اثر : دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
نخستین روزی که از پاریز خارج شدم(۲۳۲۱ )سیرجان را آخر دنیا حساب میکردم و امسال۲۳۳۹
که به اروپا رفتم، گمانم این است که عالمی را دیده ام امّا چه استبعادی دارد که عمری باشد و روزی
خاطراتی از سفر ماه هم بنویسم! آرزوها پایان ندارد. آدمی به هرجا میرود، گمان میکند به غایت
القصوای مقصود خود رسیده است؛ در صورتی که دنیا به پایان است.
عبور هواپیما از روی دریای مدیترانه همیشه آدمی را غرق دریای تصوّرات تاریخی میکند. البتّه توقّف
ما در امّان و آتن بیش از نیم ساعت طول نکشید و به قول بیرجندی ها، در این دو شهر تنها یک
«سرپَری» زدیم. از امّان به بعد تغییر زمین آشکار شد. سواحل شرقی مدیترانه از زیباترین نواحی
عالم است. بیشتر راه را از روی دریا گذشتیم. جزیره های کوچک و بزرگ، مثل وصله های رنگارنگ
بر طیلسان آبی مدیترانه دوخته شده است.
رم، پایتخت ایتالیا، شهری است قدیمی، دیوارهای قطور و بارو های دود خورده آن به زبان حال بازگو
می کند که روزگاری از فراز همین برج ها، فرمان به سواحل دریای سیاه داده میشده و کرانه های
فرات، خط از کرانه رود تیبر میخواندند امّا دنیا همیشه به یک رو نمی ماند. آخرین چراغ امپراتوری
روم را موسولینی روشن کرد که چند صباحی تا حبشه و قلب آفریقا نیز پیش راند امّا همه میدانیم که
»دولت مستعجل« بود. چه خوش گفته اند که »امپراتوری های بزرگ هم مانند آدمهای ثروتمند،
معمولا از سوءِ هاضمه می میرند.«
دیواره ای کهن روم که هنوز طاق ضربی دروازه های آن باقی است، حکایت از روزگاران گذشته دارد.
یک روز دنیایی به روم چشم داشت و از آن چشم میزد امّا امروز به جای همه آن حرفها وقتی اعتصاب
کارگران فقیر ماهیگیر و کشتی ساز ایتالیا را میبینیم، باید این شعر معروف خودمان را تکرار کنیم
(گویا از حاج میرزا حبیب خراسانی است
کاووس کیانی که کی اش نام نهادند کی بود؟ کجا بود؟ کی اش نام نهادند؟….
در پاکستان نام های خیابان ها و محلات اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابان های
بزرگ دو طرفه را شاهراه می نامند، همان که ما امروز اتوبان می گوییم! بنده برای نمونه و محض
تفریح دوستان، چند جمله و عبارت فارسی را که در آنجاها به کار می برند و واقعا برای ما تازگی دارد
در اینجا ذکر می کنم که ببینید زبان فارسی در زبان اردو چه موقعیّتی دارد و به قول معروف چه رلی
بازی می کند. نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه ها می بینید تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره
ی راهنمایی و رانندگی بر سر کوچه ای که نباید از آن اتومبیل بگذرد می نویسد: عبور ممنوع و این هر
دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می کنید تابلو چه باشد؟ راه بند! فارسی سره ی سره و
مختصر و مفید، حداکثر سرعت را در آنجا حداکثر رفتار تابلو زده اند! و توقف ممنوع را پارکینگ بند
اعلام کرده اند. تاکسی که مرا به قونسلگری ایران درکراچی می برد کمی از قونسلگری گذشت، خواست
به عقب برگردد،یکی از پشت سر به او فرمان می داد، در چنین مواقعی ما می گوییم: عقب، عقب،
عقب، خوب! اما آن پاکستانی می گفت: واپس، واپس،بس! و این حرفها در خیابانی زده شد که به شاهراه
ایران موسوم است. این مغازه هایی را که ما قنادی می گوییم( و معلوم نیست چگونه کلمه ی قند صیغه
ی مبالغه و صفت شغلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته اند؟) آری این دکانها را در
آنجا شیرین کده نامند! از اسم روزنامه های معتبر می گذریم که به نام ستاره کراچی و آغاز و امروز و
شیعه و امثال آن منتشر می شوند. آنچه ما هنگام مسافرت اسباب و اثاثیه می خوانیم، در آنجا سامان
گویند. سلام البته در هر دو کشور سلام است. اما وقتی کسی به ما لطف می کند و چیزی می دهد یا
محبتی ابراز می دارد، ما اگر خودمانی باشیم می گوییم: ممنونم، متشکرم، اگر فرنگی مآب باشیم می
گوییم مرسی اما در آنجا کوچک و بزرگ، همه در چنین موردی می گویند: مهربانی! واقعا بهتر از این
تعبیری برای ابراز تشکر دارید؟ ما اصرار داریم که بگوییم پارک فلان و پارک بهمان پارک نیاوران را
پلاک هم روی آن زده ایم. اما آنها بزرگترین پارک شهر خود را جناح باغ تابلو زده اند. آنچه ما شلوار
گوییم در آنجا پاجامه خوانده می شود. این قطار سریع السیر را در آنجا تیز خرام می خوانند! جالبترین
اصطلاح را در آنجا من برای مادر زن دیدم، آنها این موجودی را که ما مرادف با دیو و غول آورده ایم
خوش دامن گفته اند. واقعا چقدر دلپذیر و زیباست.
قسمت ها یی از کتاب از پاریز تا پاریس
Recent Comments/نظرات اخیر