محمود مجاهد
اگر روزی یک انسان باستانی را میدیدید که زیر آسمان طوفانی ایستاده و با ترس به رعد و برق نگاه میکند، احتمالاً فکر میکردید دارد با خدایان خشمگین حرف میزند. هزاران سال از آن روز گذشته، اما حقیقت تلخ این است: تغییر چندانی نکردهایم.!
امروز دیگر کسی خشم آسمان را «غضب الههها» نمینامد، اما بسیاری از ما هنوز سرنوشت شغلی، عشقی یا مالیمان را در خطوط تهنشین شده یک فنجان قهوه، کارتهای تاروت یا چند جمله مبهم در دایرکت یک فالگیر اینستاگرامی جستوجو میکنیم.
تاریخ خرافات، تاریخ تلاش انسان برای فرار از اضطراب آینده است؛ از شمنهای قبایل آفریقایی تا رمالان دربار پادشاهان شرقی، از طالعبینهای قرون وسطی تا «انرژیدرمانگران» امروزی.؛ فقط ابزارها عوض شدهاند؛ نیاز بشر به پیشبینی آینده اما ثابت مانده است.!
اما نکته نگرانکننده اینجاست ؛
باوجود پیشرفتهای علمی، گسترش دسترسی به اطلاعات و افزایش سطح سواد، باور به فال و خرافه هنوز در بسیاری از جوامع جایگاهی قابلتوجه دارد. فال قهوه و سایر روشهای پیشگویی اغلب بهعنوان «سرگرمی بیخطر» معرفی میشوند، اما در عمل بسیاری از افراد تصمیمهای مهم زندگی را بر اساس این پیشگوییهای غیرعلمی میگیرند.!
پدیده فالگیری فقط یک رفتار فردی نیست؛ ریشههای فرهنگی، روانشناختی و اجتماعی دارد و همین ویژگی آن را موضوعی مهم برای پژوهشهای انسانی و اجتماعی میسازد .
در عصر علم، در زمانی که اطلاعات یک جهان در جیب ماست، خرافات بهجای عقب نشینی، با لباسهای شیک، نورپردازی اینستاگرامی و کلمات فلسفیِ قلابی، دوباره به صحنه برگشتهاند.! آنهم نه بیخطر؛ بلکه مثل موریانههایی پنهان که آهسته و بیصدا، دیوارهای فرهنگ و سلامت روان را میجوند.
این گزارش تحلیلی، از نگاه روانشناسی، جامعهشناسی و فرهنگ، نگاهی میاندازد به چرایی این بازگشت و آسیبهایی که فال و جادو و خرافه، هر روز و هر ساعت به زندگی ما وارد می کنند.
چرا هنوز فال میگیریم؟ روانشناسیِ امیدهای تقلبی
وقتی آینده مبهم است، خیال جذابتر از واقعیت می شود
زندگی مدرن پر از عدم قطعیت است. آینده شغلی، اقتصادی، عاطفی… هیچچیز تضمین ندارد. اینجاست که فالگیری نقشی آشنا ایفا میکند:
فروشِ آرامش مصنوعی.
فرد فکر می کند دست کم «میفهمد» چه خواهد شد، حتی اگر این فهم فقط تصویری خیالی باشد.
خطاهای شناختی؛ زمین بازی فالگیرها
فالگیرها استاد استفاده از خطاهای ذهنیاند:جملات کلی و دوپهلو که برای همه صدق می کند.برجستهکردن پیشبینیهایی که «تصادفی» درست از آب درمی آید.! بازی با امید، ترس و نیاز به تعلق .
ذهن ما دوست دارد به الگوهای ساده اعتماد کند، حتی اگر واقعی نباشند.
فالگیر، رواندرمانگر قلابی
بسیاری از افرادی که سراغ فال می روند، نه دنبال آینده که دنبال شنیده شدن هستند. فالگیرها این خلأ را خوب میفهمند و با چند جمله همدلانه جای روانشناس را میگیرند، بدون آنکه علم، اخلاق یا مسئولیت حرفهای داشته باشند.
فال قهوه، دعانویسی و… در برخی خانوادهها بخشی از «رسوم» شدهاند. کافی است مادربزرگ در یک جمع خانوادگی از «درست در آمدن یک فال» تعریف کند تا نسل بعدی هم به آن وفادار بماند.!
سواد رسانهای کم، تبلیغات زیاد
شبکههای اجتماعی پُر از صفحههای فالگیری است.
نور کم، موسیقی آرام، کلمات عمیق… ترکیبی کاملاً سینمایی. در نبود سواد رسانهای، این فضاها اعتبار میگیرند و خرافات به یک «محصول فرهنگی» تبدیل میشود.
اقتصاد بحرانزده؛ بازار فالگیری داغتر میشود
وقتی درآمدها کم و آینده نامعلوم است، مردم بیشتر دنبال نشانه و امید می گردند. فالگیری یکی از ارزانترین «امیدهای فوری» است و به همین دلیل بازارش همیشه گرم است.
هزینههای پنهان فالگیری؛ از جیب تا جان
مسئولیتگریزی؛ وقتی تقصیر همه چیز هست جز خودمان . فرد با تکیه بر فال، تصمیمهای مهم را به «سرنوشت» میسپارد. اگر اشتباه کند؟
تقصیر «چرخشی که در فنجان بوده » است، نه انتخاب غلط خودش.
وابستگی؛ دام آرام اما مرگبار
بسیاری از مراجعان فالگیر، بعد از مدتی دچار یک نیاز عجیب میشوند:
«بگو بعدش چه میشود؟ دوباره… یک بار دیگر… »
این وابستگی هم پول می بلعد و هم اعتماد به خویشتن را نابود می کند.
تصمیمهای خطرناک
از قطع رابطه تا ازدواج، از تغییر شغل تا سرمایهگذاری… هر روز کسانی تصمیمهای حیاتی را بر اساس یک پیش بینی مبهم می گیرند و تاوانش را سالها پس می دهند.
کلاهبرداری با لباس معنویت
بخشی از بازار فالگیری امروز کاملاً سازمانیافته است: طلسمهای چند میلیونی، انرژیدرمانیهای جعلی، فروش «سنگهای محافظ عشق» و دهها محصول تقلبی. خرافه اینجا فقط یک باور نیست؛ یک صنعت پردرآمد است .
فالگیری؛ موریانهای در زیرساخت جامعه
ضربه به عقلانیت جمعی ؛ وقتی میلیونها نفر به پیشگوییها اعتماد میکنند، فضا برای شایعه، اطلاعات غلط و شبهعلم باز میشود. این همان جایی است که جامعه از مسیر توسعه عقب میافتد.
کاهش اعتماد اجتماعی
کسی که به فالگیر اعتماد می کند، به احتمال زیاد به متخصص، دانش، علم و تجربه کمتر اعتماد خواهد کرد. این روند، سست کننده ستونهای جامعه است.
بازتولید نابرابری
قربانیان اصلی این بازار اغلب افرادی هستند که: فشار اقتصادی دارند . دسترسی به مشاوره حرفهای ندارند .تنها هستند یا صدای شان شنیده نمی شود ؛ بازار فال از نابرابری تغذیه میکند و خودش نیز آن را گسترش میدهد.
راه نجات چیست؟
آموزش تفکر انتقادی ؛ باید به کودکان و نوجوانان یاد داد که هر چیزی که «حس خوب» میدهد، لزوماً واقعیت نیست. دسترسی آسان به خدمات روانشناسی . وقتی آدمها حرفهایشان شنیده شود، دیگر برای تخلیه روانی سراغ فالگیر نمیروند.
مسئولیت رسانهها
رسانهها باید نشان دهند پشت پرده این صنعت چه میگذرد؛ باید داستانهای واقعی قربانیان را روایت کرد.
ساختن جامعهای امیدوارتر
در جامعهای که آیندهاش قابل پیشبینی و قابل اعتماد باشد، فالگیرها کمرنگ میشوند. خرافه در فضای ناامیدی رشد میکند
در پایان باید گفت : فالگیری شاید در ظاهر فقط یک سرگرمی باشد، اما در باطن، فروش امیدهای تقلبی است. این امیدهای تقلبی، آرامآرام مثل موریانه ستونهای تصمیمگیری، عقلانیت و سلامت روان ما را میخورند.
جامعهای که سرنوشت خود را در فنجان قهوه جست وجو میکند، دیر یا زود موتور پیشرفت را از دست میدهد.نجات از این چرخه نه با تحقیر مردم، بلکه با آگاهیبخشی، آموزش، گفتوگو و ساختن آیندهای قابل اعتماد ممکن است. آینده را نمیتوان پیشبینی کرد، اما میتوان ساخت. و این قدرتی است که هیچ فالگیری ندارد؛ اما هر انسان آگاه دارد.
Recent Comments/نظرات اخیر