احمد علی مشکسار – پژوهشگر
قسمت نه
همان طور که توضیح داده شد ، اساس کار اهورا مزدا خرد است. در فلسفه دیالیکتیکی
او “تِز و آنتی تِز”
می شود “خیر و شر” و “سَنْتِز” آن ، فرد یا انسان است. بنابراین تا دنیا دنیاست ، چه
در عالم بیرون و چه در درون ما انسان ها این دو نیروی متضاد که عامل حرکت هستند
وجود خواهند داشت ، اما نکته عمده و اساسی این است که بر خلاف برخی از ادیان که
شر را اصلی می دانند ، هم در اسلام و هم در فلسفه زرتشت ، شر ، غیر اصلی و
مجازی است. یعنی قابل زدودن و پاک کردن است. مولانا باز در مثنوی معنوی به همین
مطلب اشاره دارد :
خوی بد ، در ذات تو اصلی نبود کز بدِ اصلی نیاید جز جهود (جهود در
این جا به معنای انکار است)
آن بد عاریتی باشد که او آرد قرار و بگردد توبه جو
به تعبیر مولانا ، بد چون عاریتی و غیر اصلی است قابل اصلاح است. سپس او در این
رابطه گناه آدم را مثال
می زند.
همچو آدم زِلّتَش عاریه بود لاجرم اندر زمان توبه نمود
زِلّت یعنی لغزش و لغزیدن پای. بر این اساس گناه آدم از یک لغزش اتفاق افتاد و بدی
او عاریتی و موقتی بود و به همین دلیل هم از رحمت خدا هرگز نبرید و مأیوس نشد و
به موقع به راه اصلی بازگشت.
در اسطوره آفرینش به روایت زرتشت ، گفته شد که آفرینش در چهار دوره سه هزار
ساله اتفاق می افتد. در سه هزار سال اول ، خلقت در حالت مینَوی است ، یعنی در
حالت نادیدنی و لمس نشدنی و غیر ملموس است و مخلوقاتی که اهورا می آفریند فقط در
ذهن خودش است ، مثل معماری که می خواهد خانه ای را طراحی کند ، قبل از این که
این ساختمان بر روی کاغذ پیاده شود ، مهندس معمار آن را در ذهن خودش دارد. خلقت
در دوره اول توسط اهورا مزدا هم به همین ترتیب است. این امر چیزی شبیه اعیان
ثابت در اعتقادات اسلامی است که بر اساس آن ، عین (صورت معقول) هر پدیده مادی
، در عالم مجردات حتما موجود است و این عین ، برخلاف پدیده های مادی که تغییر
پذیر است ، مشمول هیچ گونه تغییری نمی گردد.
در دوره سه هزار ساله اول ، اهورا شروع به آفرینش به شرح ذکر شده بالا می پردازد.
(یعنی آفرینش به صورت لمس ناشدنی و دست نیافتنی) در این دوره ، قلمرو اهورا در
روشنایی است ، اما طبق اصل تضاد ، هر کجا روشنایی است بلافاصله باید به دنبال
تاریکی بگردیم. بنابراین محل اهریمن در تاریکی شکل می گیرد ولی در این مرحله این
دو از هم جدا هستند و آمیزشی بین آن ها وجود ندارد. (همان دوران طلایی که قبلاً ذکر
شد) .

اهورا به دلیل علم بی کران خود ، از وجود تاریکی و اهریمن مطلع است (کلمه اهورا
مزدا به معنای بزرگ سرور دانا است) او برای این که قدرت خود را نشان دهد شهابی
نورانی به طرف ظلمت و اهریمن می فرستد ، چون
محل اهریمن تنها در ظلمت و تاریکی است. از ویژگی های مهم اهورا ، علاوه بر
دانایی و خرد بی کران او ، روشنی و فروغ اوست که از این آیین به عرفان اسلامی هم
راه یافته. آیین زرتشت بر حکمت اشراقی استوار است. بنابراین آن ها آتشکده ها را در
جهتی می ساختند که رو به خورشید باشد و قَسَمِ ایرانی ها در گذشته به نور بود. آن ها
می گفتند : “به این سو قَسَم” (سو یعنی نور) و یا هر گاه چراغ روشن می شد آن ها
درود و تهنیت می فرستادند که خود ریشه در این اندیشه کهن دارد که خدا نور آسمان و
زمین است. شیخ شهاب الدین سهروردی معروف هم اساس مکتب اشراقی خود را بر
پایه همان حکمت اشراقی ایرانیان باستان بنا نهاده است.

شاید بتوان گفت که اگر در ادب عرفانی ما نور به عنوان نمادی با گستردگی شگفت
انگیزش وارد نشده بود ، عرفان اسلامی به این حد از جذبه و شور نمی رسید . خورشید
در عالم ماده (عالم بیرون) منبع اصلی حیات است ، هم با نور خود و هم با حرارتش
باعث تداوم حیات گیاهان و به دنبال آن جانداران کره ارض می گردد . اما در دنیای
نماد ، عالم بیرون و درون از هم جدا نیستند بلکه بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند .
انسان در این جهان بینی “عالم اکبر” و یا به تعبیر دیگر “کُوْنْ جامع” است ، یعنی مظهر
اَتَمّ الهی و آیت عظمای اوست یا می تواند باشد و این همان مرتبه انسان کامل است که
یکی از ویژگی های عمده او بریدن از شیطان و وسوسه های اوست .
مجموعه عوالمی که در کل هستی اعم از پیدا و ناپیدا وجود دارد به “حضرات خمسه” یا
عوالم پنج گانه معروف است که به ترتیب از بالا به پایین عبارتند از :
1- عالم الوهیت که عالم صفات و اسماء الهی است .
2- عالم عقل که به آن عالم جبروت هم می گویند .
3- عالم مثال یا برزخ که به عالم ملکوت هم معروف است .
4- عالم ماده که به آن عالم طَبْع یا ناسوت هم می گویند .
5- عالم انسان کامل که کُوْنْ جامع نامیده می شود .
همه عوالم از شماره 1 تا 4 بالا در عالم شماره 5 یعنی درون انسان کامل وجود دارد .
اگر خورشید عالم ماده به باور قدما از مشرق جغرافیایی طلوع می کند ، مشرق خورشید
حق در عرفان عاشقانه ، دل انسان عاشق است . مولانا در دیوان شمس غزلی دارد که
در آن به حوادثی که بعد از طلوع جان عاشق و یا به تعبیر او “دم زدن جان عاشق”
اتفاق می افتد ، می پردازد که بخش هایی از آن در ذیل آمده است :
گر جان عاشق دم زند ، آتش در این عالم زند / وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
عالم همه دریا شود ، دریا ز هیبت لا شود / آدم نماند و آدمی ، گر خویش با آدم زند
دودی برآید از فلک ، نی خلق ماند نی ملک/ زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
بشکافد آن دم آسمان ، نی کون ماند نی مکان/ شوری درافتد در جهان ، وین سور بر ماتم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی / کم پرس از نامحرمان ، آن جا که محرم کم زند
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته آتش بسوزد قلب را ، بر قلب آن عالم زند
در مصراع دوم این بیت “قلب” اول به معنای تقلبی و غیر اصیل است و “قلب” دوم همان دل است .
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم
زند
این بیت در صفحات قبل توضیح داده شده است .
زمانی که اهورا مزدا برای اولین بار شهابی به طرف اهریمن می فرستد ، اهریمن چون
در اصل نادان است از حضور اهورا اطلاعی ندارد اما وقتی شهاب را می بیند به
طرف روشنایی حرکت می کند و مات و مبهوت در مقابل
“امشاسپندان” اهورا قرار می گیرد . “امشاسپندان” فرشتگان مقرب درگاه اهورایی هستند
که تعدادشان شش نفر است . هر کدام از امشاسپندان دو وظیفه متفاوت برعهده دارند ،
یکی مادی و زمینی و دیگری معنوی و آسمانی . به عبارت دیگر ، فرشته ها فقط
مسئول آسمان ها نیستند . همان گونه که چهار ملک مقرب در اسلام ، جبرائیل ، میکائیل
، اسرافیل و عزرائیل این ها هم امشاسپندند ولی تعدادشان چهار نفر است و علاوه بر این
که کارهای آسمانی دارند ، به کارهای زمینی نیز می پردازند مثلاً جبرائیل که با عالم
جبروت ارتباط دارد ، در حقیقت پیام آور وحی به این دنیا هم هست یعنی حامل وحی بر
پیامبر نیز می باشد و در کِسْوَت انسان ریخت کتاب وحی را بر پیامبر می خواند و در
شب قدر به زمین فرود می آید . جبرائیل ، روح القدس هم نامیده می شود .
وقتی شیطان یا اهریمن در مقابل امشاسپندان قرار می گیرد ، خودش را به شدت ناتوان
می یابد و به عالم ظلمت بر می گردد تا خود را تجهیز کند . اهریمن در برابر شش
امشاسپند اهورا ، شش دیو خلق می کند که نام آن ها
“دیو دروغ” ، “دیو خواب” ، “دیو کاهلی و تنبلی” ، “دیو بیماری” و “دیو مرگ” است .
یعنی دیو ها همه از پدیده های زیان رسان در عالم مادی هستند . در قرآن مجید در
سوره صافّات نیز خداوند اشاره به همین مطلب دارد :
إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ ﴿۶﴾ وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ﴿۷﴾ لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى
الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ ﴿۸﴾ دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ ﴿۹﴾ إِلَّا مَنْ خَطِفَ
الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ ﴿۱۰﴾ که ترجمه فارسی آن چنین می شود :
به راستی ما آسمان دنیا را به زیب و زیور ستارگان بیاراستیم و آن را از (نفوذ) هر
شیطان سرکشی نگاه داشتیم . آن ها به (سخنان) فرشتگان والا گوش نتوانند داد {یعنی
رسوخ آنان به مرتبه عالی فرشتگان ممنوع است} و از هر سو آماج تیرها قرار گیرند تا
آن که (از مرزهای آسمان برین) رانده شوند و برای آنان عذابی پیاپی است . مگر آن
کس (از شیاطین سرکش و گستاخی که برای اندک زمانی سخنی از فرشتگان را) دزدانه
برباید که شهاب ثاقب او را تعقیب کند .
“ثاقب” در لغت به معنای “سوراخ کننده” است ، بنابراین اسلحه خداوند در مقابل
شیاطین عیناً نظیر اسلحه ای است که اهورا در مورد اهریمن و نوچه هایش به کار می
برد و به وسیله همین نیزه های نورانی آنان را نابود
می سازد . در این جا از یک نماد بسیار زیبا استفاده شده که در آن ، هیچ وسیله ای
تاریکی را از بین نمی برد مگر نور و تمام سعی و تلاش مزدیسنان یعنی آن کسانی که
پیرو آیین مزدیسنایی هستند ، مشارکت در نبرد نور علیه ظلمت است و این امر گزینشی
اختیاری است. سفارش اهورا به زرتشت همان گونه که در “گات ها” (سروده های
زرتشت) آمده به این امر اشاره دارد .
در سرود 30/45 گات ها آمده :
بشنوید به گوش هاتان به بهترین (حقیقت) و بسنجید با ذهن روشن ، پیش از آن که
میان دو راه (یکی را اختیار کنید) . مرد به مرد یا مرد و زن هر یک (آزادانه) برای
خود پیش از آن که دوره بزرگ [رستاخیز] آغاز گردد ، بیدار شوید هر یک (از شما
جداگانه) و این پیام را انتشار دهید .
در این سروده منظور از “دو راه” یکی راه راستی و درستی (مزدیسنا – سپنتامینویی) و
دیگری راه اهریمنی
(دیو یسنا – انگره مینویی) است .
Recent Comments/نظرات اخیر