محمود مجاهد

حادثه درد ناک « سیدنی » استرالیا که جان ۱۵ نفر را گرفت و ۴۹ نفر را زخمی نمود ؛ بار دیگر از یک تعصب کور و نابخردانه خبر می دهد .

  این مقاله می ‌کوشد با نگاهی روان ‌شناختی و جامعه ‌شناختی، به این پرسش‌ها پاسخ دهد که تعصب چیست؟ متعصب کیست؟ و تعصب کورکورانه چه نقشی در جامعه و روابط انسانی دارد؟ :

« تعصب»  یعنی داشتن باورهای سفت و سخت و غیرمنعطف، معمولاً منفی و پیش‌داورانه، نسبت به یک گروه یا ایده؛ و متعصب فردی است که به این باورها چسبیده، تحمل نظر مخالف را ندارد، به عبارت دیگر  یعنی  کور بودن در مورد هر مسئلۀ خاص . در حقیقت  تعصب به معنای اعتقاد و باور شدید و غیرمنطقی نسبت به یک چیز است حتی اگر آن چیز اشتباه و نادرست باشد.

تعصب چگونه افراد را به دام خود می‌اندازد

  یک فرد متعصب بدون هیچ منطقی نسبت ‌به مسئله‌ مورد نظرش واکنشی احساسی از خود نشان می دهد و بی ‌چون ‌و چرا از آن حمایت می ‌کند .

این پدیده یک رفتار خارج از اعتدال است که باعث می‌شود تصویری برخلاف واقعیت برای فرد ایجاد شود

افراد متعصب چه ویژگی هایی دارند؟

افرادی که متعصب هستند، شخصیتی استبدادی و اقتدارگرا دارند. این افراد نسبت ‌به باورهای خود بسیار سرسخت هستند و هیچ انعطافی ندارند. افراد متعصب گوش شنوایی ندارند و حرف‌های طرف مقابل خود را نمی‌شنوند. آن‌ها تحمل نظرات مخالف را ندارند. همچنین روی انجا م‌شدن یا نشدن کاری بیش از اندازه پافشاری می ‌کنند. پیش‌داوری‌کردن، توجیه‌کردن و عدم‌ انتقاد‌پذیری از دیگر ویژگی‌های این افراد است.

ما چگونه به دام تعصب می‌افتیم و چرا؟

چه چیزی باعث می‌شود که ما به فردی متعصب تبدیل می‌شویم؟  جهل و عدم آگاهی ؛ عشق و نفرت بیش از اندازه ؛تعصب کورکورانه می‌تواند تا جایی پیش رود که انسان به صورت جانوری وحشی در آید !

وقتی عقل خاموش می ‌شود:  

در تاریخ بشر، بسیاری از جنگ‌ها، تبعیض‌ها، نفرت‌ها و گسست‌های اجتماعی نه از فقر دانش، بلکه از تعصب زاده شده‌اند؛ حالتی ذهنی که در آن انسان پیش از اندیشیدن، داوری می ‌کند و پیش از شنیدن، حکم می‌د هد.! تعصب کورکورانه یکی از مخرب ‌ترین پدیده‌های روانی–اجتماعی است که نه ‌تنها مانع رشد فردی می‌شود، بلکه بنیان روابط انسانی و انسجام اجتماعی را نیز تهدید می‌کند.  

از منظر روان‌شناسی، تعصب نوعی نگرش از پیش‌ساخته، سخت‌گیرانه و مقاوم در برابر شواهد جدید است که معمولاً نسبت به یک فرد، گروه، عقیده یا پدیده شکل می ‌گیرد. این نگرش اغلب با هیجان‌های منفی مانند ترس، خشم یا احساس برتری همراه است. تعصب زمانی «کورکورانه» نامیده می ‌شود که فرد بدون ارزیابی منطقی و بدون آمادگی برای بازنگری باورهای خود، به قضاوت پایبند می ‌ماند.!

در جامعه‌شناسی، تعصب به‌عنوان سازوکاری اجتماعی تلقی می‌شود که مرز میان «ما» و «آن‌ها» را پررنگ می‌کند. این مرزبندی می‌تواند بر پایه‌ی دین، قومیت، جنسیت، طبقه اجتماعی، ملیت یا حتی سبک زندگی شکل بگیرد و به طرد، تبعیض و نابرابری اجتماعی منجر شود.

متعصب کیست؟

فرد متعصب کسی است که باورها و هویت خود را مطلق، برتر و غیرقابل نقد می ‌داند. او اغلب دچار تفکر دوگانه (همه‌چیز یا کاملاً درست است یا کاملاً غلط) بوده و توانایی همدلی و درک دیدگاه‌های متفاوت را از دست می ‌دهد. از دیدگاه روان‌شناسی، تعصب می‌تواند ریشه در ناامنی‌های درونی، ترس از ابهام، نیاز شدید به قطعیت و یا تجربه‌های تربیتی سخت‌گیرانه داشته باشد.

متعصب معمولاً نه به ‌دنبال حقیقت، بلکه در پی دفاع از هویت ذهنی خود است. هر اطلاعات جدیدی که باور او را تهدید کند، یا انکار می‌شود یا تحریف.

ریشه‌های روان‌شناختی تعصب کورکورانه

ترس و ناامنی روانی: انسان‌های مضطرب برای احساس امنیت، به باورهای مطلق پناه می ‌برند. نیاز به تعلق گروهی: تعصب، احساس تعلق به یک گروه «برتر» را تقویت می ‌کند. ذهن انسان تمایل دارد اطلاعات همسو با باورهای قبلی را بپذیرد و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرد.

پرورش اقتدارگرا: خانواده‌ها و نظام‌های آموزشی سخت‌گیر، زمینه‌ساز ذهن متعصب هستند.

نقش تعصب کورکورانه در جامعه

تعصب کورکورانه می‌تواند به شکل‌های مختلفی در جامعه بروز کند: نژاد پرستی، تبعیض جنسیتی، تعصب مذهبی، قوم ‌گرایی و حتی تعصب علمی یا ایدئولوژیک. این پدیده انسجام اجتماعی را تضعیف کرده و گفت ‌وگو را به تقابل تبدیل می‌کند. جامعه‌ای که در آن تعصب غالب باشد، خلاقیت، نوآوری و پیشرفت را قربانی جزم ‌اندیشی می ‌کند.

از منظر جامعه‌شناختی، تعصب ابزار قدرتمندی برای کنترل اجتماعی نیز هست؛ چرا که با دوقطبی‌سازی جامعه، توجه افراد را از مسائل اصلی منحرف کرده و آن‌ها را درگیر دشمنان خیالی می‌سازد.

تأثیر تعصب بر روابط انسانی

در روابط بین‌فردی، تعصب کورکورانه مانع گفت‌وگوی سالم، همدلی و حل تعارض می‌شود. روابط عاطفی، خانوادگی و کاری در فضایی آکنده از پیش‌داوری، به‌ تدریج به سوءتفاهم، فاصله عاطفی و حتی خشونت روانی می ‌انجامد. فرد متعصب نه می‌شنود و نه می‌فهمد؛ بلکه فقط پاسخ می‌دهد.!

راه‌های کاهش تعصب

افزایش سواد روان‌شناختی و اجتماعی، آموزش تفکر انتقادی، تجربه‌ی تعامل با گروه‌های متفاوت و تقویت همدلی، از مؤثرترین راه‌های کاهش تعصب هستند. پذیرش اینکه هیچ فرد یا گروهی مالک حقیقت مطلق نیست، نخستین گام در مسیر رهایی از تعصب کورکورانه است.

تعصب کورکورانه بیش از آنکه نشانه‌ی قدرت باور باشد، نشانه‌ی ضعف تفکر است. جامعه‌ای که در آن تعصب جای اندیشه را بگیرد، به‌سوی انزوا، خشونت و فروپاشی اخلاقی حرکت می‌کند. شناخت تعصب و مقابله با آن، نه‌تنها یک ضرورت فردی، بلکه مسئولیتی اجتماعی است؛ زیرا آینده‌ی روابط انسانی در گرو گفت‌وگو، فهم متقابل و پذیرش تفاوت‌هاست .

 تأکید بر مضرات تعصب کورکورانه

تعصب کورکورانه یکی از ویرانگرترین موانع رشد فردی و اجتماعی است؛ پدیده‌ای که نه‌تنها قدرت تفکر انتقادی را از انسان می‌گیرد، بلکه او را به ابزاری برای بازتولید نفرت، خشونت و نابرابری تبدیل می‌کند. فرد متعصب به‌ تدریج توانایی دیدن واقعیت را از دست می ‌دهد و جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که می‌خواهد، تفسیر می‌کند. این فرایند موجب تحریف حقیقت، جمود فکری و انسداد ذهنی می‌شود و فرد را از یادگیری، رشد و تحول بازمی‌دارد.

از منظر روان‌شناختی، تعصب کورکورانه سلامت روان فرد را تهدید می‌کند؛ زیرا ذهنی که تحمل تفاوت را ندارد، همواره در وضعیت دفاعی، خشم پنهان و اضطراب مزمن قرار می ‌گیرد. چنین فردی به‌جای مواجهه سالم با تعارض‌ها، به انکار، پرخاشگری یا طرد دیگران روی می ‌آورد. در نتیجه، روابط انسانی او سطحی، شکننده و مبتنی بر سوءظن می ‌شود و احساس تنهایی، بیگانگی و نارضایتی روانی افزایش می ‌یابد .

بهر حال تعصب کورکورانه یکی از خطرناک ‌ترین آفات اندیشه ‌ی انسانی است؛ زیرا در آن، باور جای تفکر را می‌گیرد و یقینِ کاذب جای حقیقت را. چنان‌که« ولتر» به‌درستی هشدار می‌دهد:

             «تعصب بیماری عقل است، همان‌گونه که خرافه بیماری روح است . »

این بیماری عقل، انسان را به موجودی ناتوان از گفت‌وگو و فهم دیگری تبدیل می‌کند. فرد متعصب نه‌تنها حاضر به شنیدن نیست، بلکه هر صدای متفاوتی را تهدید تلقی می‌کند. از منظر روان‌شناختی، چنین وضعیتی ذهن را در حالت دفاع دائمی نگه می ‌دارد و آرامش درونی را از بین می ‌برد.

 کارل یونگ در این‌باره می گوید:

 « هر آنچه در خود نمی‌پذیریم، در دیگران به شکل دشمن ظاهر می ‌شود. »

در سطح اجتماعی، تعصب کورکورانه بستر خشونت، تبعیض و فروپاشی همبستگی اجتماعی را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که گفت‌وگو در آن جای خود را به جزم‌اندیشی بدهد، به‌سوی حذف و طرد حرکت می‌کند. کارل پوپر با تأکید بر خطر قطعیت‌گرایی می‌نویسد:

« هرگاه کسی خود را مالک حقیقت مطلق بداند، راه آزادی و پیشرفت بسته می‌شود

تعصب همچنین دشمن خرد جمعی و پیشرفت تمدنی است. زمانی که باورها مقدس و غیرقابل نقد می‌شوند، علم، اخلاق و عدالت قربانی می ‌گردند. جان استوارت میل معتقد بود:

 « اگر عقیده‌ای هرگز به چالش کشیده نشود، حتی اگر درست باشد، به دگم تبدیل می‌شود و نیروی زنده‌ی خود را از دست می‌دهد . »

از منظر انسانی، تعصب کورکورانه توان همدلی را نابود می‌کند و روابط را به میدان داوری و برچسب‌زنی بدل می‌سازد. در چنین شرایطی، انسان‌ها به‌جای دیدن یکدیگر به‌عنوان «انسان»، یکدیگر را به‌عنوان «تهدید» می‌بینند. مارتین لوتر کینگ در نقد این نگاه هشدار می‌دهد:

 « تاریکی نمی‌تواند تاریکی را از میان ببرد؛ تنها نور می‌تواند. نفرت نمی‌تواند نفرت را از میان ببرد؛ تنها عشق می‌تواند

در نهایت، تعصب کورکورانه نه نشانه‌ی قدرت ایمان است و نه استحکام هویت؛ بلکه بیانگر ترس از اندیشیدن و ناتوانی در پذیرش پیچیدگی جهان است. رهایی از تعصب مستلزم شجاعت فکری، آموزش تفکر انتقادی و پذیرش تفاوت‌هاست. تنها با چنین رویکردی می‌توان به جامعه‌ای رسید که در آن عقل بر تعصب، گفت‌وگو بر خشونت و انسانیت بر نفرت غلبه کند .