به
مرور و بدون آگاهی صریح خود شخص صورت می گیرد. رفته رفته شخص نسبت به آنچه
واقعا می خواهد یا نمی خواهد، نسبت به آنچه دوست دارد، یا دوست ندارد، نسبت به
اعتقاداتش، به احساساتش و به طور کلی نسبت آنچه واقعا هست، منگ و خرفت می شود.
دید روشنی نسبت به هیچ چیز خود ندارد. بدون اینکه خودش متوجه باشد، در عالم خیال
زندگی می کند. »
چه ‌بسا شغل یا دین آدم از جهتی پراهمیت و رضایت‌بخش به نظر برسد، ولی از منظری
دیگر کسالت ‌بار یا مسخره. یا شاید دوستی از یک جهت آدمی خرفت به نظر برسد و از
منظری دیگر عاقل و هوشیار. وقتی بخواهیم هم‌زمان هر دو نگرش را داشته باشیم ممکن
است بی‌قرار و مضطرب شویم؛ این موجب تشدید کشمکش بین قضاوت‌ها و ارزش‌هایمان
می ‌شود و باعث می ‌شود برای درپیش‌گرفتن زندگی‌ای هدفمند و مفید دچار تزلزل شویم.
بااین‌حال بنا به استدلال« جنیفر چرچ » ، کشمکش درونی می ‌تواند نه‌ فقط چاله‌ چوله‌ای
در مسیر رفع کشمکش بلکه چیزی مفید باشد.
ذهن یک ماشین باورساز خیلی فعال بشمار می آید تجربیات مثبت و منفی، تنوع زیادی
دارند و از طرف دیگر ما عموما تمایل داریم تجربیات را بازتابی از آنچه که هستیم؛ ببینیم

(به ویژه در کودکی) ، و بنابراین باورهای مثبت و منفی بدون هیچ گونه تلاش و قصد
آگاهانه ای خود بخود، شکل می گیرند.
مهمترین دلیلی که تعارض و درگیری درونی، مهمترین مساله هر انسانی می تواند بشمار
آید توجه به تأثیرات جسمی و روانی تعارض درونی مزمن(استرس) هست. ممکن است
همه ما یک عمر با تضادهای درونی حل نشده زندگی کنیم و شاهد تاثیراتش در زندگیمان
باشیم. علائم معمول تعارض ها و درگیری های درونی حل نشده، می توانند به راحتی به
پریشانی عاطفی مزمن ، افسردگی ، اضطراب ، وحشت ، بی خوابی و بی شمار شرایط
مرتبط با استرس تبدیل شود .
معمولا وقتی تعارض درونی وجود دارد، به صورت آگاهانه فقط از یک جنبه اش آگاه
هستیم و جنبه دیگر همچنان اثراتش را می گذارد ولی ما نسبت به آن آگاهی نداریم .
بر طبق تحقیقاتی که انجام شده، بیشتر فعالیت های تصمیم گیری ما بر اساس ناخودآگاه
شکل می گیرد. افراد روزانه ۱۰ هزار تصمیم می گیرند و چند لحظه بعد از تصمیم گیری،
نسبت به تصمیمی که گرفتند، آگاه می شوند.
در واقع، عوامل عمیق تری که در سطح ناخودآگاه فعال هستند، تصمیم گیری را کنترل
می کنند. مثل نیازها و باورهای درونی
یکی دیگر از مشکلاتی که مخاطب من با آن دست‌ وپنجه نرم می‌ کرد؛این بود که در
جمع حس خوبی نداشت ؛ به ویژه جمع‌هایی که در آن غریبه باشند. اومهارت‌های برقراری
رابطه را نمی دانست . حتی در زمان تنهایی نشخوارهای فکری متعددی به سراغش
می آمد و به ‌واسطه اضطرابی که تجربه می ‌کرد، خودش را در پیله‌ ی تنهایی حبس
می نمود.
به قول یکی از دانشمندان علوم عصب شناسی و شناختی، شما تصور می کنید که تصمیمات
آگاهانه می گیرید در حالیکه بخش آگاهانه فقط نوک قله یخ هست که دیده می شود و اصل
تصمیمات در سطح زیرین و ناخودآگاه شما گرفته می شود که دیده نمی شود.


چطور تضاد‌‌ها توسعه پیدا می ‌کنند؟


به عقیده فروید تضاد‌‌های درونی ما به این دلیل به وجود می ‌آیند که امیال غریزی ما در
تقابل با تمدن و فرهنگ حاکم بر اجتماع قرار می ‌گیرند و این چیزی است که ما هرگز نمی

‌توانیم آن را تغییر بدهیم. ولی هورنای معتقد است که تضاد‌های درونی ما به این دلیل ایجاد
می ‌شوند که ما دقیقا نمی ‌دانیم چه می‌ خواهیم.
کوتاه سخن آنکه : جامعه روان‌شناسان و متخصصان این حوزه ویژگی افراد درون‌گرا را
این‌چنین بیان می‌ کند:” درونگرایی به معنای معطوف بودن توجه فرد به احساسات و
دنیای درون خویش است که این ویژگی درست در جهت مخالف ویژگی شخصیت برون‌گرا
قرار دارد.”
« هانس آیزیک »روان‌شناس معروف در تعریف درون‌ گرایی این مفهوم را از چارچوب
دوقطبی بودن خارج می‌کند و آن را به‌عنوان یک ویژگی ذاتی منعطف و طیفی بیان
می نماید
افراد درون‌گرا در اولین برخورد با افراد غریبه توانایی برخورد برقراری ارتباط ندارند و
در هنگام حضور در اجتماعات شلوغ و پرهیجان ممکن است موجب تشویش و اضطراب
آن‌ها شود ولی این بدان معنا نیست که این افراد دیگر نمی‌توانند با دیگران تعامل برقرار
نمایند بر همین اساس بهتر است این افراد برای تقویت روابط اجتماعی خود با متخصصین
مراجعه نمایند .
این را هم بگوییم که افراد درون‌گرا برای شارژ مجدد انرژی به درون خود سفر می‌ کنند،
چراکه آن‌ها از تنهایی انرژی دریافت می‌ کنند .
آری …به قول حافظ بزرگ :
در اندرون من خسته دل ندانم کيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست