از «خداوند جان و خرد» تا جهان امروز

دکتر گوهر نو – پژوهشگر

 «به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه  برنگذرد »

فردوسی بزرگ، شاهنامه را با «جان» و «خرد» آغاز می‌کند؛ گویی پیش از آنکه داستان شاهان و پهلوانان را روایت کند، نخست از خداوند سخن می گوید ومعیار سنجش انسان و جهان را به دست ما می‌دهد. در نگاه او، جان؛  مایهٔ بودن است و خرد راهنمای زیستن .

این آغاز باشکوه، بیش از هزار سال، هنوز پرسشی بزرگ را پیش روی ما می ‌گذارد:

آیا جهان امروز، با این همه دانش و فناوری، خردمندتر از گذشته شده است؟ یا انسان تنها نیرومندتر شده، بی‌آنکه به همان اندازه خردمندتر شده باشد؟!

خرد چیست؟

شاید نخست باید از خود بپرسیم: خرد چیست؟

اگر خرد را با «اطلاعات» یکی بدانیم، بی ‌تردید جهان امروز خردمند ترین جهان تاریخ است. هیچ نسلی مانند انسان امروز به این حجم عظیم از اطلاعات دسترسی نداشته است. انسان معاصر می‌تواند در چند ثانیه به هزاران کتاب، مقاله، سند و داده دست پیدا کند؛ از دورترین نقاط زمین با دیگری سخن بگوید؛ بیماری‌هایی را درمان کند که روزگاری مرگ حتمی به شمار می ‌رفتند؛ ژن‌ها را مطالعه کند؛ به اعماق اقیانوس و فضای کیهانی دست یابد.اما دانستن با خردمند بودن یکی نیست.

دانش به ما می‌گوید «چه چیزی ممکن است»؛ خرد از ما می‌پرسد «آیا باید چنین کنیم؟ »

دانش می‌تواند قدرت تولید کند؛ خرد می‌پرسد این قدرت را در چه راهی باید به کار گرفت.

علم می‌تواند سلاحی نیرومند بسازد؛ خرد باید بپرسد که آیا انسان حق دارد با چنین سلاحی جان انسان‌های دیگر را تهدید کند.؟!

فناوری می ‌تواند ما را به یکدیگر نزدیک کند؛ خرد باید بپرسد چرا گاه همین ابزارها نفرت، دروغ و دشمنی را با سرعتی بی ‌سابقه منتشر می ‌کنند.!

از این منظر، مسئله بزرگ عصر ما کمبود دانش نیست؛ کمبود نسبت درست میان دانش و مسئولیت است.

فردوسی و خرد؛ اخلاقِ قدرت

شاهنامه را اگر تنها داستان جنگ‌ها و پهلوانی‌ها بخوانیم، بخش بزرگی از اندیشه فردوسی را از دست داده‌ایم. شاهنامه در ژرفای خود کتابی درباره نسبت قدرت و اخلاق است.

در جهان فردوسی، هیچ قدرتی جاودانه نیست. جمشید با همه شکوهش سقوط می‌کند؛ ضحاک بر تخت می‌نشیند اما سرانجام گرفتار می‌شود؛ رستم با آن همه توانایی، در برابر تقدیر و خطای انسانی مصون نیست؛ و  …

فردوسی بارها بر اهمیت خرد تأکید می‌کند:

 «خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی ‌چشم  شادان جهان  نسپری »

در این نگاه، خرد برای انسان همان نقشی را دارد که چشم برای بدن. همان‌گونه که انسان نابینا ممکن است حرکت کند اما راه را نبیند، انسانی که از خرد بی‌بهره است نیز ممکن است قدرتمند، ثروتمند یا حتی بسیار باسواد باشد، اما نمی‌تواند معنای راهی را که می ‌پیماید دریابد. این نکته برای جهان امروز بسیار مهم است.

ما امروز بیش از هر زمان دیگری ابزار داریم، اما داشتن ابزار به معنای داشتن جهت نیست. ما می‌توانیم سریع‌تر حرکت کنیم؛ اما آیا می‌دانیم به کجا می‌رویم؟ می ‌توانیم بیشتر تولید کنیم؛ اما آیا می‌دانیم چه چیزهایی واقعاً برای زندگی انسان ضروری است؟

می ‌توانیم صدای خود را به میلیون‌ها نفر برسانیم؛ اما آیا هر سخنی که امکان انتشار دارد، شایسته انتشار نیز هست؟ اینجاست که مفهوم فردوسی از خرد، هنوز برای جهان معاصر زنده و پرسش ‌برانگیز است.

جهان مدرن؛ پیروزی عقل یا شکست خرد؟

دنیای جدید بر پایه عقلانیت علمی، تجربه، پژوهش و نقد سنت‌ها ساخته شده است. این دستاورد را نمی‌توان انکار کرد.

علم جدید بسیاری از خرافات را کنار زد و به انسان امکان داد جهان طبیعی را دقیق‌تر بشناسد. پزشکی، مهندسی، ارتباطات، کشاورزی و علوم گوناگون، کیفیت زندگی میلیون‌ها انسان را دگرگون کرده‌اند.

از این نظر، بشر امروز توانایی‌های شگفت‌انگیزی به دست آورده است.

اما در کنار این پیشرفت، تناقضی بزرگ نیز پدیدار شده است: ممکن است انسان از نظر فنی بسیار پیشرفته باشد، اما از نظر اخلاقی همان انسان دیروز باقی بماند.!

این تناقض را می‌توان در بسیاری از بحران‌های جهان معاصر دید: جنگ‌ها، نابودی محیط زیست، مصرف ‌زدگی، فقر در کنار ثروت عظیم، انتشار اطلاعات نادرست، تعصب، نفرت ‌پراکنی و استفاده از فناوری برای کنترل و فریب انسان.

اینها نشانه بازگشت انسان به دوران جهل نیستند؛ برعکس، گاه نشان می‌دهند که جهل می‌تواند با فناوری بسیار قدرتمندتر شود.!

انسان قرون گذشته اگر دروغی می‌گفت، دامنه انتشار سخنش محدود بود؛ انسان امروز می‌تواند همان دروغ را در چند دقیقه به میلیون‌ها نفر برساند. پس فناوری نه خردمند است و نه نابخرد.

فناوری، قدرت است؛ این انسان است که باید به آن جهت اخلاقی بدهد.

عصر اطلاعات؛

 چرا دانستن همیشه به خرد نمی ‌انجامد؟!

یکی از شگفتی‌های زمانه ما این است که بشر در عصر «اطلاعات» زندگی می‌کند، اما هم‌زمان با بحران «تشخیص حقیقت» روبه‌روست.!

در گذشته، مشکل اصلی انسان دسترسی نداشتن به اطلاعات بود. امروز مشکل گاه برعکس است: اطلاعات آن‌ قدر فراوان شده که تشخیص حقیقت از میان انبوه ادعاها دشوار است.!

هر روز هزاران خبر، تصویر، تحلیل، تبلیغ و اظهار نظر پیش روی ما قرار می ‌گیرد. هر کس می‌تواند سخنی را منتشر کند و هر سخنی، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی، امکان آن را دارد که به سرعت گسترش یابد .اینجاست که خرد بار دیگر اهمیت خود را آشکار می‌کند.

خرد یعنی پیش از باور کردن، پرسیدن.

یعنی میان «شنیده‌ام» و «می ‌دانم» فاصله بگذاریم.

یعنی بدانیم که محبوب بودن یک سخن، دلیل درست بودن آن نیست.یعنی انسان بتواند در برابر چیزی که با خواسته‌ها و تعصبات خودش سازگار است نیز بپرسد: «آیا این حقیقت دارد؟ »

شاید یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های خرد در عصر ما همین باشد: توانایی تردید کردن در باورهای خود.

دانش بسیار، خرد اندک؟

اگر خرد را با انباشت اطلاعات یکی بدانیم، بی‌تردید انسان امروز در اوج تاریخ ایستاده است. ما به دانش و فناوری‌هایی دست یافته‌ایم که برای نیاکانمان شگفت‌انگیز بود. بیماری‌هایی درمان می‌شوند، فاصله‌های جغرافیایی فرو ریخته و انسان به شناختی بی‌سابقه از طبیعت دست یافته است. اما دانش با خرد یکی نیست.

دانش می‌گوید چه چیزی ممکن است؛ خرد می‌پرسد چه چیزی شایسته است.؟

دانش می‌تواند بمب بسازد؛ خرد می‌پرسد آیا باید آن را به کار برد؟

دانش می‌تواند انسان را به جهان متصل کند؛ خرد می ‌پرسد این ارتباط آیا به همدلی می‌انجامد یا به نفرت و فریب.؟

از همین جاست که مسئله بزرگ روزگار ما آشکار می‌شود: بشر از نظر ابزار بسیار پیشرفته شده، اما هنوز با همان غرور، آز، خشم و خودخواهی دیرین دست‌ وپنجه نرم می ‌کند.!

فردوسی این حقیقت را قرن‌ها پیش دریافته بود. خرد در شاهنامه تنها هوش و محاسبه نیست؛ نیروی تشخیص است. خرد به انسان می‌آموزد که قدرت را با عدالت، دانش را با مسئولیت و آزادی را با اخلاق همراه کند.

شاهنامه؛ کتاب اخلاق قدرت

شاهنامه را نباید تنها دفتر پهلوانی و جنگ دانست. در ژرفای آن، داستان همیشگی انسان است: کشمکش میان خرد و خشم، داد و بیداد، فروتنی و غرور، آزادی و خودکامگی.

جمشید هنگامی که گرفتار غرور می ‌شود، فرّه از او دور می ‌گردد. ضحاک نماد قدرتی است که از اخلاق تهی شده است. سیاوش قربانی جهانی می‌شود که در آن حقیقت و سیاست همیشه هم‌راه نیستند. رستم، با همه نیروی جسمانی، از خطا و رنج انسانی مصون نمی ‌ماند و…

فردوسی به ما یادآوری می‌کند که قدرت، هر اندازه بزرگ باشد، بدون خرد می‌تواند به ویرانی بینجامد

این سخن امروز نیز تازگی دارد. تفاوت در این است که انسان امروز ابزارهایی در اختیار دارد که قدرت ویرانگری او را هزاران برابر کرده‌اند.!

عصر اطلاعات و بحران حقیقت

یکی از تناقض‌های بزرگ روزگار ما آن است که در عصر اطلاعات زندگی می‌کنیم، اما تشخیص حقیقت دشوارتر شده است.

هر روز هزاران خبر، تصویر و ادعا از برابر چشم ما می‌گذرد. هر کس می‌تواند سخنی را منتشر کند؛ اما هر سخنی که منتشر می‌شود، حقیقت نیست.

در چنین جهانی، خرد یعنی توانایی مکث کردن؛

یعنی پیش از باور کردن، پرسیدن؛

یعنی میان «شنیده‌ام» و «می‌دانم» تفاوت گذاشتن؛

یعنی اگر سخنی با باورهای ما سازگار است، باز هم بتوانیم از خود بپرسیم: «آیا حقیقت دارد؟ »

شاید یکی از نشانه‌های خرد در عصر ما همین باشد که انسان بتواند گاهی بگوید:

 «نمی‌دانم ».

این دو واژه، در روزگار ادعاهای بزرگ، نشانه ضعف نیست؛ نشانه فروتنی در برابر حقیقت است.

آیا خرد کم‌رنگ شده است؟

نمی‌توان گفت جهان امروز سراسر بی ‌خرد شده است. در همین جهان، انسان‌هایی بی‌شمار برای درمان بیماری‌ها، گسترش دانش، حفظ طبیعت و کاهش رنج بشر تلاش می‌کنند.

اما جهان معاصر گرفتار شتابی است که فرصت اندیشیدن را از انسان می‌گیرد. همه چیز سریع‌تر شده است: خبر، واکنش، قضاوت، خرید، مصرف و حتی خشم؛ و شاید خطر همین جاست؛ خرد با شتاب چندان سازگار نیست.خرد گاهی در سکوت شکل می‌گیرد؛ در خواندن، اندیشیدن، گفت‌وگو و شنیدن سخن مخالف.

جامعه‌ای که دیگر فرصت اندیشیدن ندارد، ممکن است بسیار اطلاعات داشته باشد، اما خردمند نیست.

بازگشت به فردوسی

فردوسی برای ما تنها شاعر گذشته نیست؛ نگهبان بخشی از حافظه اخلاقی و فرهنگی ایرانیان است. شاهنامه به ما می‌آموزد که هیچ قدرتی پایدار نیست و هیچ انسانی از خطا مصون نیست.

پیام پنهان شاهنامه شاید این باشد که انسان پیش از آنکه بر جهان فرمان براند، باید بر خشم، آز و غرور خویش فرمان براند.

امروز نیز مسئله اصلی بشر کمبود اطلاعات نیست؛ پرسش این است که با این همه دانستن چه می‌کند.

فناوری می‌تواند قدرتمندتر شود؛ اما بدون اخلاق، قدرت صرفاً بزرگ‌تر می‌شود.

هوش می‌تواند افزایش یابد؛ اما خرد باید همچنان راهنما باشد.

و شاید مهم‌ترین پرسش عصر ما همین باشد:

آیا هر آنچه می‌توان انجام داد، باید انجام داد؟

پاسخ این پرسش را نه فناوری می‌دهد و نه انبوه اطلاعات؛ اینجا همان جایی است که خرد وارد می ‌شود.

کوتاه سخن آنکه ؛فردوسی شاهنامه را با «جان و خرد» آغاز کرد؛ شاید می‌دانست که آینده انسان تنها به دانایی او وابسته نیست، بلکه به شیوه استفاده او از دانایی وابسته است.

جهان امروزاز نظر دانش، ثروت و فناوری پیشرفته‌تر از گذشته است ؛ اما هنوز در برابر همان پرسش‌های کهن ایستاده است: عدالت چیست؟ زندگی برای چیست؟ قدرت تا کجا حق پیشروی دارد؟ و انسان چگونه می‌تواند انسانی بماند؟!

از این رو، خرد خاموش نشده است؛  باید اذعان نمود؛ درهیاهوی زمانه، صدایش کمتر شنیده می‌شود.!

و چه خوب که هنوز می‌توان پس از هزار سال، به آغاز شاهنامه بازگشت:

 «به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد»

شاید رسالت انسان امروز این نباشد که فقط بیشتر بداند؛

بلکه این باشد که عمیق‌تر بیندیشد، مسئولانه‌تر انتخاب کند و انسانی‌تر زندگی کند.

زیرا آینده جهان را تنها دانش ما نمی ‌سازد؛خردی که بر دانش ما فرمان می ‌راند، آن را خواهد ساخت.

  .