دکتر گوهر نو -پژوهشگر


در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
(حافظ )


از روزی که بشر پا برعرصه زندگی نهاد ؛ سعی کرد بر راز خلقت آدمی آگاهی یابد و
مجهولات را معلوم نماید . این تلاش قرنهاست که ادامه یافته و در هر قرنی با پدیده جدیدی
روبرو شده ایم .
یکی از جنبه هایی که مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته « روان » آدمی است .
انسانی که با زیر و بم های زیادی مواجه است و انواع درد ها و مشکلات و شادکامی ها را
دارا است .!
روانشناسان و روانکاران زیادی در این مقوله تلاش نموده و هر یک از بعدی بدان نگریسته اند.
ازجمله افرادی که بدان توجه نموده و پژوهش های زیادی نموده است زیگموند فروید
روانشناس اتریشی است که او را پدر روانکاوی جدید نامیده اند .
در تئوری شخصیت روان‌ کاوانه‌ی زیگموند فروید (Sigmund Freud)، ذهن ناخودآگاه
مخزن احساسات، افکار، آرزوها و خاطراتی است که خارج از ضمیر خودآگاه فرد قرار
دارند.
در مفهوم‌سازی ضمیر ناخودآگاه، تشبیه ذهن به کوه یخ می‌تواند کمک ‌کننده باشد. آن‌چه
در بالای آب است نشان‌دهنده‌ی ذهن آگاه و آن‌چه در زیر آب است، نشان‌دهنده‌ی ذهن
ناخودآگاه یا همان ضمیر ناخود آگاه است
به این مثال ضمیر ناخود آگاه فکر کنید و تصور کنید که اگر می‌توانستید تمام کوه یخ را
ببینید، چگونه به نظر می‌رسید. فقط بخش کوچکی از کوه یخ که در بالای آب قرار دارد،
قابل‌مشاهده است. آن‌چه نمی‌توانید از سطح ببینید، مقدار زیادی یخ است که بخش اعظمی
از کوه یخ را در زیر آب شناور می‌کند. آن‌چه ذهن آگاه ما را نشان می‌دهد، فقط نوک
کوه یخی است که از آب بیرون زده‌است. بقیه‌ی اطلاعاتی که خارج از ذهن خودآگاه و در

ضمیر ناخودآگاه هستند، در زیر سطح آب قرار دارند. اگرچه ممکن است این اطلاعات به
صورت آگاهانه در دسترس نباشند، همچنان تأثیر شایانی بر رفتار فعلی دارند.!
فروید از راه بیمارانش به وجود ناهوشیار پی برد. وی معتقد بود ناهشیار، مخزن افکار،
خاطرات و امیالی است که کاملاً زیر سطه آگاهی هوشیار قرار دارد، وتأثیرزیادی بر رفتار
فرد می گذارد.


کاربردهای ضمیر ناخودآگاه


فروید بر این باور بود که آوردن محتوای ضمیر ناخود آگاه به ضمیر خودآگاه برای تسکین
مشکلات روانی اهمیت بسیاری دارد.
به‌ تازگی، محققان تکنیک‌های مختلفی را برای کمک به چگونگی تأثیرات ناخودآگاه بر
رفتارها بررسی کرده‌اند. روش‌های متعددی وجود دارند که ممکن است اطلاعات را از
ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه منتقل کنند یا محققان بدین وسیله آن‌ها را بررسی کنند .


تداعی آزاد


فروید بر این باور بود که می‌تواند احساسات ضمیر ناخودآگاه را با استفاده از تکنیکی به
نام «تداعی آزاد» به ضمیر خودآگاه بیاورد.


تفسیر رؤیا


فروید همچنین مطرح کرد که رؤیاها راهی به ضمیر ناخودآگاه هستند. اگرچه گاهی ممکن
است اطلاعات ذهن ناخودآگاه در رؤیاها ظاهر شوند، او معتقد بود که این مسائل اغلب
پوشیده هستند .
فروید معتقد بود، ذهن نا خود آگاه بر شاخه های متنوعی تاثیر گذار است که رویا پردازی
نیز یکی از این شاخه ها است. . فروید می‌گفت :
بسیاری از رویا پردازی ها و قضاوت های سریع ما نشات گرفته از ذهن ناخود آگاه مان
است .
توجه به این نکته مهم است که فروید خاطرنشان کرد که آن عناصری که از هوشیاری ما
عبور نمی کنند ، عناصری است که ما به صورت غیرارادی بیان می کنیم. علاوه بر این ،
او ثابت کرد که محتوای گفته شده ای که ما معمولاً نادیده می گیریم باعث بدتر شدن شرایط
روحی؛ روانی ما می شود که می تواند منجر به بیماری می شود.(افرادی که گذشته تلخی

داشته اند و احساسات این گدشته تلخ درون انها دفن شده است و انطور که باید از لحاظ
ذهنی رفع نشده اند).


سرکوب ناگهانی پیوسته


پژوهشها شناختی روان‌شناسی مدرن نشان می‌دهند که حتی مشاهداتی که به صورت
آگاهانه به آن‌ها توجه نمی‌کنیم هم می‌توانند تأثیر بسزایی بر رفتار ما داشته ‌باشند.
تحقیقات نشان می‌دهند که افراد نسبت به موارد بصری‌ای که با تصویر «نهفته‌ی» منفی
یا تصویری که کم‌تر مطلوب است (تصویر صورت عصبانی) گره خورده، بیش‌تر
بازخورد منفی می‌دهند. اگرچه افراد هیچ دید آگاهانه‌ای از این تصاویر منفی ندارند،
همچنان در معرض این موارد قرار گرفتن روی ضمیر ناخود آگاه آن‌ها و در نهایت روی
انتخاب‌ها و رفتارشان تأثیر می‌گذارد .


تاریخچه ضمیر ناخودآگاه ؟


هزاران سال است که افراد به وجود نیروهایی خارج از ضمیر خودآگاه ما اعتقاد دارند.
عبارت «ناخودآگاه» را برای اولین بار فیلسوفی به نام فردریش شلینگ (Friedrich
Schelling) در اواخر قرن هجدهم ابداع کرد و پس از آن شاعری به نام ساموئل تیلور
کولریج (Samuel Taylor Coleridge) آن را به انگلیسی ترجمه کرد.


در حوزه‌ی روان‌شناسی، مفهوم تأثیرات ضمیر ناخودآگاه تحت‌تأثیر اندیش‌مندانی مانند
ویلیام جیمز (William James) و ویلیام وونت (William wundt) قرار گرفت، اما
فروید بود که ایده ضمیر ناخود آگاه را گسترش داد و آن را بخش اصلی رویکرد
روان‌کاوانه‌ برای روان‌شناسی قرار داد.
کارل یونگ (Carl Jung)، روان‌پزشک سوئیسی، نیز اعتقاد داشت که ذهن ناخودآگاه نقش
مهمی در شکل‌گیری شخصیت دارد. او باور داشت که ضمیر ناخودآگاه فردی‌ای وجود
دارد که سرکوب‌شدگی‌های افراد یا خاطرات فراموش‌شده و همچنین امیال آن‌ها را در بر
می‌گیرد. وی از آن به عنوان ناخودآگاه جمعی نام می‌برد. گفته می‌شود که ناخودآگاه
جمعی خاطرات موروثی اجداد مشترکی بین تمام بشریت را در بر می‌گیرد.
از نظر يونگ، خودآگاه روان مانند جزيرهاي است كه از درون دريايي سربرافراشته است.
ما تنها بخشي را كه بيرون آب است، مي بينيم؛ درحالي كه قلمرو ناشناس پهناورتري در

زير آب گسترده است و اين چنين قلمرويي مي تواند ناخودآگاه روان باشد. اين جزيره همان
هوشياري و «من» (ego(صاحب اراده و مركز خودآگاهي است. «من» آنچه را دوست
نمي دارد، يا از لحاظ اجتماعي قابل پذيرش نيست، واپس مي زند و فرومي نشاند. آنچه
فرونشانده شده، به صورت سرزميني سايه خيز ونيمه تاريك، ميان من و ناخودآگاهي
گسترش مي يابد. اينجا سرزميني است كه هميشه پوشيده از آب نيست و مي تواند خود را
پديدار سازد.
يونگ اين سرزمين سايه خيز ونيمه تاريك را «ناخودآگاه شخصي» مي خواند .


نقاب


واژه نقاب اصطلاحي لاتيني است كه ابتدا درباره ي نمايش نامه های تئاتر به كار مي
رفت و اشاره به صورتكي دارد كه بازيگران نمايش هنگام اجراي نقش،به صورت مي
زدند. يونگ نقاب را متراد ف نوعي ماسك مي داند كه ما انسانها براي پنهان كردن خصلت
هاي واقعيمان، استفاده مي كنيم. ما در بسياري موقعيتها، هويتمان را با اجراي يك نقش در
زندگي يا برخورداري از يك حرفه و شغل، مشخص مي كنيم
يا به رغم اعتقاد و ميل باطني، همرنگ جامعه مي شويم يا خود را در پس يك نقاب،پنهان
مي سازيم و يا ظاهرسازي مي كنيم. در پارهاي موارد، نگرش نقاب به كلي مخالف
شخصيت دروني ماست. اساسا نقاب هيچ واقعيتي ندارد؛ بلكه حاصل سازش فرد با جامعه
بر سر اين موضوع است كه انسان در ظاهر، چه بايد باشد؟ .اعتقاد يونگ، بعضي از كهن
الگوها در زندگي ما اهميت خاصي دارند و تكامل يافته تر و نيرومندترند. نقاب از جمله
كهن الگوهاي مهم، در زندگي انسانها است و درحقيقت، مانند صورتكي است كه بر چهره
مي گذاريم تا خود را چيزي جز آنچه هستيم، بنماييم
در ابتدا اصطلاح ضمیر ناخودآگاه معنای دیگری داشت. اولین استفاده از اصطلاح
ناخودآگاه در اوایل دهه 1800 بود که به رفتارهای ناشی از هیپنوتیزم اشاره داشت که در
آن فردی که هیپنوتیزم شده است از علل و دلایل رفتار خود، آگاه نیست.
زیگموند فروید ، پدر علم روانکاوی ، متوجه پدیده هایی شد که دیگر دانشمندان زمان او به
آنها توجه نکرده بودند، یکی از آنها خلق اتفاقات به صورت ناخوداگاه در زندگی روزمره
بود، وی برای توصیف مشاهدات خود کتاب« آسیب شناسی روانی »مشاهده های زندگی
روزمره را نوشت.

اطلاعات موجود در ضمیر (ذهن) ناخود آگاه شامل همه موارد مهم و غیر ضروری می
شود که ما ممکن است در آینده به آن ها نیاز پیدا کنیم.


ضمیر (ذهن) نا خود آگاه نقش یک مخزن را ایفا می کند.


به عنوان مثال در سال ۱۹۱۵ میلادی فروید پی برد که به اذعان و اعتراف خود افراد
برخی از خواسته ها و آرزو های ایشان اغلب بسیار ترسناک و دردناک و غیر انسانی
هستند. فروید معتقد بود چنین داده هایی خارج از محدوده ذهن نا خود آگاه انسان قرار می
گیرند.
که البته این روند معمولا به علت سرکوب کردن مسائل رخ می دهد.
فروید در سال ۱۹۱۵ میلادی بر اهمیت ذهن نا خود آگاه تاکید کرد، همچنین فروید این
مبحث را فرض اصلی این نظریه خود قرار داد که ذهن ناخود آگاه بر رفتار های انسان
حاکم است.
در واقع هدف فروید این بود که بر اساس تحلیل های روان شناسی و با استفاده از یک
مکانیسم دفاعی در اشخاص، ذهنِ خود آگاهِ ؛ناخود آگاه ایجاد کند.
به عنوان مثال، فروید لغزش‌های کلامی را رفتاری تبیین می‌کرد که از ناخودآگاه به
خودآگاه راه می‌یابند. به‌این‌ترتیب، طبق تحقیقات انجام شده زندگی روزمره همه انسان ها
شامل تعداد زیادی از رفتارهای ناخواسته‌ای است که منبع یا علت آن برای فرد ناشناخته
است.
به اعتقاد زیگموند فروید، ضمیر ناخودآگاه تمام افکار، خاطرات و احساسات آزاردهنده و
آسیب‌زا را ذخیره می‌کند. همچنین مغز، با دفن عمیق این خاطرات در ضمیر ناخودآگاه از
خود محافظت می‌کند. فروید می‌گفت:
«اکثریت قریب به اتفاق خاطرات ما در قسمت ناخودآگاه ذهن ذخیره می‌شود و تأثیر خیلی
زیادی بر شخصیت ما می‌گذارد. بخش خودآگاه ذهن انسان‌ مانند کوه یخ، تنها بخش
کوچکی از ذهن را شامل می‌شود در صورتی که بخش بزرگتر کوه یخ در زیر آب پنهان
است درست مانند ضمیر ناخودآگاه»
فروید معتقد بود، ذهن نا خود آگاه بر شاخه های متنوعی تاثیر گذار است که رویا پردازی
نیز یکی از این شاخه ها است.


آیا واقعا ناخودآگاه وجود دارد؟

فروید باور داشت که وجود ناخودآگاه را فقط به صورت غیر‌مستقیم می توان اثبات کرد
چون خارج از حیطه‌ی آگاهی ما هستند. از نظر او ناخودآگاه توجیهی برای معنای نهفته‌ی
موجود در رویاهایی که می‌بینیم، لغزش‌های کلامی که بر زبانمان جاری می‌شوند،
نشانه‌های روان‌رنجوری که در ما ظاهر می‌شود و برخی فراموشی‌های ما است. به
عنوان مثال، خواب‌هایی که می‌بینیم، می‌توانند تجربیات کودکی ما باشند که در بزرگسالی
نمایان شده‌اند اما ما نسبت به آن‌ها آگاهی نداریم و آن‌ها را به فراموشی سپرده‌ایم ..
ضمیر ناخودآگاه از زمان زیگموند فروید خیلی تئوریزه و باب شد و در بسیار موارد این
تئوری به سوالات خوب جواب می‌دهد . در فیلم‌ها از همین طریق با فریم‌های مخفی
دستورها و اطلاعاتی را که کمابیش مؤثر است به این ضمیر مخابره می‌کنند. در تبلیغات
روی همین ضمیر هم کار می‌کنند. این ضمیر در شب یا غیر آن به تحلیل مسایل روز
می‌پردازد تا مسایل منظم و مرتب و تا حد امکانش حل شوند؛ لذا می‌بینید مسائلی که
دیروز فهم و حل نمی‌شدند فردا و بعد از خواب بهتر فهم و حل و هضم می‌شوند. می‌توان
از این ضمیر نظرش را در خصوص مسائل مختلف جویا شد .
ناخودآگاه مخزن احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی است که خارج از آگاهی هشیار ما
قرار دارند. بیشتر محتویات ذهن ناهشیار ما غیرقابل پذیرش و ناخوشایند هستند، مثل
احساس درد، اضطراب یا تعارض. به عقیده فروید، ذهن ناهشیار بر اثر گذاریش بر روی
رفتار ما ادامه می‌دهد، هر چند ما از این تأثیرات نهفته و ناآشکار، آگاهی نداریم .


غرایز


براساس نظر فروید، غرایز نوعی سایق یا تکانه‌ی درونی هستند که به ما انگیزه می‌دهند
تا کاری را انجام دهیم. از نظر فروید دو نوع غریزه‌ی کلی داریم که شامل غریزه‌ی
زندگی (اروس یا میل جنسی) و غریزه‌ی مرگ (ویرانگری یا پرخاشگری) می‌باشد.
غرایز در بخش ناخودآگاه ما قرار دارند و از نهاد (id) سرچشمه می‌گیرند اما به کنترل
خود (ego) در می‌آیند. چون ما نمی‌توانیم هر لحظه که اراده کردیم غرایزمان را عملی
کنیم.
کارن هورنای روانشناس آلمانی در کتاب تضاد های درونی ما می گوید :
« انسان وقتی قسمت های اساسی روح خود یعنی خود واقعی اش را سرکوب و محو نماید و
از رشد بازدارد، به مقدار زیادی با خودش بیگانه و ناآشنا می ماند. البته این جریان به
مرور و بدون آگاهی صریح خود شخص صورت می گیرد. رفته رفته شخص نسبت به آنچه
واقعا می خواهد یا نمی خواهد، نسبت به آنچه دوست دارد، یا دوست ندارد، نسبت به

اعتقاداتش، به احساساتش و به طور کلی نسبت آنچه واقعا هست، منگ و خرفت می شود.
دید روشنی نسبت به هیچ چیز خود ندارد. بدون اینکه خودش متوجه باشد، در عالم خیال
زندگی می کند. چندان علاقه ای به زندگی حقیقی خود ندارد، زیرا از آن دور است.
سرکوب کردن میل ابراز وجود، میل انتقام، میل پیروزی، میل جاه طلبی و پیشرفت و به
طور کلی سرکوب کردن تمایلات برتری طلبانه، یک وظیفه مهم دیگر هم به عهده دارد و
آن عبارت است از این که شخص مهرطلب به وسیله ی سرکوب موفق می شود تضادهای
درونی خود را نبیند و نتیجتا نوعی احساس آرامش، یکپارچگی و وحدت سطحی و تصنعی
در ساختار هستی روانی خود بنماید.»


مولانا و ضمیر ناخود آگاه


در اشعار مولوی،‌ نمودهای آشکاری از کهن الگوها،‌ دیده می شود که به شعر او ماندگاری و
جاودانگی خاصی بخشیده است. برخی از اشعار وی، بستری برای تجلی روان زنانه ی شاعر می باشد
که گاهی به صورت پری، از زبان شاعر سخن می گوید و گاهی در سیمای خود ملکوتی و پیرمراد و
حتی در صورت های عینی و تجربی در زندگی مولانا رخ می نماید.
ضمیر ناخودآگاه وی برایش شرایطی را مهیا می سازد که سبب ساز آن همان هیجانات عاطفی اوست که
چون در زبان خاص وی منعکس می شود، ابهام عمیقی به وجود می آورد. ابهامی که زاییده‌ی ارتقا به
شرایط ناآگاهی و غلبه ی این حال بر شاعر به هنگام سرودن است.
می توان گفت هیچ کس چون مولوی، عشق را این همه شورانگیز تجربه نکرده است. به گونه‌ای که در
حالتی از بی خویشی و ناآگاهی، گاه زبان از سلطه‌ی اختیار او خارج می شود و او نیز به نوبه ی خود
از اقتدار زبان رها می گردد. کسی را در درون خود تجربه می کند که ناشناخته و مبهم سخن می گوید
بی آن که به اراده سخن گفته باشد. کسی که این حال را در نتیجه ی غلبه ی عشق تجربه می کند و از
پیش نیز، هم از راه نظر و هم از راه تجربه در ارتباط با شمس در یافته است که در هستی انسان غیر از
این “من” تجربی آگاه، “من نهصد من”‌ دیگری وجود دارد که هویتی یگانه با حق دارد،‌
این ناخودآگاه، سرچشمه‌ی جوشش و حیات است و جان بی قرار شاعر را مست و بی تاب می‌کند.
مولوی اندیشه (ضمیر ناخودآگاه) را خون می ریزد و حضور زنده و پویای این “من ناخودآگاه”‌را در
درون خود احساس می کند و همواره از او می گوید:
ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کرده ام
زان می که در پیمانه ها اندر نگنجد، خورده ام
مستم ولی از روی او، غرقم ولی در جوی او
از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده ام

شخصیت نهفته در ناخودآگاهی مولوی مسلماً اصلی انکار ناپذیر در آفرینش های هنری اوست و مولوی
بارها از جان زنده ای سخن می گوید که به او شعرهایش را تلقین می کند:
ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم، خامش کنم، ترسم که فرمان بشکن
نظر یونگ: “‌شخصی در درون ما به نام “موجود دیگر” وجود دارد. یعنی آن شخصیت آزادتر و برتر
که در درون ما به کمال می رسد (یار درونی روح). یعنی آن کس دیگری که خود ماست اما کاملاً به او
دست نمی یابیم.
در داستان “کنیزک و پادشاه” در دفتر اول مثنوی نیز هنگامی که شاه از همه‌ی علل و اسباب طبیعی در
شفای کنیزک نومید می شود ؛ما شاهد حضور پیری روشن ضمیر در اثنای خواب پادشاه هستیم که در
اصل نوعی طبیب روحانی است. در این جا اگر پادشاه را نماد روح و ضمیر خود اگاه تصور کنیم،
دیدار با ضمیر ناخودآگاه (پیر خرد) او را از ورطه ی مشکلات و بحران می رهاند و فرایند فردیت
تحقق می پذیرد. خداوند (عقل کلی) در نماد طبیب روحانی رخ می نماید و روح را از تعلقات می رهاند:
شه، چو عجز آن حکیمان را بدید
پا برهنه جانب مسجد دوید
رفت در مسجد سوی محراب شد
سجده گاه از اشک شه، پر آب شد
گفت:‌ای شه! مژده! حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا، زماست
چونکه آید او، حکیم حاذق است
صادقش دان، کو امین و صادق است
در علاجش سحر مطلق را ببین
در مزاجش، قدرت حق را ببین
چون رسید آن وعده گاه و روز شد
آفتاب از شرق، اختر سوز شد
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببیند آنچه بنمودند سر
دید شخصی فاضلی پر مایه یی

آفتابی در میان سایه یی
می رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست، بر شکل خیال . . .
(مولوی، مثنوی، دفتر اول، ابیات
او این نیروی درونی را شناخت و پذیرفت، زیرا قدرت راهنمایی و حمایت را دارد. “با ایمان در شب
تاریک غرق می شویم و همان کاری را می کنیم که کیمیاگران قدیم آن را “افسانه‌ی شخصی” می
نامیدند و خود را سراسر تسلیم هر لحظه می کنیم و می دانیم که همیشه دستی وجود دارد که ما را
راهنمایی کند؛ با ماست که آن را بپذیریم یا نه!” .
در این جا نیز ما باز مبهم گونه بودن و خیال گونه بودن آنرا در چهره‌ی ملکوتی پیر خرد مشاهده می
کنیم. تصویری خیال گونه در سایه – روشن ذهن. زیرا شخصیت در ادبیات و نقاشی فقط خود را در
سایه – روشن نشان می دهد و هیچ گاه در روشنایی کامل قرار نمی گیرد”
مولوی هنگامی که از دیدار پادشاه (خودآگاه روح) با پیر خرد سخن می گوید، آنها را چنان معرفی می
کند که گویی از قبل با هم پیوند دیرینه ای داشته اند:
آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخ مهمان همی آمد پد ید
شه به جای حاجیان ما پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جهان بی دوختن،‌ بردوخته
گفت:‌ معشوقم تو بودستی، نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان . . .
شخصیت ، مفهومی عمیق و ازلی است. چیزی که شاعر، ای بسا پیش از این به زمان های دور دست
می دانسته،‌تصویری که گویی از دیرباز در قعر جان او نگاشته شده، هم از آن روست که شاعر با او
یگانه و آشناست.


کوتاه سخن آنکه ؛ ضمیر ناخود آگاه تاٌثیر زیادی در زندگی مادارد و چون سایه ما را تعقیب می کند .
ازجمله می توان تاٌثیر کلام بر ضمیر ناخود آگاه اشاره کرد . باید دانست ضمیر ناخودآگاه مانند یک
بانک اطلاعاتی بسیار بزرگ است که ظرفیتی نامحدود دارد.

ضمیر ناخودآگاه تان به خودی خود فکر یا استدلال نمی کند، بلکه صرفا از دستوراتی که ضمیر خودآگاه
تان می دهد، اطاعت می کند. می توانید ضمیر خودآگاه تان را مانند باغبانی در نظر بگیرید که مشغول
کاشتن بذر است.
ضمیر ناخودآگاه تان خدمتگزاری بی منت است. شب و روز کار می کند تا رفتاری متناسب با الگوهای
فکری و احساسی تان، آرزوها و امیدهای تان داشته باشید.
ضمیر ناخودآگاه تان هم می تواند در زندگی تان گل برویاند و هم خار. هر آنچه که می کارید، بر اساس
معادلات ذهنی تان شکل می گیرد .