این یک ضرب المثل پر کاربرد ایرانی است که برای ابزار ناراحتی از وضعیت حال استفاده می ‌شود .

  • جمله ای است که افراد به دوستان صمیمی شان با ناراحتی و کنایه وار به کار می برند تا او را متوجه
    کنند که از نبود طولانی مدتشان ناراحت اند.
    -مردم با بیان اصطلاح پارسال دوست امسال آشنا به نوعی می‌خواهند از طرف مقابلشان گلایه کنن، به
    عنوان مثال زمانی که یک رفیق یا از آشنایان، خیلی وقت است دوست صمیمی‌اش را ندیده باشد، از این
    عبارت به صورت گلایه وار در گفتگوهایشان استفاده می ‌کنند، تا میزان ناراحتی خود را از ندیدن
    همدیگر اعلام نمایند.
  • یعنی در گذشته خیلی به فکر ما بودی حالا چه شده که دیگر گرم نمی گیری؟
    به کسی که بعد از غیبت و مدت طولانی او را ببینند می گویند،
    گر دگرگون بود حالت پارسال
    چونکه دیگر گشت باز امسال حال .
    ناصرخسرو
  • گله ای است بین افرادی که دیر به دیر همدیگر را یاد می کنند درحالیکه قبلا یک لحظه هم از یاد هم
    غافل نمی شدند
  • یعنی قبلا با هم دوست صمیمی بودیم و خیلی همدیگر را می دیدیم اما الان ارتباطمان فقط در حد یک
    سلام و علیک است که فقط نشان دهیم با یکدیگر آشنا هستیم.
    مردم با کسی که چندین بار رفت و آمد می کنند یا حتی با یک بار ملاقات، آشنا می شوند. پس آشنا شدن
    با افراد خیلی پایین تر از صمیمی شدن با آنهاست. در این ضرب المثل که بصورت گلایه ای هم هست،
    یک دوست به دوست صمیمی اش که پس از مدت هاست از او خبر گرفته، گلایه می کند و می گوید:
    قدیم ها خیلی صمیمی تر و گرم تر بودی ( مثل یک دوست) اما حالا به یک سلام دادن کوتاه بسنده می
    کنی.

( مثل سلام دادن به یک فرد آشنا)

  • جمله ای است که افراد به دوستان صمیمی شان با ناراحتی و کنایه وار به کار می برند تا او را متوجه
    کنند که از نبود طولانی مدتشان ناراحت اند.
    یعنی در گذشته خیلی به فکر ما بودی حالا چه شده که دیگر گرم نمی گیری؟
    ☆☆کنایه ای:
    به به راه گم کردی؟؟
    یه مدت دیگه نمیدیدمت دیگه عمرا بشناختمت
    از ندیدنت خیـــلی ناراحتم.
    چی شد به یاد ما فقیر فقرا ها افتادی؟؟!!
  • گله ای است بین افرادی که دیر به دیر همدیگر را یاد می کنند درحالیکه قبلا یک لحظه هم از یاد هم
    غافل نمی شدند.

  • ای یار دوست بوده و امسال آشنا

  • ای یار دوست بوده و امسال آشنا/ وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
    ای سفته در وصل تو الماس ناکسان /تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
    چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی /سر بر زمین خدمت یاران بیوفا
    آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس/ با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا…

  • در این شعر، خاقانی به بیان درد و رنج خود به خاطر جدایی از دوستی می ‌پردازد که به او بی
    ‌توجهی کرده و او را نادیده گرفته است. او به مقایسه ارزش خود و دوستش می ‌پردازد و به این نکته
    اشاره می‌ کند که چگونه این دوست به دشمنان او نزدیک شده و از وفاداران فاصله گرفته است. تو به
    دوست ما دشمنی و با کسی که چندان هم به ما نزدیک نیست، دوستی و هم‌نفسی کردی.و…