احمد علی مشکسار – پژوهشگر
قسمت هفت
می دانیم وقتی یوسف به بارگاه عزیز مصر وارد می شود و در آن جا با زلیخا روبرو
می گردد ، زلیخابه او دل
می بازد و در خلوتی به او اظهار عشق می کند ولی یوسف نمی پذیرد و سعی می کند
از در خلوت خارج شود که زلیخا از پشت پیراهنش را پاره می کند . عزیز مصر
متوجه قضایا می شود و با وجودی که بی گناهی یوسف بر او ثابت می گردد ، اما به
علت محبوبیت زیاد یوسف در دربار ، عزیز مصر او را بی گناه به زندان می اندازد .

در زندان با دو جوان آشنا می شود که هر دو از درباری های عزیز مصر هستند و به
دلائلی به زندان افتاده اند . آن ها مونس و همدم یوسف می گردند . شبی هر دو خواب
هایی می بینند و وقتی تعبیر خواب های خود را از او
می خواهند می گوید که یکی آن ها به زودی به دار آویخته می شود و دیگری آزاد می
گردد . در این جا زبان روایت ، زبان نمادین است . یوسف نماد آزادی و رهایی است و
آن دو نفر مونس های او ، نماد هواداران آزادی علیه استبداد می باشند . طرفی که به
دار آویخته می شود همان صوراسرافیل است و نفر آزاد شده دهخدا است که در این
مسمط به زیبایی و به صورت نمادین به آن پرداخته شده است .
در بخش دیگری از مسمط مزبور آمده است :
ای همره تَیْه پور عمران/بگذشت چون این سنین معدود
(تا پایان این بخش)
این بخش نیز تلمیحی به داستان موسی و فرعون در قصص قرآن (سوره مائده) دارد .
زمانی که موسی به همراه قوم
خود برای رهایی از شر فرعون عازم سفر می شود ، به دریای احمر می رسد . او به
کمک عصای معجزه گر خود قسمتی از دریا را می شکافد و قوم را به سلامت از آن

عبور می دهد . فرعون و سپاهیانش که در تعقیب آن ها هستند همان مسیر را طی می
کنند ولی در میانه راه ، دریا مجدداً به هم می آید و فرعون و همراهانش غرق
می شوند . خداوند سپس به موسی امر می کند که به سوی سرزمین مقدس (ارض
موعود – شام) حرکت کند اما ساکنان آن سرزمین از جباران زورمند “عَمالِقِه” هستند
که بایستی از طریق جهاد از آن جا بیرون رانده شوند . زمانی که موسی این امر را از
قوم خود می خواهد ، آن ها از مقابله با عمالقه شانه خالی می کند و می گویند :
“تو به همراه خدایت (به کمک معجزه) با آنان جنگ کنید تا بعد ما وارد شهر شویم .”
آنان حاضر نمی شوند که در این امر مقدس حتی قطره ای از دماغشان خون بریزد .
موسی از آنان به درگاه خداوند شکایت می برد و درخواست می کند که میان او و قومش
جدایی افکَنَد . بنا به مشیّت پروردگار ، قوم یهود به مدت چهل سال در بیابان های “تَیْه”
(بخشی از صحرای سینا در مصر) سرگردان می شوند .
بر اساس برخی روایات اسلامی ، اعم از شیعه و سنی ، عده زیادی از جمله موسی و
برادرش هارون در این مدت چهل ساله در بیابان های مزبور جان می سپارند . پس از
آن “یوشَع بِن نون” که از پیروان صدیق موسی است به همراه نسل جوان قوم که در
مدت این چهل سال در بیابان های تیه زاده شده اند ، بالاخره به سرزمین مقدس
می رسند .
ارض موعود در این جا نماد سرزمین آزاد شده از جور و ستم استبداد و استکبار است
که برای رسیدن به آن ، آزادی خواهان باید از جان خود مایه بگذارند . آن کسی که در
حسرت روی ارض موعود بر بادیه جان سپرده ، صوراسرافیل است و آن که راه
صوراسرافیل را با پیام رسانی های خود ادامه می دهد دهخدا است. با این توضیحات
مختصر ، مفهوم سروده زیر روشن می شود :
زان کو به گناه قوم نادان
در حسرتِ روی ارضِ موعود
بر بادیه جان سپرده ، یاد آر
در قسمت بعدی بحث ، لازم است مجدداً به بخش اول این مسمط زیبا برگردیم .
“مرغ سحر” اصولاً مرغی است اسطوره ای که درحقیقت “مرغ سحر خوان” است ،
یعنی وظیفه اش آگاهی رسانی ، بیدار کردن و توجه دادن به آن هایی است که در خواب
غفلت فرو رفته اند و این کار را هنگام سحر انجام می دهد . علاوه بر ادب فارسی ، این
مرغ در موسیقی سنتی ما نیز مکان ویژه ای دارد. ترانه معروف “مرغ سحر که ناله
سر کن” که شعر آن توسط زنده یاد ملک الشعرای بهار سروده شده و مرحوم مرتضی
نِی داوود آهنگ آن را ساخته و شاید بیش از بیست نفر از خوانندگان ایرانی آن را
خوانده اند ، این ترانه با خواندن استاد شجریان در موسیقی ملی ما ماندگار شد .
گاهی در ادب فارسی به جای “مرغ سحر” از “بلبل” یاد شده که همان وظائف مرغ
سحر را برعهده دارد . القاب بلبل ، “زندباف” ، “زندواف” و یا “زندخوان” است .
زندخوان یعنی این که این مرغ قادر است “زند” را با لحن موسیقایی بخواند .
“زند” کتاب تفسیر اوستا است . در اوستا به مرغی اشاره شده به نام “کَرْشیپْتَه” و یا
“کَرْشیفْتَه” و آن مرغی است که اوستا را با لحن موسیقایی می خواند .
به نظر من زیباترین تعبیر را در این رابطه از حافظ داریم که در غزلی می گوید :
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی/ می خواند دوش درس مقامات
معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل/ تا از درخت نکته توحید بشنوی
شاید واقعا تعبیری به این زیبایی در ادب فارسی کم نظیر باشد . سرو به چند دلیل نماد
آیین زرتشت است و آن را در حجاری های تخت جمشید به زیبایی می توان
دید ، یکی راست قامتی و سبزینگی دائم اوست و دیگری به لحاظ شکل
ظاهری که به صورت شعله است و این همان نماد آتش مقدس و جاودان
زرتشت است که اتفاقاً در سرو خود را در سبزینگی نشان می دهد . بلبل که
بر شاخ این سرو نشسته و درس مقامات معنوی را زمزمه
می کند ، یادآور همان مرغ “کَرْشیپْتَه” آیین زرتشت است . خواجه شیراز با این نماد
سازی اعجازگونه محملی برای ورود به بیت بعدی خلق کرده است. در بیت بعدی می
گوید :
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل /تا از درخت نکته توحید بشنوی
این بیت تلمیحی به داستان موسی در قرآن کریم دارد. بر اساس روایت کتاب وحی ،
هنگامی که تعهد هشت ساله موسی با شعیب در رابطه با چوپانی گوسفندان او در قبال
کابین ازدواج موسی با یکی از دخترانش به پایان
می رسد ، موسی به همراه اهل و عیال خود عازم سفر می گردد . در عبور از بیابان
هوا بسیار سرد است و ظلمت همه جا را فرا گرفته. موسی از دور آتشی می بیند و
همراهان را ترک می کند تا با یافتن آن ، خانواده اش را از سرما نجات دهد و با شعله
ای از آن راه را در شب ظلمانی بیابان پیدا کند. وقتی به محل آتش می رسد ، مشاهده
می کند که این آتش نیست بلکه نوری است که از یک درخت سبز ساطع می شود که از
دور خود را آتش نشان داده. در این جا ناگهان درخت شروع به صحبت کردن با موسی
می نماید و این آغاز پیامبری موسی است. آن وادی به تعبیر قرآن “وادی ایمن” است .
“گل نمودن آتش موسی” هم در بیت بالا یک معنایش این است که موسی برای کاری نه
چندان مهم و به قصد یافتن آتش می رود ولی با امری بسیار عظیم و سترگ که همان
صحبت کردن درخت و دعوت او به پیامبری است مواجه می شود. پس با این توضیح
مختصر مشخص می گردد که بلبل در بیت اول با خواندن “درس مقامات معنوی” پیام
مهم شنیدن نکته توحید از درخت را بازگو می کند .
Recent Comments/نظرات اخیر