محمود مجاهد

مدیریت در گذشته و امروز

مدیریت در طول تاریخ همواره یکی از ستون‌های اصلی بقای جوامع بوده است، اما ماهیت و شیوه‌ی آن تغییرات فراوانی کرده است. در گذشته، مدیریت بیشتر بر پایه ‌ی قدرت فردی، تجربه سنتی و فرمان‌محوری استوار بود.  فرماندهان یا بزرگان با تکیه بر نفوذ شخصی و اقتدار سنتی جامعه را اداره می ‌کردند و دانش علمی یا نظام‌های مدیریتی مدون چندان جایگاهی نداشت.

در جهان کنونی مدیریت به یک دانش میان ‌رشته ‌ای و تخصصی تبدیل شده است. امروز، کارآمدی مدیران نه تنها بر قدرت شخصی، بلکه بر پایه‌ ی علم، مهارت، برنامه ‌ریزی، تحلیل داده‌ها و مدیریت   گروهی سنجیده می ‌شود. جهانی ‌شدن، پیچیدگی‌های اجتماعی و سرعت تحولات علمی و تکنولوژیک سبب شده که مدیران امروزی نیازمند آینده‌ نگری، انعطاف‌ پذیری و توانایی تعامل جهانی باشند.

این تفاوت تاریخی نشان می‌دهد که اگر در گذشته یک مدیر می ‌توانست با اقتدار فردی حتا جامعه‌ای را اداره کند، در دنیای امروز تنها دانش، تخصص و مدیریت علمی می ‌تواند جوامع را در برابر بحران ‌ها و تحولات جهانی هدایت نماید.

مدیریت نه تنها یک مهارت فردی، بلکه یک مسئولیت اجتماعی و تاریخی است. در طول تاریخ، جوامعی که از مدیران آگاه، با اراده و شایسته برخوردار بوده‌اند، مسیر پیشرفت، توسعه و عدالت را پیموده‌اند؛ در حالی که جوامعی که مدیریت آن‌ها به دست افراد بی‌دانش و سطحی افتاده، گرفتار رکود، فساد و بحران‌های گوناگون شده‌اند. اهمیت مدیریت در این است که مدیر، تنها سازمان یا نهاد تحت رهبری خود را اداره نمی ‌کند، بلکه نقش مستقیم در فرهنگ عمومی، اخلاق اجتماعی و حتی سرنوشت تاریخی یک ملت دارد.

  مدیریت چیست؟

برخلاف پیچیدگی‌ها و بحث‌هایی که در وظایف مدیر وجود دارد، تعریف مدیریت – لااقل در نگاه مینتزبرگ – بسیار ساده و شفاف است.

تعریف مدیریت از نگاه مینتزبرگ

مینتزبرگ مدیریت را با مسئولیت یک مجموعه هم‌ارز می‌داند و می‌گوید: «مدیر به تعریف من، کسی است که مسئولیت کل یک سازمان یا بخش‌ِ تفکیک‌شده و قابل‌تشخیصی از سازمان بر عهده‌ی اوست  »

این تعریفی است که مدیران به خوبی آن را درک می ‌کنند، اما شاید کسانی که هنوز در جایگاه مدیریتی قرار نگرفته ‌اند، آن را به سادگی درک و هضم نکنند.!

مدیر قرار نیست الزاماً به اتاقی بزرگ ‌تر یا بزرگ ‌ترین اتاق یک مجموعه برود یا میز بزرگ و ویژه‌ای داشته باشد. این پاسخ‌گو بودن و مسئول بودن است که زیربنای اصلی مدیریت را می‌سازد و مدیر، تقریباً بلافاصله پس از قرار گرفتن در جایگاه مدیریت متوجه می ‌شود که مسئولیت آن‌‌چه در تمام قلمرو‌ِ او می ‌گذرد، بر شانه‌اش قرار گرفته است.

تعاریف مدیریت

تاکنون، تعاریف متعددی برای مدیریت ارائه شده‌است. برخی از مهم ‌ترین تعاریفی که ارائه شده، به قرار زیر است:

  • هنر انجام کار به وسیله دیگران یا تفویض کار
  • فرایندی که طی آن تصمیم‌گیری در سازمان‌ها صورت می ‌پذیرد.
  • انجام وظایف برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری، هماهنگی و کنترل
  • علم و هنر هماهنگی کوشش‌ها و مساعی اعضای سازمان و استفاده از منابع برای نیل به اهداف سازمانی
  • مجموعه ‌ای از عملیات آگاهانه و مستمر برای موفقیت یک سازمان می‌باشد.
  • مدیریت عبارتست از عملی که به‌صورت آگاهانه و مستمر انجام می ‌شود و به سازمان شکل می ‌دهد.

تعریف ذیل، مفاهیم کلیدی مدیریت را دربردارد:

مدیریت، یک فرایند است.

مفهوم نهفته در مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.

مدیریت مؤثر، گرفتن تصمیمات مناسب و دست‌یابی به نتایج مطلوب.

مدیریت کارا به تخصیص و مصرف مدبرانه می‌گویند.

مدیریت بر فعالیت‌های هدفدار تمرکز دار

ویژگی‌های مدیران لایق و موفق

مدیران موفق معمولاً ترکیبی از دانش نظری، تجربه عملی و ویژگی‌های شخصیتی مثبت را دارا هستند. مهم‌ترین این ویژگی‌ها عبارتند از:

دانش و تخصص: مدیر باید بر حوزه‌ی کاری خود مسلط باشد و از دانش روز در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و فنی آگاهی داشته باشد. دانش، چراغ راه تصمیم‌گیری است.

قدرت تصمیم‌گیری و اراده: یکی از عوامل تمایز مدیران بزرگ، توانایی تصمیم‌گیری در شرایط بحران است. مدیر لایق نه از مشکلات می ‌هراسد و نه تصمیم‌گیری را به تعویق می ‌اندازد.

چشم‌انداز و آینده ‌نگری: مدیریت موفق به آینده می ‌نگرد و با برنامه‌ریزی راهبردی، مسیر توسعه ‌ی پایدار را ترسیم می ‌کند.

اخلاق و مسئولیت ‌پذیری: صداقت، عدالت‌خواهی و پرهیز از خودخواهی از ارزش‌های بنیادین یک مدیر موفق‌اند. مدیری که اخلاق را نادیده بگیرد، دیر یا زود اعتماد عمومی را از دست خواهد داد.

توان ایجاد انگیزه و رهبری جمعی: مدیر موفق نه‌تنها خود اهل تلاش است، بلکه می‌تواند انگیزه‌ی کار و خلاقیت را در دیگران برانگیزد.

مدیران بی‌دانش، بی‌اراده و سطحی

بر خلاف گروه نخست، مدیران بی ‌دانش و بی ‌اراده تهدیدی جدی برای هر سازمان و جامعه محسوب می ‌شوند. این گروه به جای هدایت و نوآوری، بیشتر به حفظ جایگاه شخصی خود و نمایش ‌های سطحی می ‌پردازند. خصوصیات آنان عبارت است از:

سطحی ‌نگری و نداشتن تخصص: این مدیران تصمیمات را بر اساس سلیقه یا فشارهای بیرونی می ‌گیرند، نه بر مبنای دانش و پژوهش.

فقدان اراده و قاطعیت: در شرایط بحرانی دچار تردید و انفعال می ‌شوند و همین امر باعث می ‌گردد مشکلات انباشته شوند.

بی‌مسئولیتی و فساد: بسیاری از آنان مسئولیت شکست‌ها را نمی‌پذیرند و حتی در مواردی به فساد، رانت و سوءاستفاده از موقعیت خود آلوده می‌شوند.

نقش مدیریت در هدایت جامعه

مدیران، خواه لایق باشند یا نالایق، در شکل‌دهی به سرنوشت جامعه نقشی محوری ایفا می ‌کنند.

در صورت وجود مدیران موفق: جامعه به سمت رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی، تقویت سرمایه‌های انسانی و اخلاقی و توسعه پایدار هدایت می ‌شود. چنین مدیرانی با برنامه ‌ریزی صحیح، منابع محدود را به بهترین شکل به کار می ‌گیرند و همبستگی اجتماعی را تقویت می ‌کنند.

در صورت وجود مدیران بی ‌دانش و بی ‌اراده: جامعه دچار بی‌نظمی، بی‌اعتمادی عمومی، فساد ساختاری و مهاجرت نخبگان خواهد شد. بحران‌های اقتصادی، بیکاری، و شکاف‌های اجتماعی نیز از پیامدهای حضور این دسته مدیران است.

 کوتاه سخن آنکه : مدیریت را می ‌توان قلب تپنده‌ی جامعه دانست. همان‌گونه که قلب سالم، حیات یک بدن را تضمین می ‌کند، مدیران لایق نیز سلامت اجتماعی و فرهنگی یک ملت را تضمین می ‌نمایند. برعکس، اگر مدیریت به دست افراد نالایق، بی‌دانش و بی‌اراده سپرده شود، جامعه به سوی انحطاط و ضعف کشانده می ‌شود. بنابراین، انتخاب و پرورش مدیران شایسته نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی تاریخی و حیاتی برای بقای هر جامعه است.