استاد احمد علی مشکسار – پژوهشگر
قسمت شانزده
در اسطوره های هندی ، مانند اساطیر آریائی ، “وریتره” دیو خشکی است و “ایندرا”
خدای نیکی و باران با او
می جنگد و در نهایت او را نابود می کند . این جنگ هر سال تکرا رمی شود .
خدایان باران آور ، معمولاً خدایان فضائی هستند و رعد و برق را در اختیار دارند . این
خدایان عمدتاً “اژدهاکُش” هستند .
خدای باران غالباً در اولین نبرد شکست می خورد ولی در نبرد دوم بر اژدها
پیروز می گردد و آب ها جریان می یابند .
در اساطیر کنعانی نبرد “بَعْلْ” (خدای باران آور) با “یَمْ” (اهریمن خشکی) ، در
اسطوره های یونانی نبرد “زِئوس” با “تیتان ها” و در اساطیر بین النهرینی جنگ
“مَردوخ” با “تیامِت” همه یادآور همین موضوع هستند .

اسطوره سیاوش ، خدای نباتی شهید شونده
سیاوش فرزند کیکاووس است که از پادشاهان مقتدر کیانی است و مادرش از تورانیان
است . او به دستور پدرش ، برای آمادگی جهت جایگزینی پادشاهی ایران ، از کودکی
برای تعلیم و تربیت به دست رستم سپرده می شود . در سن بیست و چهار سالگی و پس
از اتمام مراحل آموزش های لازم ، به قصر پدر بر می گردد و با نامادری خود
“سودابه” روبرو می شود .
“سودابه” به او ابراز عشق می کند و پس از ممانعت جدی سیاوش از پذیرش این عمل
ننگین ، سودابه او را به تجاوز متهم می نماید . کیکاووس با وجودی که به حقیقت امر
پی می برد اما بر اساس رأی موبدان ، دستور
می دهد که سیاوش برای اثبات بی گناهی خود ، باید از آتش بگذرد . سیاوش می پذیرد
و با لباس سفید به دل آتش می زند و سالم از آن بیرون می آید . (نظیر داستان ابراهیم (ع) )
بعد از این واقعه بین ایران و توران جنگی اتفاق می افتد . سیاوش تصمیم می گیرد برای
دور ماندن از نامادری خود ، به همراه رستم به این جنگ بپیوندد تا از دربار دور باشد .
افراسیاب پادشاه توران به دلیل خوابی که می بیند و ترس از شکست قطعی خود از سپاه
ایران ، پیشنهاد صلح می دهد و حاضر می گردد برای تضمین صلح ، یکصد گروگان
در اختیار سیاوش بگذارد و در عوض سیاوش تضمین می کند که از جان گروگان ها
محافظت نماید . کیکاووس به مجرد شنیدن این خبر به شدت خشمگین می گردد و به
سیاوش دستور قتل همه گروگان ها و نیز ادامه جنگ با افراسیاب تا شکست کامل او را
صادر می کند . سیاوش که انسانی نیک نهاد است و رأی پدر را خلاف جوانمردی می
بیند ناگزیر به توران پناهنده می شود و مورد استقبال افراسیاب قرار می گیرد . او در
توران با دختر “پیرانِ وِیْسِه” وزیر افراسیاب ازدواج
می کند . در نوبتی دیگر ، برای نزدیک تر شدن به افراسیاب ، دختر وی “فرنگیس” را
به همسری بر می گزیند و حکومت یکی از بلاد توران به او واگذار می شود . او در آن
جا “سیاوشْگَرْد” (شهر سیاوش) را بنا می کند . “گَرْسیوَز” (برادر افراسیاب) بر
محبوبیت او رشک می برد و با صحنه سازی های زیرکانه و موذیانه ، به افراسیاب می
قبولاند که قصد سیاوش ، براندازی حکومت و تصاحب تاج و تخت اوست . زمانی که
افراسیاب با سپاه خود به “سیاوشگرد” می رسد ، او بدون هیچ مقاومتی تسلیم می شود و
وصیت می کند که اسب سیاه او حتماً به پسرش کیخسرو برسد . سیاوش به قتل می رسد
و خونش بر زمین ریخته می شود و از آن خون گیاه معروف
“خونِ سیاوشان” روئیده می شود . کیخسرو در نهایت سوار بر همین اسب سیاه ،
افراسیاب را به قتل می رساند و تقاص خون پدر را می گیرد .
واژه “سیاوش” در اوستا به صورت واژه مرکب “سیاوَرْشَنْ” آمده . “سیاو” یعنی “سیاه”
و “اَرْشَن” به معنی “نَر” است که روی هم رفته به معنای “دارنده اسب نر سیاه” می باشد
. دکتر مهرداد بهار اسطوره شناس معروف برای کلمه “سیاوَرشَن” معنای “مرد سیاه” را
قائل شده ، (همان گونه که خود کلمه “سیاوش” در فارسی از “سیا + وش” ترکیب شده
که معنی “سیاه چهره” می دهد .)
به اعتقاد ایشان ، آیین سیاوش به آیین های ستایس ایزد نباتی بومی مربوط است و به
آیین “تِموز” و “ایشتِر” بابلی و از آن کهن تر ، به آیین های سومری می پیوندد و بدین
روی ، واژه اوستایی مزبور به معنای “مرد سیاه” یا
“سیاه چرده” می باشد که اشاره به رنگ سیاهی دارد که در این مراسم بر چهره می
مالیدند . و یا صورتکی سیاه که به کار می بردند . بر اساس همین مفهوم ، اسطوره
سیاوش با “حاجی فیروز” ایرانی که به نوعی کهن الگوی شخصیت اوست ، ارتباط
نزدیک و منطقی پیدا می کند . بن مایه اصلی داستان سیاوش ، همان مرگ و زندگی
دوباره طبیعت به شکل خدا بر روی زمین و شهادت و باززایی (تولد مجدد) اوست .
بنابراین مهم ترین تحلیل اساطیری از داستان سیاوش ، همان “خدای نباتی شهید
شونده” است .
سبز شدن گیاه “خون سیاوش” پس از قتل او و هم چنین وجود “کیخسرو” سوار بر اسب
سیاه پدر ، این تولد مجدد سیاوش را نشان می دهد (همان گونه که گیاه پس از رویش و
رشد در یک زمان خاص ، در مرحله بعد به خشکی و نابودی می گراید و این چرخه
مرتباً تکرار می شود . )
همان گونه که قبلاً نیز توضیح داده شد ، وحدت بنیادی مرگ و زندگی در اندیشه انسان
پیش از تاریخ ، صورتی
اسطوره ای پیدا کرد که به نوعی کهن الگوی ایجاد “ایزد نباتی” در تمدن های مختلف
در طول تاریخ منجر شد . به بیان ساده تر ، خدای بارور کننده ، قربانی می شود و در
زیر زمین نابود می گردد . اما پس از از سیر تحولاتی که الزاماً اسطوره ای است ، در
هنگام بهار ، مجدداً به زمین بر می گردد.
این آیین به گونه های مختلف ، از دره سَند تا یونان و مصر دیده می شود ، نظیر
اسطوره “رامایْنْ” در هند ،
“تِموز یا دِموزی” در بین النهرین ، “بَعْلْ” در سوریه و غیره .
اعمال هر کدام از شخصیت های بالا به نوعی با مسئله زندگی و مرگ ایزد نباتی در
ارتباط است ، یعنی مرگ ، شهادت ، به آتش فرو رفتن ، تبعید شدن ، به زندان تاریک
افتادن همه جانشین و نماد این مسئله است که دانه برای رویش مجدد باید مدتی در زیر
زمین پنهان بماند ، به نابودی و نیستی برسد تا مجدداً زمین را بشکافد و خود را از
جهان مرگ و نیستی رها کند .
Recent Comments/نظرات اخیر