محمود مجاهد
رسانه در هر جامعهای نهادی است که نه تنها خبر منتقل می کند، بلکه اعتماد می سازد، افکار عمومی را جهت میدهد و میان واقعیت و ادراک جمعی پل می زند. اما اگر فردی که در درون خود انباشته از احساس حقارت، ناکامی و کینه ورزی نسبت به یک خاندان یا گروه اجتماعی است، در رأس یک رسانه قرار گیرد، کارکرد این نهاد دچار انحرافی عمیق می شود. در چنین وضعیتی، رسانه دیگر آینه واقعیت نیست؛ بلکه به تریبونی برای تسویه حسابهای روانی بدل می گردد.! بنا براین رسانه، اگر رسانه باشد، باید تریبون حقیقت باشد نه میدان تسویهحساب. اما گاه بر صندلی تصمیمگیری آن، فردی مینشیند که نه با رسالت حرفهای، بلکه با انبانی از حقارتهای کهنه و کینههای رسوب کرده وارد میدان شده است. در چنین وضعیتی، تحریریه دیگر محل تولید آگاهی نیست؛ به کارگاه بازتولید خشم شخصی تبدیل می شود. خبر، بهجای آنکه محصول تحقیق و راستیآزمایی باشد، به گلولهای بدل میشود برای هدف گرفتن نامها، خاندانها و گروههایی که در ذهن مدیر رسانه به «دشمن» شخصی تقلیل یافتهاند.
اما شاید مهمترین پیامد این روند، نه تخریب یک خاندان، بلکه فروپاشی اعتبار خود رسانه باشد. اعتماد عمومی سرمایهای است که بهآسانی به دست نمیآید و بهسرعت از دست میرود. رسانهای که بارها خبر جهتدار یا تحریف شده منتشر می کند، به تدریج در ذهن مخاطب به «چوپان دروغگو» تبدیل میشود؛ حتی اگر روزی حقیقتی مهم را فریاد بزند، دیگر گوش شنوایی نخواهد یافت. این همان نقطهای است که سقوط حرفهای رخ میدهد: جایی که مخاطب، پیام را پیش از شنیدن، بیاعتبار می داند.
در نهایت، قدرت رسانه بدون اخلاق حرفهای، به ابزاری برای تخریب خود بدل می شود. فردی که رسانه را میدان انتقام شخصی قرار می دهد، شاید در کوتاه مدت احساس پیروزی کند، اما در بلندمدت سرمایه اعتماد، احترام و مشروعیت خود را از دست می دهد. جامعه ای که سواد رسانه ای بالاتری دارد، دیر یا زود میان خبر و عقده تفاوت خواهد گذاشت.
از منظر روانشناسی، این پدیده تصادفی نیست. احساس حقارت، اگر در مسیر رشد و خودسازی هدایت نشود، به میل بیمارگونه برای جبران تبدیل میشود. Alfred Adler سالها پیش توضیح داد که انسانِ گرفتار عقده حقارت، ممکن است برای پوشاندن احساس نابسندگی، به رفتارهای افراطی و سلطهجویانه روی آورد. حال اگر چنین فردی به قدرت رسانهای دست یابد، ابزار جبران او نه تلاش سالم، بلکه تخریب دیگران خواهد بود. او به جای ساختن اعتبار شخصی، میکوشد دیگران را فرو بکشد تا خود را بلندتر نشان دهد؛ بیآنکه بداند این بلندی، بر زمین سست بیاعتمادی بنا شده است.!
در سطح عمیقتر، سازوکارهای دفاعی روانی نیز وارد عمل میشوند. آنچه در درون فرد حل نشده، به بیرون فرافکنی میشود. در سنت روانکاوی که با نام Sigmund Freud شناخته میشود، «فرافکنی» به معنای نسبت دادن تمایلات و ضعفهای خود به دیگران است. مدیر رسانهای که خود درگیر حسادت، خشم یا احساس بی کفایتی است، این حالات را در قالب روایتهایی گزینشی و اتهام آلود علیه یک خاندان بازتولید می کند. او به جای مواجهه با سایههای درونی خویش، آنها را بر چهره دیگری می پاشد.!
اما مسئله فقط روان فردی نیست؛ مسئله، خیانت به یک نهاد اجتماعی است. رسانه دارای «قدرت نمادین» است؛ این قدرت، اگر در دست فردی کینه توز قرار گیرد، میتواند با انتخاب تیترها، حذف بخشی از واقعیت و برجستهسازی گزینشی، تصویری مخدوش اما تأثیرگذار بسازد. خطر دقیقاً همینجاست: تحریف مداوم واقعیت در پوشش خبر.
چنین مدیری معمولاً پشت واژههای پرطمطراق؛ «افشاگری» و «شفافسازی» پنهان میشود، اما آنچه در عمل رخ می دهد، فرسایش استانداردهای حرفهای است. بیطرفی کنار گذاشته می شود، راستیآزمایی به تشریفات بدل می گردد و خبرنگاران یا وادار به هم نوایی می شوند یا حذف. فضای تحریریه از گفت وگوی حرفهای تهی و به فضای ترس یا تملق آلوده می شود. این نه مدیریت رسانه، بلکه مدیریت خشم است.
و سرانجام، آنچه بیش از همه آسیب میبیند، اعتبار خود رسانه است. اعتماد عمومی سرمایهای نیست که با هیاهو به دست آید. رسانهای که بارها خبر جهتدار یا تحریفشده منتشر می کند، به تدریج در ذهن مخاطب به «چوپان دروغگو» تبدیل میشود. شاید در کوتاه مدت با تیترهای تند توجه جلب کند، اما در بلند مدت، مخاطب میان حقیقت و اغراض شخصی تمایز قائل می شود. روزی که آن رسانه واقعاً خبر مهم و درستی منتشر کند، همان مخاطبانی که بارها فریب خوردهاند، شانه بالا خواهند انداخت. این همان لحظه سقوط است: لحظهای که صدا هست، اما باور نیست.
واقعیت تلخ این است که رسانهای که به ابزار انتقام شخصی تبدیل شود، پیش از آنکه حیثیت دیگران را مخدوش کند، اعتبار خود را می سوزاند. کینه ممکن است تیتر بسازد، اما اعتماد نمی سازد. عقده شاید موقتاً احساس قدرت بدهد، اما مشروعیت نمیآفریند. و در نهایت، جامعه— اگر دیر—می آموزد که میان روزنامهنگاری مسئولانه و خطابههای آلوده به خصومت تفاوت بگذارد.
رسانه جای درمان زخمهای شخصی نیست. کسی که با ذهنی آکنده از تحقیرهای حلنشده بر مسند خبر می نشیند، نه تنها به اخلاق حرفهای، بلکه به شعور مخاطب نیز بی احترامی می کند. قدرت رسانه امانتی عمومی است؛ و امانت، با کینه ورزی سازگار نیست.
Recent Comments/نظرات اخیر