احمد علی مشکسار- پژوهشگر
قسمت سوم
در غزل ابتدای بحث ، در بیت دیگری که به شیطان مربوط می شود و خیلی هم زیباست می خوانیم:
از ” اَسْلَمَ شَیْطانْی” ، شد نفس تو ربانی / ابلیس مسلمان شد ، تا باد چنین بادا
بیت بالا اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم دارد که فرمود : ” اَسْلَمَ شَیْطانْی بِیَدْیْ” یعنی با دست های
خود من ، شیطان من مسلمان شد . این را در قسمت های بعد بیشتر توضیح خواهم داد .

واکاوی واژه شیطان :
برای کلمه شیطان دو ریشه متصور است :
1- از ریشه “شَطَنْ” که در عربی به معنای “بُعد” ، “بُعد مسافت” ، “دوری” ، “دورافتادن” آمده
است . به این اعتبار ، شیطان موجودی ست که از رحمت خداوند به دور افتاده . در قرآن کریم
درسوره حِجر آمده است:
“وَ إِنَّ عَلَیْکَ اَللَّعْنَهَ إِلَی یَوْمِ الدّینِ” یعنی “تا روز قیامت بر تو لعنت باد” . بنابراین شیطان
موجودی دور افتاده و دور مانده از رحمت حق است .
2- شیطان از ریشه “شَیْطْ” به معنای “بطلان” و “باطل گرایی” ، بر این مبنا ، شیطان موجودی
است باطل و باطل گرا که در قبال حق موضعی کاملاً خصمانه گرفته ، به طوری که می توان
گفت در یک سو “حق مبین” است و در سوی دیگر “شیطان رجیم” . بنابراین شیطان نماد
باطل گرایی و حق ستیزی است .
شیطان بر اساس موارد کاربرد در قرآن کریم ، معنایی عام و معنایی خاص دارد :
الف – شیطان در معنای عام : به هر موجود سرکش و متمرّدی اطلاق می شود ، خواه جن باشد
خواه انس یا هر جنبنده دیگری . به عنوان مثال در کلام عرب ، به اسب های چموش و سرکش
“شیطان”گفته می شود .
در قرآن نیز خداوند انسان های حق ستیز ، باطل گرا و متمرّد را شیطان نامیده است .
در همین مفهوم در آیه 112 سوره “انعام” آمده است :
“وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ
غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ”
“و این چنین برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انسان و جن قرار دادیم . برخی از آنان
به برخی دیگر سخنان ظاهر فریبی به رمز و پنهانی القاء می کنند و اگر پروردگار تو
می خواست ، چنین نمی کرد . پس ایشان را و آن چه دروغ می بندند ، فرو گذار .”
با توجه به سیاق آیه مذکور ، حتی پیامبران هم از گزند و وسوسه شیطان در امان نیستند ، چه
رسد به ما انسان های عادی .
ا در آیه 16 سوره “طه” مجدداً همان مفهوم جدی بودن وسوسه شیطان ، حتی
در رابطه با پیامبران ، مطرح گردیده است . در این آیه ، خداوند ضمن خطاب به موسی ،
پیامبر خود ، می فرماید :
“فَلا يَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدي”
“پس مبادا کسی که بِدان (رستاخیز) ایمان ندارد و از هوی و هوس خود پیروی کرده است ،
تو را از (اعتقاد و ایمان) بِدان باز دارد که (در آن صورت ) هلاک و نابود خواهی شد .”
در غزل مقدمه بحث هم ملاحظه شد که پیامبر فرمود : ” اَسْلَمَ شَیْطانْی بِیَدْیْ” که به آیه “وَ
کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ …” در ارتباط است . پیامبر گرامی می فرماید : “من با
دست های خودم ، شیطانم را مسلمان کرده ام” که آشکارا اشاره به رام کردن شیطان خود دارد.
درک عملکرد شیطان درون ما انسان ها بسیار پیچیده و رهایی از آن به مراتب مشکل تر
است .

عبدالرحمن جامی ، صوفی بلند آوازه قرن نهم هجری قمری در “هفت اورنگ” خود در
مثنوی اول سروده زیبایی در همین رابطه دارد که قسمتی از آن نقل می گردد :
چند باشی به حیله و تلبیس/ مهرک دیو و سُخره ابلیس
سوی خویشت دو اسبه می راند/ به زبانت “اعوذ” می خواند
طرفه حالی که دزد بیگانه/ گشته همراه صاحب خانه
می کند همچو او نفاق و نفیر/ در به در ، کو به کو که دزد بگیر
بر اساس روایت جامی در بیت دوم بالا ، یکی از پیچیدگی های عملکرد شیطان آن است که ما
انسان ها را با سرعت هر چه تمام تر به طرف خودش می کشد و در همان حال خودش ، با
زبان ما ، به استعاذه (پناه بردن به خداوند از شر شیطان رانده شده ، یعنی شر خودش) می
پردازد . که این همان معنای مصراع “به زبانت “اعوذ” می خواند” است . نکته عجیب دیگر
در ابیات سوم و چهارم بالا آن است که شیطان مانند دزد غریبه ای عمل می کند که خودش مال
صاحب خانه را دزدیده ولی ظاهراً به همراه خود او کوچه به کوچه و محله به محله می دود و
فریاد “آی دزد ، آی دزد” سر می دهد .
ب- شیطان در معنای خاص : بر این اساس شیطان موجود مشخصی است که در مقابل آدم قرار
می گیرد و قرآن کریم از آن به “ابلیس” یاد می کند .
کلمه “ابلیس” از ریشه “بَلَسْ” به معنای موجود مأیوس و ناامید است . برخی محققین نیز عقیده
دارند که این کلمه از واژه “دیابلوس” یونانی مشتق شده که باز هم به همان معناست . بنابراین
شیطان به معنای خاص ، همان ابلیس است و بقیه شیاطین ، کارگزاران ، عمال و دودمان او
هستند . قابل ذکر است که هر کجا در قرآن کریم ، بعد از واژه “شیطان” ، صفت “رجیم”
آورده شده ، مراد همان شیطان خاص یا “ابلیس” است . (رجیم در لغت به معنای دور رانده
شده با شدت و خشونت است) .
“ابلیس” ، بر اساس روایت قرآن کریم ، کسی است که خود جزء فرشتگان مقرب درگاه الهی
بود ، اما در مقابل حق ایستاد و زمانی که خداوند ، پس از خلقت آدم از گل ، به جمیع ملائک
فرمان داد که در برابر این آدم سرشته از خاک سجده کنند ، جملگی اطاعت امر کردند غیر از
ابلیس که سجده نکرد و تمرد امر نمود و به همین دلیل خداوند او را از بارگاه خود طرد کرد .
به دنبال آن ، مسئله اجازه یافتن ابلیس از طرف خداوند برای اغوای انسان ها تا روز حشر ، و
بعد اغوای آدم و حوا درخوردن از میوه “شجره ممنوعه” توسط او و هبوط آن ها از بهشت و
ورود به عالم خاکی اتفاق افتاد .
سئوال عمده و اساسی که برای بسیاری از متفکرین مطرح است ، آن است که آیا وجود شیطان
در دستگاه آفرینش یک موضوع لازم و ساختاری است و یا جنبه دفعی و تصادفی دارد . به
بیان دیگر سؤال بسیاری از اندیشمندان آن است که آیا خداوند از قبل این طرح و نقشه را داشته
که آفرینش حتماً باید ابلیسی داشته باشد که ظاهراً متمرد امر او گردد و آدم و حوایی که نهایتاً با
فریب ابلیس به زمین خاکی هبوط نمایند و ابلیس به راحتی بتواند با اذن و اجازه خداوند به
اغوای انسان ها به انواع حیل بپردازد و جسورانه بگوید که : “فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ” “به
جلالت سوگند همه آن ها را اغوا می کنم” و بعد هم ناتوانی خود را از اغوای بندگان مخلص
اعلام نماید . “إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ” . اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران و به
خصوص عرفای بزرگ ما به این نتیجه رسیده اند که مسئله خلقت امری ساختاری است و
اساس و مبنای آن نمی تواند بر پایه تصادف و دفع باشد ، بنابراین بزرگانی نظیر منصور حلاج
، محمد غزالی ، عین القضات همدانی ، ابن عربی و حتی بالاتر از آن ، مولانا و عطار نگاهی
متفاوت به این مسئله را ارائه کردند . این ها سعی نمودند در آثار خود به نحوی مقصر نبودن
شیطان را توضیح دهند . مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی از زبان شیطان آورده است :
گفت ما اول فرشته بودهایم راه طاعت را بجان پیمودهایم
سالکان را ه را محرم بُدیم/ ساکنان عرش را همدم بُدیم
ما هم از مستان این می بوده ایم /عاشقان درگه وی بوده ایم
ناف ما بر مهر او ببریده اند/ عشق او در جان ما کاریده اند
نی که ما را دست فضلش کاشته ست؟/ از عدم ما را نه او برداشته ست؟
ای بسا کز وی نوازش دیده ایم/ در گلستان رضا گردیده ایم
گر عتابی کرد دریای کرم/ بسته کی گردند درهای کرم ؟
اصل نقدش ، داد و لطف و بخشش است / قهر بر وی ، چون غباری از غش است
بیت آخر نیاز به مقداری توضیح دارد . شیطان می گوید : “خداوند به سکه ای بسیار قیمتی و پر
ارزش می ماند که عیار خیلی نابش عطا و لطف و بخشش است و قهر او مانند غباری است که روی
این سکه را پوشانده ، ولی غبار است ، یعنی به هیچ وجه در آن عیار اصلی که داد و بخشش و لطف
است هیچ گونه تغییری ایجاد نمی کند .” شیطان می گوید :
“با وجود این که خداوند مرا لعن ابدی کرده ، اما این فقط ظاهر قضیه است .” بنابراین :
اصل نقدش ، داد و لطف و بخشش است/ قهر بر وی ، چون غباری از غش است
همان گونه که ملاحظه شد ، بر اساس روایت مولانا در سروده مزبور ، شیطان جزء فرشتگان مقرب
خداوند است و نامش آن چنان که در تفاسیر آمده “عزازیل” می باشد . در نهج البلاغه خطبه ای
معروف به خطبه “قاصعه” وجود دارد که بخش مهمی از آن درباره معرفی ابلیس و سوابق و شیوه
عمل اوست . حضرت علی (ع) در این خطبه ، به سابقه عبادت ابلیس و مَلَک بودن او تصریح می
فرماید و به دنبال آن زبان به نصیحت و اندرز می گشاید که :
“پس ، از آنچه خداوند با ابلیس کرد پند بگیرید ، زیرا کردار نیکوی دراز مدت او را باطل گرداند
و کوشش فراوان او را بی ثمر ساخت . او شش هزار سال با پرستش خدا زیست . سال هایی که
معلوم نیست از سالیان دنیا بود یا آخرت ، کسی نمی داند . اما با ساعتی که تکبر کرد ، خداوند همه
آن اعمال را نابود و بی اثر نمود و او را از بهشت بیرون آورد . چگونه ممکن است کسی بعد از
ابلیس همان نافرمانی او را انجام دهد ولی در برابر خشم خداوند ایمن بماند ؟ نه ، هرگز چنین
نخواهد شد . هیچ گاه خداوند انسانی را با داشتن صفتی وارد بهشت نمی کند که بر اثر همان صفت
، فرشته ای را از بهشت بیرون کرده است . حکم او درباره اهل زمین و آسمان یکسان است و خدا
با هیچ یک از مخلوق خود ، دوستی خاصی ندارد تا به سبب آن ، چیزی را که بر همه جهانیان
تحریم کرده است ، بر وی مباح سازد .”
این بیان امام در عین حال برای ما انسان ها نیز زنگ خطری است تا اندیشه کنیم که هنگامی که
خداوند با موجودی مقرب ، برای لحظه ای غرور و تکبر و نافرمانی ، این گونه عمل می نماید ،
تکلیف ما مشخص است .
Recent Comments/نظرات اخیر