محمود مجاهد

  جهان در سیطره تصویر

ما در عصری زندگی می ‌کنیم که تصویر، زبان نخست ارتباطات شده است. از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا رسانه‌های رسمی، از پخش زنده رویدادها تا ویدئوهای کوتاه چندثانیه‌ای، همه و همه روایتگر جهان پیرامون ما هستند. دیگر کمتر کسی برای اطلاع از یک حادثه یا رویداد به گزارش‌های صرفاً نوشتاری اکتفا می ‌کند؛ تصویر، احساس را منتقل می ‌کند، قضاوت می ‌سازد و حتی افکار عمومی را جهت می‌دهد.

اما پرسش اساسی این است: آیا هر تصویری که منتشر می‌شود، بازتاب کامل حقیقت است؟ یا آنچه می‌بینیم، روایتی گزینشی از واقعیت است که با زاویه‌ای خاص و گاه با نیتی مغرضانه به مخاطب عرضه می‌شود؟

تصویر؛ ابزار اطلاع‌رسانی یا ابزار جهت ‌دهی؟

تصویر در ذات خود بی‌طرف نیست. زاویه دوربین، زمان ثبت، انتخاب کادر، حذف یا برجسته‌سازی عناصر، و حتی ترتیب انتشار تصاویر می‌تواند معنای یک رویداد را دگرگون کند. یک تجمع آرام می‌تواند با انتخاب نمایی محدود، پرتنش جلوه داده شود؛ یا یک حادثه تلخ می‌تواند با تمرکز بیش از حد بر جزئیات احساسی، به ابزاری برای تحریک افکار عمومی تبدیل گردد.

در عصر رسانه‌های دیجیتال، سرعت انتشار خبر گاه بر دقت و صحت آن پیشی می ‌گیرد. رقابت برای جلب توجه مخاطب، برخی رسانه‌ها و فعالان فضای مجازی را به سمت انتخاب تصاویر هیجان‌برانگیز و بعضاً تحریف‌شده سوق می ‌دهد. در چنین فضایی، مرز میان اطلاع ‌رسانی و القای دیدگاه شخصی به‌ راحتی مخدوش می ‌شود.

مسئولیت حرفه‌ای؛ حلقه مفقوده در برخی روایت‌ها

رسانه حرفه‌ای، پیش از هر چیز، متعهد به حقیقت است. اصول اخلاق رسانه‌ای اقتضا می‌کند که خبرنگار و تولیدکننده محتوا، تصویر را در بستر واقعی آن ارائه دهد؛ نه اینکه با حذف زمینه‌ها و پیش‌زمینه‌ها، مخاطب را به سمت نتیجه‌ای خاص هدایت کند.

بی ‌توجهی به این مسئولیت حرفه‌ای، پیامدهای گسترده‌ای دارد:

  • ایجاد بی‌اعتمادی عمومی نسبت به رسانه‌ها
  • شکل‌گیری قضاوت‌های شتاب‌زده و نادرست
  • افزایش تنش‌های اجتماعی
  • تخریب حیثیت اشخاص یا نهادها

در مواردی دیده شده که تنها با انتشار بخشی کوتاه از یک ویدئو، موجی از واکنش‌ها شکل گرفته، در حالی که نسخه کامل همان ویدئو، روایت متفاوتی را نشان می ‌داده است.! این امر نشان می‌دهد که «انتخاب» در رسانه، گاه به اندازه «واقعیت» اهمیت دارد.

رسانه‌های نوین و چالش چند صدایی

با گسترش شبکه‌های اجتماعی، هر فرد به نوعی یک رسانه شده است. پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، تلگرام و ایکس امکان انتشار سریع و گسترده تصاویر را فراهم کرده‌اند. این تحول، اگرچه به دموکراتیزه شدن اطلاع‌رسانی کمک کرده، اما هم ‌زمان زمینه انتشار تصاویر خارج از چارچوب‌های حرفه‌ای را نیز مهیا ساخته است.

در این فضا، انگیزه‌های سیاسی، اقتصادی یا شخصی می‌تواند بر نحوه انتشار تصویر اثر بگذارد. گاه تصویر نه برای روشن‌سازی، بلکه برای تخریب، تحقیر یا تحریک منتشر می ‌شود.!  به عنوان نمونه عده بی شماری در یک تظاهر شرکت می کنند اما فردی که می خواهد این رویداد را اطلاع رسانی کند ؛ از یک زوایه خاص آن را انعکاس می دهد ! و شور بختانه  نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر و ضعف سواد رسانه‌ای در میان بخشی از مخاطبان، این چالش را دوچندان کرده است.

نقش مخاطب؛ از مصرف ‌کننده منفعل تا تحلیلگر آگاه

در برابر این وضعیت، تنها نمی‌توان از رسانه‌ها انتظار اصلاح داشت؛ مخاطب نیز باید نقش فعال‌تری ایفا کند. سواد رسانه‌ای به معنای توانایی تحلیل، ارزیابی و تفسیر پیام‌های رسانه‌ای است. مخاطب آگاه می‌داند که:

  • هر تصویر، تمام واقعیت نیست.
  • باید منبع انتشار را بررسی کرد.
  • لازم است روایت‌های مختلف را مقایسه نمود.
  • احساسات لحظه‌ای نباید جایگزین تحلیل منطقی شود.

وقتی جامعه‌ای از نظر سواد رسانه‌ای ارتقا یابد، امکان سوءاستفاده از تصاویر کاهش می ‌یابد و رسانه‌ها نیز ناگزیر به رعایت استانداردهای حرفه‌ای‌تر خواهند شد.

اخلاق حرفه‌ای؛ ضرورت بازتعریف در عصر دیجیتال

اخلاق رسانه‌ای مفهومی ایستا نیست؛ با تحول فناوری باید بازتعریف شود. در دنیایی که هر گوشی هوشمند یک دوربین و هر کاربر یک ناشر است، آموزش اصول اخلاقی به تولیدکنندگان محتوا بیش از پیش ضروری است.اصولی مانند: صداقت در روایت ؛پرهیز از تحریف و تقطیع گمراه ‌کننده؛ رعایت کرامت انسانی.

  وقتی قاب تلویزیون قضاوت می ‌سازد !

در میان همه ابزارهای رسانه‌ای، هنوز هم شبکه‌های تلویزیونی جایگاهی ممتاز و اثرگذار دارند. اگرچه شبکه‌های اجتماعی سرعت و گستره انتشار را افزایش داده‌اند، اما تلویزیون به دلیل رسمیت، گستره مخاطب و اعتبار تاریخی خود، همچنان مرجع شکل‌گیری افکار عمومی در بسیاری از جوامع است. از همین رو، مسئولیت آن نیز سنگین‌تر و حساس‌تر است.

شبکه‌هایی چون بی‌بی‌سی فارسی،  صدای امریکا ؛ایران اینترنشنال یا حتی رسانه رسمی کشور مانند صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، هر یک با رویکرد، سیاست‌گذاری و چارچوب تحلیلی خاص خود به روایت رویدادها می‌پردازند.! تفاوت در انتخاب تصاویر، نحوه تدوین، ترتیب پخش و حتی لحن گوینده می ‌تواند معنای یک واقعه واحد را کاملاً متفاوت جلوه دهد.

تلویزیون برخلاف فضای مجازی، ساختارمند و حرفه‌ای است؛ بنابراین نمی‌توان خطاهای آن را صرفاً به شتاب‌زدگی یا بی‌تجربگی نسبت داد. هر تصویر پیش از پخش، از فیلترهای متعدد تحریریه، سردبیری و سیاست‌گذاری عبور می ‌کند. پس اگر تصویری به شکلی گزینشی یا جهت‌دار منتشر می ‌شود، این انتخاب آگاهانه است و مسئولیت آن نیز بر عهده همان ساختار حرفه‌ای خواهد بود.( متاسفانه در صدای امریکا تصاویر گزینشی انتخاب می گردد ! )

تمرکز افراطی بر صحنه‌های خشونت، بزرگ‌نمایی هیجان، حذف زمینه‌های آرام یا نادیده گرفتن روایت‌های مکمل، می‌تواند ذهن مخاطب را به سمت قضاوتی خاص سوق دهد. در چنین شرایطی، تلویزیون نه صرفاً ناقل رویداد، بلکه سازنده چارچوب فکری مخاطب می ‌شود. اینجاست که اخلاق حرفه‌ای معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند:

آیا هدف، روشنگری است یا جهت ‌دهی؟

آیا تصویر، برای فهم بهتر واقعیت انتخاب شده یا برای تقویت یک روایت از پیش تعیین‌شده؟

اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که به‌سادگی به دست نمی‌آید و به‌آسانی از دست می‌رود. اگر مخاطب احساس کند شبکه‌ای تلویزیونی با برش‌های هدفمند و انتخاب‌های گزینشی، تصویری ناقص یا تحریف‌شده ارائه می‌دهد، آن اعتماد به تدریج فرسوده می‌شود. در مقابل، رسانه‌ای که حتی در روایت رویدادهای تلخ و حساس، انصاف و توازن را رعایت کند، در بلند مدت مرجعیت خود را تثبیت خواهد کرد.

امروز بیش از هر زمان دیگر، شبکه‌های تلویزیونی باید بدانند که مخاطب صرفاً بیننده نیست؛ او مقایسه می ‌کند، روایت‌های مختلف را کنار هم می ‌گذارد و تناقض‌ها را کشف می‌کند. در جهانی چندرسانه‌ای، هیچ تصویری در انحصار یک قاب باقی نمی ‌ماند. بنابراین مسئولیت حرفه‌ای نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقا و اعتبار است

 بازگشت به حقیقت

تصویر می‌تواند پلی به سوی آگاهی باشد یا ابزاری برای تحریف. تفاوت این دو، در نیت و مسئولیت حرفه ‌ای نهفته است. در جهانی که هر لحظه با سیلی از تصاویر روبه ‌رو هستیم، بیش از هر زمان دیگری نیازمند تعهد اخلاقی، شفافیت و ارتقای سواد رسانه‌ای هستیم.