دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی استاد دانشگاه

حسن خيال شاعرانه و شعر در آن است كه مي توان با آن مفاهيم و پيام ها را با تأثير و زيبايي

فراواني به خواننده الا کرد .
چنانكه همين مفاهيم با بيان منطقي و خبري كه رسمي و عادي است و تأثير شعري و حسي ندارد ،
نیز قابل بیان است و نه هرگز آن زيبايي ، لطافت و تأثير را ندارد . و اين خيال ( خيال شاعرانه )
محصور در وزن و مفهوم شعرمنظوم نيست و بسياري از تصرفات ذهني مردمان عادي يا نويسندگان ؛

در محور همین خيال هاي شاعرانه جریان دارد .
اين تصرف وقاي در حوزة بيان مردم عادي و گفتارهاي معمولي راه مي يابد باعث بوجود آمدن ، كنايات
خاص ومجازی هاي ويژة هر زبان مي شود .
**
آنها که از شعر توقع استعاره و تشبیه دارند، یعنی حوزهٔ تصویر را محدود در این دو گونهٔ رایج تصویر

می دانند، اغلب در باب شاهنامه اشتباه می کنند و می گویند شاهنامه نظمی است استادانه، ولی آثار نظامی شعر است.

اگر به علت اصلی این عقیده ایشان بنگریم
خواهیم دید که این داوری ایشان برخاسته از نظرگاه محدود آنان در زمینهٔ تصویر های شعری
است، ولی مگر جوهر شعری، تأثیر و به گفتهٔ ارسطو تخیل نیست، در این صورت، در حماسه،
چه چیز از اغراق شاعرانه خیال انگیزتر تواند بود، آیا تصویری ازین گونه که در این ابیات می خوانیم:
سپاهی که خورشید شد ناپدید/ چو گرد سیاه از میان بردمید
نه دریا پدید و نه هامون نه کوه / زمین آمد از پای اسبان ستوه
و زمینهٔ تخیلی آن تا مرز حیرت گسترده است، می تواند از رهگذر تصویر های استعاری و یا تشبیهی ترسیم شود؟

آنچه را فردوسی در یک مصراع
از رهگذر اسناد مجازی -به معنی مصطلح ما در این کتاب- ارائه می دهد آیا می توان با
هزار تشبیه و استعاره عرضه داشت: به مرگ سیاوش سیه پوشد آب کند زار نفرین بر افراسیاب

و یا: که زیبد کزین غم بنالد پلنگ ز دریا خروشان بر آید نهنگ
و گر مرغ با ماهیان اندر آب بخوانند نفرین به افراسیاب شاهنامه از نظر تنوّع
حوزهٔ تصویر، در میان دفاتر شعر فارسی، یکی از شاهکارهای خیال شاعرانهٔ سرایندگان

زبان پارسی است و صور خیال فردوسی محدود در شکل های رایج
تصویر که استعاره و تشبیه است نیست. در شاهنامه وسیع ترین صورت خیال،
اغراق شاعرانه است. اغراق شاعرانه در شاهنامه دارای خصایصی است که با دیگر نمونه های مشابه آن در شعر این
روزگار و اعصار بعد نیز قابل قیاس نیست. در اغراق های او قبل از هر چیز مسألهٔ تخیل را به قوی ترین وجهی
می توان مشاهده کرد و از این روی جنبهٔ هنری آن امری است محسوس. برخلاف بسیاری از اغراق های معاصران او و یا
گویندگان دوره های بعد، که فقط نوعی ادّعاست و این خصوصیت در اغراق شرط اصلی است وگرنه اغراق غیر هنری،
کار هر دروغ گویی است و اغلب شاعران، مرز میان گونه های مختلف اغراق را درنیافته اند و هرگونه ادّعای دروغین
را از مقولهٔ اغراق شمرده اند و از همین جاست که بسیاری از ناقدان، اغراق را از میان صور خیال شاعرانه، نپسندیده اند
ولی بعضی دیگر آن را بهترین نوع تصاویر شعری دانسته اند.

بيت « امروز اگر مراد تو برنايد / فردا رسي به دولت آبا ، بر » را نمي توان شعر ناميد .

زيرا جان مايه ی شعر ، خيال است در حالیکه در
اين بيت عنصر خيال ديده نمي شود . هرچند عنصر وزن در آن وجود دارد . شاعر مي تواند ميان
طبيعت و انسان پيوندي برقرار نمايد كه اين پيوند هر چند عادي و ساده است .

اما نوع تركيب آن يعني طرز پيوند برقرار کردن میان آن دو تازه است و پرداخته تخیل شاعر .
اين تصرف ذهني شاعر ، در مفهوم طبيعت و انسان و اين كوشش
ذهني او براي برقرار كردن نسبت ميان انسان و طبيعت ، « خيال » يا « تصور » نام دارد و عنصر

معنوي شعر همين خیال و شیوه تصرف ذهن شاعر در نشان دادن
وافقعيات مادي و معنوي است و زمينة شعر را ، صور گوناگون و بي کرانه این نوع
تصرفات ذهني تشكيل مي دهد . اين تصرفات ، حاصل بيداري شاعر و درك اين ارتباطات است . يعني
ارتباط عادي ميان انسان با طبيعت يا طبيعت با طبيعت به زبان ساده تر ، ذهن شاعر در برابر احساس
این نوع ارتباطات بيدار مي شود .

بديهي است اين ارتباطات بسيار گسترده است ، به گستردگي طبيعت و گستردگي حيات انساني

و تاريخ و فرهنگ بشری .
سخني كه در آن خير وي خيال و تعرف خيالي در مفاهيم هستي ، وجود نداشته باشد ، را نمي توان شعر ناميد

زيرا اگر هر شعر موثر و زیبایی عنصر خیال آن را بگیریم .
سخن ساده و عادي مي شود كه از زبان همه قابل شنيدن است . اديبان قدیم به جز آنهایی
كه ديد منطقي و فلسفي نسبت به مفاهيم را داشتند و خيال را جوهر اصلي شعر شمرده اند ، زيرا
بیشتربه « ظاهر » و » شكل شعر » نظر داشته اند و جوهر شعري كمتر مورد توجه آنها بوده است از اهميت
خیال در ساختمان شعر كمتر سخن گفته اند ، هرچند به « صور خيال » در شعر اهميت قابل توجهي مي داده اند .

قدما همچون ابن رشیق قیروان و ارسطو و صاحب
چهار مقاله ( نظامي عروضي ) به جنبه هاي تخيلي و خيالي شعر اهميت فراوان داده اند .
چنانكه نظامي عروضي در تعريف شعر از اتساع « صناعات موهمه » سخن مي گويد و منظورش همان جنبة تخيلي
و زمينة خيالي شعر است . البته برخي از معاصران معتقدند ، آن دسته از قدما كه طرفدار لفظ اند كساني هستند كه نفر
رادر جنبة تصويري و خيالي آن مي دادند . يعني اسلوب بيان نه نفس معاني و بسياري از علماي ادب و بلاغت
در قدیم کوشش كرده اند تا اعجاز قرآن را در هين زمينة بيان و جنبة تصويري آن بدانند…


محاكات و تخيل و خيال


در همة كتابهاي منطق دورة اسلامي شعر را « كلام مخيل » و بنياد شعر را « تخيل » دانسته اند كه تعريفي دقيق است .
خواجه نصير طوسي و ابن سينا و . . . شعر را سخني مي دانند كه با تخيل و خيال همراه باشد .
تعريف ارسطو از شعر كه يكي از دقيق ترين تعريف هاست به متأخران بعد از او تأثير فراواني داشته و آنها در تعريف
تقليد خواننده اند و برخي از مترجمان انگليسي كه آن متن يونان را به انگليسي ترجمه كرده اند معني Imitation را بكار
برده اند و كساني مانند ابوشرمتي بن يونس قنائي مترجم از سرياني به عربي كتاب فن شعر ، آن را تشبيه و محاكات
می خواند . ابن سينا هم در اين تعريف پيرو ابوبشر است .
در عصر ما هم يكي از مترجمان ارسطو آنچه را كه ديگران محاكات و تقليد گفته اند ، تشبيه ترجمه كرده است .
زيرا مقصود ارسطو نوعي ظهور و انعكاس تصويري طبيعت با جهان خارج است در پردة ذهن شاعر و ظوهور آن خيال
از راه بيان در خوانند ، پس مي توان نتيجه گرفت كه تعريف ارسطو شعر يعني Mimesis ، از حوزة مفهومي كلمه از
محاكات در معني لغوي تخيل عنصر بنيادي و در حقيقت فعل مقوم شعر است و در اين زمينه خواجه نصير طوسي و ابن
سينا دقيق ترين تعريف ها را ارائه داده اند . ابن سينا يكي از نقش ها يا وظايف شعر را تعجيب و به شگفت آوران مي داند
كه بسيار دقيق و قابل ملاحظه اي است . اساس توجه و نظر خواجه و ابوعلي سينا به تصرفي است كه شاعر از رهگذر
نيروي خيال در ذهن خواننده مي كند و با كمك گرفتن از وزن و تصويرهاي شاعران و حتي دروغين ،
جلوه ا ی موثرمی سازد .

در متون فلسفي و منطقي « تخيل » جاي تعبيرات ديگر از قبيل محاكات و تقليد و تشبيه را گرفته است . تخيل به معني
خيال و تصوير و نماي چيزي را در انديشه و ذهن ديگري آفريدن است و اين است كار شعر .
از نظر خواجه طوسي محاكات يا به قبول است يا به فعل و شعر به سه چيز محاكات مي كند . الف- به لحن و نغمه ب- به
وزن ج- به نفس كلام مخيل…

(قسمت هایی از کتاب صور خیال در شعر فارسی)