فریدون تَوَلَلی درسال 1298 شمسی در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات دبستان و دبیرستانی رادرشیراز گذراند و سپس رهسپار تهران گردید ودر دانشگاه تهران در رشته باستان شناسی به ادامه تحصیل پرداخت  و در سال ۱۳۲۰ در رشتۀ باستان‌شناسی دانشکده ادبیات این دانشگاه فارغ‌التحصیل گردید. سپس به کار باستان‌شناسی روی آورد و تا امرداد ۱۳۳۲شمسی چندی رئیس ادارۀ باستان‌شناسی استان فارس بود , وآنگاه در کتابخانۀ دانشگاه شیراز به کار مشغول شد.

ایام حیات فریدون توللی شاعر  بزرگ معاصر با فراز و نشیب های زیادی همراه بود .روح و روانی بی آرام و پر دغدغه داشت .ومدتی در انزوا به سر برد و گوشه گیری اختیار کرد . لب فرو بست و در خاموشی به سر برد .چند سال از عمرش بدین منوال گذشت لکن  بر اثر آشنایی با نیما یوشیج باغ خزان زده طبعش به بهار گرائید و بار دیگر به سخنوری  پرداخت و در شعر به‌شیوهً جدید گرایش یافت و به یکی از پیشروان آن تبدیل شد.

توللي ابتدا از پيروان و دوستداران شعر نيما بود اما نزديكي شعر به نثر و رهايي از قيد وزن و قافيه در كار نيما ؛ بين او و شعرش با نيما و شعر نيما فاصله انداخت .

در شعر توللي ؛ كليه ضوابط شعر نو ، نظير كوتاهي و بلندي مصراع ها ، تركيب هاي نو ، مضامين و مفاهيم تازه و ديد گاهي متفاوت با گذشته را مي توان مشاهده كرد . اما شعر او ، در عين حال پايبندي به قالبهاي  سنتي ، بدون قالب و عاري از وزن و آهنگ موسيقاتي و قافيه نيست . دفترهای شعر «رها» و «نافه» او محصول همین دوران است. وی بعدها به مخالفت با فرم آزاد نیمایی پرداخت و مجموعه‌ای از غزل و قصیده به شیوۀ قدیم را با نام «شگرف »و«پویه» منتشر کرد.

هنگاميكه آثار او را مروز مي كنيم ،  گويي از مرگ خويش واقف بوده و مي دانسته عن قريب آفتاب عمرش غروب خواهد نمود . از اين رو در اشعار دل انگيزي كه از وي به يادگار مانده ، سايه هاي مرگ را مي بينيم كه چون ابر تيره اي بر بالاي سرش در حركت است و همه جا او را دنبال مي كند . اينجاست كه با اندوهي جانكاه از اينكه : « چهره  عمر غبار زمان مي گيرد » و « خورشيد عشق تيرگي مي يابد » و « چراغ عمر خاموش مي گردد» ؛ ياد مي كند و خواننده را با خويش همگام مي سازد :

اي داد ! چهره  عمر  غبار  زمان  گرفت /         خورشيد  عشق   تيرگي جاودان گرفت

موي سپيد ، پرچم  تسليم  بر   كشيد  /            ديدار  مرگ ، تير  ستيز از  كمان گرفت

دست  فسوس ،  بر سر  امواج خاطرات   /      بس عشقهاي  مرده كه از هر كران گرفت

پاي    اميد ،   پيشرو     كاروان    عمر    /      آزرده شد  ز  راه  و دل از كاروان گرفت

تصوير  آرزو ، چو  غباري  به دست باد   /      آهسته از نظر شد و رخت از ميان گرفت

آه از چراغ  دل ، كه دمادم به راه  عمر  /       خاموش گشت و روشني از ديگران گرفت

در اشعار دل انگيز « توللي » خواننده  در جهاني از رنج و درد ، شادي و ناكامي و حرمان  فرو مي رود و با قدرتي كه شاعر در انتخاب الفاظ و بيان معاني دارد ، آدمي  را همسفر  راه خويش مي سازد  و او  را  آنجا مي  برد كه :  « خاطر خواه اوست .»

توللی با زبان فرانسه آشنایی داشت و اشعاری از شاعران فرانسه‌زبان را به فارسی برگردانده‌است. او سرانجام پس از سال‌ها بیماری قلبی در سال ۱۳۶۴ درگذشت. همسر وی مهین توللی بود که از آن‌ها سه فرزند به نام‌های نیما و فریبا و رها به‌جای مانده‌است. توللی به‌خاطر علاقۀ زیادش به نیما نام او را بر نخستین دختر خود می‌گذارد.

ویژگی اشعار توللی

شعر توللی عمدتاً شعری عاشقانه، رمانتیک و احساساتی است: با تصاویر، واژه‌ها و ترکیب‌های فریبندۀ خوشاهنگ، که با بیان شاعرانۀ احساسات فردی، بیش از هر چیز از کامجویی‌های جسمانی سخن می‌گوید  توللی در سرودن شعر عاشقانه به شیوۀ نو، روزگاری پیشرو و نظریه‌پرداز بوده‌است و در این زمینه سهم بزرگی دارد.توللی در سال 1329 مجموعه رها را منتشر ساخت.

شعر نو از دید توللی ویژگیهایی دارد: او وزن را در شعر می پذیرد ولی عقیده دارد که باید با حال شعر هم اهنگی داشته باشدیعنی وزنی که شاعر برمی گزیند باید متناسب حال و هوای شعر باشد

در حدود ده سال بعد با سرودن مجموعه «نافه» سخت به نیما و یارانش تاخت و آنان را یاوه سرا گفت . بدین سان توللی پیوند خود را با نیما گسست و شیوه خود و گروهی که بدان گرایش دارد را نوپردازان راستین می خواند .

توللی قافیه را طرد نمی کند ، از سرودن اشعار بی وزن می پرهیزد ، رعایت قواعد فارسی را واجب می شمارد و نوپردازان راستین را به رعایت آن توصیه می کند

اشعار توللی در مجموعه«رها »سرشار از غم و نا امیدی و وحشت و تاریکی است و در« نافه »هم یک چند با همین مفاهیم دست به گریبان است اما پس از چندی به نوعی زندگی ویژه دست میابد و ان را در مجموعه« پویه» به اوج می رساند

فریدون توللی از جهت محتوای غنایی و عاشقانه باید بنیانگذار شعر نو تغزلی خواند . تصویر در شعر وی اهمیت فراوان دارد و می توان گفت که شعر توللی تا اندازه ای شعر تصویری است.

توللی زبانی توانا دارد و در ساختن تعبیر های شاعرانه و خلق ترکیبات و کاربرد الفاظ و موسیقی کلام در میان شاعران معاصر کم نظیر است. تولّلی در شعر بیش از هر چیز به زبان و تصویر اهمیت ‌می‌داد و در استفاده از موسیقی کلام و ساختن تعابیر شاعرانه و ترکیبات تازه کم نظیر بود  و به گفته دکترپرویز خانلری   در بیان عواطف عاشقانه به درجه‌ای خاص رسیده بود. مضامین شعر او بیش‌تر عشقهای گناه آلود و کامجوییهای جسمانی،  اندوه، ناامیدی، خستگی، مرگ و وحشت از آن است، چنانکه او را «پیشوای شعر مرگ» نامیده‌اند.! دکترغلامحسین یوسفی مرگ را در شعر او نتیجه غیرمستقیم پیشه باستان‌شناسی او دانسته و اشعار عاشقانه‌اش را با شعر سعدی قابل قیاس خوانده است. گروهی از شاعرانِ شیوه تغزلیِ نو، خاصه از ۱۳۳۲ش به بعد، اینگونه مضامین اشعار وی را سرمشق قرار دادند،  چنانکه از لحاظ محتوای غنایی و عاشقانه، ‌می‌توان او را بنیانگذار شعر نو تغزلی دانست.

کارون اثر زیبایی از استاد توللی

بلم آرام چون قويي سبكبال

به نرمي بر سر كارون همي رفت

به نخلستان ساحل قرص خورشيــــد

ز دامان افق بيرون همي رفت

شفق بازي كنان در جنبش آب

شكوه ديگر و راز دگر داشت

به دشتي پر شقايق باد سرمست

تو پنداري كه پاورچين گذر داشت

جوان پارو زنان بر سينه ي موج

بلم مي راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده غمگين در ره باد

گرفتار دل و بيمار غم بود:

«دو زلفونت بود تار ربابم

چه مي خواهي از اين حال خرابم

تو كه با مو سر ياري نداري

چرا هر نيمه شو آيي به خوابم »

درون قايق از باد شبانگاه

دو زلفي نرم نرمك تاب مي خورد

زني خم گشته از قايق بر امواج

سر انگشتش به چين آب مي خورد

صدا چون بوي گل در جنبش آب

به آرامي به هر سو پخش مي گشت

جوان مي خواند سرشار از غمي گرم

پی دستي نوازش بخش مي گشت :

«تو كه نوشم نئي نيشم چرايي

تو كه يارم نئي پيشم چرايي

تو كه مرهم نئي زخم دلم را

نمك پاش دل ريشم چرايي»

خموشي بود و زن در پرتو شام

رخي چون رنگ شب نيلوفري داشت

ز آزار جوان دل شاد و خرسند

سري با او، دلي با ديگري داشت

ز ديگر سوي كارون زورقي خرد

سبك بر موج لغزان پيش مي راند

چراغي كورسو مي زد به نيزار

صدايي سوزناك از دور مي خواند

نسيمي اين پيام آورد و بگذشت:

«چه خوش بي مهربوني هر دو سربي»

جوان ناليد زير لب به افسوس

«كه يك سر مهربوني، درد سر بي»

یکی دیگر از شاهکارهای توللی قطعه « مریم » است که به زبانهای دیگر هم ترجمه شده است .

مریم

 

در نیمه های شامگهان آن زمان که ماه

زرد و شکسته می دمد از طرف خاوران

استاد ه در سیاهی شب مریم سپید

آرام و سرگردان

او مانده تا که از پس دندانه های کوه

مهتاب سر زند، کشد ا ز چهر شب نقاب

بارد بر او فروغ و بشوید تن لطیف

در نور ماهتاب

بستان به خواب رفته و می دزدد آشکار

دست نسیم عطر هر آن گل که خرمست

شب خفته در خموشی و شب زنده دار شب

چشمان مریم است

مهتاب کم کمک ز پس شاخه های بید

دزدانه می کشد سرو می افکند نگاه

جویای مریم است و همی جویدش به چشم

در آن شب سیاه

دامن کشان ز پرتو مهتاب ،تیرگی

رو می نهد به سایه اشجار دور دست .

شب دلکش است و پرتو نمناک ماهتاب

خواب آور است و مست

اندر سکوت خرم و گویای بوستان

مه موج می زند چو پرندی به جویبار

می خواند آن دقیقه که مریم به شستشو است

مرغی زشاخسار

شعر دیگری از استاد فریدون توللی:

عشق ِ رمیده

 

در پای آن چنار ِ کهن ، کز بسی زمان

سر بر کشیده یکه و تنها میان دشت ،

عشقی رمیده ، رفته ز افسردگی به خواب

غمگین ز سر گذشت .

غوغا کنان ، گروه ِ کلاغان به شامگاه

سوی ِ درخت ِ گمشده پرواز می کنند

پر می زنند و از پی ِ خواب ِ شبانگهان

آواز می کنند .

شب می رسد گرفته و سنگین نفس ز دور

سوسو زنان ، ستاره نظر می کند به خاک

وندر سکوت ِ شامگهان ، ژرف حالتیست

آرام و سهمناک .

گهگاه ، از میانِ یکی ابر ِ تیره رنگ

برقی به چشم می رسد از کوهسار ِ دور .

وز گوشه ی سیاه ِ یکی دخمه سایه ای

سر می کشد ز گور

آنجا ، کنار ِ قلعه ی ویران و دوردست

افروختست دختر ِ شبگرد ، آتشی

او خود به خواب رفته و نالان بگرد ِ او

روح ِ مشوشی

باد از فراز ِ کوه ، خروشان و تند خیز

می افکند به خاک ، چنار ِ خمیده را

می پیچدش به شاخه و بیدار می کند

عشق ِ رمیده را

 

همکاری فریدون توللی با روز نامه بهارایران سالها ادامه داشت و او هر از چندی آثار انتشار نیافته خود را زینت بخش صفحات ادبی بهارایران می نمود و با استقبال گرم خوانندگان ما مواجه می گردید .

آثار توللی عبارت از :رها – التفاصیل – کاروان –پویه – شگرف-بازگشت –نافه –کابوس.

دکتر گوهر نو