تحلیل اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی یک مثل فارسی

ضرب‌المثل «دیکته ننوشته غلط ندارد» از آن دسته سخنان عامیانه و پرمعناست که با بیانی ساده، حقیقتی عمیق از زندگی را بازگو می ‌کند در میان امثال و حکم فارسی، کمتر ضرب‌المثلی را می‌توان یافت که با سادگی زبانی چنین حقیقت ژرفی را بازگو کند. مثل معروف «دیکته ننوشته غلط ندارد» بیانگر این واقعیت است که تنها آنان که عمل نمی ‌کنند، از خطا در امان‌اند؛ اما همین پرهیز از خطا، به معنای ایستایی و بی ‌حاصلی است.

این مثل به ‌ظاهر به درس و نوشتن اشاره دارد، اما در واقع کنایه ‌ای است از عمل نکردن و نترسیدن از اشتباه. هر کس که کاری انجام ندهد، طبیعی است که خطایی هم مرتکب نمی ‌شود؛ اما چنین فردی در مسیر رشد و تجربه نیز گامی برنمی ‌دارد.

از دیدگاه اخلاق فردی، این سخن ما را به شجاعت در عمل فرا می ‌خواند. انسانی که می ‌کوشد کاری را به انجام رساند، ناگزیر با آزمون و خطا روبه ‌رو می ‌شود. خطا نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه «تلاش و پویایی  بودن است»،این افراد از ابراز نظر و پیشنهاد نو پرهیز می ‌کنند. اما حقیقت آن است که تحول، زاده‌ی جرأت تجربه و پذیرش خطاست.

از نگاه روان‌شناسی یادگیری نیز این مثل یادآور فرآیند طبیعی رشد انسان است. کودک تا زمانی که دیکته ننویسد، غلط نخواهد داشت، اما در عوض هیچ‌گاه هم نوشتن را نخواهد آموخت. روان‌شناسان تأکید دارند که اشتباه بخش جدایی ‌ناپذیر از فرایند آموزش است. هر شکست، فرصتی است برای شناخت ضعف‌ها و اصلاح مسیر.

با این همه، نباید از بُعد دیگر این مثل نیز غافل ماند. گاه برخی، این سخن را دستاویزی برای توجیه بی‌عملی و فرار از مسئولیت می ‌سازند. حال آن‌که بی‌غلط بودن در این معنا، نه فضیلتی است و نه افتخار. انسانی که هیچ اقدام و تجربه ‌ای ندارد، گرچه از خطا دور است، اما از کامیابی و رشد نیز بهره ‌ای نمی ‌برد.

از منظر اخلاق اجتماعی و انسانی، ارزش انسان در تلاش و پویایی اوست، نه در سکوت و بی‌حرکتی. شجاعت در آغاز، صداقت در پذیرش خطا و اراده در اصلاح آن، پایه‌های اصلی رشد فرد و جامعه است. کسی که می‌نویسد و می‌آموزد، حتی اگر خطا کند، در مسیر کمال گام برمی ‌دارد. در مقابل، کسی که از ترس لغزش، قلم به دست نمی ‌گیرد، در حقیقت از زندگی نیز دست شسته است.

در پایان می ‌توان گفت:

دیکته ننوشته غلط ندارد، اما زیبایی و ارزش زندگی در همان غلط ‌هایی است که انسان با آگاهی و تلاش، اصلاح می ‌کند. آن‌که می ‌آموزد از شکست درس بگیرد، از هزاران بی‌غلطِ بی‌عمل برتر است .

در مقابل، کسی که از ترس اشتباه دست به کاری نمی‌زند، در واقع از رشد و تجربه نیز محروم می ماند. انسان‌های بزرگ تاریخ، از خطاها آموخته‌اند و از هر لغزش پلی ساخته‌اند برای کمال.

در عرصه اجتماعی نیز این مثل معنایی ژرف دارد. جامعه‌ای که افراد آن از بیم اشتباه، هیچ تصمیمی نمی ‌گیرند، جامعه‌ای راکد و محافظه‌کار خواهد بود. چنین جامعه‌ای از نوآوری و پیشرفت بازمی ‌ماند. در محیط ‌های کاری، فرهنگی و حتی سیاسی، گاه دیده ی‌شود که اشخاص برای حفظ ظاهرِ «بی‌غلط  بی‌عمل برتر است.

دکتر گوهر نو