بنیان‌های جامعه مطلوب در اندیشه فردوسی

دکتر گوهر نو – پژوهشگر

ز روز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن  دادگر  پیشه   کن

بترس از خدا و میازار  کس

ره رستگاری همین است و بس

     « فردوسی»

این ابیات حکیم ابوالقاسم فردوسی، چکیده‌ای از جهان‌بینی اخلاقی و اجتماعی اوست؛ جهان‌بینی‌ای که نه‌تنها در چارچوب ادبیات حماسی، بلکه در گستره فرهنگ، اخلاق و سامان اجتماعی ایرانیان جایگاهی بنیادین دارد. فردوسی در این چند مصراع کوتاه، انسان را به تأمل در گذر زمان، بندگی خداوند، رعایت عدالت و پرهیز از آزار دیگران فرامی‌خواند و راه سعادت فردی و جمعی را در همین اصول می‌داند. این سخنان، فراتر از یک اندرز اخلاقی، نوعی منشور فرهنگی برای زندگی انسانی و اجتماعی به شمار می‌آید.

نخستین نکته‌ای که در این ابیات جلب توجه می‌کند، دعوت به اندیشه درباره گذر روزگار است. فردوسی با عبارت «ز روز گذر کردن اندیشه کن» انسان را از غفلت و روزمرگی برحذر می‌دارد. از منظر جامعه‌شناسی، آگاهی از گذر زمان و ناپایداری دنیا، زمینه‌ساز مسئولیت ‌پذیری اجتماعی است. فردی که به موقتی بودن قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی آگاه باشد، کمتر دچار خودخواهی، استبداد و زیاده‌خواهی می‌شود. چنین نگرشی موجب شکل ‌گیری فرهنگی می ‌گردد که در آن انسان‌ها به جای رقابت‌های ویرانگر، به همکاری و همزیستی روی می‌آورند. در حقیقت، تأمل در گذر عمر، انسان را به سوی خردورزی سوق می‌دهد و خرد یکی از اساسی‌ترین ارکان اندیشه فردوسی است. استاد توس در مقدمه شاهنامه نیز به این موضوع اشاره می کند و می گوید :

« توانا بود هر که دانا بود

ز دانش  دل پیر برنا  بود»

او قدرت و توانایی را در دانستن و آموختن می داند .

در بیت دوم، شاعر می‌گوید: «پرستیدن دادگر پیشه کن». واژه «دادگر» در فرهنگ ایرانی جایگاهی بسیار والا دارد. در اندیشه ایران باستان و نیز در شاهنامه، «داد» یا عدالت، ستون اصلی بقای جامعه محسوب می‌شود. فردوسی خداوند را «دادگر» می‌نامد و از انسان می‌خواهد که زندگی خویش را بر محور عدالت سامان دهد. از نگاه فرهنگی، جامعه‌ای که عدالت را ارزش محوری خود قرار دهد، از انسجام و پایداری بیشتری برخوردار خواهد بود. عدالت موجب اعتماد عمومی، کاهش نابرابری‌ها و تقویت همبستگی اجتماعی می‌شود. در مقابل، بی‌عدالتی بذر نارضایتی، شکاف اجتماعی و فروپاشی اخلاقی را در دل جامعه می‌کارد.

  عدالت در اندیشه او تنها یک فضیلت فردی نیست، بلکه شرط لازم برای سلامت ساختارهای اجتماعی و سیاسی است. این نگاه، امروزه نیز در نظریه‌های جامعه‌شناسی سیاسی مورد تأکید قرار می ‌گیرد.  

 مصرع  سوم، یعنی «بترس از خدا و میازار کس»، بیانگر پیوند عمیق میان معنویت و اخلاق اجتماعی است. فردوسی ترس از خدا را نه به معنای وحشت، بلکه به مفهوم احساس مسئولیت در برابر حقیقت و وجدان انسانی مطرح می ‌کند. نتیجه چنین مسئولیتی، پرهیز از آزار دیگران است. در این نگرش، انسان دیندار کسی نیست که صرفاً به انجام مناسک بپردازد، بلکه فردی است که حقوق دیگران را محترم می ‌شمارد و از ظلم و ستم دوری می ‌کند.

از منظر فرهنگی، اصل «میازار کس» یکی از ارزشمندترین آموزه‌های تمدن ایرانی است. جامعه‌ای که اعضای آن از آزار یکدیگر بپرهیزند، از امنیت روانی و اجتماعی بیشتری برخوردار خواهد بود. احترام به کرامت انسان‌ها، تحمل تفاوت‌ها، رعایت حقوق شهروندی و همدلی با دیگران، همگی از نتایج عملی این آموزه هستند. در واقع، فردوسی در این بیت، بنیان یک اخلاق اجتماعی فراگیر را مطرح می‌کند که می‌تواند زمینه ‌ساز صلح، همبستگی و توسعه فرهنگی باشد.

بیت پایانی، «ره رستگاری همین است و بس»، نتیجه‌گیری حکیمانه شاعر از سه اصل پیشین است. از نگاه فردوسی، رستگاری در انباشت ثروت، قدرت یا شهرت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در اندیشیدن، دادگری و نیکی به دیگران تحقق می‌یابد. این برداشت از رستگاری، دارای ابعادی فردی و اجتماعی است. فردی که به دیگران آسیب نمی‌رساند و زندگی خود را بر پایه عدالت و اخلاق بنا می ‌کند، نه‌ تنها به آرامش درونی دست می ‌یابد، بلکه در ساختن جامعه‌ای سالم نیز نقش مؤثری ایفا می ‌کند.

در جامعه امروز که با چالش‌هایی همچون فردگرایی افراطی، کاهش سرمایه اجتماعی، گسترش نابرابری‌ها و بحران‌های اخلاقی روبه‌رو است، بازخوانی اندیشه فردوسی اهمیت دوچندان دارد. آموزه‌های او یادآور این حقیقت هستند که پیشرفت مادی بدون پشتوانه اخلاقی و فرهنگی نمی ‌تواند سعادت واقعی را برای انسان‌ها به ارمغان آورد. جامعه‌ای پایدار و توسعه‌یافته خواهد بود که در آن عدالت، مسئولیت‌پذیری، احترام متقابل و معنویت در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.

در پایان می ‌توان گفت؛ که این ابیات کوتاه، عصاره حکمت اجتماعی فردوسی و جلوه‌ای از فرهنگ دیرپای ایرانی است. فردوسی با زبانی ساده اما عمیق، انسان را به اندیشه، عدالت، خداشناسی و مهرورزی دعوت می‌کند و راه رستگاری را در رعایت همین اصول می‌داند. پیام او پس از گذشت هزار سال همچنان زنده و کارآمد است؛ زیرا جامعه انسانی در هر عصر و زمان، برای دستیابی به آرامش، عدالت و سعادت، به همین ارزش‌های بنیادین نیازمند است. از این رو، شاهنامه تنها یک اثر حماسی نیست، بلکه کتابی برای تربیت انسان و ساختن جامعه‌ای اخلاق‌مدار و دادگستر به شمار می‌آید.

زنده‌ یاد محمدعلی اسلامی ندوشن بارها تأکید کرده است که شاهنامه کتاب «هویت و اخلاق ایرانی» است و فردوسی بیش از آنکه صرفاً روایتگر جنگ‌ها باشد، آموزگار فضیلت‌های انسانی و اجتماعی است.

داریوش شایگان نیز در بحث هویت فرهنگی، بر اهمیت بازگشت به میراث فکری و اخلاقی ایران برای حفظ انسجام اجتماعی تأکید می‌کند.

از منظر جامعه‌شناسی، اندیشه‌های امیل دورکیم درباره نقش ارزش‌های مشترک در حفظ همبستگی اجتماعی، با تأکید فردوسی بر دادگری و پرهیز از آزار دیگران همخوانی قابل توجهی دارد.