محمود مجاهد
پیش چشمت داشتی شیشهی کبود / ز آن سبب عالم کبودت می نمود
ور نه کوری این کبودی دان ز خویش / خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش
« مولوی »
مثنوی دریای حکمت است که می تواند در هر رشته ای راهنمای انسان در هر عصری گردد. مولانا در
این اثر فنا ناپذیر به ذکر حکایت و داستانها و اشعاری پرداخته که آدمی با آن پیوند دارد. در اشعار
فوق مولانا به نگاه انسان می پردازد و حیات آدمی را تحت تاٌثیر این نگاه می بیند و در همین جاست
که لرزش نمایان می شود و هر یک از ما در سراسر زندگی لرزش هایی را باور داریم . به عبارت
دیگر” كساني كه اين جهان را تيره مي بينند اين تيرگي نه بخاطر تيرگي عالم است بلكه بواسطه نگاه
تیره ايست كه به اين جهان دارند. ما شيشه كبود در جلو چشمان خود داريم آنگاه جهان را كبود و تيره
می بينيم ! . پس تيريگي هائي كه ما در اين جهان مي بينيم بواسطه عينك سياهيست كه بر چشمان خود زده ايم
و اگر فقط اين عينك تيره را از جلو چشمان خود برداريم جهان را ديگر تيره نخواهيم ديد. ! در این موقعیت
« ارزش » در برابر چشمانمان خود نمایی می کند و درک می کنیم هر چیزی در این جهان معیاری
دارد که ما آن را « ارزش » می نامیم .در حقیقت ارزش واژه ایست که در هریک از علوم
انسانی معنای خاص خودش را دارد اما در علوم اجتماعی به طور مستقیم با آرمانها و
آرزوهای یک جامعه در ارتباط است.
ارزش» یعنی هر چیزی که برای ما بسیار مهم است. ارزشهای ما مسیر کلی زندگی ما را
مشخص میکنند. اینکه در چه زمینهای گام برمیداریم و چه چیزی را میخواهیم دنبال
کنیم. هر انسانی در زندگی و کار خود راهی را برمیگزیند و در آن مسیر پیش میرود. ما
همیشه انتخابها، تصمیمات و اقدامات خود را در حوزههای مختلف زندگی مان بر اساس
ارزشهایمان تعیین میکنیم.!
ارزشها، اعتقاداتی هستند که افراد برای معنی بخشیدن به زندگی خود از آنها استفاده
میکنند. ارزشها بهطور واضح برای ما بیان میکنند که انجام چه کارهایی درست است یا
نادرست، خوب است یا بد و عادلانه است یا غیرعادلانه .
ارزش در اصطلاح دانش جامعهشناسی، عقایدی است که افراد یا گروههای انسانی دربارهٔ
آنچه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند. ارزشهای مختلف نمایانگر جنبههای
اساسی در فرهنگ انسانی است. ارزشها معمولاً از عادت و هنجار نشأت میگیرند.
«گی روشه »جامعه شناس فرانسوی ، ارزشها را پایه نمادین کنش دانسته؛ می گوید: «ارزش
شیوه ای از بودن یا عمل است که یک شخص یا جمع به عنوان آرمان می شناسد و افراد یا
رفتارهایی را که بدان نسبت داده می شوند، مطلوب و متشخص می سازد».
تعریف ارزش در روانشناسی
در روانشناسی، ارزشها همان باورها و اعتقاداتی هستند که ما را به سمت زندگی بهتر و
ارزشمند تر هدایت می کنند. باید اهداف خود را هم سو با ارزشهایی که برای خود تعریف
میکنیم، انتخاب کنیم تابتوانیم راحت تر به آنها برسیم.
ارزشها ملاکهایی هستند که میتوانیم برای ارزیابی رفتار خود و دیگران به راحتی از
آنها استفاده کنیم و دوستانی انتخاب کنیم که ما را برای رسیدن به اهداف مان بر اساس
ارزشهایی که برای خود در نظر گرفتهایم، یاری کنند و سد راه مان نباشند
ارزش و ارزشگذاری رویهای عمیق در مناسبات انسان با جهان خویش است. ارزشها نه
تنها یکی از عوامل شکلدهی به عادات و اخلاق بشری اند، بلکه در جوامع پیچیدهی
امروزین تفهیم و تفاهم منظم در بین اعضا -بدون این ویژگی -غیرممکن شده است. . ارزش و
ارزشداوری هستهی چالشی و میدان زورآزمایی و نظریهپردازی فلاسفه به ویژه فلاسفه
اخلاق است. از میان فلاسفه اخلاق آن که بیش از همه در حوزه فرا اخلاق به دنبال مفاهیم
ارزش و معنا در زندگی و فلسفه بوده است «نیچه »میباشد. وی که فیلسوف
اگزیستانسیالیستی است به مانند دیگر فلاسفه وجودی به معیارهای ارزش می پردازد .
بحران معنا و ارزشها برای موجودی برجستگی پیدا میکند که به برکت دستیابی به بلوغ
فکری دریافته است که برای یافتن راه خویش در ظلماتِ عالمی که در آن زیست میکند،
ابزاری جز خردِ خویش در اختیار ندارد.
در زمانهای که تقریباً هر انسانی در مقطعی از زندگیِ مدرن و البته دقیق تر بگوییم
پستمدرنِ خود، به بنبست رسیده و احساس میکند نظام معنایی و ارزشی که پیشتر در
ذهن سراغ داشته دچار تزلزل شده و در حال فروپاشی است، شعبدههای زبانی فیلسوف
ناامیدی مانند نیچه، تجسم می یابد !
فریدریش نیچه شاعر، متفکر، منتقد فرهنگی و فیلسوف آلمانی است که آثارش در نقد فلسفهی
مدرن تأثیر بسیار عمیقی بر جریان فلسفی و روشنفکری پس از خود گذاشت. کتابهای
«چنین گفت زرتشت» و «غروب بتها» از مهمترین و تأثیرگذارترین آثار وی هستند.
فلسفۀ اخلاق او علمیـتحلیلی و ایستا نیست، بلکه فلسفهای مثبت و پندآمیز و پویاست. او به
تعالی ارزشی همۀ ارزشها اشتیاق داشت با این خیال که به چیزی دست یابد که آن را
فرهنگ راستین مینامند». ساحت ارزش و ارزشگذاری بهاندازهای نزد نیچه مهم تلقی
میشود که کار فیلسوف از منظر وی «حل مسئلۀ ارزشها و رده بندی ارزشها است».
نیچه بهجای نگرش انتزاعی به انسان، چنانکه در سنت فلسفی غرب وجود داشت، انسان
عینی و ملموس و امکانات وی را در فرایند «شدن» در نظر دارد. از نظر نیچه زندگی و
وجود، نوعی بایستن را درون خود دارد که ما را ناگزیر از بهکاربردن ارزشها می کند و
آنگاه که ما ارزشها را می گذاریم، خودِ زندگی از رهگذر ما ارزشمند میشود؛ پس با این
بیان زندگی اولاً در معنای خویش ارزشی در خود نهان دارد و ثانیاً والاترین ارزش و مبنا و
معیار تمام ارزشگذاریها و همچنین خاستگاه و عامل گزینشی ارزشهای دیگر است.
«از نظر نیچه، ارزش از بیرون زندگی بر نمی خیزد و ما نباید ارزشها را بر حسب
خاصههای ارزششناختی مستقلی که ورای جهان طبیعیاند بفهمیم؛ به عبارت دیگر، بدون
موجوداتی ارزشگذار هیچ ارزشی وجود نخواهد داشت. زندگی از نگاه نیچه ارادۀ معطوف
به قدرت است و این اراده همـان امــر ارزشــی اســت که «کلیۀ موجودات»، از آن حیث که
موجودند وابسته به آن باشند» .
«هایدگر » می گوید : زندگی و ارادۀ معطوف به قدرت همان است که تمام موجودات بناست
به آن درآویخته شوند، تا موجود بهواسطۀ آن سنجیده شود.
نیچه با این تفاسیر، جهان را به مثابۀ یک نیرو در نظر آورده است و نیرو را آن چیزی در
نظر گرفته که خود توانستن است و توانستن از منظر وی زمانی معنا مییابد که به کانون
اراده که همان خواستن است، اتصال یابد. این دقیقاً همان زمانی است که نیرو ارزشگذار و
ارزشمند خواهد شد. پس میتوان گفت: «اراده، پویهای است که افق نیرو و ارزش را حرکت
میدهد و جان میبخشد» از نگاه نیچه، پویۀ اراده و خواست قدرت و زندگی ارزشگذارند.
با این بیان میتوان اینگونه دریافت که انسان هیچگاه نمیتواند از قید و بند ارزشها و
ارزشداوری رهایی یابد؛ زیرا تا زمانی که وی موجودی در جهان است، یک نیرو است و
نیرو هیچگاه از کنش و واکنش و از قدرت اراده بیبهره نیست و هرگونه خواستن (تأیید و
نفی) عاملی است در جهت رفتن به سوی ارزش. پس درواقع بحث از زندگی همان بحث از
ارزش است. رویۀ دیگر تحلیل اهمیت ارزشها با نگاه نیچهای، مربوط به نیازهای آدمی
میشود؛ زیرا ما ارزشهایمان را خود برای رفع نیازهایمان ایجاد میکنیم؛ پس ارزشها
وابسته به نیازهای افراد هستند.!
نیچه درکتاب «چنین گفت زرتشت» بیان میکند که بر بلندای هر شخص بزرگی لوحی از
ارزشها آویخته شده است. او اشاره میکند که آنچه میان اشخاص گوناگون مشترک است،
گرامی داشت و آفرینش ارزشها است، هر چند ارزشهای موردِ نظر از شخصی به شخص
دیگر متفاوت باشند. نیچه اعلام میدارد که آنچه شخصی را بزرگ میگرداند نه محتوا و
مضمون عقاید او که خودِ عمل ارزشآفرینیِ او است. از همین رو، اهمیت ارزشهایی که
یک جامعه در صدد بیان آن است، به اندازهٔ اهمیت میل و ارادهٔ جمعی آن جامعه برای تحقق آن
ارزشها نیست.
ماکس وبر و مارتین هایدگر این اندیشه را جذب و شخصیسازی کردند و به مالکیت
خویش درآوردند. این تلقی تمام تلاشهای فلسفی و فرهنگی این دو شخصیت و همچنین
چشمانداز سیاسیشان را شکل داد. برای نمونه، وبر با تکیه بر منظرگرایی نیچه معتقد است
که هنوز نیز میتوان از عینیگرایی سخن گفت، تنها با این پیشفرض که چشمانداز، ارزش
یا هدفی خاصی پیش از آن بنیان نهاده شده باشد.
تحلیل ارزشها، تحلیل نیازها، شخصیت افراد و اصالت یا حقارت اخلاق و فرهنگ یک
جامعه است، البته عکس این مسئله نیز صادق است؛ یعنی در هر روان فردی یا جمعی،
گروهی از احساسهایی که حالت فرمانروایی دارند، نشان از نظام کلی ارزشها و نیازهای
آن فرد یا جامعهاند و در کل جدول مطلوبات آن روان یا روانها را به ما مینمایاند. از
طریق دستیازی به این رابطه میتوان اینگونه گفت که شناخت ارزشها، زمینۀ شناخت
روان و فرهنگ فردی و گروه است و نیز شناخت شرایط، نیازها و روان افراد معیار
تعیینکنندۀ ارزشها است. نیچه می گوید :« اینکه در یک روان کدام گروه از احساسها
زودتر از همه بیدار میشوند و به سخن در میآیند و فرمان میدهند، نظام کلی ارزشهای
او را معلوم و جدول خوشایندیهای او را سرانجام معیّن میکنند. ارزشگذاریهای هر
انسان چیزی از ساخت روان او را فاش میکند و آشکار میکند که شرایط [ضروری]
زندگی خود و نیازهای راستین خود را کجا میجوید» .
شناخت ارزش راه را برای فهم روان افراد و اخلاقیات و فرهنگ زمانه فراهم میآورد؛ پس
یکی از دلایل رویآوری نیچه به ارزش و بحث دربارۀ آن، همین سنخیت ارزشها در
شناخت اخلاقیات و روانشناختی افراد بهشیوهای تبارشناسانه است. «یک ارزش همیشه
تبارشناسیای دارد که اصالت یا حقارت آنچه که ما را دعوت به باور، احساس و اندیشه
دربارۀ خود میکند، به آن وابسته است ».
همان گونه که نیچه بهصراحت اعلام میدارد «مسئلۀ خاستگاه ارزشهای اخلاقی
مسئلهای است که برای من در ردۀ نخست اهمیت قرار دارد؛ زیرا آیندۀ بشریت به این مسئله
بستگی دارد» .
امروز برخی از فیلسوفان نیز بر این باورند که انسان، دچار گمگشتگی مفرط و واماندگی
عجیبی شده است .
نظرمازلو
مازلو، نظریه پرداز بزرگ مکتب روانشناسی، ارزشها را با نیازهای اساسی انسان مرتبط
میداند. او ارزشها را سلسله مراتبی میداند که به یکدیگر مرتبط بوده و باید برای بهتر
طی کردن مسیر رسیدن به اهداف، اولویت بندی شوند. مازلو موفقیت افراد را در توجه به
ارزشهای اساسی مانند کمالگرایی، سلامتی، هویت، استقلال و… میداند.
نظر دور کیم
دورکیم نیزتمایزی بین قضاوتهای واقعی و قضاوتهای ارزشی قائل میشود.
قضاوتهای واقعی خود را محدود به توصیف پدیدهای معین یا روابط معین بین پدیدهای
معینی مینمایند و بنابراین قضاوتهایی هستند که میگویند واقعیت چیست و چگونه است.
من، زمانی که میگویم حوادث به این شیوه اتفاق افتادهاند و نتیجه این مجموعه عوامل
هستند، به قضاوت واقعی پرداختهام. بر عکس قضاوتهای ارزشی به کیفیت اشیا یا قیمتی
که میپردازند بدان نسبت میدهند. هرگاه من بگویم حوادث خوشایندی صورت میگیرد
چون سبب پیشرفت مذهب یا بیمذهبی میشوند به قضاوت ارزشی پرداختهام .
بحران ارزشی در جوامع
همانطور که ذکر شد : ما انسانها در سراسر جهان ارزشهای متفاوتی داريم. ارزش های
زندگی به ما انگیزه میدهند و کمک میکنند تا در زندگی خود برای رسیدن به موفقیت و
خوشبختی تلاش کنيم. ارزشها ارتباط مستقیمی با آرزوها و آمال یک جامعه دارد .هنگامی که
یک جامعه به دلایلی تغییر اساسی می کند ارزشهایش دگرگون می شود.
امروز ما با دگر گونی ارزشها مواجه شده ایم در خانواده ” در روابط اجتماعی و حتاٌ در
ذهن و شیوه زندگی کردن و … از این رو بحرانی شگرف در زندگی ما پد ید آورده است .
Recent Comments/نظرات اخیر