محمود مجاهد

در جوامع معاصر، به ‌ویژه در بستر رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی، با پدیده‌ای فراگیر مواجهیم: افرادی که بدون برخورداری از دانش تخصصی در حوزه‌هایی چون سیاست، اقتصاد، پزشکی یا علوم انسانی، خود را «کارشناس»، «تحلیلگر» یا حتی با عناوینی چون «دکتر» و «مهندس» و« استاد دانشگاه »معرفی می ‌کنند و در مقام مرجع سخن می ‌گویند. این پدیده صرفاً یک مسئله فردی نیست، بلکه مسئله‌ای معرفتی، روان‌شناختی و فرهنگی است که پیامدهای جدی برای افکار عمومی دارد. برای فهم عمیق‌تر این وضعیت، نخست باید به یکی از مفاهیم کلیدی روان‌شناسی شناختی، یعنی «اثر دانینگ–کروگر»، بپردازیم.

  اثر دانینگ–کروگر چیست؟

اثر دانینگ–کروگر (Dunning–Kruger Effect) مفهومی در روان‌شناسی اجتماعی است که نخستین بار در سال ۱۹۹۹ توسط دیوید دانینگ و جاستین کروگر مطرح شد. بر اساس پژوهش‌های آنان، افرادی که در یک حوزه خاص مهارت یا دانش کمی دارند، نه ‌تنها عملکرد ضعیف‌ تری دارند، بلکه به‌ طور نظام‌ مند توانایی خود را بیش‌برآورد می‌کنند. به بیان ساده‌تر:

کسانی که کمتر می‌دانند، بیشتر فکر می‌کنند که می‌دانند.!

علت این پدیده چیست؟

دانینگ و کروگر نشان دادند که برای ارزیابی صحیح از میزان توانایی خود، فرد نیازمند همان مهارتی است که فاقد آن است. یعنی فرد ناآگاه، ابزار شناختی لازم برای تشخیص ناآگاهی خود را هم ندارد. به همین دلیل، او نه‌تنها دچار خطاست، بلکه از خطای خود نیز بی‌خبر است.!

در مقابل، افراد متخصص به‌دلیل درک عمیق از پیچیدگی‌های موضوع، معمولاً با احتیاط و تواضع بیشتری سخن می‌گویند. آنان می‌دانند که هر پاسخ، لایه‌های پنهان و پرسش‌های تازه‌ای در پی دارد. بنابراین، در حالی که کم‌دانش با قاطعیت حکم صادر می ‌کند، متخصص واقعی غالباً با دقت، احتمال و شرط سخن می ‌گوید.

این پدیده به‌ ویژه در حوزه‌هایی که فهم عمومی و روزمره درباره آن‌ها وجود دارد (مانند سیاست، اقتصاد یا تربیت فرزند) شدیدتر دیده می ‌شود؛ زیرا افراد گمان می‌کنند تجربه زیسته‌ شان برای تحلیل کلان کفایت می ‌کند.

   پیوند دانینگ–کروگر با توهم  

اثر دانینگ–کروگر وقتی با نیاز روانی به دیده‌ شدن و کسب اعتبار اجتماعی ترکیب می ‌شود، به «توهم  » می‌انجامد. فرد نه‌تنها خود را آگاه می‌ پندارد، بلکه در جایگاهی خود را می بیند که  در این وضعیت، چند سازوکار روانی فعال است:

جبران عقده حقارت (آدلر): فرد با اتخاذ لحن قاطع و استفاده از عناوین پرطمطراق، احساس کم‌ارزشی پنهان خود را جبران می ‌کند.

فرافکنی (فروید): ناآگاهی خود را به دیگران نسبت می ‌دهد و مخالفان را «بی ‌سواد» یا «نادان» می ‌خواند.

نیاز به تأیید اجتماعی (لاکان): در فضای رسانه‌ای، هر اظهار نظر می ‌تواند لایک، بازنشر و تحسین به همراه داشته باشد؛ این پاداش اجتماعی، رفتار را تقویت می ‌کند.

در نتیجه، ما با فردی مواجهیم که هم از ناآگاهی خود بی ‌خبر است و هم از تشویق محیط برای ادامه این رفتار برخوردار است.!

  مسئله القاب جعلی: بحران اخلاقی و فرهنگی

بخش نگران‌کننده‌ تر ماجرا، استفاده از القاب علمی و حرفه‌ای بدون صلاحیت واقعی است. عنوان‌هایی مانند «دکتر»، «مهندس»، «پژوهشگر»، «کارشناس ارشد تحلیل سیاسی» یا نظایر آن، در فرهنگ ما بار معنایی سنگینی دارند. این عناوین نماد سال‌ها تحصیل، پژوهش و تأیید نهادی هستند. استفاده نادرست از آن‌ها، صرفاً یک خودنمایی ساده نیست؛ بلکه نوعی فریب افکار عمومی است.

از منظر اخلاق حرفه‌ای، چنین رفتاری را می ‌توان مصداق «غصب سرمایه نمادین» دانست. جامعه به برخی عناوین اعتبار داده است؛ فرد با تصاحب دروغین آن‌ها، اعتماد عمومی را مصادره می‌ کند.

پیامدهای این رفتار عبارت‌اند از:تضعیف اعتماد عمومی به متخصصان واقعی ؛ گسترش اطلاعات نادرست ؛ بی ‌اعتبار شدن نظام شایسته‌ سالاری ؛ عادی‌سازی دروغ و اغراق در فضای عمومی ؛ در بلندمدت، جامعه‌ای که در آن مرز میان تخصص واقعی و ادعای پوچ مخدوش شود، در تصمیم‌ گیری‌های جمعی آسیب ‌پذیر خواهد شد.

   آیا باید این افراد در معرض انتقاد شدید قرار گیرند؟

پرسش مهم این است: راه مواجهه چیست؟ آیا باید با این افراد به‌ شدت برخورد انتقادی کرد و القاب جعلی آنان را برملا ساخت؟

از منظر اخلاق اجتماعی، نقد و افشاگری مستند درباره ادعای دروغین کاملاً موجه است. زیرا مسئله، آزادی بیان صرف نیست؛ بلکه مسئله فریب عمومی است. جامعه حق دارد بداند که چه کسی دارای مدرک معتبر است و چه کسی صرفاً از عنوانی جعلی استفاده می‌ کند.

با این حال، چند نکته اساسی باید رعایت شود:

۱. تفکیک نقد از تحقیر

هدف از نقد، اصلاح فضای عمومی و روشن‌سازی حقیقت است، نه تخریب شخصیت. حمله شخصی و توهین، خود به بازتولید خشونت کلامی می ‌انجامد و حتی ممکن است برای فرد مدعی، نقش «قربانی» بسازد.

۲. اتکا به سند

افشای القاب جعلی باید مستند، دقیق و عاری از شایعه باشد. در غیر این صورت، خودِ افشاگر به دام بی ‌اخلاقی می‌افتد.

۳. تمرکز بر معیارها، نه افراد

به‌جای تمرکز صرف بر اشخاص، می‌توان فرهنگ مدرک‌ گرایی و عنوان‌پرستی را نقد کرد. تا زمانی که جامعه شیفته عنوان باشد، زمینه برای سوءاستفاده فراهم است.

۴. تقویت سواد عمومی

شدت انتقاد باید متوجه ساختارهای تولید ناآگاهی نیز باشد: رسانه‌هایی که بدون بررسی صلاحیت، افراد را به‌عنوان «کارشناس» معرفی می ‌کنند؛ مخاطبانی که هر صدای بلندی را به‌عنوان حقیقت می ‌پذیرند.

۵. نقد شدید یا نقد هوشمندانه؟

 «شدت» در نقد، اگر به معنای صراحت، قاطعیت و شفافیت باشد، ضروری است. اما اگر به معنای خشونت، تمسخر و برچسب ‌زنی باشد، نتیجه معکوس خواهد داشت. تجربه نشان داده است که تحقیر مستقیم، اغلب موجب مقاومت روانی و سرسختی بیشتر فرد می ‌شود (پدیده واکنش‌نمایی روانی).

بنابراین، بهترین راهبرد، ترکیبی است از:

شفاف‌سازی مستند ؛  مطالبه پاسخگویی آموزش عمومی درباره معیارهای تخصص ؛ ترویج فرهنگ فروتنی معرفتی

 بهر حال ؛ راه ‌حل، نه سکوت منفعلانه است و نه خشونت کلامی بی‌ضابطه. جامعه نیازمند نقادی جدی، مستند و اخلاق‌مدار است. افشای عنوان‌های قلابی و مطالبه شفافیت، اقدامی در جهت سلامت فرهنگی است؛ اما این اقدام باید با حفظ اصول انصاف و عقلانیت انجام گیرد.

در نهایت، بازگشت به همان حکمت ابن‌سینا راهگشاست: والاترین مرتبه دانایی، آگاهی به مرزهای نادانی خویش است. اگر این فضیلت در فرهنگ عمومی تقویت شود، میدان برای مدعیان بی‌مایه تنگ‌تر خواهد شد و اعتبار، بار دیگر به جایگاه شایسته خود بازخواهد گشت.