«حزب باد»؛ وقتی جهتِ وزشِ منافع، قطب نما می شود!
محمود مجاهد
در فرهنگ عامهی ما، تعبیر «حزب باد» به کسانی اطلاق میشود که نه بر مدار باور و اصول، بلکه بر اساس جهت وزش منافع و قدرت حرکت میکنند؛ هر جا باد بوزد، همانسو میایستند. این اصطلاح، در ظاهر طنزآلود است، اما در باطن، نقدی عمیق به نوعی از رفتار اجتماعی و سیاسی است که ریشه در فرصت طلبی، محافظهکاری افراطی و گاه فقدان هویت مستقل دارد. «حزب باد» فقط یک برچسب نیست؛ آینهای است که بخشی از واقعیتهای تلخ جامعه را بازتاب میدهد.
در هر جامعهای افرادی هستند که نه ستوناند، نه سایهسار؛ بلکه پرچماند. همانها که با هر تغییر نسیم، جهتشان عوض می شود. دیروز مدافع سرسخت یک جریان بودند و امروز منتقد آتشین همان مسیر. مردم به اینان میگویند: «حزب باد». عنوانی عامیانه، اما سرشار از داوری اخلاقی و تجربه تاریخی.
«حزب باد» بودن فقط یک انتخاب رفتاری نیست؛ اغلب نشانه نوعی آشفتگی درونی است. انسانی که در درون خود تکیهگاهی ندارد، در بیرون به دنبال تکیهگاه میگردد. او از طرد شدن میترسد، از حذف شدن وحشت دارد و از تنهایی گریزان است. بنابراین امنترین کار را انتخاب میکند: ایستادن کنار قدرتِ غالب. این رفتار، در ظاهر هوشمندانه به نظر میرسد، اما در عمق خود از اضطراب و ناامنی روانی خبر میدهد.
فرد حزب باد، معمولاً از ضعف هویت رنج میبرد. او نمیداند که کیست؛ پس ترجیح میدهد شبیه «آنچه غالب است» باشد. امروز رنگ اکثریت را میگیرد، فردا رنگ قدرت را. چنین شخصی بیش از آنکه عقیده داشته باشد، موقعیت دارد؛ و بیش از آنکه باورمند باشد، محاسبهگر است. این محاسبهگریِ افراطی، اغلب ریشه در ترس دارد: ترس از دست دادن جایگاه، ترس از هزینه دادن، ترس از تنها ماندن.
«حزب باد» و ریشههای آن
«ابنالوقت» یا «فرزند لحظه» بودن، در برخی متون اخلاقی به معنای هوشیاری و زیستن در اکنون آمده است؛ اما در کاربرد رایج، به کسی گفته میشود که با تغییر شرایط، باورها و مواضعش را نیز به سرعت تغییر میدهد. چنین فردی نه از روی تحول فکری، بلکه برای حفظ موقعیت، کسب سود یا پرهیز از هزینه، رنگ عوض می کند.!
در تاریخ و ادبیات، بارها به نکوهش این خصلت پرداخته شده است. شاعران، کسانی را که «به رنگ زمانه» درمیآیند، فاقد ثبات قدم و شجاعت اخلاقی دانستهاند. در جامعهای که ارزشهایی چون صداقت، وفاداری و تعهد ارج نهاده میشود، «حزب باد» بودن نوعی بیریشگی تلقی میگردد.
چرا «حزب باد» شکل میگیرد؟
پدیدهی حزب باد، صرفاً محصول ضعف فردی نیست؛ بلکه در بسترهای اجتماعی و سیاسی خاص رشد می کند.
از منظر روانشناسی، این رفتار میتواند نشانههایی از وابستگی شدید به تأیید دیگران، فقدان عزتنفس پایدار و حتی نوعی شخصیت فرصت طلب باشد. انسانی که عزت نفس سالم دارد، میتواند در اقلیت بایستد. میتواند نه بگوید. میتواند هزینه بدهد. اما فرد حزب باد، توان ایستادگی ندارد؛ زیرا ستون درونی ندارد.
اما مسئله فقط فردی نیست؛ بُعد اجتماعی آن بسیار زشت و مذموم است. جامعهای که در آن حزب بادها تکثیر میشوند، بهتدریج اعتماد را از دست میدهد. مردم دیگر به سخن کسی اتکا نمیکنند، زیرا نمیدانند این سخن تا وزش بعدی باد دوام دارد یا نه. سرمایه اجتماعی فرومیریزد و صداقت، کالایی کمیاب میشود.
در عرصه سیاست، حزب باد بودن میتواند به خیانت به آرمانها بینجامد. در محیط کار، به چاپلوسی و حذف شایستگیها. در روابط اجتماعی، به دوچهرگی و نفاق. چنین رفتاری نه تنها شخصیت فرد را کوچک می کند، بلکه فضای عمومی را آلوده میسازد.
البته باید میان «رشد فکری» و «رنگ عوض کردن» تفاوت گذاشت. انسان ممکن است با مطالعه، تجربه و تفکر، دیدگاهش را تغییر دهد؛ این نشانه بلوغ است. اما آنچه حزب باد نامیده میشود، تغییر بر پایه منفعت آنی و بدون تحول درونی است. اولی نشانه تکامل است؛ دومی نشانه بیریشگی.
«حزب باد» بیش از آنکه یک شوخی زبانی باشد، هشداری اجتماعی است. پرسش اصلی این است: آیا میخواهیم برگِ سبک وزنی باشیم که با هر نسیم میچرخد، یا درختی ریشهدار که باد را تاب میآورد؟ انتخاب با ماست؛ اما آیندهی جمعیمان، بازتاب همین انتخابهای فردی است.
در نهایت، جامعه سالم بر دوش کسانی میایستد که اگرچه ممکن است اشتباه کنند، اما ثابتقدماند؛ کسانی که میتوان روی کلامشان حساب کرد. احترام پایدار نصیب انسانهای ریشهدار میشود، نه پرچمهای سبک.
حزب باد بودن شاید در کوتاه مدت سود بیاورد، اما در بلندمدت، چیزی از انسان باقی نمیگذارد جز چهرهای که هیچکس آن را جدی نمی گیرد. انسان بیریشه، هرچقدر هم بالا برود، با اولین طوفان فرو میافتد. زیرا باد، هرگز خانه کسی نیست در نهایت، جامعه سالم بر دوش کسانی میایستد که اگرچه ممکن است خطا کنند، اما اصول خود را معامله نمیکنند؛ کسانی که میتوان بر سخن و موضعشان تکیه کرد، حتی وقتی در اقلیتاند.
Recent Comments/نظرات اخیر