دکتر گوهر نو -پژوهشگر
در طوفان روزگار ؛ آن گاه که بادهای بلا بر جان آدمی می وزند ؛ جمله ای کوتاه اما ژرف و عمیق ؛ چون فانوسی در تاریکی راه را روشن می سازد « این نیز بگذرد » واژه ای که در خود آرامشی عمیق دارد . گویی صدای حکمت قرون است که در گوش جان زمزمه می کند .
آری … روزگار چون رودخانه ای است که لحظه ها را با خود می برد ؛ شادی ها ؛ غمها همچون برگ هایی در آب می گذرند ؛ هیچ رنجی جاودانه نیست و هیچ خوشی نیز ماندگار نخواهد بود .اما در همین گذر معنا نهفته است : امید به فردا ؛ صبر در امروز آرامش در دانستن ؛ اینکه هر چه هست خواهد گذشت .
این عبارت یکی از ژرف ترین و پرکاربردترین مفاهیم در ادبیات فارسی است؛ جملهای کوتاه اما سرشار از معنا، که در دل خود فلسفهای عمیق از ناپایداری جهان، تسلی در رنج، و هشدار در شادی را جای داده است. این مفهوم نهتنها در آثار شاعران کلاسیک چون سعدی، حافظ، مولانا و خیام دیده می شود ؛ ریشههای این مفهوم را میتوان در حکمت ایرانی و عرفان جست وجو کرد. در تاریخ آمده است که پادشاهی از حکیمی خواست جملهای بنویسد که در همه حال—چه در شادی و چه در غم—او را آرام کند. حکیم نوشت: «این نیز بگذرد».
..حکیمان زو امان جُستند یک چند
نشستند آن بزرگان خردمند
بسی اندیشه و فکرت بکردند
بسی خونابهٔ حسرت بخَوردند
به آخر اتّفاقی جزم کردند
به یک ره بر نگینی عزم کردند
که بنگارند بر وی این رقم زود
که «آخر بگذرد این نیز هم زود»
چو ملک این جهان ملکی روند هست
به ملک آن جهان شد هر که زند هست
اگر آن ملک خواهی این فدا کن
به ابراهیمِ ادهم اقتدا کن
مفهوم «این نیز بگذرد» در ادبیات فارسی، معنایی ژرف و چندلایه دارد که در بستر حکمت، عرفان، فلسفه و تجربههای انسانی شکل گرفته است. این عبارت نه تنها تسلی بخش در برابر سختیهاست، بلکه
حامل دیدگاهی عمیق درباره ناپایداری جهان و گذرای بودن همه چیز است .
ا دبیات فارسی، به ویژه در آثار شاعران بزرگی چون خیام، حافظ و سعدی، سرشار از تأمل در ناپایداری دنیا و گذر زمان است. این جمله یادآور آن است که هیچ چیز در این جهان ثابت نیست—نه رنج، نه شادی، نه قدرت، نه فقرد ر لحظات دشوار، این جمله چون مرهمی بر زخم دل می نشیند. از این رو ادبیات فارسی از این مفهوم برای آرام سازی دلهای بیقرار بهره گرفته است:
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد
دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد
گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باش
بگذشت ازین بسی بسر این نیز بگذرد
ور دور روزگار نه بر وفق رای تست
انده مخور که بیخبر این نیز بگذرد « ابن یمین »
این شعر به آرامش و امیدواری در زمانههای سخت اشاره دارد. شاعر به دل می گوید : ای دل، نگران غمهای این دنیا نباش، این وضعیت هم به پایان خواهد رسید. جهان مانند مسیری است که همیشه در حال تغییر است و این روزهای سخت نیز از میان خواهد رفت.
ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد
و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد
زین بیش نیک بود به من بنده رای تو
گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد
گر هست بی گناه دل زار مستمند
در محنت و بلای تو این نیز بگذر… « سنایی »
سنایی دربارهی گذر زمان و فراق از محبوب می گوید ؛ شاعر به توصیف دردها و رنجهای ناشی از دوری و بیوفایی معشوق می پردازد و با تأکید بر این نکته که «این نیز بگذرد»، به قدرت زمان و تغییرات اشاره میکند.
کم کن طمع از جهان و میزی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نمانَد این روزی چند
این شعر درباره ریشه غم و اندوه است که شاعر آنرا در طمع و حرص و نیز قضاوت درباره خوب و بد روزگار دانسته است و در ادامه می گوید بهتر است زندگی خود را با زیبارویی سپری کنی و آنرا به شادی بگذرانی که این تنها چیزی است که آدمی دارد و آنهم گذراست و باید قدر آنرا بدان
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟
بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد … « عراقی »
شاعر در این شعر از جفای معشوق و درد فراق می گوید و به نوعی به ناامیدی و یأس خود اشاره می کند. او می گوید که با وجود تمام رنجها و جفاهایی که متحمل شده، میداند که این روزها نیز خواهد گذشت. شاعر به عمر کوتاه خود و اینکه تنها یک نفس بیشتر برای زندگیاش باقی مانده، اشاره کرده و با حسرت می گوید که زمان در حال گذر است چقدر میتوانم ظلم و بیمهری تو را تحمل کنم؟ این بیمهری تو مثل یک روز گذراست و بالاخره تمام میشود.
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولتآشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد…. « سیف فرغانی»
این شعر بیانگر فلسفه گذرای زندگی و ناپایداری دنیا است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که همه چیز، از جمله قدرتها، ثروتها، خوشیها و ناامیدیها، در نهایت گذرانند و از بین میروند. او به کنایه به کسانی که به قدرت و مقام خود می بالند، یادآوری می کند که هیچ چیز دائمی نیست و به مرور زمان، همه چیز مانند «گل» و «شمع» از بین میرود
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد
فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود
شیرینی تعیُّشِ پرویز بگذرد
دوران رادمردی و آزادگی گذشت
وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد… « ملکالشعرا بهار »
در این شعر، شاعر به دل خود و دیگران توصیه میکند که صبر کنند و به یاد داشته باشند که هر چیزی در زندگی گذراست. او اشاره میکند که حتی غم و مشکلات نیز از بین میروند و دوران سختیها به پایان میرسد . فرهاد می گوید که با وجود تلخی و غمی که داری، صبر کن. چرا که خیلی زود طعم شیرین زندگی و خوشبختی به پرواز خواهد آمد و این دوران سختی هم سپری می شود
آيد وصال و هجر غم انگيز بگذرد
ساقی! بيار باده که اين نيز بگذرد
ای دل! به سردمهری دوران صبور باش
کز پی رسد بهار چو پاييز بگذرد
دلها به سينه گم شود از دستبرد عشق
هرجا بدان جمال دل آويز بگذرد …. « رهی معیری »
شاعر از رسیدن ایام وصال خبر می دهد و می گوید امید وار باش ایام هجر زود سپری خواهد شد .
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست « خیام »
این شعر به ما میگوید که امروز در دسترس ماست و فردا هنوز مشخص نیست. بنابراین نباید امروز را از دست بدهیم و باید از لحظههای کنونی استفاده کنیم، زیرا وقت و عمر دوام زیادی ندارند. در نتیجه، باید به احساسات و خواستههای امروز اهمیت بدهیم و آنها را جدی بگیریم
کم کن طمع از جهان و میزی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نمانَد این روزی چند « خیام »
این شعر درباره ریشه غم و اندوه است که شاعر آنرا در طمع و حرص و نیز قضاوت درباره خوب و بد روزگار دانسته است و در ادامه می گوید بهتر است زندگی خود را با زیبارویی سپری کنی و آنرا به شادی بگذرانی که این تنها چیزی است که آدمی دارد و آنهم گذراست و باید قدر آنرا بدان
این قافلهٔ عمر عجب می گذ رد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد « خیام »
این شعر به گذر سریع عمر و لزوم بهرهبرداری از لحظات خوش زندگی اشاره دارد. شاعر به ما میگوید که باید از لحظات شادی که داریم بهره ببریم و نگران آینده نباشیم. او از ساقی میخواهد که پیاله را پیش بیاورد چون شب و زندگی به سرعت در حال گذر است
***
سعدی، با نگاهی اخلاقی و انسانی، از این مفهوم برای آرامسازی دلهای بی قرار بهره می گیرد:
«به روزِ ناتوانی، همچو بختِ ناتوان گردد /چو روزِ توست، با دشمن مدارا کن، که آن نیز بگذرد»
در این بیت، سعدی هم به گذر سختیها اشاره دارد و هم به لزوم مدارا در قدرت، چرا که هیچ وضعی پایدار نیست .
ودر گلستان می گوید : « یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچهٔ دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیتها مناسب حال خود میگفتم:
هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی
یک شب به یاد روزگار گذشته بودم و بهخاطر عمری که بر باد دادم متأسف و ناراحت بودم و سنگ کوچک دلم را با اشکهایم که مانند الماس هستند، سوراخ می کردم و این بیتها را متناسب با احوال خودم می گفتم : به اندازهٔ هر لحظه و هر دم، یک نفس از عمر کم میشود و وقتی به وضعیت خودم نگاه میکنم، میبینم که مدت زیادی از عمرم باقی نمانده است. ای کسی که پنجاه سال از عمرت گذشته و در خواب غفلت به سر می بری، مگر اینکه حواست به این پنج روز و مدت زمان بسیار بسیار کمِ باقیمانده باشد و از آن استفاده کنی.
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدارِ آشنا را
ده روزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
با دوستان مُرُوَت با دشمنان مُدارا
در کویِ نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را …. « حافظ »
این شعر از حافظ به بیان حالاتی از عشق، درد و زیباییهای زندگی می پردازد. شاعر از دست دادن دل و رازهای پنهان می گوید و به یاد دیدارهای آشنا دلش پر میزند. او به ناپایداری دنیا و دوستیها اشاره می کند و از نیکی به دوستان و مدارا با دشمنان صحبت می کند. . (ما، درون ِ کشتی نشستهایم) ای باد ِ موافق، برخیز و خبر ِ پایان ِ توفان را برای ما بیاور، به امید ِ این که بتوانم (بتوانیم) باز یار ِ آشنا را ببینم (ببینیم). حافظ همچنین به لذت بردن از زندگی در شرایط سخت تأکید دارد و از اهمیت شکرگزاری و محبت در ارتباط با دیگران می گوید. در نهایت، او به چالشهای موجود در زندگی و لزوم پذیرش آنها با روحیهای مثبت اشاره دارد و یادآور میشود که حتی در سختیها نیز باید شاد زندگی کرد.
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرون
آتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش « حافظ »
حافظ در این بیت به فلسفهای عمیقی اشاره می کند: اگر میخواهی دنیا—با تمام سختیها و آسانیهایش—بر تو آسان بگذرد، باید از قولهای بی پایه و سخنان تلخ و سنگین خودت عبور کنی.
این بیت به نوعی دعوت به رهایی از وابستگیهای ذهنی، کینهها، و عهدهای ناپایدار است.
همیگفت هرکس که دارد خرد
که روزی ز شادی شود بیخَرَد
چو شادی بپایان رسد، غم رسد
چو شب رفت، روز دگر دم رسد
نماند بد و نیک بر یک قرار
نبینی که شب چون گذشت آید از پس بهار؟
جهان نیست جز خواب و افسانهای
یکی نغز بازی، بهویرانهای « فردوسی »
در این ابیات، فردوسی با زبانی حماسی و فلسفی به گذرا بودن احوال زندگی اشاره دارد. او میگوید:
خردمندان میدانند که شادیها و غمها پایدار نیستند. هر زمان شادی افراطی باشد، ممکن است بیخردی به دنبال آید و پیامد آن رنج باشد.
همانطور که پس از شب، روزی تازه میرسد، پس از سختی نیز آرامش خواهد آمد.
فردوسی تأکید میکند که هیچ حالتی در جهان پایدار نیست. حتی طبیعت نیز چنین است؛ شب تمام میشود، بهار میآید، و همه چیز در گردش است.
در پایان، جهان را چون خوابی گذرا و افسانهای ناپایدار توصیف میکند. زندگی بازیست که در نهایت به ویرانی یا فنا ختم میشود.
جهان را چنین است آیین اوی
بُوَد تیز و ناپایدار است و شوی
فردوسی به ما یادآوری میکند که آیین و سرشت جهان اینگونه است: گاه آرام است و گاه ناآرام، گاه شادی میدهد و گاه اندوه. پس نباید به هیچ حالت دلبست یا مغرور شد.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت زار و گهی پشت کُشت
سرای دنیا (یعنی این جهان) سرشتی سخت و ناپایدار دارد. گاهی انسان را زمین میزند و گاهی او را بالا میبرد. این فراز و نشیبها، ذات زندگی هستند
چو آمد ز مادر، بباید شدن
به خاک اندرون، نرم، چون برگِ بن
همه ما که از مادر زاده شدهایم، سرانجام باید به خاک بازگردیم. نرمی و لطافت زندگی مانند برگِ درخت، سرانجام رو به فرسایش می رود. پس باید دنیا را گذرا دانست
نه شادی و غم دائم است، ای خرد!
چه بر خود زنی، چون نمانَد درد؟ « صاپب »
هیچ حالت روانی – چه شادی و چه غم – همیشگی نیست. پس وقتی رنج نیز پایدار نیست، چرا انسان خود را از درون می سوزاند؟ این هم خواهد گذشت.
جهان، کشتیِ بازیِ امواجِ ماست
نه این حالت ایّام خواهد بماند « صاپب »
جهان مانند کشتیایست بر امواج پرتلاطم، که هیچ وضعیتی در آن پایدار نیست. پس گرفتاریها، خوشیها، فقر و غنا همه گذرا هستند.
ای که در پایت بمالد روزگار
هر چه خواهی باش، باش، بیدار باش! « مولانا »
در شعر مولانا (مولوی) مفهوم «این نیز بگذرد» به شکلهای گوناگون و در قالب حکایات، تمثیلها و اشعار عرفانی بیان شده. او در این بیت می گوید :اگر روزگار به تو سختی میرساند، مغرور یا نومید نباش! بیداری و آگاهی، راه نجات است. روزگار با همه همینطور است و هیچ حالتی ثابت نمیماند. بیدار باش که این نیز بگذرد.
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صَدا
جهان مانند کوه است، و رفتار ما مانند صدا که در کوه میپیچد و بازمی گردد. پس اگر امروز در سختی یا خوشی هستی، این انعکاس کردار توست و بالاخره خواهد گذشت.
چون گذشت این عمر، گو: این هم گذشت
وانچه بگذشت، از چه مینالی، که رفت؟ « مولانا »
وقتی دوران یا وضعیتی گذشت، بپذیر که گذشته است. چرا از چیزی که رفته ناله می کنی؟ هم خوشی می گذرد، هم سختی؛ و همین درک، آرام بخش جان است:
سخن پایانی :
گاهی زندگی مثل طوفانی بیرحم می وزد. روزهایی هست که انگار همه چیز علیه توست—دلتنگی، شکست، بیپاسخی، و سکوتهایی که سنگینتر از فریادند. اما در دل همین تاریکی، نوری هست که آرام زمزمه میکند: این نیز بگذرد.
هیچ رنجی جاودانه نیست. هیچ بغضی تا ابد در گلو نمیماند. زمان، با دستان مهربانش، آرامآرام زخمها را می بندد، اشکها را خشک می کند، و دلها را دوباره به تپش امید می سپارد.
تو قویتر از آنی هستی که فکر می کنی. اگر امروز زمین خوردی، فردا می توانی برخیزی. اگر امشب گریستی، فردا لبخند خواهی زد. چون زندگی همیشه در حرکت است، و هیچ لحظهای جاودانه نیست—نه شادی، نه غم. بگو : این نیز بگذرد .
پس اگر در دل طوفان داری ، اگر در دل تاریکی، اگر در دل تنها هستی… به خودت بگو:
« من دوام می آورم. چون این نیز بگذرد »
و وقتی گذشت، تو خواهی بود—با قلبی مقاومتر، نگاهی عمیقتر، و روحی که طعم رهایی را چشیده است .
Recent Comments/نظرات اخیر