فریدون توللی – شاعر معاصر

کهنه دردیست ؛بخود کرده گرفتار شدن

دم فروبردن و غم خوردن و بیمار شدن

دوست جویان ؛ بطلسمات بلاخیز حیات

زار و حرمان زده در چنبر اغیار شدن

تب صد بوسه بجان داشتن از رنج نیاز

بعبث در پی شیرین لب پندار شدن

بینش آموختن از پرتو ادراک ضمیر

وانگه از وسوسه ؛روشنگر اسرار شدن

پی پروردن طفلی دو سه (شرمنده ز مرگ)

سگ قلاده این عمر جگر خوار شدن

جاودان ؛ ضربت یاران کهن خوردن و باز

بهر مقصود خسان ؛ مرکب رهوار شدن

سنگ صیقل زدن القصه بشمشیر حسود

پس ؛ بدان تیغ خود آورده نگونسار شدن

همه سهلست ؛ دریغ از من خشکیده سرشک

که نیارم دگر از گریه سبکبار شدن