دکتر گوهر نو – پژوهشگر

سعدی شاعر بزرگ ایران در باب آول کتاب پر ارجش « گلستان » داستانی دارد که از « ذات بد » پرده بر می دارد و به این نکته اشاره می کند که :

 «  پرتو نیکان نگردد آنکه بنیادش بد است   / تربیت نااهل را چون گِردِکان بر گنبد است»

سعدی می گوید ؛هر کس اصل و نهادش بد باشد از ادبِ بزرگان کسب فروغ نمی ‌کند، تربیت کردن افراد منحرف مانند گذاشتن گردو بر گنبدِ بام است که در آنجا قرار نمی گیرد.

سعدی به منظور توجیه نظرات خود به ذکر داستانی می پردازد و می گوید :« طایفه‌ای از دزدان  بر بالای کوهی نشسته و کاروان‌ها را غارت می ‌کردند. مردم و لشکر سلطان به سختی تحت تاثیر این دزدی‌ها بودند و تدابیر مختلفی برای مقابله با آن‌ها می‌اندیشیدند. در نهایت، تصمیم بر آن شد که چند نفر از جنگجویان را به کمین این دزدان بفرستند. در شب، دزدان در حالی که محموله‌های خود را کناری گذاشته و خوابشان برده بود، به آن‌ها حمله کنند و دزدان دستگیر شوند این طرح اجرا گردید و دزدان دستگیر و کشته شدند . یکی از وزرا برای نجات جوانی که به دزدی پیوسته بود، شفاعت کرد، اما پادشاه به دلیل بدی نسل این جوان، تمایلی به بخشش او نداشت. وزیر به او گفت که هنوز جوان است و می ‌تواند به خوبی تربیت یابد. با این حال، پادشاه بر نظر خود ایستادگی کرد. در ادامه، جوان مورد بخشش قرار گرفته و به ناز و نعمت بزرگ شد، اما پس از مدتی به دزدی و فساد بازگشت. پادشاه در این مورد تأمل می ‌کرد که اشخاص بد همواره بد باقی می ‌مانند و تربیت نیک هم از آنان دزد می ‌سازد.  » در ضمن این حکایت پند آموز شواهد ی ارایه می گردد که :

درختی که اکنون گرفته ‌ست پای  /     به نیرویِ شخصی برآید ز  جای

و گر همچنان    روزگاری  هِلی    /    به  گردونش از  بیخ، بر نگسلی

سرِ  چشمه  شایَد  گرفتن به  بیل   /   چو پُر شد نشاید گذشتن  به  پیل

درخت نوکاشته به نیروی یک نفر از جای برکنده می ‌شود. ولی اگر به همان حال مدتی رها شود با ارّابه (گردونه/گردون) هم نمی‌توانی از بیخ و بن آنرا برکنی. سرِ چشمه را با بیل می ‌توان گرفت ولی چون آبِ آن افزون شد با فیل هم از آن نمی ‌توان رد شد. وافزون بر این مثل ؛بیت دیگری ارایه می دهد که :

 ابر  اگر  آبِ   زندگی    بارد    /     هرگز از شاخِ بید بَر نخوری

اگر ابر آبِ جان بخش و زندگی بخش  ببارد، باز هم درخت بید میوه و ثمره‌ای نخواهد داشت.

با   فرومایه  روزگار  مبر   /          کز نیِ بوریا شِکَر نخوری

در صحبت فرومایگان عمر خویش را تباه نکن که از نیِ حصیر شکر نمی توانی یافت.

 سگِ اصحابِ کهف روزی چند   /   پی نیکان  گرفت  و  مردم  شد

  سگ همراه اصحاب کهف مدت زیادی در جست ‌و جوی نیکان بود و سرانجام در بین مردم قرار گرفت.

عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود     /       گرچه با آدمی  بزرگ  شود

  در نهایت، هر کسی که از نسل بدی باشد، حتی اگر در محیطی خوب بزرگ شود، باز هم به ذات خود برمی ‌گردد.

 نکویی با بَدان کردن چنان است   /    که بَد کردن به جایِ نیک ‌مردان

  کار نیک با انسان‌های بد؛ به اندازه‌ای ناپسند است که کار بد کردن به جای انسان‌های نیک.

                                                ***

فروید روانشناس معروف اعتقاد داشت که آدمی همچون سردابی تاریک است  که همواره در تعارض و تنش به سر می برد . او می گوید : « ریشه مشکلات ما در درون خود ماست و ما درک تیره و تاری از آنها داریم . در درون ما غرایزی ناخودآگاه وجود دارد .»

ذات هر انسان، همان ویژگی‌های درونی و بنیادین اوست که شخصیت و رفتارهای او را شکل می ‌دهد.

ذات واژه‌ای است که کاربرد‌های مختلفی دارد گاهی در فلسفه از اصل ماهیت، به ذات و از اجزای ماهیت، به ذاتی تعبیر آورده می ‌شود.

اما به نظر می‌رسد که کاربرد عرفی واژه ذات، معنای خاصی است و مراد از آن مجموعه‌ای از ویژگی‌های ذاتی و اکتسابی و… است. چون ذات انسان از دو جنبه قابل بررسی است.

 الف: از جنبه مادی و طبیعی که از آن تعبیر به طینت می ‌کنند.

ب: از جنبه معنوی و روحی انسان که به فطرت تعبیر می ‌شود.

طینت به معنای خمیره، سرشت و طبع است،  

استاد ابوالقاسم فردوسی نیز چون سعدی اعتقاد دارد که :

درختی که تلخ است وی را سرشت

اگر  برنشانی   به   باغ   بهشت

ور از جوی خلدش به هنگام آب

به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب

سرانجام گوهر به کار  آورد

همان  میوه  تلخ  بار   آورد

باید گفت آنچه که مبدأ پیدایش رفتار آدمی و در پی آن سعادت و شقاوت است. افکار و انگیزه های اوست، افکار و دانش من، نیازها و هیجانات من را می سازند و هیجانات من، اعم از محبت، ترس، غم، غضب و … رفتار من را هدایت می کند. افکار ما مانند تئاتری خصوصی هستند و ما را جذب خود می ‌کنند. گاهی این افکار غیرقابل پیش‌بینی و گاهی اوقات هم به‌ هنگام هستند. افکار می ‌توانند ما را شگفت‌زده و تحریک کنند. ذهنیت ما مانند عینک هایی با رنگ های گوناگون است که دنیا را از طریق آن ها می بینیم. هر کدام از این عینک ها دنیا را به رنگ متفاوتی به ما نشان می دهند. ذهنیت های انسان هم دقیقاً همینطور عمل می کند و به افکار و رفتار ما رنگ می بخشد و معنا می دهد. این عینک شامل احساسات، باورها، تجربیات و نگرش هایی است که در طول زندگی شکل گرفته اند.

                                     ***

بر خلاف اعتقاد « سعدی » و « فردوسی » گروهی از متفکرین و دانشمندان اعتقاد به اکتسابی بودن تربیت و اخلاق دارند .

« ارسطو » معتقد بود ؛ اخلاق اکتسابی است و ما به صورت موجوداتی فاقد اخلاقیات به دنیا می آییم .

«ژان ژاک روسو» معتقد بود که بدون ناشی از حرص و آز و نا برابری ناشی از نظام طبقاتی جامعه ؛ انسان موجودی مهربان و پاک است .انسان از بدو تولد صاحب یک خوب طبیعی است و هر عمل بدی که انجام می دهد ؛ ناشی از شرایط اجتماعی مخرب است نه ناشی از چیزی در ذات خود او.عده دیگر چون( مزلو و راجز) معتقد هستند : انسان استعداد خوب بودن و خوب شدن رادارد . عده ای دیگر چون( واتسون و اسکینر) معتقدند ؛ انسان را محیط می سازد.

انسان ها از طریق ذهن می توانند نوع زندگی متفاوتی را تجربه کنند و از طریق ذهنیت ها نیز می توانند کیفیت زندگی خود را نسبت به آرامش یا اضطراب، موفقیت یا شکست، فقر یا ثروت تغییر دهند.پس ذهن تکامل یافته از ویژگی های منحصر به فرد انسان است.

شکل گیری ذهنیت ها در انسان، اجتناب ناپذیر است و ما ناگزیریم آن ها را بپذیریم.

 کوتاه سخن آنکه ، ذهنیت انسان حاصل انبوهی از احساسات، تجربیات، باورها و نگرش هایی است که بر افکار و رفتار ما سایه افکنده اند. اگر ما آگاهانه بتوانیم تغییر ذهنیت انجام دهیم، در هر عرصه ای که قدم بگذاریم، طعم شیرین موفقیت را خواهیم چشید.  واز افکار بد دور خواهیم بود .