استاد احمد علی مشکسار – پژوهشگر
قسمت پانزده
در تعبیر جهانشناختی این اسطوره می توان گفت که خدایان و اهریمنان به ترتیب مظاهر
دو نیروی “فاعل” و
“منفعل” اند که متحرک به دو حرکت متضاد هستند (تعریف حرکت در قبل ارائه گردید)
کوه در این جا اشاره به “محور عالم” دارد که بر پشت “ویشنو” قرار گرفته . در این
اسطوره ، “ویشنو” به صورت لاک پشت هم در قعر اقیانوس است و هم در عین حال
روی کوه نشسته و ناظر کشمکش خدایان و اهریمنان است ، زیرا که او قطب و پایه
کائنات است .
در ظهور سوم ، “ویشنو” به صورت “گراز” در می آید . اهریمنی به نام “هْی را
نیاکْشا” با چشم طلائی ، زمین را به قعر آب فرو برده بود . “ویشنو” به صورت گرازی
غول آسا ظاهر شد و اهریمن را از پای درآورد ، سپس با پوزه خود زمین را از قعر آب
ها برافراشت ، بِدان شکل بخشید و به کوه و دریا و دشت آراست و سپس آن را به هفت
کشور تقسیم کرد . در ظهور چهارم ، “ویشنو” به صورت موجودی نیمه آدم و نیمه شیر
ظاهر می شود . “پِرالادا” فرزند اهریمنی موسوم به “زرین پوش” بود . او به شیوا
بسیار مهر می ورزید و او را ستایش می کرد ولی پدرش از اخلاص او خشمگین شد و
کوشید فرزندش را از این کار باز دارد و چون به مقصود خود نرسید او را بسیار
شکنجه دارد و قصد جان او کرد ولی گویی نیروی مرموزی “پِرالادا” را همواره حمایت
می کرد .
“زرین پوش” روئین تن بود . نه می شد او را در روز کشت و نه در شب . نه انسان او
را می توانست بکشد و نه حیوان . نه می شد او را در داخل کاخش به هلاکت رساند و
نه در خارج آن . “ویشنو” برای خلاصی جان “پِرالادا” غروب گاهان که نه روز است و
نه شب ، به سان موجودی که نه آدم بود و نه حیوان (نیمه آدم ، نیمه شیر) و از درون
ستونی که نه داخل کاخ بود و نه در خارج آن ، ظاهر گشت و با ناخن های تیز خود
شکم اهریمن را درید .
در این اسطوره ، “ویشنو” مظهر دو صفت ممتاز است : آدم که اشرف مخلوقات است و شیر که
اشرف حیوانات . اهریمنی که مانع عبادت فرزند خویش می شود ، همان جهل و نادانی و دیو تعصب
و تاریکی است .
این چهار ظهور بزرگ “ویشنو” در عصر “دوره طلائی” که قبلاض توضیح داده شد ، به وقوع
پیوست .
پنج ظهور دیگر “ویشنو” به صورت های “کوتوله” ، “رامای تبر به دست” ، “قهرمان رامایانا” ،
“کریشنا” و “بودا” اتفاق افتاد که علاقه مندان می توانند به کتاب “ادیان و مکتب های فلسفی هند” جلد
اول نوشته “داریوش شایگان” مراجعه نمایند .
در ظهور دهم “ویشنو” که در آینده اتفاق خواهد افتاد (و نظیر همان مفهوم مهدویت و “مهدی موعود”
در اسلام است) و در پایان عصر تاریکی (کالی یوگا) به وقوع می پیوندد ، “ویشنو” به صورت
“کالْکی” ظاهر خواهد شد . وی بر اسبی سفید سوار خواهد بود و شمشیر درخشانی در دست خواهد
داشت . بد دینان و بدکاران را به کیفر اعمال خود خواهد رساند و پاکدینان و نیک سرشتان از نعم
اخروی بهره مند خواهند گردید . کائنات منهدم خواهد شد و بشریتی تازه و جهانی نو بنیان خواهد
یافت و “عصرطلائی” از نو آغاز خواهد گردید .
در یکی دیگر از اسطوره های هند آمده که “شیوا” به کمک زوج خودش “رودْرا” که
همیشه برای پلیدی و نابودی آماده و مجهز هستند ، به خورشید حمله می کنند و در یک
دوره صد ساله ، درجه حرارت خورشید را به حدی می رسانند که تمام پدیده های مادی
نابود می شوند و بعد ابر طوفان زا را بارور می کنند و این ابر تمام دنیا را پر از آب
می کند و جهان به زیر آب فرو می رود . این زوج بعد از آن به خواب عمیقی فرو می
روند . در این جا ناگهان تخم مرغ اسطوره ای بر روی اقیانوس ظاهر می شود . این
تخم مرغ اسطوره ای ، که از ظهورات ویشنا است ، بذر همه آفریده های این جهان را
که از بین رفته اند ، در خودش دارد . در این موقع باد گرمی وزیده می شود و ویشنو از
خواب بیدار می گردد سپس از ناف او نیلوفر معروف به بیرون روییده می شود و از
داخل آن برهما بیرون می آید . آن گاه برهما تخم مرغ را می شکند و زندگی از نو
شروع می گردد . این تخم مرغ که بذر همه کائنات را در خود دارد ، وقتی شکسته می
شود ، زرده آن به خورشید و سفیده آن به زمین تبدیل می شود و تمام کائنات از آن به
وجود می آید . در اسطوره های ایرانی خود ما هم آناهیتا الهه آب است ، (یعنی الهه
نگهدارنده آب) و به سیاره ناهید متصل است . پیکری که از آناهیتا در نگاره ها آمده ،
زنی است بسیار بالا بلند ، با پوست سفید و سینه های برجسته که نماد ابر بارور است .
او تاجی هشت پر بر سر دارد و صد ستاره روی این تاج قرار دارد . آناهیتا بر روی
کالسکه ای زرین نشسته و چهار اسب آن را می کِشند . این چهار اسب نماد ابر ، باد ،
باران و تگرگ هستند که در اختیار این الهه قرار دارند .

وظیفه آناهیتا در عالم خاکی این است که رحم بانوان را پاکیزه نگه دارد ، نطفه مردان
را از پلیدی پاک کند و شیر را در پستان مادران جاری سازد . اما او به تنهایی قادر به
انجام کاری نیست ، بلکه حتماً یک خدای نر باید او را پشتیبانی کند و این خدای نر در
اسطوره آناهیتا “تیشْتِر” است . “تیشتر” خدایی است با هزار نیزه طلایی ، هزار خنجر
طلایی ، هزار کمان طلایی و وسائل و تجهیزات زیادی برای جنگ با اهریمنان در
اختیار دارد . این دیو ها و اهریمنان عمدتاً دیو های خشکسالی هستند ، مثلاً “اَپوشَه”
اهریمن خشکسالی اجازه باریدن باران را نمی دهد ، بنابراین “تیشتر” به جنگ با او می
پردازد و او را نابود می سازد و به این ترتیب باران که در اسارت این دیو بوده ، آزاد
می گردد و سپس الهه آب یعنی ناهید از آن نگهداری می کند . در برخی از صحنه های
پیکار “تیشتر” با “اپوشه” ابراز جنگ همان نیزه ها و خنجرهای او است ، اما در برخی
از صحنه های دیگر که اهریمن خشکسالی در قعر زمین فرو رفته ، “تیشتر” برای
نابودی اهریمن ، باران هایی را به زمین می فرستد که هر قطره آن به اندازه یک تشت
بزگ است .
در اسطوره های ایرانی ، باران یک امر مقدس است ، آب یک امر مقدس و جزء آفریده
های اول اهورا است . اهورا اول آسمان را آفرید و سپس آب را . او نام آسمان را “منبع
شادی” گذاشت ، زیرا از گوهر آسمان ، آب و باران را آفرید که برای مردم شادی آور
است و بعد خلقت گیاهان ، سپس حیوانات و در نهایت اولین آدم “کیومِرَتَنْ” یا
“کیومَرث” را انجام داد . کیومرث ذاتش از جنس آتش و کالبدش از جنس خاک است .
وقتی او از عالم بالا جدا می شود و عالم خاکی را تجربه می کند ، از صفت های
اهورایی دور می گردد . اهریمن در او نفوذ می کند و کیومرث در زمین شروع به
خوردن گوشت گوسفند ، دورغ گفتن (که بالاترین اهریمن در آیین زرتشتی است) و
دیگر رذائل انسانی می نماید . بعد شیاطین تصمیم می گیرند او را از طریق ابتلا به
بیماری از صفحه روزگار پاک نمایند . اهورا که نگران حال او است ، برای آن که زیاد
زجر نکشد ، او را به خوابی عمیق فرو می برد . زمانی که کیومرث بیدار می شود همه
جا را سراسر تاریکی و ظلمت اهریمنی فرا گرفته . او در نهایت از بین می رود ، اما
در این جا یک اتفاق شگفت انگیز می افتد ، یعنی نطفه او بر روی زمین باقی می ماند و
آن گاه از همین نطفه ، گیاه معروف “ریواس” به صورت دو شاخه می روید . این دو
شاخه در هم فرو رفته اند و پیکر دو جوان پسر و دختر را مجسم می کنند . هر شاخه
این درخت ، پانزده برگ دارد که نماد پانزده سالگی آن دو جوان است . در نهایت این
دو شاخه از هم جدا می شوند و به صورت دوقلوی “مَشی” و “مَشْیانه” در می آید .
آن گاه نسل این زوج خواهر و برادر در زمین تکثیر می گردد و نسل بشر را به وجود
می آورد .

در اسطوره های خشکسالی ، ابر باران زا اسیر دیو خشکسالی گردیده و این دیو به
صورت های مختلف از جمله به شکل مار کشیده در افق خود را نشان می دهد . زنده یاد
مهدی اخوان ثالث در یک رباعی در کتاب شعر “از این اوستا”
(انتشار سال 1341) راجع به دیو خشکسالی می گوید :
خشکید و کویر لوت شد دریامان
امروز بد و از آن بَتَر فردامان
زین تیره دل دیو سفت مشتی شِمر
چون آخرت یزید شد دنیامان
در رباعی بالا این “مشتی شمر تیره دل دیو صفت” همان کسانی هستند که باعث شدند
دریا (نماد روشنی ، شادی ، برکت ، خیر ، امید ، امنیت و …) به کویر (نماد شر ، فساد
، تاریکی ، کشور تحت ستم و …) تبدیل شود . ضمناً این رباعی تلمیحی به بستن آب بر
روی حضرت امام حسین (ع) و یاران او در واقعه کربلا توسط یزیدیان دارد .
در شعر دیگری از اخوان ثالث در کتاب شعر “زمستان” آمده :
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
بر آمد ، با نگاهی حیله گر ، با اشکی آویزان
به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه
بگستردند بر صحرای عطشان ، قیرگون دامان
سیاهی گفت :
“اینک من ، بهین فرزند دریاها
شما را ، ای گروه تشنگان ، سیراب خواهم کرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من
ز خورشیدی که دایم می مکد خون و طراوت را
نبینم … وای! … این شاخک چه بی جان است و پژمرده …”
سیاهی با چنین افسون ، مسلط گشت بر صحرا
زبردستی که دایم می مکد خون و طراوت را
نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید
مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر
نگه می کرد غار تیره با خمیازه ی جاوید
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
- “دیگر این
- همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد .”
- ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده :
- “فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد .”
خروش رعد غوغا کرد با فریاد غول آسا
غریو از تشنگان برخاست : - “باران است … هی! … باران!
پس از هرگز … خدا را شکر … چندان بد نشد آخِر …”
ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران
به زیر ناودان ها ، تشنگان ، با چهره های مات ،
فشرده بین کف ها ، کاسه های بی قراری را - “تحمل کن پدر … باید تحمل کرد …”
- “می دانم
تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را …”
ولی باران نیامد … - “پس چرا باران نمی آید ؟”
- “نمی دانم ولی این بار بارانی است ، می دانم”
- “ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی!
شکایت می کنند از من ، لبان خشک عطشانم” - “شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد”
صدای رعد آمد باز ، با فریاد غول آسا
ولی باران نیامد … - “پس چرا باران نمی آید ؟”
سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند : - “آیا این همان ابر است کاندر پی ، هزاران روشنی دارد ؟”
- و آن پیر دورگر گفت با لبخند زهر آگین :
- “فضا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد”
در شعر بالا ، زنده یاد مهدی اخوان ثالث به یک باور کهن ایرانی – آریائی اشاره می
کند . مطابق این باور ، ابرهای سیاه که در کناره افق پیدا می شود و مانند تیغ کوهستان
ها یا برج و باروها هستند ، “زندان باران” نامیده می شوند و برق آسمان که همان
“آتش” فرزند “وارونا” است ، با نیزه آتشین خود ، ابرها را از هم می شکافد و باران
زندانی را نجات می دهد و در این راه “وایووَ” (باد) او را یاری می دهد . آریائی ها
ابرهایی را که باران نمی باریدند ، “وَریتْرَهْ” یعنی “پنهان کننده و دزد” می نامیدند .
ابری که در این شعر ترسیم شده همان “وریتره” یا دزد باران است که باران ها را در
خود پنهان کرده و مردم را در تشنگی جاوید رها نموده است .
رنگ این ابر سیاه است که رنگ ویژه اهریمن می باشد . این ابر نگاهی حیله گر و
اشکی دروغین بر گوشه چشم دارد . وعده های دروغین این ابر در عین حال وعده های
دروغین حاکمان ستمگری است که می کوشند با وعده های عدالت و مهر ، حکومت
خود را دلخواه مردم نشان دهند . (توجه شود که این دفتر شعر ، قبل از سال 1356
منتشر شده) نکته دیگر شعر بالا این است که این ابر مدعی است که مردم بهره زندگی
خود را با یاری او از دستبرد “خورشید خونخوار!!!” در امان نگه خواهند داشت و با این
نیرنگ بر کشور خشک چیره می گردد . تشنگان بسیاری با وعده های پوچ او فریب می
خورند ولی “پیر دروگر” که نماد “مرد روشندل و آگاه” است ، به آن ها هشدار می دهد
که “فضا را تیره می دارد ولی هرگز نمی بارد .”
Recent Comments/نظرات اخیر