دکتر گوهر نو -پژوهشگر


عنصر خیال در سراسر دیوان اشعار شعرای معاصر وجود دارد و در تمام توصیفات و تصاویری که
می‌آفرینند فعال است. در شعر پروین اعتصامی عنصر خیال خمیر مایه آثار وی است .
تشبیه اصلی‌ترین صور خیال در شعر پروین اعتصامی است. وی برای تفهیم اندیشه‌های خود فراوان
از تشبیه استفاده کرده و از جمله مفاهیمی که در تشبیهات وی یافت می‌شود خرد و دانش است .
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفت

کز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
از بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گرد
بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا
رخساره‌ای نماند، ز گرما گداختم
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من
با خاک خوی کردم و با خار ساختم..
**
نه آگهیست زِ حکم قضا شدن دلتنگ
نه مردمى است ز دست زمانه نالیدن
مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم
ازاین حدیث کس آگه نشد به پرسیدن
هزار مساله در دفتر حقیقت بود
ولى دریغ که دشوار بوَد فهمیدن…
**
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن…


ملک‌الشعرا بهار

سبک ادبی ملک الشعرای بهار ترکیبی از سبک خراسانی و عراقی با بعضی از شیوه‌های غربی است.
وی درباره سبک خود می‌گوید: «تتبعات من در سبک کلاسیک و سبک معاصر و ساده هر دو پیشرفت
کرده؛ توانستیم به هر سبکی که بخواهیم شعر بگویم..» خیال در اشعار بهار و تشبیهاتی که می کند
اعجاز انگیز است :
چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب
قمرا! پرده برافکن که ز شرم رخ تو
چهرهٔ ماه فلک زیر نقابست امشب
نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع
چهره بگشاکه شب ترک حجابست امشب
با دل سوخته پروانه به شمعی می‌‎گفت
دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب
چون بهار انده فردا مخور و باده بخور
که همین یک‌نفس از عمر حسابست امشب
**
در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه‌ای
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هریکی سوزد به نوعی در غم جانانه‌ای
گر اسیرخط و خالی شد دلم‌، عیبم مکن
مرغ جایی می‌رود کانجاست آب و دانه‌ای…


دکتر مهدی حمیدی


شاعر توانای معاصردکتر مهدی حمیدی شیرازی در شعر از شاعران سبک عـراقی، آذربایجانی و
خراسانی تـأثیر پذیرفته است. همچنین از منتقدان معروف شعر نیمائی و نوگرایی بود و آثار خود را
حول ادبیات کلاسیک می‌سرود. اشعار او با برخی از آرایه‌های ادبی پیوند خورده و در کنار تشبیهات
و کنایات از تلمیحات و تمثیلات در بافت اشعار خود استفاده می‌کند. بیشترین تاثیر پذیری حمیدی برای
بیان مضامین متنوع غنایی، عاشقانه، اخلاقی، اجتماعی و توصیف صحنه ها از شاعران سده های

پیشین در حوزه موسیقی کلام، وزن، قافیه، ردیف، صورخیال، لغات، ترکیبات، تلمیحات، طرز بیان،
سطح اندیشگی، باستانگرایی، موارد نحوی و تضمین اشعاری از این شاعران است که البته همراه با
نوآوری های خاص او هستند: زبان‌ شعری او، روان، جاندار، دلنشین و گوش‌نوازتر اسـت و آهـنـگ
و مـوسـیقی خـاص خود را دارد. وی در تجسم صحنه ها و مـناظر طـبیعت و حالات مـختلف مـانند:
وصـال، فراق، اسرار و رموز عـاشقی آنچنان‌ ماهر اسـت‌ کـه صـحنه هـا را در جلـو چشـم مخاطبـان
مجسـم می سازد:
صبح است و گاه شادی و هنگام خرمی
شب از چمن گذشته و گلبرگ شبنمی
آوازخوان چکاو خوش آهنگ در هوا
گیسوکشان بنفشه ی سرمست برزمی
ریزد نسیم گل ز دهان سپیده دم
بر کوهسار شادی و بر دشت خرمی
گسترده مهر جامه ی زرین به تیغ کوه
فرخنده کرده باغ به فرخنده مقدمی
خرم کسی‌که شادی این صبح زآن اوست
وز تاب مهر نیست چو من خاطرش غمی
گامی زند به مستی و آزادی و امید
وز دیو_بچگان نبرد رنج همدمی



زمزمه ی بهار


به دلم از جنبش فروردین ، / هوس آن طرفه نگار آمد
بزن ای مطرب، بزن ای مطرب! /که زمستان رفت و بهار آمد

همه جا زیبا، همه جا رنگین، همه جا گلبن، همه جا نسرین
همه جا از جنبش فروردین، چمن پژمرده به بار آمد
سر و صورت شسته گل از باران، چو عروسان خفته به گلزاران

به چمنزاران، به سمنزاران، به سحر آوای هزار آمد
همه جا زیور، همه جا دلبر، همه جا شیرین همه جا شکر
همه جا مینا همه جا اخگر، که چمن آمد، که نگار آمد
چمن و دشت و سَمَنان زیبا، گل یاس و نسترنان زیبا
بتکان زیبا، سخنان زیبا، گل نو، بشکفته عذار آمد…


فریدون توللی


شعر توللی عمدتاً شعری عاشقانه، رمانتیک و احساساتی است: با تصاویر،
واژه‌ها و ترکیب‌های فریبندهٔ خوشاهنگ، که با بیان شاعرانهٔ احساسات فردی،
بیش از هر چیز از کامجویی‌های جسمانی سخن می‌گوید؛ توللی در سرودن
شعر عاشقانه به شیوهٔ نو، روزگاری پیشرو و نظریه‌پرداز بوده‌است و در این
زمینه سهم بزرگی دارد. زبان توللی ساده و فصیح است،
«..او» آن اميد جان من ، آن سايۀ خيال،
مي سوخت در شرارۀ گرم خيال خويش.
مي خواند در جبين درخشان ماهتاب،
افسانۀ غم من و شرح ملال خويش.
سرش به سینه ی من بود و زلف پرشکنش
به دوش ریخته؛ چون خرمنی ز یاسمنش
چو مریمی که در آید؛ به جلوه در بر ماه
سپید می زد و می تافت تن ز پیرهنش
سبک به بازوی من تکیه داده از سر مهر
خموش بود و بگفتار ؛ چشم پر سخنش
دلش ز عشق گدازان و من چو او بگداز
گرفته دستش ومی سوختم ز سوختنش
خیال بود و بر او بوسه می زدم به خیال
چوگل که بوسه زند ماهتاب بر چمنش

امید رفته و دیرینه یار گم شده بود
که بخت ؛بار دگر رانده بود سوی منش
لبش به بوسه گرفتم شبی دراز و هنوز
چه نوش ها که به لب دارم از لب و دهنش


“دکتر لطفعلی صورتگر”


آنچه همواره در وراي چهره دکتر لطفعلی صورتگر ، جلوه داشت؛ صورتگر شاعر بود. شاعري از
ديار شيراز ، عاشق عشق و پرستش گر زندگي و زيبايي. و شعر او هميشه الهامي از باغ‌هاي سرسبز
و پر گل و ريحان شيراز داشت، شعر زیر از معروف ترین آثار وی می باشد.دکتر صورتگر در باره
اشعار خود می گوید :«… جهانی که شعرهای من در آن به وجود آمده همین جهان اعتیادی است، با
این تفاوت که آسمانش قدری نیلگون‌تر و پاک‌تر، اخترانش درشت‌تر و فروزنده‌تر، کوه و آبشار و
دریا و جنگل و رودخانه‌های آن با نزهت‌تر و طرب‌افزاتر، دلبندانش زیباتر و چشمانشان سیاه‌تر و
سحرانگیزتر و لبانشان بوسه‌ پذیرتر است. در این جهان، غم و نامرادی و فراق و مرگ عزیزان نیز
جان را شکنجه می‌دهد ولی گردش زمانه و گذشت ایام از سنگینی آنها می‌کاهد و آنها را قابل تحمل
می‌سازد…»
پیام نسیم
در دل شب دیده ی بیدار من
بیند آن یاری که دل را آرزوست
چون بیاید پیش پیش موکبش
مرغ شب آوا برآرد دوست، دوست!
بانگی آید چون پر پروانه نرم
ماه را با آب گویی گفتگوست
بر نگیرد پرده برگ از چهر گل
زانکه پیش باد او را آبروست
نرم نرمک می‌رسد نزدیک من
کیست؟ پرسم. باد گوید: اوست اوست
**
هر باغبان که گل به سوی برزن آورد/ شیراز را دوباره به یاد من آورد

آن‌جا که گر به شاخ گلی آرزوت هست/ گل‌چین به پیشگاه تو یک خرمن آورد..
**
صبح کاین چادر نیلی ز فلک برگیرند
سیهی را اثر از صفحه‌ی خاور گیرند
هنری مردم دانا چو به بستان آیند
مجلس انس به آیین‌تر و بهتر گیرند
خسرو ملک سخن آن‌که زبانش را خلق‌
تالی تیغ شرار افکن حیدر گیرند
**
ندانی ز مرغان چرا مرغ شب
ز هستی نشانی جز آواش نیست
بنالد به بستان شبان دراز
تو گویی که امید فرداش نیست
مر او را یکی آسمانی نواست
اگر چهره مجلس آراش نیست
چه غم گر نداند ز یک نغمه بیش
که در دلکشی هیچ همتاش نیست
من و مرغ شب گر بدین سرخوشیم
کسی را به ما جای پرخاش نیست


قریدون مشیری


فریدون مشیری یکی از شاعران فرهیخته و به نام ایرانی است. زبانی خوش‌آهنگ، گرم و دلنواز.
خالی از پیچ و خم‌های بیان ادیبانهٔ شاعران داشت .
مشیری با دیدی نوین به طبیعت و انسان نگریسته است و شعر وی حاصل تأملات وی در ابعاد مختلف
جهان و انسان و بیانگر عواطف اوست. صور خیال سهم عمده‌ای در بیان ذهنیّت و شکل‌گیری هنر او
دارد. :
صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز

وز مشرقِ خیال
تو، صبح تابناک تری را

  • سر در کنار من –
    با چهره ی شکفته جو گل های نسترن
    لبخند می زنی.
    من، آفتاب پاک تری را
    در نوشخندِ مهر تو می بینم
    در مطلع بلندِ شکفتن….
    **
    نشسته بود خیال تو همزبان با من
    که باز ، جادوی آن بوی خوش ، طلوع تو را
    در آشیانه خاموش من بشارت داد
    زلال عطر تو پیچید در فضای اتاق
    جهان و جان را در بوی تو گل شناور کرد..
    **
    همه مي پرسند:
    چيست در زمزمه مبهم آب؟
    چيست در همهمه دلکش برگ؟
    چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
    که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟
    چيست در خلوت خاموش کبوترها؟
    چيست در کوشش بي حاصل موج؟…

  • نادر نادر پور

  • نادر نادرپور اشعار خود را در قالب های سنتی و نو عرضه می کرد. لطافت، زیبایی و ویژگی های
    زیبایی شناختی شعر او به دلیل شناخت وی از شعر گذشته است، همچنین پختگی آثارش نشان می دهد

که به گنجینه غنی و پرارزش شعر گذشته پارسی اشراف دارد. اشعار نادرپور با انسجام خاص خود،
یکی پس از دیگری، خواننده را در جهانی از رنگ، رنج و امید فرو می‌برد و از تمام این اشعار،
موسیقی دلنشین کلام که بارزترین خصیصه هنری نادرپور است، به گوش می‌رسد:
امید یا خیال
از شوق این امید نهان زنده ام هنوز
امید یا خیال ؟ کدام است این ، کدام
بس شب درین امید ، رسیانیده ام به روز
بس روز از این خیال ، بدل کرده ام به شام
آیا شود که روزی از آن روزهای گرم
از آفتاب ، پاره سنگی جدا شود ؟
وان سنگ ، چون جزیره ی آتش گرفته ای سوی دیار دوزخی ما رها شود
ما را بدل به توده ی خاکستری کند
خاکستری که خفته در او ، برق انتقام ؟
از شوق این امید نهان زنده ام هنوز
امید یا خیال ؟ کدام است این
کدام؟ …
**
پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام


سهراب سپهری


اکثر شعرهای سهراب سپهری در قالب نیمایی است. اشعار او دارای تصویرسازی‌هایی بکر و خلاقانه
است. او با دیدگاه انسان‌مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته‌بود به شیوه جدیدی دست
یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود
شعر سهراب سپهری، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و
منسجم تصویرسازی می‌کند . از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر
اشاره کرد
مسافر
دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود
و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش
فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد
و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را
گرفته بود به دست ..
**
شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال
خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود
در عالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گویی سپیده از افق شب دمیده بود
یاد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او
کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
چون محو شد خیال پدر از نظر مرا
اشکی به روی گونه زردم چکیده بود


سیمین بهبهانی


سیمین بهبهانی یکی از برجسته ترین شاعران معاصر ماست که غزل‌هایش شهرت خاصی دارند تا
جایی که برخی لقب نیمای غزل را برای این بانوی شاعر معاصر برگزیده‌اند. شعرهای سیمین بهبهانی
موضوعاتی هم‌چون عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان
را در بر می ‌گیرد . می‌توان گفت ؛ سیمین بهبهانی بیشتر با غزل‌هایش شناخته شده است، غزل‌هایی
که در اوزانی بسیار متفاوت و کمتر شنیده شده با عنصر خیال سروده شده‌اند و همین موضوع یکی از
دلایل برجسته بودن غزلیات اوست. او توانست با درآمیختن قالب سنتی غزل با مفاهیم و مضامین
امروزی طرحی نو درافکند و غزل معاصر را به اوج قله‌های شعر برساند.
خیال منی
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌ انگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می ‌پرسم
سیاه‌ چشمی و خود پاسخ سؤال منی
چو آرزو به دلم خفته‌ای همیشه و حیف
که آرزوی فریبنده ‌ی محال منی

هوای سرکشی‌ای طبع من، ‌مکن! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته‌ بال منی
ازین غمی که چنین سینه‌سوز سیمین است
چه گویمت؟ که تو خود باخبر ز حال منی
**
مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است؟
که هر کجا به زبان تو شرح حال من است؟
عجب ز آینه ی قلب تو که در آن نقش
ز بعد رفتن من ، باز هم، خیال من است…
ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی
خوشم که باز، به خاطر‌، تو را خیال من است


فروغ فرخزاد


از نظر فروغ شعر می‌بایست بازتاب‌دهنده دغدغه‌های روزگار معاصر باشد.بیشتر شعرهای فروغ
لحنی ناامیدانه دارد؛ گویی همه چیز در گذشته تمام شده است و آینده جز تباهی و سیاهی نیست. فروغ
در شعرهایش به عنوان یک زن، در مقابل قوانین اجتماعی طغیان و اعتراض می ‌کند چون موجب ظلم
به او شده‌اند. به گفته سیروس شمیسا، زبان فروغ، زبانی آهنگین، ملایم، صمیمانه و روان است و در
عین حال که زبانی ادبی است، به طبیعت کلام عادی بسیار نزدیک است. شعر فروغ سخت عاطفی و
مؤثر است و بوی صداقت و صمیمیت می‌دهد فروغ به نوعی شعر محض گرایش دارد که مسیر خیال و
احساس او در شعر، بدون اندیشه قبلی ثبت می ‌شود:
و مغز من هنوز
لبريز از صداي وحشت پروانه اي است كه او را
در دفتري به سنجاقي
مصلوب كرده بودند . .
**
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می‌بارد

در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
شعر دیوانه تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
**
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می‌خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

رهی معیری


رهی معیری در عالم خیال ؛ به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از عشق عمیقش به او
سخن می ‌گوید. او احساس می‌کند که معشوقش چنان زیباست که هیچ نقصی ندارد و در عشق به او
از دیگران پیشی گرفته است. شاعر بیان می ‌کند که در محفل عاشقان، تو خود نور و زیبایی و نیازی
به چراغ و ماه نیست. تو هستی که مجلس را روشنی و شکل می‌دهی. من همچون ابر هستم و تو
مانند گلی در باغ، که وقتی من اشک می‌ریزم، تو می ‌خندی. تو مثل خورشید هستی و من مثل ستاره؛
وقتی تو می ‌درخشی، من از بین می ‌روم…. از ویژگی های شعر رهی سادگی ، روانی ،باریک خیالی
ورعایت نظم است که به کلام وی روشنی وشفافی خاصی می بخشد . تشبیهاتی که وی ارائه می دهد
عینی و واقعی وبرخاسته از دقت نظر شاعر است .
خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی
من از دلبستگی‌ های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت‌سوز خود عاشق‌تر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می ‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می ‌میرم چو می‌آیی…
**
بوي آغوش تو را از نفس گل شنوم
گل نورسته مگر دوش در آغوش تو بود؟
رفتم از کوي تو چون بوي تو، همراه نسيم
اين گلستان به خس و خار چمن ارزاني
” خیال روی تورامی برم به خانه ی خویش
چو بلبلی که برد گل به آشیانه ی خویش»

مهدی سهیلی


زبان سهیلی ساده ؛ دلنشین و به مکالمه نزدیک است . خود می گوید :« شاعر آنست که شعر از دل
او بر خیزد » از این رو احساس قلبی خود را نسبت به آنچه می خواهد بیان می نماید .و شعر را
پناهگاه زندگی خود می داند .شعر به او یاری می دهد تا بتواند به حوادث زندگی جدال کند و..
شکوه خیال
هر زمان تنها شدم از شعر یاری ساختم
همچو نقاشان ز هر نقشی نگاری ساختم
در خزان سر زد ز طبعم واژه های رنگ رنگ
.واژه ها گل کرد و از گل بهری ساختم

ای بسا شب ها که با من با آب و رنگ اشک خویش
از سر شب تا سپیده شاهکاری ساختم
نور مه را ریختم در بستر رود خیال
وز چنین رود بلورین آبشاری ساختم..
**
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شبها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشک دمادم که بود پرده در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم
**
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شبها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشک دمادم که بود پرده در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم


شهریار


محمدحسین شهریار ، یکی از پرآوازه ترین شاعران معاصر ایران است . شعرهای عاشقانه بسیار
زیبایی سروده است که زبانزد خاص و عام است . بطور کلی یکی از بارزترین‌های هر اثر بزرگ

ادبی و به ویژه شعر که آن را از سایر آثار متمایز می ‌کند، عنصر عاطفه و احساس و صور خیال
است. خیال‌ یعنی تجربه‌های حسی، واسطه‌های انتقال تجربه‌های عاطفی .
شهریار در انتقال عواطف و احساسات مشترک انسانی ازجمله غم و شادی و درد مشترک و بیان
غوغای درون آدمی در اشعار خود به ویژه در غزلیات از شاعران استاد است . در اشعار شهریار
صور خیال به گونه دلپذیری مطرح و راه‌های انتقال عواطف و احساسات و القای معانی و هنر
شاعری نظیر، انواع تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه محسوس است .
در شعر ذیل، شاعر به تفکرات عمیق خود دربارهٔ وجود و زندگی می‌پردازد. او از خلوت و حال
درونی‌اش صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای بیرونی تنها ملال و رنج وجود
دارد، اما در درون خودش دنیایی دیگر با حال و هوایی خاص دارد:
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن…
**
گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی می کند
در خیال خام خود هی نغمه خوانی می کند
شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای من
زیر چشمی بی حیا کار نهانی می کند
عاشقی ها می کند دل ، گرچه میداند که غم
لحظه لحظه از برایش نوحه خوانی می کند…
حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

هوشنگ ابتهاج ( ه‍. ا. سایه )

سایه در آغاز، کوشید تا به راه نیما برود؛اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از
سرایش ققنوس، با طبع او که اساساً شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان
سرودن غزل عاشقانه بود؛ دنبال کرد. سایه بعدها، اشعار عاشقانه را رها کرد و به شعر اجتماعی روی
آورد.شعرش لطیف و زبانش ساده و دلنشین است :
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد…
**
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پردۀ خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت…


پرویز خائفی


خائفی در حوزه ادبیات کلاسیک و معاصر بسیار مطلع بود. او در باره آثارش می گوید : «از
سلطه واژه‌ها، ترکیب‌ها و جمله‌های موسمی و بخشنامه‌ای و مجله‌ای که گاه موجب شهرت‌های

کاذب و مقبولیت‌های محدوده‌ای و محفلی بوده در حدّ توان پرهیز جسته‌ام. همیشه کوشیده‌ام از
غزل مصنوع و غزل به‌اصطلاح نو که با مضامین تکراری یا بدعت‌های نامطلوب است پرهیز کنم.
همیشه گفته‌ام غزل بر معیار استواری بیان حافظ و مضامین و معانی و مفاهیم امروز می ‌تواند در
کنار شعر امروز جایگاهی شایسته و جاودانه داشته باشد؛ همیشه بر آن بوده‌ام در هر قالب بیانی تا
آنجا که برداشت‌های انتزاعی و حسّی از طبیعت و کُلّ هستی، در ساختار شعرها از این دل‌بستگی در
تجلّی نمادین شعرم بهره گیرم؛
و.. »
رفتی
بر شانه های خسته هم خفتیم
خود را جو قصه های غم انگیز
گفتیم و شادمانه شنفتیم
در چشمهات این برهوت عبور خواب
با قامت خیال
نرم و سبک گریز هوا بودی..


مهدی اخوان ثالث


اخوان در اشعار خود بیشتر به موضوعات و مفاهیم اسطوره‌گون و تلفیق فضای حماسی با نقدهای
اجتماعی علاقه داشت. در شعر اخوان استعاره گاهی به واسطه ی شباهت های حسی روشن در میان
مستعارمنه و مستعار له وجود دارد٬و به اقتضای سخن دریافت شده است٬به سادگی قابل درک و
شناخت است٬به خصوص وقتی با صفات یا ملایماتی همراه می شود که در هدایت ذهن از معنی حقیقی
به مجازی سهولت ایجاد می کند.
مهدی اخوان ثالث اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیده‌است؛
همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی و نیز در بردارندهٔ ترکیبات
نو وتازه است :
چون خیال وصل خوابم می كند
ماه من عاشق خطابم می كند
چشم تا بر هم نهم آن مه به خواب
جلوه همچون آفتابم می كند
دانم این آتش كه من دارم چو شمع

آتش عشق است و آبم می كند
**
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است…