محمود مجاهد

در فکر نوشتن یادداشت این هفته بودم که صدای زنگ تلفن اندیشه ام را فرو ریخت  و مخاطب من که یکی از دوستان فرزانه ام  بود و در یکی از شرکتها کارمی کرد فریاد می زد که از « تبعیض » جانم به لب رسیده و نمی دانم چه باید کرد ؟ سلامی گفتم وادامه دادم چه شده که دگر گون شده و فریاد می زنی  بلافاصله پاسخم داد : «تبعیض ؛ تبعیض ..  نمی دانم  چه چیزی باعث شده که این فرد علی رغم رفتار نامناسب و سطح دانش ناکافی در جایگاه مدیریتی قرار بگیرد؟ این برایم  سوالی است که دلم را بدرد آورده است »،  گفتم؛ دوست گرامی این موضوع تازگی ندارد ؛ اغلب در زندگی دیده ایم زمانی  در برخی سازمانها با مدیرانی رو به رومی  شویم  که بر حسب شانس و پارتی   در آن جایگاه قرار گرفته اند .این افراد که عموما از توانمندی بالایی برخوردار نیستند ممکن است نتوانند نقش خود را به درستی ایفا کنند و در این صورت با مشکلاتی نظیر عدم مهارت های مدیریتی ، عدم تجربه ، ناسازگاری فرهنگ سازمانی و عدم توانایی در مدیریت استراتژیک مواجه شده و ضرر های جبران ناپذیری به وجود  آورده اند  ! خونسرد باش و به کارت ادامه ده زیرا؛ « بهر کجا بنگری  آسمان همین رنگ است ».

               *. * *

تبعیض، به‌عنوان یکی از ریشه‌دارترین آسیب‌های اجتماعی، در طول تاریخ همواره در اشکال مختلف مانند تبعیض نژادی، جنسیتی، طبقاتی و حتی سازمانی ظاهر شده است. این پدیده نه ‌تنها ساختارهای اجتماعی را تضعیف می ‌کند، بلکه آثار روانی عمیقی بر افراد بر جای می ‌گذارد. امروزه بررسی تبعیض نیازمند نگاهی میان‌رشته‌ای است؛ زیرا تنها در پرتو مدیریت، جامعه‌شناسی و روانکاوی می‌توان ابعاد گوناگون آن را روشن ساخت.

۱. تبعیض از دیدگاه مدیریت  

در محیط ‌های کاری و سازمانی، تبعیض یکی از اصلی‌ترین موانع رشد فردی و سازمانی است. هنگامی که کارکنان احساس می ‌کنند فرصت‌های شغلی، ارتقا، پاداش یا حتی برخورد مدیران بر اساس معیارهای غیرعادلانه مانند جنسیت، قومیت یا روابط شخصی توزیع می ‌شود، پیامدهای سنگینی برای روحیه و انگیزش آنان ایجاد می‌گردد.

 بی‌ انگیزگی و بی‌علاقگی:

 پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تجربه تبعیض باعث کاهش انگیزه درونی کارکنان و بی‌علاقگی به کار می‌شود. فرد تبعیض‌دیده نه‌تنها انرژی روانی لازم برای خلاقیت و نوآوری را از دست می‌دهد، بلکه به‌تدریج نگرش منفی نسبت به کل سازمان پیدا می ‌کند. این بی‌علاقگی در سطح گروهی، منجر به افت بهره ‌وری و افزایش غیبت و ترک خدمت می ‌گردد.

شوک سازمانی:

 وقتی کارکنان تازه‌ وارد با تبعیض ساختاری در سازمان مواجه می ‌شوند، دچار نوعی «شوک سازمانی» می‌گردند؛ یعنی فاصله‌ی میان انتظارات اولیه و واقعیت ناعادلانه محیط کار باعث ضربه‌ ی روانی و افت شدید اشتیاق آنان می ‌شود. چنین تجربه‌ای ممکن است منجر به ترک زودهنگام سازمان یا ایجاد چرخه‌ی سرخوردگی در کارکنان شود.

رفتارهای مقابله‌ای منفی:

 تبعیض اغلب زمینه ‌ساز رفتارهایی مثل کاهش تعهد، شایعه‌پراکنی، مقاومت پنهان در برابر تغییرات، و حتی خرابکاری سازمانی می‌ گردد.

توصیه‌های مدیریتی

برای جلوگیری از این پیامدها، مدیران شرکت‌ها باید:

سیاست‌های شفاف و عادلانه در استخدام، ارتقا و ارزیابی عملکرد تدوین کنند.

فرهنگ سازمانی را بر پایه ‌ی« تنوع  و شمول »  استوار سازند، تا همه کارکنان بدون توجه به جنسیت، قومیت یا عقیده احساس ارزشمندی کنند.

نظام بازخورد و شکایت مؤثر ایجاد نمایند تا کارکنان بتوانند تجربه تبعیض را بدون ترس گزارش دهند.

با آموزش‌های مدیریتی و کارگاه‌های آگاهی‌بخش، مدیران میانی و سرپرستان را نسبت به پیامدهای تبعیض و اهمیت عدالت سازمانی حساس کنند .

۲ تبعیض از دیدگاه جامعه‌ شناسی

از منظر جامعه‌شناسی، تبعیض یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده تولید است. ساختارهای اجتماعی، به ‌ویژه در جوامع طبقاتی یا مردسالار، به‌ گونه‌ای عمل می‌کنند که گروه‌های خاصی به صورت سیستماتیک از منابع، قدرت و منزلت محروم می‌گردند. می گویند ؛

  که تبعیض ابزاری برای حفظ سلطه‌ی طبقه‌ی مسلط است. در چنین شرایطی، گروه‌های فرودست دچار «از خودبیگانگی» و احساس بی‌قدرتی می‌شوند.

جامعه‌شناسان مدرن مانند بوردیو نیز به نقش «سرمایه فرهنگی» و «سرمایه اجتماعی» در بازتولید تبعیض اشاره کرده‌اند. فردی که به دلیل جنسیت یا قومیت از فرصت‌های تحصیلی و شغلی محروم می‌شود، نه‌تنها در بعد اقتصادی، بلکه در بعد فرهنگی و اجتماعی نیز دچار محرومیت مضاعف خواهد شد.

پیامدهای اجتماعی تبعیض شامل افزایش شکاف طبقاتی، کاهش اعتماد اجتماعی و تشدید تنش‌های قومی و جنسیتی است که در نهایت انسجام جامعه را تضعیف می ‌کند .

۳  تبعیض از دیدگاه روانکاوی

روانکاوی و روان‌شناسی عمق روانی انسان را در مواجهه با تبعیض بررسی می ‌کند. تبعیض، در سطح ناخودآگاه، ضربه‌ای به هویت فردی وارد می ‌نماید .

فروید تبعیض را در چارچوب «دیگری» می‌فهمید؛ یعنی فرد وقتی طرد می‌شود، نوعی سرکوب و ناایمنی روانی را تجربه می‌کند.

لاکان نیز بر این باور بود که هویت انسان در رابطه با نگاه دیگری شکل می ‌گیرد. تبعیض، این نگاه را تحریف کرده و فرد را در چرخه ‌ی «خودکم ‌بینی» و احساس بی‌ارزشی گرفتار می ‌کند.

پژوهش‌های روانشناسی اجتماعی نشان داده‌اند که تجربه تبعیض مداوم، منجر به اضطراب، افسردگی، احساس حقارت و حتی اختلال استرس   می ‌گردد. افراد تبعیض‌دیده اغلب دچار «درونی‌سازی» ارزش‌های تحقیرآمیز می‌شوند و خود را مطابق همان برچسب‌های منفی ارزیابی می ‌کنند.

 بهر حال ؛تبعیض، پدیده‌ای صرفاً فردی یا ساختاری نیست، بلکه واقعیتی چند وجهی است که در سطح روان، سازمان و جامعه اثرات مخربی دارد. از دیدگاه مدیریت، تبعیض بهره ‌وری و سلامت شغلی را تخریب می ‌کند؛ از منظر جامعه‌شناسی، به بازتولید نابرابری‌ها و تضعیف انسجام اجتماعی می ‌انجامد؛ و از منظر روانکاوی، زخم‌های عمیق بر هویت و روان افراد برجای می ‌گذارد.

   جامعه‌ای که به برابری و عدالت اجتماعی پایبند باشد، نه ‌تنها از نظر اخلاقی سالم ‌تر است، بلکه از نظر اقتصادی و فرهنگی نیز پویا تر خواهد بود.