تأملی فلسفی بر خشونت کلامی در جامعه
محمود مجاهد
اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است
به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
«سعدی »
انسان پیش از آنکه با دستهای خود جهان را بسازد، با واژههایش آن را معنا می کند. زبان، این موهبت شگفتانگیز، پلی است میان دلها و اندیشهها؛ اما همین پل، اگر با خشم و تحقیر و توهین همراه شود، می تواند به دیواری بلند میان انسانها بدل گردد. گاه یک جمله، بیش از ضربهای سنگین درد میآفریند و زخمی بر جان می نشاند که سالها پس از خاموشیِ صدا، همچنان باقی میماند.!
بعضی زخمها از دهان بیرون می آیند؛ در چند کلمه، در یک نگاه تحقیرآمیز، در جملهای که شاید گوینده چند دقیقه بعد فراموشش کند، اما مخاطب سال ها آن را با خود حمل کند.!
خشونت کلامی؛ آتشی که از یک واژه آغاز می شود
خشونت همیشه با مشت و لگد آغاز نمی شود. گاهی آتش خشونت از یک واژه کوچک شعله میکشد: «احمق»، «بیعرضه»، «هیچکاره» و صدها واژهای که شاید در لحظه بر زبان رانده شوند، اما در ذهن و روان مخاطب ماندگار بمانند.
خشونت کلامی، خشونتِ بیصدا نیست؛ خشونتی است که صدا دارد، اما اثرش اغلب در سکوت ادامه پیدا می کند.
انسان می تواند با یک واژه، دیگری را کوچک کند.و عجیب تر آنکه گاهی برای کوچک کردن دیگری، نیازی به دروغ ندارد؛ کافی است حقیقتی را با تحقیر بر زبان آورد.
زبان؛ خانه انسان
کلام خشن، تنها گوش را نمیآزارد؛ اعتماد به نفس را میفرساید، امنیت روانی را تهدید میکند و رابطه میان انسانها را از درون می پوساند. .
زبان فقط وسیله انتقال اندیشه نیست.ما بخش بزرگی از جهان خود را با کلمات می سازیم.
«دوست»، «دشمن»، «بیگانه»، «محترم»، «حقیر»، «خوب» و «بد»؛ همه پیش از آنکه در جهان بیرون معنا پیدا کنند، در جهان زبان شکل می گیرند.
به همین دلیل، خشونت کلامی تنها حمله به یک انسان نیست؛ حمله به تصویری است که او از خویشتن دارد.!
کودکی که بارها «بیعرضه» خوانده می شود، سرانجام ممکن است این واژه را به بخشی از هویت خود تبدیل کند.
انسان، گاه همان چیزی می شود که دیگران با تکرار به او می گویند.! اینجاست که کلمه، دیگر کلمه نیست.
کلمه، تبدیل به سرنوشت می شود.
چرا زبان ما خشن می شود؟
خشونت کلامی دلایل گوناگونی دارد و نمیتوان آن را تنها به بدخلقی یا بیادبی افراد نسبت داد. فشارهای اقتصادی و اجتماعی، اضطراب، ناکامی، احساس بیعدالتی، ضعف مهارتهای ارتباطی، تربیت نادرست و تجربه خشونت در دوران کودکی، از جمله عواملی هستند که می توانند زمینه رفتارهای پرخاشگرانه را فراهم کنند.
چرا تحقیر میکنیم؟!
شاید یکی از پرسشهای اساسی درباره خشونت کلامی این باشد که چرا انسان، برای اثبات خود، دیگری را کوچک میکند.
آیا واقعاً کسی که فریاد میزند، نیرومند تر است؟
نه همیشه. گاهی فریاد، صدای قدرت نیست؛ صدای درماندگی است. کسی که نمیتواند استدلال کند، ممکن است توهین کند. کسی که نمیتواند دیگری را تغییر دهد، ممکن است شخصیت او را هدف بگیرد.و کسی که از مواجهه با ضعفهای خویش می ترسد، گاهی ضعف خود را پشت تحقیر دیگران پنهان می کند.
از این منظر، خشونت کلامی را میتوان نوعی فرار از خویشتن دانست.
انسان به جای آنکه با خشم خود روبهرو شود، آن را به دیگری پرتاب می کند .
گفتوگو؛ پذیرفتن دیگری
گفتوگو فقط سخن گفتن نیست.
گفتوگو، پذیرفتن این احتمال است که شاید من تمام حقیقت را در اختیار ندارم. و شاید همین جا یکی از ریشههای خشونت کلامی آشکار می شود.
انسان متعصب نمی گوید: «من چنین میاندیشم » میگوید: «حقیقت همین است ».!
از لحظهای که اندیشه شخصی را به حقیقت مطلق تبدیل می کنیم، دیگری دیگر یک «انسان» نیست؛ تبدیل میشود به «مخالف .» و وقتی مخالف را انسان نبینیم، توهین آسان می شود.
خشونت اغلب از جایی آغاز می شود که دیگری از نگاه ما، دیگر شایسته شنیده شدن نیست.
مرز باریک میان نقد و خشونت
جامعهای بدون نقد، جامعهای بیمار است. اما جامعهای که در آن هر نقدی با تحقیر همراه شود نیز بیمار خواهد بود. نقد می تواند متوجه اندیشه باشد؛ خشونت کلامی معمولاً متوجه انسان است.
می توان گفت: «این سخن نادرست است. » اما وقتی میگوییم: تو آدم نادانی هستی ، دیگر اندیشه را نقد نکردهایم؛ انسان را نشانه گرفته ایم.این تفاوت، ظریف اما بنیادین است.
نقد، اندیشه را به چالش میکشد؛ خشونت، کرامت انسان را.
جامعهای که خشن سخن می گوید
زبان هر جامعه، آینه روح آن جامعه است.وقتی دشنام در خیابان عادی می شود، وقتی تحقیر در رسانه سرگرمی تلقی می شود، وقتی اختلاف نظر در فضای مجازی به هجوم و توهین می انجامد، با مجموعهای از رفتارهای پراکنده روبهرو نیستیم؛ با تغییر یک فرهنگ روبهرو هستیم.جامعهای که تحمل شنیدن «نه»را ندارد، دیر یا زود زبانش خشن میشود . جامعهای که مخالف را دشمن میبیند، دیر یا زود گفتوگو را از دست میدهد.و جامعهای که گفتوگو را از دست بدهد، ممکن است سکوت کند؛ اما آرام نخواهد بود.
فضای مجازی؛ آزادی بدون چهره
فضای مجازی مسئله خشونت کلامی را پیچیدهتر کرده است. در ارتباط رودررو، چهره دیگری را میبینیم؛
رنج او را می بینیم.؛مکثش را میبینیم.؛اما پشت صفحه، انسان گاهی به یک نام کاربری تبدیل میشود.!
وقتی چهره حذف شود، وجدان نیز ممکن است آسانتر عقبنشینی کند.به همین دلیل است که بعضی انسانها در فضای مجازی سخنانی می گویند که شاید در مواجهه حضوری هرگز بر زبان نیاورند. فاصله، مسئولیت را کمرنگ می کند. اما یک حقیقت همچنان باقی است: ؛پشت هر صفحه، انسانی نشسته است.
راه کاهش خشونت؛ پیش از زبان، ذهن را تغییر دهیم برای کاهش خشونت کلامی، تنها آموزش «کلمات مؤدبانه» کافی نیست. اگر ذهن ما دیگری را حقیر بداند، حتی مؤدبانه ترین واژهها نیز میتوانند حامل تحقیر باشند.
مسئله از زبان آغاز نمی شود.از نگاه آغاز می شود.
باید دیگری را پیش از آنکه موافق یا مخالف خود بدانیم، انسان بدانیم. شاید نخستین گام این باشد که پیش از پاسخ دادن، چند لحظه سکوت کنیم. نه برای آنکه شکست خوردهایم؛ برای آنکه هنوز اختیار واژههای خود را از دست ندادهایم. سکوت؛ گاهی باشکوهترین پاسخ ؛ هر سخنی شایسته پاسخ نیست؛ این را شاید باید دوباره بیاموزیم. در فرهنگی که هر سخن، پاسخی فوری میطلبد، سکوت گاهی نشانه خرد است.
سکوت به معنای پذیرفتن توهین نیست؛ به معنای ناتوانی هم نیست؛ گاهی سکوت یعنی:
«من اجازه نمیدهم خشم تو، زبان مرا نیز به خشم آلوده کند .»
انسان بالغ کسی نیست که همیشه پاسخ دارد؛ گاهی کسی است که می داند کدام پاسخ را نباید بدهد.
بازگرداندن حرمت به واژهها
راه نجات از خشونت کلامی، فقط قانون و آموزش و تذکر نیست. پیش از همه، نیازمند نوعی بازسازی اخلاقی هستیم.؛باید دوباره به واژهها احترام بگذاریم.؛باید بفهمیم که آزادی بیان، آزادی از مسئولیت نیست؛ باید یاد بگیریم که میتوان مخالف بود، بدون آنکه دشمن شد. می توان خشمگین بود، بدون آنکه تحقیر کرد.می توان «نه» گفت، بدون آنکه دیگری را شکست. و میتوان حقیقت را گفت، بدون آنکه کرامت انسان را قربانی حقیقت گویی کرد.
نجات انسان از ابتذال کلام
شاید خشونت کلامی در ظاهر مسئلهای کوچک باشد؛ چند واژه، چند جمله، چند فریاد.اما تمدن، دقیقاً در همین جزئیات سنجیده می شود. تمدن آنجا نیست که انسانها با یکدیگر اختلاف ندارند. تمدن آنجاست که در اوج اختلاف، هنوز انسانیت یکدیگر را به رسمیت می شناسند. ما نمیتوانیم خشم را از انسان حذف کنیم.اما می توانیم میان خشم و کلمه فاصلهای به اندازه یک مکث ایجاد کنیم.همین مکث کوچک، گاهی مرز میان انسان متمدن و انسان خشمگین است.
کلمات میتوانند دیوار بسازند یا پل.می توانند انسانی را فروبریزند یا دوباره برپا کنند.بنابراین شاید مهمترین پرسش این نباشد که:
«چگونه کمتر حرف بزنیم؟ »
بلکه این باشد:
«چگونه چنان سخن بگوییم که پس از رفتن صدایمان، چیزی جز احترام در دل دیگری باقی نماند؟ »
زیرا انسان، بیش از آنکه با آنچه میگوید شناخته شود، با اثری که سخنش بر دیگری میگذارد شناخته می شود. و شاید بزرگترین نشانه بلوغ یک جامعه این باشد:
مردم آن بتوانند حقیقت را بگویند، بیآنکه برای گفتن حقیقت، حرمت انسان را بشکنند.
کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا ز اندک تو جهان شود پر
لاف از سخن چو دُر توان زد آن خشت بود که پر توان زد
مرواریدی کز اصل پاک است آرایش بخش آب و خاک است
Recent Comments/نظرات اخیر