ماجرای آتش‌‌سوزی‌های جنگلی لس‌آنجلس که تاکنون دست‌کم ۲۴ کشته به جا گذاشته و هزاران نفر
را بی‌خانمان کرده است، یکی از مخرب‌ ترین آتش‌سوزی‌ها در تاریخ ایالات متحده به شمار می ‌رود.
این آتش‌سوزی‌ها که از سه‌شنبه گذشته آغاز شد، به دلیل وزش بادهای شدید، چهار منطقه و حدود
۱۶۰ کیلومترمربع را در بر گرفته و بیش از ۱۲ هزار سازه را تخریب کرده است.عده ای مفقود شده اند
و هزاران نفر فرار کرده اند .


هواپیماهایی که در حال مبارزه با آتش‌سوزی‌های گسترده در منطقه لس‌آنجلس‌اند، فقط آب روی آتش
نمی‌ریزند. آن‌ها در مناطقی که هنوز آتش‌ به آنجا نرسیده، صدها هزار گالن مواد ضد آتش
صورتی‌رنگ می‌ریزند تا جلو پیشروی آتش را بگیرند. لکن باد های شدید مانع کار شده و آتش نشان ها
با قدرت مبارزه با آتش می کنند . از یکسو مردم و ایالات دیگر به یاری برخاسته اند و ازدگر سو
باد های گرم می وزد و نشاط را از مردم سلب کرده است زیرابه گفته سعدی بزرگ :
« بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار »
این در حالی است که کارشناسان هواشناسی در مورد وزش بادهای شدید تازه که می ‌تواند «رشد
انفجاری آتش» را به همراه داشته باشد، هشدار داده اند و…
زندگی روش جالبی برای درس دادن به ما دارد، هرچند گاهی خیلی دیر متوجه بعضی از آنها
‌می شویم.
هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست / جمله در تغییر و سیر سرمدی است
ما بخش زیادی از زندگی خود را صرف دنبال کردن چیزهای متفاوت می کنیم، چه دارایی‌های مادی،
چه روابط و چه برخی هدف‌های مشخص. اما در این تعقیب بی ‌وقفه، اغلب ماهیت گذرا بودن ذاتی
زندگی را نادیده می ‌گیریم.

اغلب تلاش های روزمره و همیشگی ما چه در جهت یادگیری بیشتر، شغل بهتر، درآمد بالاتر، خانواده
شادتر، برای کم کردن کاستی ها و نواقص زندگی مان و رسیدن به کمال است. اگر چه این تلاش ها
لذت بخش و هدفمند هستند اما پایان ناپذیر بوده و هیچ گاه ما را به نقطه غایی که داشتن تجربه یک
زندگی بی نقص و کامل است نخواهد رساند. به قول یکی از دانشمندان ؛ دریغا که عمر آدمی کوتاه
و رشته آرزودراز است» ….
همه متفکران و خردمندان و افرادی که به سرگذشت انسان و مسیر زندگی وی علاقمند بوده اند و به
موضوع ناپاداری و بی اعتباری جهان ، نگاهی عمیق داشته و بدان با دقت اندیشیده و تفکر کرده
اند و ارزیابی خردمندانه ای از بشر و زندگی او داشته اند ، از سیال و گذران بودن زندگی و کوتاه بودن
عمر انسان نسبت به عمر جهان هستی همیشه گله کرده اند و فلسفه آمدن به این دنیا و ماندن کوتاه در
آن و در آخر به زیر خاک رفتن یا نابود شدن به نحوی که امیدی به بازگشت نیست ، درک و فهم نکرده
اند و همیشه به دنبال کلید این راز و گشودن این اسرار پنهان برای بشر بوده اند.
روانشناسی تاکید می ‌کند که شادی و رضایت ما به این عناصر گذرا وابسته نیست. زندگی آگاهانه
مستلزم درک و پذیرش ناپایداری زندگی است. این کار به ما این امکان را می‌ دهد که وابستگی خود به
این عناصر گذرا را رها کنیم و تغییر را بپذیریم. برخی از افراد هنگام تصمیم گیری دچار تردید
می شوند، در حالیکه برخی دیگر با این وضعیت کنار آمده و به راحتی آن را مدیریت می کنند.
زندگی در زمان حال یکی از متحول‌کننده‌ترین عادت‌هایی است که می‌توانیم اتخاذ کنیم. با این حال،
این درسی است که بسیاری از ما خیلی دیر در زندگی آموزده ایم.
هایدگر که ذات فلسفه‌اش بازگشت به خاستگاه تفکر یعنی یونان باستان است، از برجسته‌ترین
فیلسوفان قرن بیستم بود که به طورگسترده‌ای به مباحث فلسفی درباره وجود و ذات واقعیت پرداخت. او
نظریه‌های ژرفی درباره وجود و زمان ارائه داد و از طریق آثارش تأثیر زیادی در تاریخ فلسفه داشت.
وی با تمرکز بر مفهوم «زمان» و «وجود» ناپایداری را باز تعریف کرد و مفهوم ناپایداری را با مفهوم
«بودن در زمان» گره زد و به این نتیجه رهنمون شد که تجربه یک واقعیت ثابت و مطلق چه بسا محقق
نشود.
حکیم عمر خیام که هم فیلسوف ، هم ریاضی دان و هم ستاره شناس است و شعر هم سروده است و
رباعیاتش نه تنها در کشورهای پارسی زبان بلکه در دنیا شهرت دارد ، نگاهش به دنیا به شیوه دیگری
است . خیام نیز جهان را گذران و بی اعتبار می داند و توصیه اش مدام این است که غم جهان گذران
رانباید خورد و فرصت را باید غنیمت دانست و شاد بود .
برخیزو مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفائی بودی

نوبت به تو خود نیامدی از دگران
بر اساس آنچه هایدگر ترسیم می‌ کند ؛هرگونه تصوری که انسان از جهان و واقعیت داشته باشد از
طریق «تجربه زمانی» رخ می‌دهد و این همان معنای ناپایداری و تغییر پیوسته دراین امر واقع است.
در اینجا قصد ندارم دیدگاه هایدگر را تحلیل کنم بلکه از آن به عنوان مبنایی برای وصف انسان مدرن
یعنی ناپایداری در همه عرصه‌ها بهره می‌ جویم. سخن گفتن از «وضعیت ناپایدار» انسان مدرن به
نحوی سخن گفتن از بحران معنا و معناداری زندگی است. واقعیت این است که در دنیای معاصر
افراد با نوعی ناپایداری در زندگی روزمره مواجه هستند. این ناپایداری در ابعاد مختلفی همچون
اجتماعی، اقتصادی، روابط فردی، محیط زیست و تکنولوژی مشاهده می‌شود.بادی می وزد و دقایقی
بعد دارایی صد ها انسان را خاکستر می کند ! ثمره یک عمر تلاش به نابودی می گراید . در اینجا
همبستگی است که مصایب و مشکلات را کم رنگ تر می کند و قدری آرامش به انسان دست می دهد .
شاد روان پدرم بارها این بیت سعدی شیراز را در گوشم زمزمه می کرد :
آنچه دیدی برقرار خود نماند
وآنچه بینی هم نماند بر قرار
برای لذت بردن از زندگی منتظر کامل شدن و بی نقص بودن آن نباشیم، چرا که جهان زودگذرتر از آن
است که بتوانیم خیلی از شرایط را دوباره ببینیم.
اگر می خواهید خود را با شرایط سازگار کنید ، چگونه می توانید این کار را انجام دهید؟ چگونه می
توانید خود را آماده کنید تا از احساس عدم اطمینان و تردید راحت شوید و مسیرهای پیش رو را از
طریق آن ببینید؟
در ادبیات فارسی و بخصوص شعر فارسی در باره ناپایداری دنیا برای انسان و بی اعتباری آن ، بحث
های فراوانی مطرح و اشعار زیادی سروده شده است که تقریبا همگی انسان را به نداشتن حرص و آز
وعلاقه وافر نداشتن به تجملات دنیایی و غنیمت دانستن دم و لحظه و خوشباشی در همه لحظات توصیه
کرده اند . بخصوص شاعران و عرفا و صوفیان تاکید بیشتری بر بی علاقگی به دنیا و در فکرت عقبا
بودن دارند.
**
در این نوشته ، نظر و دیدگاه چند تن از سخنوران و شاعران پارسی گوی ، در باره بی اعتباری دنیا ،
گذر عمر ، ناپایداری دنیا ، کوتاهی عمر و نداشتن حرص و آز و نگرویدن به مال ومنال دنیا ، ناگشوده
بودن راز مرگ ، غنیمت شمردن دم و لحظه و آزاد و رها بودن از قیود دنیائی، آورده می شود:

فردوسی بزرگ می گوید ، جهانی که همه چیزش چون باد در گذر است و فقط افسوس آن برای
انسان می ماند ، موجب شادمانی خردمندان نمی گردد و بدان دل نمی بندند چون کردار و رفتار دنیا
درنزد خردمند چون بازی کودکانه بیش نیست .
جهانا سراسر فسوسی و باد
به تو نیست مرد خردمند شاد
به کردارهای تو چون بنگرم
فسوس است و بازی نماید برم
و هم اکنون که نیک یا بد ، پایدار نیست و دنیا در گذر است ، از خود نیکی و نیکنامی به یادگار بگذاریم
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار


اعتقاد خیام


بنا بر اعتقاد خیام ، کسی به فردا دست رسی ندارد و هر فکری که در باره فردا داشته باشی ، سودائی
بیش نیست ، پس بهتر است که عمر را تباه نکنیم و شادی را از یاد نبریم چون نمی دانیم که باقی عمر
چه مقدار است و چه ارزش گرانبهائی دارد ؛
امروز تو را دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
همچنین این جهان را خواب آشفته ای میداند که نبایستی بدان دلخوش بود وبه آن دل بست .
این جهان خوابست خواب ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب
دل بر این آشفته خواب اندر مبند
پیش کو از تو بتابد ، تو بتاب

نظر سعدی


سعدی نیز چون خیام از ناپایداری دنیا ، کوتاهی عمر ، تکیه نکردن بر ایام و غم بیهوده بر وجود و
عدمش ، اعتقاد دارد ،
روز بهارست خیز تا بتماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار


نظر حافظ


حافظ شیرین سخن نیز همچون دیگر شاعران ، جهان را سست عهد و سفله طبع میداند که نبایستی از
جهان و روزگار درستی عهد و کرم انتظار داشت . به همین دلایل نباید غم دنیای دنی را خورد و به
عشوه دنیا از راه راست و مسیر عقل خارج نشد . و هر وقت و دمی را غنیمت شمرد و از آن استفاده
لازم را کرد و خوش بود . دنیا در نظر حافظ به اندازه پره کاهی ارزش ندارد به همین علت انسان دانا
و خردمند بخاطر دنیا نگران و مشوش نمی شود: .
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزار داماد است
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بیدل که جای فریاد است…


ناصر خسرو


ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت نیز
دست داشته است. آثار او از گنجینه‌هایی ادب و فرهنگ محسوب می‌گردند. ناصرخسرو معتقد است كه
فضيلت انسان دراين است كه برناپايداري و فاني بودن مظاهر مادي توجه داشته باشد و آنهايي كه
اسيردنيا و متعلقات دنيوي هستند را خوار وذليل مي شمارد . وي در مقابل فريبكاري دنيا و مظاهر آن
كسب علم و خرد و حكمت را ضروري مي داند و آن را راز موفقيت و معارف حقيقي معرفي مي‎كند .
ناصر خسرو در اشعار خود به صورت مکرر به مذمت دنیا و هر چه در آن است پرداخته و مانند
شعرای دیگر حرص و آز داشتن و علاقه به دنیایی که در نهایت آن مرگ و اجل است ، را منع کرده
است .
چون خورم اندوه ، چون همی بخورد
گردش این چرخ مرده خوار، مرا
**

به چشم نهان بین نهانِ جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را
سوی این جهان آن جهان نردبان است
به سر برشدن باید این نردبان ر ا
گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد
چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا
گر در کمال فضل بود مرد را خطر
چون خوار و زار کرد پس این بی‌خطر مرا


منوچهری دامغانی


منوچهری دامغانی از بد عهدی جهان می گوید و نظر می دهد ؛ هربار که آزمایش نموده است ؛ نتیجه
خوبی حاصل نشده است :
جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی
چو آشفته بازار بازارگانی
به درد کسان صابری اندرو تو
به بدنامی خویش همداستانی
به هر کار کردم ترا آزمایش
سراسر فریبی، سراسر زیانی
و گر آزمایمت صدبار دیگر
همانی همانی همانی همانی…


محمود- بوستن