تأملی فرهنگی و جامعه‌ شناختی بر بی‌اخلاقی رسانه‌ای

دکتر گوهر نو – پژوهشگر

در جهانی زندگی می‌کنیم که هر صبحش با انبوهی از خبرها طلوع می‌کند و هر شامگاهش با هزاران روایت از رویدادهای ریز و درشت به خواب می ‌رود. جهان امروز، جهانِ «دانستن» است؛ دانستنی که گاه چراغ راه می ‌شود و گاه اگر آلوده به غرض و غبار باشد، شعله ‌ای می‌گردد برای سوزاندن حقیقت. در چنین زمانه‌ای، رسانه‌ها نه فقط ابزار اطلاع ‌رسانی، بلکه آیینه‌های افکار عمومی‌اند؛ آیینه‌هایی که اگر شفاف باشند، جامعه خود را بی‌پرده و بی‌تحریف در آن می‌بیند، و اگر غبار تعصب و منفعت بر آن نشسته باشد، تصویر حقیقت را دگرگون و مخدوش بازمی ‌تابانند.

«اخلاق حرفه‌ای »در رسانه، یک توصیه ساده یا شعاری تزئینی نیست؛ سنگ ‌بنای اعتماد اجتماعی است. جامعه‌ای که نتواند به رسانه‌های خود اعتماد کند، به تدریج در باتلاق تردید، شایعه و چندپارگی فرو می ‌رود. از دیدگاه فرهنگی، رسانه‌ها حاملان معنا هستند. آن‌ها با واژه‌ها، تیترها و تصاویر، نه فقط خبر، بلکه «برداشت» می‌آفرینند. هر انتخاب واژه، هر حذف یا برجسته‌سازی، می‌تواند ذهن مخاطب را به سویی خاص هدایت کند. از این رو، بی‌طرفی و امانت‌داری در نقل رویدادها، وظیفه‌ای اخلاقی و اجتماعی است؛ وظیفه‌ای که بی‌توجهی به آن، بنیان‌های فرهنگی یک جامعه را سست می ‌سازد.

در جامعه‌شناسی ارتباطات، رسانه‌ها را «نهاد» می‌دانند؛ نهادی که در کنار خانواده، آموزش و سیاست، نقش جامعه ‌پذیری ایفا می‌ کند. هنگامی که رسانه‌ ای به جای پایبندی به حقیقت، اسیر حب و بغض‌های شخصی، جناحی یا اقتصادی می ‌شود، در واقع کارکرد نهادی خود را از دست می‌دهد و به ابزار تبلیغ و تحریف فروکاسته می ‌شود. چنین رسانه‌ای نه تنها اعتماد عمومی را می ‌فرساید، بلکه نوعی بی‌هنجاری   در عرصه افکار عمومی پدید می ‌آورد؛ وضعیتی که در آن، مرز میان راست و دروغ، تحلیل و تخریب، نقد و کینه ‌ورزی درهم می ‌ریزد.

از منظر فرهنگی، هر جامعه‌ای سرمایه‌ای نامرئی به نام «اعتماد» دارد. این سرمایه، به‌آسانی به دست نمی ‌آید و به ‌سرعت نیز از میان می ‌رود. رسانه‌های بی‌مسئولیت، با انتشار گزینشی اخبار، تحریف واقعیت‌ها و دامن‌زدن به احساسات، این سرمایه گران‌سنگ را تاراج می ‌کنند. آن‌ها با برجسته‌سازی بخش‌هایی از حقیقت و پنهان‌سازی بخش‌های دیگر، روایتی ناقص و جهت‌دار می ‌سازند؛ روایتی که بیشتر به آینه‌ای شکسته می ‌ماند تا بازتابی صادقانه از واقعیت.

بی ‌اخلاقی رسانه‌ای، صرفاً یک خطای حرفه‌ای نیست؛ نوعی خیانت به وجدان جمعی است. رسانه‌ای که آگاهانه دروغ را با لعاب حقیقت عرضه می‌کند، یا با سکوتِ معنادار خود بخشی از واقعیت را پنهان می‌سازد، در حقیقت به اعتماد مردم پشت کرده است. این رفتار، پیامدهایی فراتر از یک خبر یا گزارش دارد؛ به تدریج ذهن جامعه را بدبین، خشمگین و دوپاره می ‌کند. وقتی مردم بارها و بارها شاهد تحریف واقعیت باشند، یا به بی ‌تفاوتی می ‌گرایند یا به افراط؛ و هر دو، برای سلامت فرهنگی جامعه خطرناک است.

از دیدگاه جامعه‌شناختی، رسانه‌های جهت‌دار می‌توانند به بازتولید نابرابری‌های قدرت کمک کنند. آن‌ها با انتخاب اینکه چه کسی سخن بگوید و چه صدایی خاموش بماند، در شکل‌گیری گفتمان مسلط نقش دارند. اگر این انتخاب‌ها بر پایه انصاف و حقیقت نباشد، به تثبیت تبعیض و حذف صداهای مستقل می‌انجامد. در چنین فضایی، نقد سازنده جای خود را به تخریب مغرضانه می‌دهد و گفت ‌وگوی اجتماعی به جدال‌های بی ‌ثمر بدل می‌شود.

نکوهش رسانه‌های بی‌مسئولیت، نه از سر دشمنی، بلکه از سر دلسوزی برای فرهنگ و آینده جامعه است. رسانه، اگر به اخلاق حرفه‌ای پایبند نباشد، از رسالت روشنگری فاصله می‌گیرد و به ابزاری برای اغوا تبدیل می ‌شود. رسالت رسانه، کاستن از ابهام‌هاست، نه افزودن بر آن‌ها؛ روشن‌کردن زوایای تاریک واقعیت است، نه تاریک ‌ساختن زوایای روشن آن.

بی‌مسئولیتی رسانه‌ای، اغلب با توجیهاتی چون «جذب مخاطب» یا «رقابت» همراه است. اما آیا می‌توان به بهای چند کلیک بیشتر، حقیقت را قربانی کرد؟ آیا افزایش شمار بازدید کنندگان، مجوزی برای تحریف واقعیت است؟ پاسخ روشن است: هیچ مصلحت اقتصادی یا سیاسی، نمی‌تواند جایگزین صداقت شود. رسانه‌ای که اخلاق را فدای منفعت می‌کند، شاید در کوتاه‌ مدت سودی به دست آورد، اما در بلند مدت اعتبار خود را از کف خواهد داد؛ و رسانه بی‌اعتبار، چون کشتی بی‌لنگر است در دریای متلاطم افکار عمومی.

فرهنگ هر جامعه، بازتاب رفتار نهادهای آن است. اگر رسانه‌ها به صداقت، انصاف و مسئولیت‌پذیری پایبند باشند، این ارزش‌ها در سطح جامعه نیز تقویت می ‌شود. اما اگر تحریف و غرض ‌ورزی عادی گردد، جامعه نیز به همان سو میل می ‌کند. در چنین شرایطی، دروغ به امری روزمره بدل می ‌شود و حقیقت، کالایی کمیاب.

راه برون‌رفت از این چرخه، بازگشت به اصول بنیادین« اخلاق حرفه‌ای »است: دقت در نقل خبر، تفکیک روشن میان خبر و تحلیل، پرهیز از قضاوت شتاب ‌زده، و احترام به شعور مخاطب. رسانه باید بداند که مخاطب، مصرف ‌کننده‌ای منفعل نیست، بلکه شهروندی آگاه است که حق دارد حقیقت را بی‌پرده بشنود. تحقیر شعور مخاطب با روایت‌های جهت‌دار، بی‌احترامی به کرامت انسانی اوست.

در پایان، باید گفت که رسانه‌ها، اگرچه ابزارند، اما ابزارهایی با قدرتی عظیم. این قدرت، امانتی است در دستان اصحاب قلم و تصویر. آنان که این امانت را به بازیچه تمایلات شخصی یا منافع زودگذر بدل می ‌کنند، نه تنها به حرفه خویش، بلکه به فرهنگ و جامعه خود جفا می ‌ورزند. آیینه اگر غبار بگیرد، نخست چهره حقیقت را پنهان می ‌کند؛ و اگر شکسته شود، تصویر را چندپاره نشان می‌دهد. رسانه نیز چنین است: یا شفاف و امین، یا مخدوش و خطرآفرین.

با این همه، انصاف آن است که در میانه این هیاهوی آلوده، نقش مخاطب را نیز از یاد نبریم؛ چرا که رسانه، در خلأ نمی‌زید و از ذائقه و مطالبه جامعه اثر می‌پذیرد. اگر چشم‌ها شیفته تیترهای پرطمطراق و گوش‌ها مشتاق هیجان‌های بی‌پایه باشد، بازار تحریف نیز رونق می‌گیرد. از این رو، ارتقای سواد رسانه‌ای و پرورش نگاه نقادانه در شهروندان، سپری است در برابر موج‌های مسموم خبرسازی. همچنین باید میان لغزش انسانی و تحریف آگاهانه فرق نهاد؛ خطا را می‌توان با شجاعت اعتراف و اصلاح درمان کرد، اما تحریفِ عامدانه، زخم عمیقی است بر پیکره اعتماد عمومی. با وجود همه این تلخی‌ها، هنوز روزنه‌هایی از امید روشن است؛ رسانه‌هایی که صداقت را بر منفعت ترجیح می‌دهند و حقیقت را— اگر تلخ باشد—بی‌پرده روایت می ‌کنند. پاسداشت و تقویت این صداهای امین، نه تنها وظیفه اهل قلم، بلکه مسئولیت همه ماست؛ چرا که سلامت فرهنگ عمومی، در گرو شفافیت آیینه‌هایی است که هر روز چهره جامعه را در برابر خود می‌گیرند .

باشد که آیینه‌های جامعه‌مان، شفاف بمانند؛ و صدای حقیقت، بی‌هیاهو اما استوار، در هیاهوی جهان گم نشود.