آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پید است
من به پایان دگر نیا ندیشم
که همین دوست داشتن زیباست…
هنگامی که فروغ فرخزاد شعر « گناه » را سرود و انتشار داد؛ گروهی بر وی شوریدند و او را به باد
انتقاد گرفتند و عده ای نیز او راستودند و از شهامت وی سخن گفتند . اما فروغ راهی را که آغاز نموده
بود ؛ ادامه داد وجزء یکی از پرآوازه ترین شعرای ایران قرار گرفت .
شعر نو یکی از سبک های شعری بود که آغازگر آن نیما یوشیج بوده است و شعرای بزرگ دیگر هم
دنباله این سبک شعری اشعاری سرودند ، از جمله فریدون توللی ، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد ،نادر
نادر پور وهوشنگ ابتهاج و…

با فروغ فرخزاد آشنا شویم

فروغ‌ الزمان فرخ‌ زاد در ۸ دی ماه سال ۱۳۱۳ در تهران تولد یافت و در ۲۴ بهمن ماه سال ۱۳۴۵
درسن ۳۲ سالگی بر اثر حادثه تصادف اتومبیل جان خود را از دست داد . این شاعر نامی ایرانی که
به نامهای فروغ فرخزاد و فروغ شهرت دارد، یکی از شعرای نامدار معاصر ایرانی است. او در طی حیات
خود پنج دفتر شعر منتشر کرد . گفتنی است که فروغ فرخزاد با مجموعه‌ هایی به نام اسیر، دیوار و
عصیان در قالب و به سبک شعر نیمایی کار خود را شروع کرد. و بعد از آن به دنبال آشنایی و همکاری با
ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ ساز مشهور ایرانی، تحول فکری و ادبی در فروغ به وجود آمد. او در

بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه ای به نام تولدی دیگر، توجه و ، تحسین گسترده‌ای را
برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر
شاعری بزرگ تثبیت کند .
نخستین مجموعه شعر فروغ فرخزاد «اسیر» است. او با انتشار این مجموعه در واقع دست به یک
سنت شکنی زده بود و از رهگذر همین سنت شکنی ؛ مقدمات شهرت فرخزاد فراهم شد؛ بیان صریح
احساسات و تمایلات درونی – به ویژه راجع به عشق زمینی و تمایلات جنسی – از جانب یک زن البته
تازگی داشت و همین تازگی سبب اقبال به شعر او شد. اگرچه شعر زنان شاعر در طول تاریخ ادبیات
ایران از احساسات رقیق زنانه بی‌ بهره نیست، اما این احساسات به قدری در لفافه تعبیرات و صور
خیال رایج شعری در هم پیچیده شده‌ اند که اگر شاعر شعر شناخته نباشد، نسبت آنها به یک مرد هم
غیر طبیعی جلوه نمی ‌کند!
«فروغ بيش از هر چيز ديگر، در پي توسعه بخشيدن به وزن و ايجاد فضاي لازم جهت بيان خاصّ خود
است .سبک شعری و زندگی فروغ فرخزاد مختص به خودش است. خودش درباره سبک شعری
خویش می ‌گوید: «اگر شعر من یک مقدار حالت زنانه دارد؛ خوب ،این طبیعی است که به علت زن
بودنم است، من خوش‌ بختانه ‌یک زنم اما اگر پای سنجش ارزش‌های هنری پیش بیاید فکر کنم؛ دیگر
جنسیت نمی ‌تواند مطرح باشد آن چیزی که مطرح است این است که آدم جنبه ‌های مثبت وجود خودش
را جوری پرورش دهد که به حدی از ارزش ‌های انسانی برسد. اصل، کار آدم است، زن و مرد مطرح
نیست. به هر حال من وقتی شعر می ‌گویم آن ‌قدرها به این موضوع توجه ندارم و اگر می ‌آید خیلی
ناآگاهانه و جبری است.»
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
او در حقیقت شاعر زندگی است و گوشه های آن را تجربه کرده و سروده است، پس طبیعی است
در شعر او همه چیز طبیعی باشد. از جمله موسیقی که کارکرد درست آن از جنبه های قدرتمند
شعرهایش است. وزن عروضی و نیمایی ، آشکارترین شکل موسیقی در شعر فارسی است که مبنای
وزن عروضی، همسانی و تساوی ارکان عروضی و اساس وزن نیمایی، مبتنی بر عدم لزوم همگونی
مصراع هاست .
«فروغ نیز جوهر اساسی زندگانی را وزن می داند و آن را در طبیعت جستجو می کند. او توجّه به
وزن و استخراج آن را از لرزش ریتمیک برگهای درخت در باد، جریان منظم آب، نظم و هماهنگی
بالهای پرنده در هنگام پرواز و…گوشزد می کند.
فروغ می گوید :

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
فروغ فرخزاد با برجسته کردن نقـش زن در اشـعارش براي نخستین بار موجب مطرح شدن صـداي بلنـد
زن ایرانی در شعر معاصرگردید:

به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصهاي ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
به لبهایم مزن قفل خموشی
که من باید بگویم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانـم
طنیـن آتشیـن آواز خود را

اگر سه عنصر وزن، قافيه، و شيوه نوشتاري را، عناصر موثر در به وجود آمدن قالب هاي شعر بدانيم،
قالب هاي موجود در پنج مجموعه شعر او را، مي توانيم به قالبهاي: نيمه سنتي، چهار پاره نو ، نیمایی
و نيمايي نو(سبك شخصي فروغ) تقسیم نماییم.
فروغ در اشعارش گویی به نوعی پیوستگی و یگانگی با سعادت ابدي دست یافته است. او در این
مرحله از احساسات می خواهد در جهان آرمان ها بیاساید و چون « قطره اشکی گرم » در لابلاای
حوادث زندگی گم شود .»
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی؛
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

او از زندگی شکوه و شکایت می کند و می خواهد کسی را دوست داشته باشد از این رو به دنبال
گمشده خود می گردد :
وقتی که زندگی من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست

همه‌ ی هستی من آیه ‌ی تاریکی است
که تو را در خود تکرار کنان ،
به سحرگاهان شکفتن ‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد .
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه تو را ؛
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

آثار


اسیر، شامل ۴۳ شعر (۱۳۳۱ )
دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر (۱۳۳۵ )
عصیان، شامل ۱۷ شعر (۱۳۳۶)
تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر (۱۳۴۱)
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر (۱۳۴۲)
اشعار فروغ به زبان‌های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری
مورد ترجمه قرار گرفته اند.

فروغ در نگاه دیگران


ابراهیم گلستان می گوید : «فروغ با این راه افتاد که شعری می‌گفت که باب طبع حسیات ساده مردم
بود. گنه کردم گناهی پر ز لذت. به ،‌به یک زنی می‌گوید گناه کردم چقدر هم کیف کردم، قفل در را این باز
کرده برایشان، ولی از یک پرش رها شونده و رها کننده‌ای حکایت می‌کند، ولی آیا این همهٔ حرف اوست؟
نه. وقتی می‌آیید جلو، یک مقدار ساده است، خیلی هم ساده است. بعد که به شعرهای بعدی ‌اش می‌ رسی،
می ‌بینید که داستان دارد عوض می‌ شود. راجع به چیزهای دیگر گفته می‌شود و آن چیزهای دیگر بیشتر
در ذهن شما می‌تواند جا بگیرد؛ ولی خواننده با چیزهای دیگر راه افتاده…»
مهدی اخوان ثالث شاعر هم‌عصر فروغ دربارهٔ وی گفته‌است: «او زنی معترض به ستمی که بر زنان می
‌رفت بود و می ‌خواست به ظلمی که به نیمی از افراد جامعه می‌ شد اعتراض کند. این را در کتاب‌ هایش
می ‌توانیم ببینیم، از «اسیر» گرفته تا «دیوار» و زندگی و طرز فکر خیامی‌اش را در «عصیان». بعد هم
که خواست اسلوب و کار تازه‌ای را ارائه دهد بسیار لطیف و پرشور و حال شعر می‌گفت. او شاعر خوبی
بود، به‌خصوص شعرهای آخرش بسیار لطیف و پرشور و حال بود، شعر ناب و نجیب بود».
احمد شاملو شاعر معاصر دربارهٔ فروغ می ‌گوید: «شاعری که پس از تولد دوبارهٔ خویش بیش از پنج یا
شش سال نزیست، اما با مجالی که بی ‌رحمانه اندک بود، توانست به صورت یکی از درخشان‌ ترین
چهره‌های شعر امروز تثبیت شود. با مرگ او موسیقی درخشانی که خاص شعر معصو مانه‌ اش بود
غیرقابل تقلید ماند و از گسترش بازایستاد .»
شاملو در رثای فروغ بعداز مرگ او آن هم به سبب واژگونی اتومبیل در ۳۲ سالگی این شعر را سروده
است:
به جستجوی تو
بر درگاه کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می‌گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره‌ای
که آسمان ابر آلوده را

قابی کهنه می ‌گیرد..
پس به هیات گنجی درآمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است!
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد
ـ متبرک باد نام تو! ـ..
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی پژوهشگر وشاعر معاصر می گوید : «می‌بینیم که فروغ با گسترشی که در
کیفیت افاعیل قائل شده‌است بیش‌ تر از نیما که اغلب به توسعه کمی افاعیل گراییده بود وزن شعر را
گسترش داده‌ است و یکی از خصوصیات فراموش‌ شده شعر قرن چهارم را که به علت کلیشه ‌وار شدن
زبان شعری در دوره‌ های بعد فراموش شده بود زنده کرد و از حد رایج و مشخص آن هم توسعه بیش‌ تری
بخشید»


نمونه آثار


قطعه ای ازایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل‌ها را می‌دانم
و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد می‌آمد
در کوچه باد می‌آمد
و من به جفت گیری گل‌ها می‌اندیشم
به غنچه‌هایی با ساقه‌های لاغر کم خون
و این زمان خستهٔ مسلول
و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد
مردی که رشته‌های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش
بالا خزیده‌اند و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می‌کنند

سلام
سلام
و من به جفت گیری گل‌ها می‌اندیشم

در آستانه فصلی سرد
در محفل عزای آینه‌ها

و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد…..