چند روز پیش دوست دیرینه ام به سراغم آمد .چهره اش بر افروخته و ملتهب و از شدت خشم می
لرزید دستش را گرفتم و گفتم : ای یار نازنین ؛ چه شده که این همه افسرده؛ دلتنگ و خشمگین بنظر
می رسی ؟!چه چیز موجب برانگیخته شدنت گردیده که لحظات شیرین زندگی را به تلخی می گذرانی ؟
پاسخم داد دست به دلم مزن ؛از این همه نا برابری ها و مدیران نالایق و بیمار دلم پر خون است .
نمی دانم چه باید کرد و به کجا باید پناه برد ؟!
گفتم : عزیزم با آنکه دنیا مملو از مشکلات و نامرادی هاست اما راه حل هایی هم وجود دارد و
می توان علل را دریافت و به عمق فاجعه پی برد .آهی کشید و گفت ؛ مگر می توان شخصیت افراد
و منش آنها را تغییر داد ؟
مدیری که با توصیه بزرگان در راٌس سازمانی قرار می گیرد؛ خود را قهرمان ؛
استاد فن مدیریت ؛ کار آمد ؛ مبتکر و آنچه خوبان جهان دارند ؛می داند . مگر می شود به این قبیل
افراد صحبت نمود .! اینها در افکار خویش غرق اند و کارکنان را غلام خود می دانند .پاسخش دادم :
مدیریت ابعاد مختلفی دارد؛ از هر بُعدی که به آن نگاه می کنی، اطلاعات تازهای به دست می آوری
و ممکن است تعریف مدیریت در ذهنت تغییر کند.!
برای واژه مدیریت تعریف های بسیار گوناگونی ارائه شده است و هر صاحب نظری در مبحث مدیریت،
تعریف ویژه خود را دارد. برخی مدیریت را استفاده موثر از منابع و بکارگیری نیروی انسانی جهت
رسیدن به هدفی خاص تعریف کرده اند و برخی نیز هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران را مدیریت
نامیده اند .توی سخنم پرید و گفت : مشکل من از همین جا شروع می شود . دست روی نقطه درد
گذاشتی مدیر من بیمار است اما خود نمی داند ! بگو ببینم؛ مدیر چه ویژگی هایی باید داشته باشد ؟
گفتم کمی تاٌمل کن تا برایت موضوع را از جنبه های علمی بررسی نمایم :
مدیر کیست؟
مدیر فردی است که بین بخشهای مختلف نیروی انسانی هماهنگی ایجاد می کند تا اقدامات لازم برای
دستیابی به اهداف سازمانی را انجام بدهند.
مدیریت، علم و هنر ایجاد هماهنگی بین منابع مادی و غیرمادی در سازمان برای هدایت مجموعه به
سمت اهداف و دستیابی به آنها با بیشترین سطح کارایی است .
مدیریت کاری است که مدیر انجام می دهد و فعالیتهای روزانه او را در بر می گیرد؛ پس می توانیم
آن را به عنوان یک فعالیت یا مشغله هم در نظر بگیریم. بعضی اوقات هم مدیران تیمی کا ر می کنند و
هدف خاصی را دنبال می کنند :
- مدیریت به عنوان یک تیم
در بسیاری از سازمانها، مدیریت نه فقط وظیفه یک نفر، بلکه وظیفه یک تیم است. هرکدام از
اعضای این تیم بخشی از سازمان را در جهت دستیابی به اهداف هدایت می کنند و در عین حال
عملکردشان با یکدیگر هم هماهنگ است. در سازمانهایی که توسط تیم هدایت میشوند، همه سطوح
مدیریتی در این تیم قرار می گیرند؛ از مدیران بالارده سازمانی گرفته تا مدیرانی میانی و سرپرستها.
استیو جابز نیز معتقد است: مدیریت یعنی طراحی و ساختن محصولاتی که مردم دوست دارند و
درعینحال، سودآوری شرکت را نیز تضمین کند. بهترین مدیر کسی است که بتواند الهام بخش و
خلاق باشد و ،نظم و انضباط را نیز در سازمان حفظ کند..
پیتر دراکرمعتقد است: مدیریت فعالیتی است که از طریق آن، منابع به گونهای به کار گرفته می شوند
تا اهداف مشخصی به دست آیند.
این جملات تنها چند نمونه از جملات طلایی در مورد مدیریت و مدیر از زبان بزرگان بودند. مطالعه و
تفکر در مورد این سخنان میتواند در درک بهتر ماهیت مدیریت و رهبری و همچنین ارتقای
مهارتهای مدیریتی کمک کند.باید توجه نمود که سه سطح مدیریت در سازمان داریم و آن عبارت
است از:
1 مدیریت عملیاتی:
مدیران عملیاتی به صورت مستقیم با کارکنان در ارتباط هستند و بر عملکرد آنها نظارت دارند
۲- مدیریت میانی:
این افراد رابط بین مدیران عملیاتی و مدیران عالی سازمان هستند و گزارشهای سازمانی را به
مدیران بالارده ارائه میدهند. آنها گزارش کار مدیرانی عملیاتی و کارمندانشان را به مدیران بالایی
ارائه میدهند،
۳ مدیریت عالی:
مدیران عالی یک سازمان فرایندهای کلی را هدایت می کنند و تصمیمات استراتژیک و بلندمدت برای
سازمان میگیرند. این افراد درباره فرایندهای خرد از مدیران میانی گزارش می گیرند و به صورت
مستقیم با کارکنان ارتباطی ندارند.
مدیریت خودکامه، هدایت باقدرت مطلق
در مدیریت خودکامه، مدیر تمام قدرت و اختیار را در دست خود دارد و تصمیمات را به تنهایی
می گیرد. کارکنان در این سبک نقشی در تصمیمگیریها ندارند و وظیفهشان فقط اطاعت از
دستورات مدیر است.
این گونه مدیران در موقعیتی قرار می گیرند که تصور می کنند ؛ موجوداتی هستند ما فوق
انسانهای روی زمین ! خود را ستایش می کنند و به زیر دستان خود سخت می گیرند .
دوستم ناگهان سخنم را قطع نمود و فریاد زد :« جانا سخن از زبان ما می گویی »مدیر خود کامه ما
نیز همین روش را در اداره سازمان دارد ؟! دارای شخصیت پیچیده ای است . و نمی توان با او کنار
آمد.
ادامه دادم : .به طور کلی شخصیت یک مفهوم کلی است . ما با مشاهده رفتارانسان ها به شخصیت
افراد پی می بریم. در واقع برای شناخت شخصیت باید دو جنبه رفتار فردی و اجتماعی را مد نظر
داشته باشیم.
صفاتی که به شکل معمول در افراد وجود دارد اگر به شکل بیمارگونه ای درآید، فرد دچار اختلال
شخصیت خواهد شد.به عبارتی مجموعه صفات شخصی افراد اگر از حدود خود خارج شود وی دچار
اختلال شخصیت می شود .!
افراد به درجات مختلف، دچار نوعی از اختلالات شخصیتی هستند و از آن جا که اختلال شخصیت بر
روابط فرد با اطرافیان تاثیر سوء می گذارد. مهم ترین تاثیر این نوع اختلال خود را در روابط با افراد
نشان می دهد .
وابستگی چیست؟
زیگموند فروید می گوید “ریشه تمام مشکلات انسان را باید در ضمیر ناخودآگاه جست و جو کرد و
شروع این مشکلات از دوران کودکی آغاز می شود زمانی که نیازهای دوران کودکی تأمین نشوند
آنها در ضمیر ناخودآگاه ضبط می شوند. . وابستگی بدون حد و مرز است که بسیار بد و مخرب است.
البته وابسته نبودن به این معنا نیست که ما به چیزی نیازمند نباشیم. ما می توانیم نیازمند باشیم ولی
وابسته نباشیم .
وابستگی افراطی نوعی اختلال روانی است که در آن فرد به طور غیر معمول و بیمارگونه به شخص
یا اشخاص دیگر وابسته می شود. این وابستگی می تواند شامل نیاز شدید به تایید، حمایت و حضور
دیگران باشد. افراد مبتلا به این نوع وابستگی معمولاً در تصمیم گیری های روزمره نیاز به تایید و
مشورت با دیگران دارند و بدون حضور یا حمایت آن ها احساس بی ارزشی و ناتوانی می کنند. این
وابستگی می تواند روابط شخصی، خانوادگی و حرفه ای فرد را تحت تاثیر قرار دهد و به کاهش کیفیت
زندگی منجر شود.
وابستگی افراطی اغلب با اضطراب، افسردگی و مشکلات عزت نفس همراه است. افراد وابسته ممکن
است از ترک شدن یا از دست دادن منبع وابستگی خود به شدت بترسند و به همین دلیل رفتارهای
کنترلی و اجبار گونه ای را بروز دهند.
خودشیفتگی
آیا رئیس من دچار خودشیفتگی است؟
رئیس خودشیفته فقط خود را می بیند .آینه ای در دست دارد و پیوسته صورت خود را می بیند و
« احسنت » می گوید .!. به عبارت دیگر، غالبا با کسی همکاری نمیکند، متكبر و اهل جر و بحث
است و به طرز کوتهفکرانهای بر «برنده شدن» متمرکز میشود. کارفرمایان خودشیفته تمرکز خود
را برای موفقیت و کسب اعتماد به نفس گذاشته و تمام کسانی که وفاداری از خود نشان نمیدهند را
محکوم میکنند. این طرز فکرها و مانند آنها نشان میدهد که ممکن است با یک رئیس خودشیفته
سر و کار داشته باشید.
یکی از اختلالاتی که به صورت گسترده در میان مدیران یافت میشود، نارسیسیسم یا همان
خودشیفتگی بیمارگونه است. خودشیفتگی چیزی نیست که یک نفر آن را داشته یا نداشته باشد. تمام ما
در سطوح و درجات مختلف خودشیفته هستیم. در واقع برای حفظ تعادلمان به میزان کمی از
خودشیفتگی نیاز داریم چون این ویژگی حکم یک سیستم دفاعی را دارد که از ما در برابر فراز و نشیب
زندگی محافظت می کند.
خودشیفتگان جایگاه برجستهای در تصورات مردمی دارند و برچسب «خودشیفتگی» یا «نارسیسیسم»
(narcissism) برای اشاره به افرادی است که بیش از حد به خودشان توجه می کنند.
این ویژگی سبب می شود که ما در مورد خودمان حس خوبی داشته باشیم و کمی هم سعی کنیم که
تواناییهای خودمان را نشان دهیم. اما خودشیفتگی زیاد خطرناک است. خودشیفتگان بیمارگونه
خودخواه و بیملاحظه هستند، توجه بیش از حد می طلبند و به هر بهایی می خواهند احساس برحق
بودن و قدرت و اعتبار خود را حفظ کنند .
این دسته از مدیران تصمیمهای عجولانه و خودخواهانه میگیرند. در جهان این افراد آدمها یا با آنها
هستند یا علیه آنها. این روسا خیلی سریع مدیرانی را که در پشتیبانی کامل از تمامی تصمیمات آنها
تردید نشان دهند خائن تلقی می کنند و آنها را کنار می گذارند.!
اختلال دوقطبی
اختلال افسردگی- شیدایی که با نام اختلال دوقطبی شناخته می شود یکی از دیگر وضعیتهای روحی
است که برخی از مدیران از آن رنج می برند. مانند بسیاری از اختلالات روانی، شدت این عارضه هم
در افراد مختلف، متفاوت است اما حتی درجه نسبتا خفیف این اختلال هم می تواند سبب نابودی
کسبوکار و بیگانه شدن دوستان و همکاران شود.
کسانی که از این اختلال دوقطبی رنج میبرند دچار نوسانات بسیار شدید در رفتار و حالتهایشان
هستند و همکاران آنها دایم احساس آتشنشانانی را دارند که باید به صورت پیوسته این موجهای
احساسی را خاموش کنند!!
در عین حال مبتلایان به اختلال دوقطبی زمانی که در حالت شیدایی قرار دارند ممکن است بسیار
پرانرژی و جذاب باشند. برخی از آنها در این حالت مهارت بالایی برای جذب آدمها دارند و حتی به
خاطر این انرژی و جذابیت می توانند در مقاطعی باعث موفقیت شوند .
ویژگی مدیران بیمار گونه
کوتاه سخن آنکه مدیران بیمار گونه ویژگی هایی دارند که به اختصار می توان گفت :
- بطور معمول کمبود اعتماد به نفس دارند و سعی می کند با اعمال رفتارهای سلطه جویانه و تصمیم
های تحکمی سلطه خود را بر کارکنان حفظ کنند.
اتخاذ تصمیم های ناگهانی و غیر قابل کنترل ، عصبانیت غیرقابل پیش بینی و تحریکات شدید رفتاری
را می توان از مشخصه های بارز دیگر تلقی کرد.
بطور معمول تظاهر به جرات و نو آوری دارند و سعی می کنند از طریق دوری از نرم های شناخته
شده تعجب زیردستان را برانگیخته کنند . از طرفی پیوسته خود را در معرض توطئه دیگران تصور
می کنند و شکست های خود را به غرض ورزی دیگران و کم کاری دیگران نسبت می دهند. تزلزل و
بی ثباتی شخصیت مبنای رفتار و هویت این قبیل مدیران را تشکیل می دهد .
هنوز سخنم به پایان نرسیده بود که مخاطب من شادمان از کنارم گذر کرد و بدرود کنان رفت .
Recent Comments/نظرات اخیر