سید احمد ادیب پیشاوری در سال (۱۲۶۰-۱۳۴۹ق/۱۸۴۴-۱۹۳۰م)،تولد یافت او فرزند شهابالدین، از
سخنسرایان و ادیبان قرن چهاردهم قمری و از شاگردان ملاهادی سبزواری است . از حوادث سیاسی
زندگی او نهضت مشروطه و جنگ جهانی اول بود.او از پیروان طریقت صوفیه سهروردیه بود.
دوران نوجوانی و دانشآموزی
ادیب پیشاوری در سال ۱۲۶۰ هجری قمری برابر با ۱۲۲۳ هجری خورشیدی در پیشاور (پاکستان
کنونی و هند آن دوران) چشم به جهان گشود و چون به سن تعلم رسید، پدرش او را به دبستان سپرد تا
خواندن و نوشتن آموزد. چنانکه خود در دیوان «قیصرنامه» اشاره کرده است:
به هنگام خردیم، فرخ پدر / که بادش روان شاد، مینوی در
به یک پرهنر پارسایم سپرد / چو مه گشت نو، ماهیانه شمرد
که تا جان به دانش برافروزدم / ز هر گونه دانش بیاموزدم
ز خورشید دانش چو پرتو گرفت / هیولای جان، صورت نو گرفت
چنان چونکه تن، زنده گردد به جان/ به دانش فروزند جان و روان
پس آموزگارت مسیحای توست / دَم پاکش افسون احیای توست
ادیب در زادگاه خود مقدمات را آموخت و چون در سرحدات غربی هند بین اهالی و قوای انگلیس جنگ
درگرفت، پدر و دیگر خویشاوندانش کشته شدند. ادیب، مادر سالخورده را وداع گفت و رهسپار کابل شد.
وی در کابل نزد ملامحمد آلناصر به کسب علوم پرداخت و پس از دو سال راهی غزنین شد و در جوار
آرامگاه سنایی و محمود غزنوی در محلی به نام «باغ فیروزه» اقامت گزید. در آنجا نیز به کسب علوم
همت گماشت .
اقامت در سبزوار
ادیب پیشاوری در سال ۱۲۸۷ هجری قمری (۱۲۴۹ خورشیدی) در سبزوار اقامت گزید و به حلقهٔ درس
ملاهادی سبزواری درآمد و دو سال آخر عمر این حکیم را درک کرد. ادیب پس از مرگ ملاهادی
سبزواری، در محضر فرزندش ملامحمد و همچنین از محضر ملااسماعیل بهره یافت و پس از چندی به
مشهد بازگشت و در مدرسه میرزاجعفر سکونت گزید. ادیب در این دوره از دانشمندان و فضلای زمان
خود محسوب می شد و به نام «ادیب هندی» اشتهار یافت.
اقامت در تهران
ادیب پیشاوری در سال ۱۳۰۰ ه.ق (۱۲۶۱ خورشیدی) رخت اقامت به تهران افکند و تا پایان زندگی
در آنجا بسر برد. ادیب، قریب نودسال عمر خود را وقف تحصیل دانش و فضیلت نمود و تمام عمر را
به تزکیه نفس پرداخت. وی از علایق خانوادگی آزاد بود و از مال دنیا جز چند جلد کتاب که پارهای از
آنها را نیز به خط خود نسخه برداری کرده بود، چیز دیگری نداشت.!
ادیب اگرچه در دورۀ مشروطه می زیست، سرودههایش از نظر زبان، ساختار، وزن و درون مایۀ
شعری با سبک رایج متفاوت است. زبان شعری ادیب به خلاف زبان شعر مشروطه که از سادگی و
روانی برخوردار بود، پیچیده و دشوار است.
آثار و رسالات
ادیب، سالهای پایان عمر را صرف تحقیق و مراجعه به آثار خاقانی، ناصرخسرو، سنایی و به ویژه
مثنوی مولوی می کرد، لذا آثار زیادی از وی به جای نمانده است. از حواشی و تعلیقاتی که بر ابوالفضل
بیهقی نگاشته است می توان به احاطه بسیط او بر تاریخ و لغت پی برد. دیوان ادیب پیشاوری مشتمل بر
چهارهزار و دویست بیت فارسی و سیصد و هفتاد بیت عربی در سال ۱۳۱۲ ه.ق (۱۲۷۳ خورشیدی)
منتشر شد.
دو رسالهٔ دیگر، یکی در بیان «قضایای بدیهییات اولیه» و دیگری در تصحیح دیوان ناصرخسرو از وی
به جای مانده است. قیصرنامه ادیب پیشاوری که در بحر متقارب و دربارهٔ جنگ جهانی اول سروده شده،
شامل چهاردههزار بیت است. ادیب در پایان زندگی به ترجمهٔ اشارات ابن سینا به زبان فارسی همت
گماشت که عمرش به اتمام آن وفا نکرد. ادیب نسبت به ایران و زبان و ادبیات فارسی علاقهمند بود و
تقریبأ هیچکدام از آثارش خالی از چاشنی میهن دوستی و ترویج استقلال و آزادگی نیست.
رویکرد سیاسی
ادیب در زندگی طولانی خود شاهد رویدادهای فراوانی در ایران، منطقه و جهان بود که در بسیاری از
آنها نقش و تأثیر انگلیس دیده می شد و او به سبب رویدادهای پیشاور، از کودکی کینهای عمیق نسبت به
انگلیس داشت؛ از این رو در برابر هر آنچه که نقش انگلیس در آن نمودار بود، از خود واکنش نشان می
داد. بازتاب این امر در آثارش به ویژه دیوان و قیصرنامه به چشم می خورد که خود نموداری روشن
از اندیشۀ سیاسی و اجتماعی او است.
احاطه ادیب بر بسیاری از علوم زمان خود و تبحر فراوان در لغت پارسی و تازی و نیز برخورداری از
حافظه بسیار قوی، او را از برجسته ترین ادیبان عصر خویش ساخت.
استاد فروزانفر شاعری را از کمترین هنرهای وی شمرده، و ادیب را پس از خواجه نصیر الدین
طوسی، در تاریخ علم و ادب ایران بیهمتا دانسته است.
پرفسور رضا در باره شعر ذیل چه می گوید :
خرد، چیره بر آرزو داشتم / جهان را به کم مایه بگذاشتم
سپردم چو فرزند مریم، جهان / نه شامم مهیا و نه چاشتم
تن آسایی آرد روان را گزند / گزند روان خوار بگذاشتم
زمانه بکاهد تن و، بنده نیز / بر آیین او هوش بگماشتم
چو تخم اَمل، بار رنج آورد / نه ورزیدم این تخم و نه کاشتم
زدودم ز دل نقش هر دفتری / ستردم همه آنچه بنگاشتم
پرفسور رضا می گوید :
«از زیباییهای خیره کنندهی این سخن، آغاز دلیرانه ی آن است که شاعر لشکر خرد را بر سپاه آرزوها
چیره می کند و رنگ و روی فریبنده ی این جهان را به چیزی نمی گیرد. در بیت دوم، شاعر لگام اسپ
سبکسر امیال حیوانی را که به سوی طویله ی خور و خواب و مال و شهوت و دروغ و ریا سراسیمه
رهسپار است، به نیروی مردمی و درستی و پاکدامنی برمی گیرد.و… آن سخنوران وارستهی تیغ زبان
کجا هستند؟ چرا به چشم ما؛ در نمیآیند؟ چرا دیگر اینگونه اندیشههای آسمانی فرهنگ پارسی در
زندگی ما و فرزندان ما نقش ارشاد ندارد؟ آری از یک سوی این گونه مردان کمیاب شده اند – چون
محیط ما طرحهای دیگری را شاید بیشتر می پسندد و می پروراند – از سوی دیگر ارزشهای معنوی ما
پنهان شده است که چشم ما این نقشهای زیبا و ارزنده را کمتر می بیند و می شناسد !؟»
پایان زندگی
ادیب پیشاوری در (۹ تیر ۱۳۰۹ خورشیدی) پس از یک سکتهٔ ناقص که منجر به فلج او شد، درگذشت.
جسد وی در «امامزاده عبدالله» (شاهعبدالعظیم) به خاک سپرده شد. بنابر نوشته محمدابراهیم باستانی
پاریزی در صفحه ۲۱۹ کتاب از پاریز تا پاریس،« ادیب پیشاوری که از قید تعلقاتی چون خانه و همسر
و فرزند آزاد بود، در واپسین ایام عمر در منزل بهاءالملک قره گوزلو واقع در تهران-چهارراه کنت به
سر برده و در روز دوشنبه نهم تیرماه سال ۱۳۰۹ شمسی در همان خانه وفات می یابد.»
نمونه اشعار
یکی گل در این نغزگلزار نیست / که چیننده را ز آن د وصد خار نیست
منه دل بر آوای نرم جهان / جهان را چو گفتار، کردار نیست
مشو غره بر عهد و زنها ر وی / که نزدیک وی عهد و زنهار نیست
گهی قیرگون، گه چو روشنچراغ/ جز این دو، جهان را دگر کار نیست
دراز است طومار گردون ولیک/ نگارِش بجز درد و تیمار نیست
قلم زن نزد خامه در آشتی/ طرازش بجز جنگ و پیکار نیست
در این شهره بازار پر مشتری/ متاع مرا کس خریدار نیست
**
خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند
نصیب دشمن ما را نصیب ما نکند
من و ز کوی تو رفتن؟ زهی خیال محال!
که دام زلف تو هرگز مرا رها نکند…
**
همه شب به کویت آیم به بهانه ی گدایی
که مگر شبی ز رحمت به رخم دری گشایی
به خدا اگر توانم روم از درت به جایی
که مرا ز بند زلفت نبود سر رهایی
همه تن به جمله چشمم که مگر ز در درآیی
همه جان به جمله گوشم که مگر لبی گشایی
بنشین پیاله گیر و بیا و بوسه ای ده
دم خویش نگهدار و مزن دم از جدایی…
همانیم هنوز
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم ، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفا دیده که بودیم ، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جانبازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
ما به یاد تو درین دشت ، روانیم هنوز…
Recent Comments/نظرات اخیر