استاد احمد علی مشکسار – پژوهشگر
قسمت چهارده
مرحوم ملک الشعراء بهار در خطابه “زندگانی مانی” به نقل از “ابن الندیم” مطلبی
آورده که به دلیل طولانی بودن آن فقط به قسمت هایی از این خطابه اشاره می شود :
چون اهریمن از تیرگی پدید آمد و نام گرفت ، به بلعیدن و ربودن دَرْ اِسْتادْ و فساد آغاز
نهاد و به چپ و راست پیچید و هر چه پیش او فراز آمد خراب کرد و بِکُشت و نابود
ساخت . پس خواست به بالا شدن ، نگاه کرد و لَمْعات نور چشمش را بزد . وی بر ان
روشنایی انکار کرد . چون روشنی را فراتر از خود یافت ، بر خویشتن بلرزید و خود
را گرد آورد تا به عالم نور تاختن کند و به سوی آن عالم پرید . ناگهان کشور نور از
آهنگ اهرمن آگاه شد و قصد آن اژدها را از کشتار و ویرانی به دانست . خداوند مینوی
نور از اهرمن خبر یافت و قهر او را چاره ای اندیشید . لشکریان خدای نور ، برمالش و
قهر اهریمن توانا بودند ، لکن خدای خواست تا این عمل را خود انجام دهد . پس ، از
روح دست راست و عوالم پنج گانه و عناصر دوازده گانه خود “انسان قدیم” را به
وجود آورد و او را به حرب تیرگی نامزد ساخت .
انسان قدیم با پنج اسلحه (نسیم ، باد ، نور ، آب و آتش) مجهز گشت و با این ابزار تا به
کناره عالم نور و جایگاه دشمن نزدیک شد . اهریمن نیز به پنج حربه (دود ، حریق ،
ظلمت ، سموم و میغ) مسلح شد و از این ابزارها سپر ساخت و به پیشباز انسان قدیم
شتافت . دیرگاهی کارزار نمودند و در پایان حرب ، اهریمن بر او غالب آمد و از نور
وی پاره ای بربود و با هر پنج عنصر و گوهر تاریکی خود ، انسان قدیم را احاطه کرده
و محصور ساخت .
خداوند مینوی نور ، یَزْتِه (ایزد) و الهه دیگری را از پس انسان قدیم گسیل داشت که نام
او”مهران روشنان”
(یا حبیب الانوار) بود . این ایزد پر فروغ به یاری انسان قدیم شتافت و بر ظلمت
مستظهر گشت و او را از پیچ و خم های دوزخ های تاریکی برهانید و اسیران دیگر که
از ارواح تاریکی به بند آورده بود ، از آن دوزخ بیرون کشید . در این هنگامه ، بهجت
و روح حیات به کناره عالم نور شتافته و بدان ژرفای بی پایان دوزخ سفلی
می نگریستند .
انسان قدیم را با فرشتگانش در آن ساعت که پتیاره حیات تاریکی ، آنان را گرداگرد فرو
گرفته بودند ، بدیدند . روح حیات ، انسان قدیم را به آوازی بلند و بانگی به تندی برق
آواز داد و از بانگ او ایزدی دیگر پیدا آمد . هنگامی که اهریمن قدیم و انسان قدیم در
هم آمیخته و به حرب می کوشیدند ، اجزاء پنج گانه نور و ظلمت نیز در هم آمیختند .
نسیم لطیف نورانی با دود به هم آمیخت و اینک این نسیم ممزوج این جهانی از آن پیدا
آمد .
آن چه از خرمی و ترویج نفوس و زندگانی جانوران است ، از نسیم نورانی و آن چه از
مرگ و میر و بیماری و هواهای موذی است از دوده تیره ظلمت است .
حریق نیز با اتش پاک در هم آمیخت و این آتش که هست ، از آن به وجود آمد .
آن چه از سوختن ، هلاک و فساد است ، از حریق ظلمت است و آن چه از روشنی و
فروغ پاشی است از آذر نورانی
است . نور با تاریکی در هم آمیخت و این اجسام کثیفة عنصری از آن برخاست مانند زر
و سیم و امثال آن .
آن چه در آن ها از رخشندگی و زیبایی و پاکیزگی و سود است ، از نور است و آن چه
از چرکینی و کدورت و درشتی و سختی است ، از تیرگی است . سموم و باد نیز در هم
آمیخت و این باد از آن پدید آمد .
آن چه از لذت و منفعت است از باد و آن چه دلگیری ، آزار و زیان است از سموم است
. میغ نیز با آب بیامیخت و این آب از آن پیدا شد .
آن چه روشنی و گوارایی است از آب و آن چه از غرق ، خفگی ، مردگی ، گرانی و
فساد است از میغ است .
در پایان این مقاله مانی می گوید که روح ظلمت “هَمامِه” در گوری که برایش آماده
شده است ، پنهان می شود و فرشتگان ، آن حفره را با سنگی که به ستبری دنیاست
استوار کنند و اهریمن تاریکی و روح پلیدی و ظلمت در آن حفره ناپدید می شود .
در این وقت نور از چنگال ظلمت می رهد و از آزار وی می آساید .
مانی به خاطر ابراز عقاید بالا به شدت مورد حمله و اعتراض موبدان ساسانی قرار می
گیرد . انعکاس مخالفت موبد موبدان ضمن مناظره او با مانی در شاهنامه فردوسی آمده
که ابیاتی از آن نقل می گردد :
اگر اهرمن جفت یزدان بدی/ شب تیره چون روز رخشان بدی
نگنجد جهان آفرین در گمان/ که او برتر است از زمان و مکان
سخن های دیوانگان است و بس/ بدین بر نباشد تو را یار ، کس
فرو ماند مانی ز گفتار اوی/ بپژمرد شاداب رخسار اوی
شیطان در اسطوره های سیل و خشکسالی
گفته شد که در تثلیث خدایان در آیین هندو ، سه خدای بزرگ “برهما” ، “ویشنو” و
“شیوا” وجود دارد .
در این میان نقش “ویشنو” بسیار برجسته است . هر گاه خللی در عالم پدیدار شود ،
“ویشنو” ظاهر می گردد و با صور اعجازآمیز خود ، جهان را از این نیستی نجات می
دهد و فساد و پلیدی را از عرصه گیتی پاک می کند و بنیاد شریعت و ناموس ایزدی را
از نو زنده می نماید . به اعتقاد آیین هندو ، تاریخ مقدس این دوره فعلی جهان ، متشکل
از “ده ظهور” دورانی “ویشنو” است که نه تای آن اتفاق افتاده و ظهور آخری او به
صورت “کالْکی” هنوز به وقوع نپیوسته و در آینده انجام خواهد شد .
در ظهور اول ، “ویشنو” به صورت ماهی کوچکی به “مانو” که یک قانونگذار الهی و
آورنده شریعت دوره کنونی جهان و معادل هندی حضرت نوح است ، ظاهر شد و او را
از بارانی سیل آسا و فراگیر خبر داد که در آن همه موجودات روی کره ارض از بین
خواهند رفت . “مانو” ابتدا این ماهی کوچک را در یک کاسه قرار داد ولی ماهی رشد
کرد . “مانو” سپس این ماهی را در حوض جا داد ولی دوباره رشد کرد و پیکرش
دوچندان شد و سرانجام ماهی آن چنان رشد یافت که اقیانوس نیز از حمل آن عاجر ماند
. آنگاه “مانو” او را شناخت و دانست که این ماهی غول آسا همان “ویشنو” است .
“ویشنو” به او تکلیف کرد که کشتی بزرگی بسازد و انواع گیاهان ، موجودات ،
حیوانات و دانایان را در آن جای دهد . چون سیل فرا رسید و عالم در قعر آب های
خروشان فرو رفت ، “ویشنو” به صورت ماهی غول پیکر به سوی عرش “مانو” شنا
کرد و از مار اسطوره ای “شِشا” چون ریسمان مدد گرفت و کشتی را به دم خود بست
و “مانو” را در آب ها هدایت کرد .
در روایت اسلامی طوفان نوح ، وجود خود نوح در داخل کشتی به عنوان مرد الهی و
آورنده شریعت ، باعث نجات از طوفان می گردد و نیازی به ماهی غول پیکر نیست .
به قول خواجه شیراز :
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح /هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
تعدادی از مفسرین دیوان خواجه ، این خاک را استخوان های آدم و حوا می دانند . بر
اساس بعضی از تفاسیر و یا
قَصَص قرآن ، خداوند به نوح دستور می دهد که استخوان های حضرت آدم و حوا را از
کوه “سَرَنْدیبْ” بردارد و موقتاً در بیت المقدس دفن کند و هنگام وقوع طوفان ، آن را
از بیت المقدس به داخل کشتی حمل نماید . برخی دیگر از مفسرین و شارحان دیوان
حافظ ، این خاک را “خود نوح” می دانند که در این حالت معنی اخیر بیت بالا این
خواهد بود که : “وجود خاکی انسان بر اثر یاری مردان حق ، به چنان عظمتی دست می
یابد که بزرگترین طوفان ها در برابر چنین خاکی بسیار کوچک و حقیر می نماید .”
دلیل صحت این نظر را نیز بیت دیگری از خود خواج می داند :
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کَنَد / چون تو را نوح است کشتیبان ، ز طوفان غم مخور
در ظهور دوم ، “ویشنو” به صورت “لاک پشت” در می آید . پس از انهدام جهان به
وسیله آب های سیل آسا و مفقود شدن اشیاء نفیس و گرانبها ، “ویشنو” به صورت لاک
پشتی ظهور یافت و در قعر اقیانوس ها فرو رفت تا نعمت های گمشده در طوفان سیل
آسا را باز یابد . خدایان و اهریمنان ، کوه “مِرْو” (MERU) را بر پشت او نهادند و دو
دسته شدند . سپس مار غول آسا “شِشا” را چون ریسمانی پیرامون کوه گره زدند و هر
دسته آن را به سمت خود کشید و کوه به حرکت در آمد و در اثر همین حرکت ، اشیاء
نفیس مفقود شده در آب های سیل آسا ، پدیدار شدند .
Recent Comments/نظرات اخیر