نخود هر آش شدن ضرب المثلی در ادبیات است که به فردی اشاره دارد که: در هر کاری دخالت
می کند و خود را آگاه به همه چیز می داند.
– به معنای این است که فردی در هر کاری دخالت میکند و خود را همه چیزدان می داند. این عبارت به نوعی به افرادی اشاره دارد که بدون داشتن تخصص یا دانش کافی، در موضوعات مختلف اظهار نظر می کنند و سعی می کنند در امور دیگران دخالت کنند.
-در هر کاری دخالت میکند و خود را آگاه به همه چیز میداند.
– وقتی هم بخواهند به کسی که در همه عرصه ها حضور دارد و دخالت های نابجا می کند، اعتراض کنند، می گویند مثل نخود هر آش خودش را همه جا؛ جا می دهد!
– معمولا این خصلت ویژه آدم های فضول است که دوست دارند از همه امور سر در بیاورند به همین دلیل:
– به جای اینکه سرشان در زندگی خودشان باشد، به زندگی بقیه سرک می کشند،
-افراد ممکن است به دلیل دخالتهای بیمورد، فرصتهای واقعی برای یادگیری و پیشرفت را از دست بدهند
-خود را برتر می دانند،
– در مسائلی که اصلا به اینها ربطی ندارد دخالت می کنند ؛ و خلاصه اینکه خود را نخود تمام آش ها می کنند!
نخود کنایه از فرد فضول و دخالت کننده در هر کاری است. آش هم منظور تمام مسائل و اتفاقاتی است که رخ می دهد.
من می خواهم در فلان رشته درس بخوانم اما عمویم اصرار دارد در رشته ای که فرزندش مشغول به تحصیل است من هم همان را انتخاب کنم و هربار مانع تصمیم گیری من می شود. من نمی دانم این موضوع چه ارتباطی به ایشان دارد که خود را نخود هر آشی می کند!
-در همه زمینهها حضور دارد و دخالت نابجا می کند.
نکته :
نخود در فرهنگ غذایی ایرانی، معمولاً به عنوان یکی از مواد اصلی در انواع آشها و خورشتها استفاده می شود. به همین دلیل، وقتی می گوییم «نخود هر آش»، به معنای آن است که فرد در هر زمینهای که ممکن است، خود را درگیر می کند و گویی که نقش اصلی را دارد. این رفتار می تواند ناشی از خود خواهی، عدم آگاهی یا تمایل به جلب توجه باشد.
*
بی مناسبت نمی دانیم یکی از اشعار زیبای شاعر بزرگ معاصر « پروین اعتصامی » که مناظره« نخود و لوبیا» می باشد تقدیم خوانندگان گرامی نماییم :
مناظره نخود و لوبیا
نخودی گفت لوبیائی را
کز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، به ما نگفت کسی
این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راه
کس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و تو
ننهد قدر، چرخ شعبده باز
هر دو، روزی در اوفتیم به دیگ
هر دو گردیم جفت سوز و گداز
نتوان بود با فلک گستاخ
نتوان کرد بهر گیتی ناز
سوی مخزن رویم زین مطبخ
سر این کیسه، گردد آخر باز
برویم از میان و دم نزنیم
بخروشیم، لیک بی آواز
این چه خامی است، چون در آخر کار
آتش آمد من و تو را دمساز
گرچه در زحمتیم، باز خوشیم
که به ما نیز، خلق راست نیاز
دهر، بر کار کس نپردازد
هم تو، بر کار خویشتن پرداز
چون تن و پیرهن نخواهد ماند
چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز
ما کز انجام کار بیخبریم
چه توانیم گفتن از آغاز
در شعرفوق، نخودی و لوبیایی با هم گفت وگو می کنند : نخود به لوبیا میگوید که چرا من اینقدر کوچک و ریز هستم، در حالی که تو اینقدر بزرگ و دراز هستی و به تفاوتهای ظاهری خود (کوتاهی و دراز بودن) اشاره می کنند. آنها به این نتیجه می ر سند که هر دو باید در کنار هم پخته شوند و شکی وجود ندارد که باید با زندگی سازگار شوند. پروین بیان می کند که هیچکس از راز خلقت خبر نداردو راز آفرینش به کسی گفته نشده است، پس افرادی که دروغ می گویند ، این واقعیات را نپرس. در این نبرد زندگی، کسی نمی تواند به حقیقت دست یابد. یک روز ما هر دو با هم در آتش عشق خواهیم سوخت و به بیان دیگری، به یکدیگر پیوند خواهیم خورد. زندگی ناپایدار است. نمی شود با تقدیر سرسخت مقابله کرد و نمیتوان به خاطر دنیا خود را به ناز و نازک دلی بزداییم
پیام شاعر : زندگی در گذر زمانی است و هیچ کس نمی داند در پایان چه خواهد شد، بنابراین باید در زندگی خود بکوشد و به تلاش ادامه دهد.
Recent Comments/نظرات اخیر