نبرد، سرنوشت و جاودانگی در ایلیاد و شاهنامه
دکتر گوهر نو -پژوهشگر
در تاریخ ادبیات جهان، دو اثر حماسی بیش از بسیاری از آثار دیگر، روح ملتها و آرمانهای انسانی را در خود بازتاب دادهاند: ایلیاد اثر هومر و شاهنامه اثر فردوسی .
این دو شاهکار، اگرچه در دو تمدن متفاوت ــ یونان باستان و ایران کهن ــ پدید آمدهاند، اما هر دو تلاشی سترگ برای حفظ حافظهی تاریخی، فرهنگی و اسطورهای ملت خویشاند. هومر از جنگ، خشم و افتخار سخن میگوید و فردوسی از خرد، میهن و سرنوشت.
مقایسهی این دو اثر، نه تنها شباهتها و تفاوتهای ادبی آنها را آشکار می کند، بلکه نشان میدهد انسان در هر تمدنی چگونه قهرمانی، مرگ، عشق و شرافت را معنا کرده است.
زمینه تاریخی و جایگاه دو اثر
ایلیاد حدود قرن هشتم پیش از میلاد سروده شده و روایت بخشی از جنگ تروآ است؛ جنگی که میان یونانیان و مردم شهر تروآ درگرفت. محور اصلی داستان، خشم آشیل و پیامدهای آن است. این اثر، تصویری از فرهنگ جنگاور یونان باستان ارائه میدهد؛ فرهنگی که افتخار فردی و پیروزی در نبرد، ارزش برتر آن محسوب می شد.
در مقابل، شاهنامه در حدود قرن چهارم هجری قمری؛ فردوسی آن را سرود. فردوسی با گردآوری روایتهای اسطورهای، تاریخی و ملی ایران، کوشید زبان فارسی و هویت ایرانی را پس از سلطهی فرهنگی عرب زنده نگاه دارد. شاهنامه تنها یک منظومهی حماسی نیست؛ بلکه تاریخ، اسطوره، اخلاق و فلسفهی زندگی ایرانیان را در قالب شعر بیان می کند.
در حقیقت، ایلیاد بیشتر حماسهی «جنگ» است، اما شاهنامه حماسهی «ملت» و «تاریخ» به شمار میآید
مقایسهی ساختار ادبی و شیوه روایت
از نظر ادبی، هر دو اثر منظوماند و بر پایهی روایت شفاهی شکل گرفتهاند. هومر داستان خود را با زبانی آهنگین و تکرارهای فراوان نقل میکند؛ ویژگیای که به حافظهی راویان شفاهی کمک میکرد. در ایلیاد، توصیف صحنههای نبرد، زرهها، اسبها و خدایان بسیار دقیق و طولانی است. هومر استاد تصویرسازی جنگی است؛ خواننده صدای برخورد نیزهها و فریاد جنگجویان را حس میکند.
فردوسی نیز با زبانی استوار، موسیقایی و پرشکوه، داستانها را روایت میکند. اما زبان او نسبت به هومر، اخلاقیتر و حکیمانهتر است. فردوسی بارها از «خرد» سخن میگوید:
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
در حالی که هومر بیشتر بر کنش و حادثه تمرکز دارد، فردوسی در کنار روایت، به اندرز، تأمل فلسفی و گذر زمان نیز میپردازد. شاهنامه آمیزهای از حماسه و حکمت است.
قهرمانان: آشیل و رستم
مهمترین بخش مقایسه، بررسی قهرمانان دو اثر است. در ایلیاد، برجستهترین قهرمان Achilles است و در شاهنامه، نامدارترین پهلوان Rostam.
آشیل؛ قهرمان خشم و افتخار
آشیل جنگجویی شکستناپذیر است که نیرویی فراانسانی دارد. اما او شخصیتی احساساتی و خشمگین دارد. هنگامی که« آگاممنون» به او توهین میکند، از جنگ کناره میگیرد و همین امر سبب شکست یونانیان میشود. بازگشت آشیل به جنگ نیز نه از روی وظیفه، بلکه برای انتقام مرگ دوستش پاتروکلوس است.
در شخصیت آشیل، «غرور فردی» و «افتخار شخصی» محور اصلی است. او قهرمانی است که میان زندگی طولانی و افتخار جاودانه، دومی را انتخاب میکند.
رستم؛ قهرمان میهن و وظیفه
رستم، پهلوان بزرگ ایران، اگرچه نیرویی شگفتانگیز دارد، اما برخلاف آشیل، بیشتر نماد مسئولیت و وفاداری به میهن است. او بارها برای نجات ایران به میدان میآید، حتی زمانی که از شاهان دلگیر است.
رستم شخصیتی پیچیدهتر و انسانیتر دارد. او هم قدرت دارد و هم اندوه؛ هم پیروز است و هم قربانی سرنوشت. تراژدی کشته شدن سهراب به دست رستم، یکی از دردناک ترین صحنههای ادبیات جهان است. در اینجا قهرمان نه تنها پیروز نیست، بلکه قربانی ناآگاهی و تقدیر می شود.!
اگر آشیل نماد «خشم قهرمانانه» است، رستم نماد «تراژدی انسانی» است.
نقش خدایان و سرنوشت
در ایلیاد، خدایان حضوری مستقیم در جنگ دارند . خدایان آشکارا در سرنوشت انسانها دخالت میکنند. گاه حتی در میدان نبرد می جنگند یا تصمیم قهرمانان را تغییر می دهند. انسان در برابر ارادهی خدایان ناتوان است.
اما در شاهنامه، اگرچه تقدیر و چرخ روزگار اهمیت دارند، دخالت مستقیم خدایان کمتر دیده میشود. جهان فردوسی بیشتر بر محور «خرد»، «اخلاق» و «سرنوشت» می گردد. انسان مسئول کردار خویش است. به همین دلیل، شاهنامه به جهانبینی اخلاقی نزدیکتر است.
زن در ایلیاد و شاهنامه
در ایلیاد، زنان اغلب انگیزه یا قربانی جنگاند. Helen سبب آغاز جنگ معرفی می شود و زنان دیگر بیشتر در حاشیه قرار دارند.
اما در شاهنامه، زنان گاه نقشی فعال و خردمندانه دارند. شخصیتهایی چون Tahmineh، Rudaba و Gordafarid تنها شخصیتهای فرعی نیستند؛ بلکه در روند داستان اثرگذارند. گردآفرید حتی همچون یک جنگاور وارد میدان نبرد می شود.
این تفاوت نشان میدهد که فردوسی نگاه گستردهتری به نقش زنان در جامعه و تاریخ دارد.
مفهوم مرگ و جاودانگی
در هر دو اثر، مرگ حضوری پررنگ دارد. اما نوع نگاه به آن متفاوت است.
در ایلیاد، مرگ راه رسیدن به افتخار جاودانه است. جنگجو باید نام خود را با دلاوری در تاریخ ثبت کند. آشیل میداند که خواهد مرد، اما شهرت را بر زندگی ترجیح میدهد.
در شاهنامه، مرگ بیشتر جلوهای از بیثباتی جهان است. فردوسی بارها یادآوری میکند که قدرت و ثروت پایدار نیست:
چو این نامور نامه آید به بن
ز من روی کشور شود پر سخن
جاودانگی در شاهنامه نه فقط در دلاوری، بلکه در «نام نیک» و «خرد» معنا میشود.
شباهتهای بنیادین دو اثر
با وجود تفاوتها، شباهتهای فراوانی میان این دو حماسه وجود دارد:
- هر دو بر پایهی سنت شفاهی شکل گرفتهاند.
- هر دو حافظ هویت ملی ملت خویشاند.
- قهرمانان هر دو اثر نیمهاسطورهای و فراانسانیاند.
- جنگ، افتخار و سرنوشت در هر دو نقش محوری دارند.
- هر دو اثر بر ادبیات و فرهنگ جهانی تأثیری عظیم گذاشتهاند.
همانگونه که یونانیان هویت اسطورهای خود را در ایلیاد مییابند، ایرانیان نیز روح تاریخی و فرهنگی خود را در شاهنامه جستوجو میکنند.
کوتاه سخن آنکه :ایلیاد و شاهنامه دو قلهی بلند ادبیات حماسی جهاناند؛ یکی زادهی روح جنگاور یونان و دیگری برخاسته از خرد و فرهنگ ایران. هومر از خشم، نبرد و افتخار سخن میگوید و فردوسی از میهن، اخلاق و سرنوشت انسان. آشیل قهرمانی است که برای افتخار میجنگد، اما رستم پهلوانی است که بار مسئولیت یک ملت را بر دوش دارد.
اگر ایلیاد شکوه نبرد را تصویر میکند، شاهنامه عظمت انسان را در برابر زمان و تقدیر نشان میدهد. به همین دلیل، شاهنامه تنها یک کتاب حماسی نیست؛ بلکه آیینهی روح ایرانی و سند جاودانگی زبان فارسی است.
فردوسی و هومر، هر دو ثابت کردند که شعر میتواند ملتها را قرنها زنده نگاه دارد؛ یکی با آواز یونانیان و دیگری با طنین زبان فارسی.
Recent Comments/نظرات اخیر