محمود مجاهد
در روزگاری زندگی می کنیم که گاه مرز میان «آنچه هستیم» و «آنچه مینماییم» چنان باریک شده است که تشخیص حقیقت از نمایش دشوار می شود. به هر سو که مینگریم، جلوههایی از تظاهر، دورویی و ریا را میبینیم؛ آدمهایی که لبخندشان همیشه نشانه شادی نیست، سخنانشان الزاماً آیینه باورهایشان نیست و رفتارشان گاه فاصلهای عمیق با آنچه در خلوت میاندیشند دارد. گویی انسان معاصر بیش از آنکه در پی شناخت خویشتن باشد، درگیر ساختن تصویری پسندیده از خویش در چشم دیگران شده است. نمونه این دو رویی و تظاهر را در انتخابات کشور ها می توان دید ؛افرادی که خویشتن را کاندیدا معرفی می کنند ، کلیه محاسن اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی را به خویش نسبت می دهند . از برنامه هایی سخن می گویند که آسایش و آرامش بدنبال دارد اما به عمل کار براید به سخنرانی نیست .وقتی موفق می شوند آرام آرام چهره حقیقی آنها آشکار می گردد و معلوم می شود آنچه گفته اند زیر نقاب تزویر و ریا بوده و حقیقت جای دیگری است !
بدون تردید تزویر و ریا صرفاً یک خصلت فردی یا اخلاقی نیست؛ پدیدهای است که ریشههای آن را باید در ساختارهای اجتماعی، مناسبات فرهنگی و پیچیدگیهای روان انسان جست وجو کرد. جامعهای که در آن ظاهر بر باطن، نمایش بر حقیقت و منفعت بر صداقت غلبه کند، به تدریج اعتماد اجتماعی خود را از دست میدهد و انسانها را به سوی زندگی در پشت نقابهای گوناگون سوق می دهد.
تزویر؛ از رفتار فردی تا پدیدهای اجتماعی
از منظر جامعهشناسی، انسان موجودی اجتماعی است و همواره بخشی از رفتار خود را با توجه به نگاه دیگران تنظیم می کند. ما در خانواده، محیط کار، مدرسه، فضای عمومی و حتی شبکههای اجتماعی، چهرههایی از خود به نمایش میگذاریم که لزوماً با تمام ابعاد شخصیت واقعیمان یکسان نیستند. این امر، تا اندازهای طبیعی است؛ زیرا زندگی اجتماعی نیازمند رعایت هنجارها و قواعدی است که امکان همزیستی را فراهم می کنند.
مشکل از جایی آغاز میشود که فاصله میان «نقش اجتماعی» و «هویت واقعی» چنان افزایش یابد که فرد دیگر نداند کدام چهره متعلق به اوست.! در چنین شرایطی، تظاهر از یک ابزار اجتماعی به شیوهای برای زیستن تبدیل می شود.
جامعهای که در آن افراد احساس کنند برای پذیرفته شدن، پیشرفت کردن یا برخورداری از احترام باید خود را چیزی غیر از آنچه هستند نشان دهند، ناخواسته زمینه گسترش ریا را فراهم می کند. اگر راستگویی هزینه داشته باشد و تظاهر پاداش، طبیعی است که برخی افراد به تدریج حقیقت را پنهان و ظاهر را تقویت کنند.
در این میان، اعتماد اجتماعی آسیب جدی میبیند. وقتی انسان نداند سخن دیگری تا چه اندازه با باور واقعی او مطابقت دارد، روابط اجتماعی از صمیمیت فاصله می گیرد و احتیاط و بدگمانی جای اعتماد را می گیرد. جامعهای که اعضای آن دائماً در حال ارزیابی یکدیگرند، اما کمتر به یکدیگر اعتماد میکنند، جامعهای خسته، فرسوده و گرفتار سوءظن خواهد بود.
فرهنگ؛ کارخانه تولید ظاهرها
فرهنگ هر جامعه، آیینهای است که ارزشها، آرمانها و معیارهای مطلوب زندگی را به افراد نشان میدهد. اگر در یک فرهنگ، موفقیت بیشتر با ثروت، قدرت، شهرت، ظاهر و موقعیت اجتماعی سنجیده شود، طبیعی است که برخی افراد به جای ساختن «خودِ واقعی»، به ساختن «تصویر مطلوب» از خود روی آورند.
در چنین فضایی، گاه ظاهرِ اخلاقی از خود اخلاق مهمتر می شود. ممکن است فرد بیشتر نگران این باشد که «دیگران درباره من چه فکر میکنند؟» تا اینکه «من واقعاً چگونه انسانی هستم؟ »
این مسئله در عصر رسانه و شبکههای اجتماعی ابعاد تازهای یافته است. انسان امروز نهتنها در زندگی واقعی، بلکه در فضای مجازی نیز دائماً در معرض نگاه دیگران است. تصاویر گزینششده، لبخندهای همیشگی، موفقیتهای پیدرپی و نمایش زندگیهای ظاهراً بینقص، تصویری از واقعیت می سازند که با زندگی روزمره بسیاری از انسانها فاصله دارد.
در این جهانِ نمایش، حتی رنج نیز گاه پنهان می شود؛ شکست سانسور میشود؛ ضعف به رسمیت شناخته نمی شود و انسان می کوشد همیشه «خوب»، «موفق» و «خوشبخت» به نظر برسد. حاصل، فرهنگی است که در آن انسانها به جای آنکه یکدیگر را همانگونه که هستند بپذیرند، ناخواسته یکدیگر را به نمایشِ بهتر بودن دعوت می کنند.!
و چه تراژدی تلخی است که انسان برای جلب تحسین دیگران، آرامآرام از خویشتن واقعی خود فاصله بگیرد.
روان شناسی نقاب
از منظر روانشناسی، ریا همیشه از شرارت یا بد ذاتی سرچشمه نمی گیرد. گاهی ریشه آن ترس است؛ ترس از طرد شدن، قضاوت شدن، شکست خوردن یا دوست داشته نشدن.
انسانی که در اعماق وجود خود احساس ناامنی میکند، ممکن است برای محافظت از خویش نقابی بسازد. یکی خود را قدرتمند نشان میدهد تا ضعفش دیده نشود؛ دیگری ثروتمند جلوه می کند تا احساس حقارت خود را پنهان کند؛ فردی دیگر بیش از اندازه اخلاقمدار به نظر میرسد تا با بخشهایی از شخصیت خود که نمیپذیرد، مواجه نشود.
از این منظر، تزویر گاه نوعی مکانیسم دفاعی است؛ یعنی فرد میان «خود واقعی» و «خود مطلوب» دیواری ایجاد می کند و تلاش می کند دیگران را با تصویری آرمانی از خویش مواجه سازد.!
اما زندگی طولانیمدت در پشت نقاب، بهایی سنگین دارد. انسانی که مدام باید تصویری ساختگی از خود ارائه کند، سرانجام از بازیگری خسته میشود. او ناچار است دائماً مراقب باشد چه گفته، چه کرده و دیگران چه تصویری از او در ذهن دارند. این وضعیت میتواند به اضطراب، فرسودگی روانی و احساس بیگانگی با خویشتن منجر شود.
شاید یکی از عمیقترین بحرانهای انسان معاصر همین باشد: اینکه در میان نگاههای فراوان، کمتر فرصت میکند به درون خویش نگاه کند.
چرا تزویر گسترش مییابد؟
تزویر در خلأ رشد نمی کند. هرگاه میان ارزشهای اعلامشده و رفتارهای واقعی جامعه فاصلهای عمیق ایجاد شود، زمینه برای ریا بیشتر می شود. هنگامی که افراد سخنان زیبا درباره عدالت، صداقت و اخلاق می شنوند، اما در زندگی روزمره شاهد تبعیض، دروغ و منفعت طلبی هستند، به تدریج اعتمادشان به ارزش ها کاهش مییابد.
از سوی دیگر، اگر ساختارهای اجتماعی موفقیت را بیش از فضیلت تشویق کنند، انسانها به جای «خوب بودن»، به «خوب دیده شدن» گرایش پیدا میکنند.در چنین جامعهای، حتی اخلاق نیز ممکن است به ابزار نمایش تبدیل شود.!
اما نباید تمام تقصیر را بر گردن دیگران انداخت. جامعه از مجموعه افراد تشکیل شده است و هر یک از ما، به اندازه رفتار خود، در ساختن فضای اخلاقی جامعه سهم داریم. هنگامی که دروغ کوچک خود را با جمله «همه همین کار را میکنند» توجیه میکنیم، هنگامی که برای حفظ ظاهر حقیقت را قربانی میکنیم و هنگامی که دیگران را به سبب خطاهایشان سرزنش می کنیم اما برای خطاهای خود هزار دلیل می تراشیم، در واقع به بازتولید همان فرهنگی کمک میکنیم که از آن شکایت داریم.
راه رهایی؛ بازگشت به خویشتن
مبارزه با تزویر بیش از آنکه با موعظههای اخلاقی آغاز شود، با بازگشت انسان به خویشتن آغاز میشود. نخست باید بیاموزیم که انسان بودن به معنای بینقص بودن نیست. پذیرفتن ضعفها، اشتباهات و کاستیهای خود، نشانه شکست نیست؛ نشانه بلوغ است.
جامعه نیز باید به گونهای شکل گیرد که صداقت هزینه سنگین و تظاهر پاداش دائمی نداشته باشد. اعتماد اجتماعی، عدالت، شفافیت و احترام به کرامت انسانها، بسترهایی هستند که در آنها نیاز به نقاب کاهش می یابد.
فرهنگ نیز باید به جای ستایش صرفِ موفقیتهای ظاهری، ارزشهایی همچون صداقت، مسئولیتپذیری، همدلی و اصالت را برجسته کند. باید به انسان آموخت که ارزش او به تصویری که دیگران از وی دارند وابسته نیست. شاید لازم باشد از خود بپرسیم: اگر هیچ کس ما را نمی دید، باز هم همین گونه رفتار میکردیم؟
پاسخ این پرسش میتواند آینهای صادقانه در برابر ما قرار دهد.
کوتاه سخن آنکه باید اذعان نمود ؛ تزویر و ریا، بیش از آنکه چهره جامعه را مخدوش کنند، آرامآرام روح اعتماد را از میان انسانها می برند. جامعهای که در آن هرکس پشت نقابی پنهان شود، سرانجام به جایی می رسد که دیگر کسی دیگری را نمیشناسد؛ نه از آن رو که انسانها تغییر کردهاند، بلکه از آن رو که چهره واقعی خود را کمتر نشان می دهند.!
با این همه، هنوز میتوان امید داشت. زیرا صداقت، هرچند گاه دشوار و پرهزینه است، یکی از معدود راههایی است که انسان را با خویشتن آشتی میدهد.
شاید جهان امروز بیش از هر چیز به انسانهایی نیاز دارد که جرئت کنند همان باشند که هستند؛ نه فرشته، نه بی خطا و نه همیشه پیروز، بلکه انسانی با ضعف ها و قوتهای واقعی.
در روزگاری که بسیاری میکوشند «بهتر از آنچه هستند دیده شوند»، شاید بزرگترین فضیلت این باشد که انسان، بیهراس از داوری دیگران، حقیقت خویش را زندگی کند.
زیرا سرانجام، آنچه انسان را بزرگ میکند نقابی نیست که بر چهره دارد؛ چهرهای است که وقتی همه نقاب ها کنار میروند، هنوز میتوان به آن اعتماد کرد.
Recent Comments/نظرات اخیر