به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
«فردوسی»
خرد در شاهنامه فردوسی جایگاهی رفیع دارد . فردوسی در این اثر سترگ خویش همه جا
از خرد سخن به میان آورده و آن را وسیله ارتقا آدمی به دنیای با شکوهی می داند .
او می خواهد شاهکارش را با ستایش حقیقتی آغاز کند که به هیچ گروه و فرقه ای تعلق
نداشته باشد، جهانی باشد و در همه ی زمان ها و مکان ها جاویدان بماند. او در کلیت
اندیشه ی خود « جان و خرد» را برمی گزیند.
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی‌چشم شادان جهان نسپری

*

نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
«خرد و خردورزی» از مفاهیم مهم و محوریاز واژه های کلیدی شاهنامه است. این واژه
در شاهنامه بسیار به کار رفته است. به ‌طوری‌که واژة خرد و مشتقات آن بیش از نهصد
بار در این اثر سترگ تکرار شده است.
کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو برخورد
*
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
*
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
این تعداد فقط تکرار واژه های خرد و خردمند در ابتدای ابیات است، و اگر این کاربرد در
کل شاهنامه در نظر گرفته شود رقمی چند برابر خواهد شد.
خرد در شاهنامه مفهومی عام تر از خرد فلسفی و عقل عملی و نظری دارد؛ زبان
فردوسی زبان فلسفه نیست. از این رو بهتر است خرد را با زبان خود شاهنامه تعریف
کرد. یکی از بهترین تعاریف خرد در شاهنامه این است که « خرد نیروی تشخیص نیک و
بد است و زندگی را به جانب اعتدال، مدارا، روشن بینی و مردمی سوق می دهد» ( اسلامی
ندوشن، ). با توجه به این نکته که در شاهنامه برخی از موجودات غیرانسانی نیز
خردمندند و نه فقط زندگی دنیوی بلکه سرنوشت انسان در دو سرا به خرد وابسته است
می توان گفت: خرد در شاهنامه نیرویی است که موجودات را در تشخیص نیک و بد
راهنمایی می کند و سرنوشت انسان نیز به او سپرده شده است. فردوسی بارها « راهنما»
و « رهنمون» را صفت خرد قرار داده است: در پاسخ اینکه به طور کلی خرد به چه
معناست،؟ باید گفت بر خلاف تصورعامه که خرد را فقط به معنای عقل و حسابگری
می‌دانند، خرد دو جنبه مهم دیگر علاوه بر عقل دارد.
1- وجدان 2- احساس
پس خرد بدون در نظر گرفتن هر یک از این سه جنبه ناکامل است.
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
*
خرد باد جان تو را رهنمون

که راهی دراز است پیش اندرون

یکی از نمونه‌های بارزی که به عدم کارگیری خرد و به تبع آن، بدبختی و خرد و زیان
توسط شخصی اشاره شده است: قصه ایرج است، این قصه تاسف‌ برانگیز از دو جنبه
قابل بررسی است یکی اینکه نشان می‌دهد فقدان هر یک از جنبه‌های خرد در سه
شخصیت داستان مشکل‌ساز و خالق شر و بدبختی است و به هیچ وجه عاقبت خوشی
ندارد.
و دیگر اینکه این بدبختی ممکن است به قیمت یک خاطره شوم در کل تاریخ بشر تبدیل
شود مانند جنگ‌هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده و پیامدی غیر از بلا و مصیبت
نداشته است
در شاهنامه « خرد و نیکی همزاد یکدیگرند و خردمند شاهنامه نیک هم هست» (
مسکوب،)
خرد در شاهنامه منحصر به انسان نیست. موجودات اسطوره ای چون سیمرغ و رخش،
حتی طبیعتی که بر مرگ سیاوش می گرید خردمند است. انسان گونگی پدیده های هستی
از استوارترین بنیادهای جهان بینی اسطوره ای ایرانیان است. در جهان بینی اسطوره ای،
جهان و انسان از هم جدا نیستند، تنها در « نمود» از هم دور افتاده اند ( کزازی، )

  • خرد در شاهنامه تک بعدی و یک سویه نیست. هم دنیا را دربرمی گیرد هم آخرت را. هم
    به تن می پردازد هم به جان، ولی توانایی آن مطلق نیست:
    از اویی به هر دو سرای ارجمند
    گسسته خرد پای دارد به بند
    «خرد در شاهنامه خردی کیهانی است. حقیقتی که قلمرو آن محدود به حد و مرزی نیست.
    « کاربرد چنین خردی تمام کیهان است که مرد را از قفس جسم و جان جدا افتاده می
    رهاند و در کل عالم منتشر می کند».( مسکوب،).
  • این خرد علم و دانش را نیز دربرمی گیرد، اگرچه بسیار فراتر از محدوده ی علم و دانش
    است:
    به رنج اندر آری تنت را رواست
    که خود رنج بردن به دانش سزاست

در شاهنامه نیز بارها خرد و جان همراه یکدیگر آمده‌اند؛ حتی فردوسی نخستین بیت
شاهنامه را با نام خداوند جان و خرد آغاز می‌کند . چند بیت بعد خرد چشم جان دانسته
شده است که بدون آن زندگی شادان نیست . در ابیات مختلف نیز جان به اشاره، آنِ خرد
نامیده شده است که باید نگاهبانش بود، افزون‌بر آنکه نگهداری از جسم نیز در کنار جان
اهمیت دارد؛ چنان‌که گشتاسب در پاسخ به نامة اسفندیار، پس از گشایش رویین دز و
کشتن ارجاسپ تورانی می‌گوید:
نگهــدار تن باش و آن خـــرد
که جان را به دانش خرد پرورد
نیاز اسـت مــا را به دیــدار تو
بدان پرخــرد جــان بیــدار ت


خرد و دانش و فرهنگ


بنابر متون پهلوی، دانش، فرهنگ با خرد ارتباطی دوسویه دارند؛ از یک ‌سو فرهنگ و
دانش نتیجة خرد است: «دانش و کاردانی گیتی، فرهنگ و آموزش در هر پیشه و همة
امور مردم روزگار به خرد باشد» (تفضلی،)؛ از سوی دیگر فرهنگ سرچشمة خرد به
شمار می‌آید: «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید چه فرهنگ تخم دانش و بر آن خرد و
خرد راهبر دو جهان است» . «از مردم کسی نیست که بر این دو چیز ایستد و نیازش به
چیز دیگری آن‌گونه باشد که نتواند بداند چه بهتر و درست‌تر است؛ چه یکی از این دو
گونه باشد: یا خود به خرد خویش به دانش رسد، یا شخص دانایی به او رسد که از طریق
او به آگاهی رسد (میرفخرایی، ) در شاهنامه نیز آمده است:
چنان دان که هر کس که دارد خرد
به دانش روان را همی ‌پــرورد
خرد همچو آب است و دانش زمین
بدان کین جدا و آن جدا نیست زین
۸
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی

خرد و کردار


خرد در آیین زرتشتی از نوع نیکی و نیک ‌کرداری است، بدی و بدکرداری نیز نشانة بی
‌خردی است. این دوگانگی بیانگر نقش اهورامزدا و اهریمن در جایگاه نماد نیکی و بدی
در جهان‌بینی ایرانی است. خرد نیز همان نیروی باستانی است که باید به یاری آن عمل
اهریمنی را از اهورایی تشخیص داد.
در شاهنامه نیز خرد و نیکی همزاد یکدیگرند. خردمند شاهنامه نیکوکار است و از بدی‌ها
دوری می‌کند. این مضمون در ابیات بسیاری تکرار شده است؛ بهرام گور در نامه به
شنگل، شاه هند، او را به خرد فرامی‌خواند که نافرمانی را سر بنهد و باژ پردازد:
هر آن کس که او شاد شد از خرد
جهان را به کــردار بـد نسپرد…
بداند بد و نیـــک مـــرد خرد
بکــوشد به داد و بپیچد ز بـد
در شاهنامه نیز آنچه بر خرد استوار است ایزدی و آنچه برپایة بی‌خردی باشد کار دیوان
است؛ چنان­که در داستان رستم و اسفندیار، پشوتن که درپی به بندکشیدن رستم است، دیو
را علت بی‌خردی اسفندیار می‌داند . در گفتار «اندر سخن‌گفتن بوزجمهر پیش
انوشیروان» مشاهده می‌شود: بزرگمهر به انوشیروان می‌گوید: ده دیو هستند که جان و
خرد آدمی را به زیر می‌آورند. سپس به درخواست کسری آنها را معرفی می‌کند: آز،
نیاز، خشم، رشک، ننگ، کین، نمامی، دورویی، ناپاک دینی و ناسپاسی. در ادامه شهریار
می‌پرسد کدام یک از داده‌های پروردگار به بندة خویش، دست دیوان را کوتاه می‌کند و
بزرگمهر چنین پاسخ می‌دهد:
ز شمشیر دیوان خــرد جوشنست
دل و جان دانا بدو روشنست…
دگر خــوی آنک خوانیم خیـــم
کــه با او ندارد دل از دیو بیم
جهان خوش بود بر دل نیک‌ خوی
نگـــردد به گــــرد در آرزوی..

چند بیت بعد انوشیروان باز از بزرگمهر می‌پرسد، برترین نیکویی چیست ؟ و بزرگمهر،
خرد و پس از آن خوی نیکو را برترین نیکی می‌داند مضمونی بسیار نزدیک به این
ابیات شاهنامه و در اندرزنامه بزرگمهر آمده است . گفتنی است این کتاب «اندرزنامه‌ای
به زبان پهلوی از بزرگمهر بختکان، وزیر دانای انوشیروان است که از منابع شاهنامه
فردوسی بوده است».
مکن آز را بر خـرد پادشا
که دانا نخواند تو را پارسا
در پندهای بزرگمهر، خردمایه‌ی بهترین نیکویی‌ها، بهترین فرهنگ‌ها و ابزار پیکار با
دیو و اهریمن دانسته شده است.
در نزد شاهان ایرانی و سخنرانی‌های ایشان خرد کمابیش برابر با دانایی گاه همسان با
مدارا و گاه همتای با داد و دهش خوانده می‌شود.مانند وقتی که بهرام گور خرد را«وسیله
نیکو بودن» می‌داند:
فزون از خرد نیست اندر جهان
فروزنده کهتران و مهان
همان کس که او شاد شد از خرد
جهان را به کردار بد نسپرد
پشیمان نشد هرکه نیکی گزید
که به آب دانش نیارد مزید
بدیهی است شاهنامه یک منظومة حماسی طولانی است که فراز و فرودهای یک ملت را
می‌نمایاند .
یکی از پندهای کیخسرو به ایرانیان، پس از تصرف گنگ دژ، رفتار خردپسند و
دوری از آز است در شاهنامه نیز به این مضمون اشاره شده است؛ چنان‌که در جایی
رستم با دیدن اسفندیار که به زابلستان آمده است، ابراز شادی می‌کند و خرد را گواه
راستی خود می‌داند:
چنان دان که یزدان گوای من است
خرد زین سخن رهنمای من است

که من زین سخن­ها نجویم فــروغ
نگــــردم به هر کار گــرد دروغ
دوراندیشی نیز از ویژگی‌های دیگر ‌اخلاقی است که نشان از خرد دارد؛ در شاهنامه
رستم در پاسخ به نامة اسفندیار که در پی بندکشیدن اوست، این شاهزاده کیانی را به
دوراندیشی دعوت می‌کند:
هر آن کس که دارد روانش خرد
ســـر مایــه کار هـــا بنگرد
راستی در رفتار و گفتار نیز از نشانه‌های دیگر خردمند است: «از راستی و راستگویی
خردمندانه، فرهمندی افزاید و افزایش و پیشرفت مردمان بدان باشد…» (میرفخرایی، ).
در شاهنامه، انوشیروان، خرد را بهترین پیشوا برای راهنمایی به راه راست می‌داند .
در جای دیگر، لهراسپ در پاسخ به قابوس ـ فرستادة خردمند قیصر روم که نامة تهدید
شهریار خود را به دربار ایران آورده است ـ می‌گوید:
بپرسم تو را راست پاسخ گذار
اگر بخــردی کام کژی مخار
در شاهنامه نیز موبد از کسری می‌پرسد چه کسی به نیکی یزدان گراینده است و شاه
چنین پاسخ می­دهد:
خرد را کنی بر دل آموزگار
بکوشی که نفریبدت روزگار
سپاس و ناسپاسی به نعمت‌های خداوند نیز از معیارهای سنجش خرد است:« کسی که
همواره به یکی از این پنج کار ننگرد ربوده شده و هوش و خرد از او دور شده است:
قانون و شگفتی ایزدان تا سپاس‌گزار باشد». در شاهنامه نوشیروان در نامه به کارداران
باژ و خراج، سخن خود را با ستایش خدا آغاز می‌کند و سپس می‌نویسد:
خردمند و بینا دل آن را شناس
که دارد ز دادار گیتی سپاس
در شاهنامه نیز بزرگمهر در مجلس سوم خود با موبدان فروتنی را علت خرد می‌داند:

فروتر بود هـــرکه دارد خرد
سپهرش همی در خرد پرورد
مــدارا خــــرد را برابر بود
خـرد بر سر جان چو افسر بود
در شاهنامه آدمی هدفِ بنیادین از آفرینش است و همه آفریدگان، از خِرَد تا جانداران برای
انسان بوده‌است. آدمی تنها آفریده‌ای است که به نیروی جداکردن نیک و بد که همان
خرد باشد، آراسته‌است و ازهمین‌رو تنها اوست که پاسخگوی کارهای خویش است و از
او بازخواست می‌شود.
نخستین نشان خرد آن بوَد
که از بد همه ساله ترسان بود!
بداند تن خویش را در نهان
به چشم خرد جستِ راز جهان!
خرد افسر شهریاران بود
همان زیور نامداران بود!
بداند بد و نیک مرد خرد
بکوشد ز داد و بپیچد ز بد!
در شاهنامه فردوسی، نزدیک به بیست زن نقش آفرینی می کنند. به درستی می توان گفت
که در هیچ کتاب دیگری در ادب کهن پارسی اینچنین زنان خردمند و ستوده ای وجود
ندارند و هیچ سخنگویی این گونه زنان را نستوده است. زنان شاهنامه بسیار برتر از زنان
دیگر منظومه های ادب پارسی اند.
فردوسی برای زن و مادر جایگاهی فراتر از پرورش فرزند و عشق به همسر قائل است و
آن، احترام به خِرَد مادر است. در شاهنامه، زنان، مردان را راهنمایی می‌کنند، برخی بر
مسند سیاست تکیه می‌زنند و برخی در میدان کارزار می‌جنگند.

مادران شاهنامه غالباً داغ جگر گوشه خود را مي بينند و دل شكـسته و محـزون از صحنه
داستان كنار مي روند. رودابه (مادر رستم)، تهمينه (مادر سهراب)، جريره (مادر فرود) و
كتـايون (مادر اسفندیار) همگـي از ايـن گونـه مـادران انـد.
تنها فرانک (مادر فریدون) و فرنگیس (مادر کیخسرو؛ پادشاه آرمانی شاهنامه) از این
قاعده مستثنی اند. این مادران داغدیده، بعد از مرگ فرزند یا مانند تهمینه مدت کوتاهی با
اندوه و ماتم زندگی می کنند:
به روز و به شب مویه کرد و گریست *** پس از مرگ سهراب سالی بزیست
سرانجام، هم در غم او بمرد **** روانش بشد سوی سهراب گُرد


فرانك بدش نام و فرخنده بود *** به مهر فريدون دل آكنده بود
فرانك برجسته ترين و شايسته ترين زن شاهنامه است. او زنی نيست كه با لباسی فاخر و
تاجي مرصع (جواهر نشان؛ آنچه با جواهر تزئین شده باشد) پشت پرده حرمسرا، بهانه
شادخواريها و كامروايي هاي شاهان و شاهزادگان باشد، بلكه زني است تاثيرگذار در
دگرگوني هاي اجتماعي عصر خود، زيرا علاوه بر حفظ جان فرزند، مسئوليت سنگين
ديگري هم دارد و آن پرورش، تربيت و تهذيب فردي است كه بايد جهان را از شر و بدي
پاك كند.


نقش فرانک در تمهید و تثبیت پادشاهی فریدون


بر اساس آنچه که در شاهنامه،آمده فرانک با تدبیر و خرد در سه مرحله از زندگی
فریدون، یعنی کودکی، جوانی و پادشاهی وی کارکردی ویژه داشته که هدف فرانک،
رساندن فریدون به والاترین جایگاه (پادشاهی) بوده است.

که اندیشه­ای در دلم ایزدی
فراز آمدست از ره بخردی


به یزدان همی گفت زنهار من
سپردم ترا ای جهاندار من
بگردان ز جانش نهیب و بدان
بپرداز گیتی ز نابخردان …
تهمینه دختر پادشاه سمنگان و همسر رستم و مادر سهراب يكي از زنان جسور و فرزانة
شاهنامه است . در پس داستان شاهنامه و ازدواج رستم با تهمینه می توان دریافت که
فرهنگی آزادی زنان برای ازدواج وجود داشته است و در واقع رضایت زنان برای ازدواج
از ارکان اصلی پیوند زناشویی بوده است.
یکی بنده شمعی معنبر به دست خرامان بیامد به بالین مست
پس پرده اندر یکی ماهروی چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابروکمان و دو گیسو کمند به بالا به کردار سرو بلند

روانش خرد بود و تن جانِ پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
“تهمینه”، زنی پاکدامن، زیبا، هوشیار، مؤدب، مصمم در هدف، خردمند، جسور، صریح،
وفادار و پر شور و هیجان بوده که با حضور خاص و مقطعی خود در شاهنامه، ا ست و
بارترین داستان را رقم می زند هنگامی که خبر کشته شدن سهراب به دست رستم را می
شنود از غم مرگ فرزند می میرد.
يكــي آنكــه بــر تــو چنــين گشــته ام
خــــرد را ز بهــــر هــــوا كشــــته ام..
کوتاه سخن آنکه : خرد راهنما و شادی بخش است. خرد در هر دو جهان به انسان کمک
می‌کند و دست او را می‌گیرد. شادمانی تو بخاطر داشتن آن است و غمگین بودنت هم
بدلیل نداشتن آن است. دارایی تو از داشتن خرد حاصل شده و نداریت هم از نداشتن آن.
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی و زویت غمیست
وزویت فزونی و زویت کمیست