در اندیشهٔ دکتر صاحبالزمانی روانکاو معاصر
دکتر گوهر نو – پژوهشگر
مقدمه
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند .. « سعدی »
سال ها پیش دکتر ناصر الدین صاحب الزمانی روانشناس برجسته معاصر ایران کتابی انتشار داد که عنوانش « کتاب روح بشر » بود . در این کتاب مقالات ارزنده ای – با زبانی ساده – کرشمه های روحی ؛ فرهنگی و اجتماعی آدمی را تجزیه و تحلیل نموده بود .و…
دیشب هنگامی که خواب از چشمم ربوده شد ؛ بی اختیاربه سوی کتابخانه کوچک خانه ام گام برداشتم تا خود را سرگرم کنم و درد بی خوابی آزارم ندهد ! تصادفاٌ کتاب روح بشر دکتر صاحب الزمانی توجهم را جلب کرد . کتابی که سالها پیش چندین بار خوانده بودم و با ولع بار دیگر به خواندن آن مشغول شدم . . یکی از گفتار هایی که مرا در خود فرو برد ؛ « یتیم تر از یتیم » بود ؛ آن را بر گزیدم و در این یادداشت به اندیشه دکتر صاحب الزمانی می پردازم ..
در ادبیات و فرهنگ ما، واژهٔ «یتیم» همواره بار عاطفی و معنوی سنگینی داشته است. یتیمی تنها به معنای فقدان پدر یا مادر نیست، بلکه نشانهای از محرومیت از عشق، امنیت و پشتوانهٔ حیاتی به شمار می آید.
دکتر صاحبالزمانی در گفتار«یتیمتر از یتیم» با نگاهی ژرف و انتقادی به این مفهوم می پردازد و نشان میدهد که در جهان معاصر، یتیمی ابعاد گسترده تری یافته است. او هشدار می دهد که انسان می تواند در حالی که در ظاهر پدر و مادر دارد، از حیث هویت، معنویت و فرهنگ، یتیم تر از هر یتیمی باشد. این مقاله تلاشی است برای بازخوانی اندیشههای صاحبالزمانی و تحلیل ابعاد فردی، اجتماعی و فلسفی مفهوم «یتیم تر از یتیم »
یتیمی فردی: تنهایی و فقدان محبت
در معنای نخستین، یتیمی به کودکی اطلاق می شود که پدر یا مادر خود را از دست داده است. چنین فردی محروم از حمایت و محبت مستقیم والدین است و در جامعه نیز معمولاً با نوعی ترحم آمیخته به فاصلهگذاری مواجه می شود. صاحبالزمانی در آغاز نوشتهٔ خود بر این واقعیت عینی تأکید میکند که یتیم، از نظر عاطفی و روانی، در معرض آسیب های فراوان است
اما نویسنده در همین نقطه توقف نمی کند. او معتقد است که یتیمی تنها یک وضعیت فردی نیست؛ بلکه می تواند استعارهای باشد از انسانهایی که در دنیای پرهیاهو امروز، از پشتوانهٔ عشق و محبت واقعی محروماند. کودکی که والدین دارد اما از محبت شان بی بهره است، به راستی «یتیمتر از یتیم» است
یتیمی اجتماعی و فرهنگی: بیریشگی و بیپناهی
در دنباله گفتار صاحبالزمانی یتیمی را از سطح فردی فراتر م یبرد و به بعد اجتماعی آن می نگرد. او جامعهای را تصویر می کند که در آن انسانها از ریشههای فرهنگی و تاریخی خود جدا افتادهاند. یتیمی در این معنا یعنی بی پناهی در برابر بی هویتی و بی ریشگی.
کسانی که در میان انبوه رسانهها، تبلیغات و فرهنگ مصرفی رشد می کنند، اما ارتباطی با سنتها، ارزشها و ریشههای فرهنگی خود ندارند، «یتیمتر از یتیم»اند. چرا که یتیم سنتی دست کم فقدانش روشن و آشکار است، اما یتیم فرهنگی گاه خود نیز از یتیمی خویش بی خبر است.!
صاحبالزمانی با زبانی انتقادی به جامعه هشدار میدهد: اگر کودکان و جوانان امروز بدون پشتوانهٔ معنوی و فرهنگی بار آیند، در آینده نه تنها خود یتیم خواهند بود، بلکه جامعه ای یتیم خواهند ساخت.
یتیمی معنوی:
مهمترین بخش اندیشهٔ صاحبالزمانی، یتیمی معنوی است. او بر این باور است که انسانی که از خدا و معنویت جدا افتاده، «یتیم تر از یتیم» است. این دیدگاه ریشه در سنت عرفانی ما دارد، جایی که عطار، مولوی و حافظ بارها از غربت روح و جدایی انسان از اصل خویش سخن گفتهاند.:
هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش
باز جوید روزگارِ وصل خویش « مولوی »
در این نگاه، یتیم کسی است که خویش را گم کرده و از سرچشمهٔ حقیقت بی بهره مانده است. چنین انسانی ممکن است از نظر مادی غنی و از نظر ظاهری کامل باشد، اما در عمق جانش خلأیی بزرگ را تجربه می کند.
شیخ بهایی از روح انسانی یاد می کند که در این جهان غریب است و به اصل آسمانی خود بازمی گردد:
«این وطن مصر و عراق و شام نیست / این وطن جایی است کآدم را کم است»
این بیگانگی و دوری از اصل، همان یتیمی معنوی است که صاحبالزمانی بر آن انگشت می گذارد.
تحلیل روانشناختی و فلسفی یتیمی
از منظر روانشناسی، انسان نیازمند دلبستگی و تعلق است. نظریهٔ «دلبستگی بر این نکته تأکید می کند که نبود یک پیوند عاطفی امن، فرد را با احساس طرد شدگی و تنهایی مواجه می سازد. یتیم سنتی با این درد آشناست، اما یتیم فرهنگی و معنوی نیز از همین زخم رنج می برد، هرچند به شکلی پنهان تر.
صاحبالزمانی در لایهای فلسفیتر، به مسئلهٔ بحران معنا در جهان معاصر نزدیک میشود. اندیشمندان غربی به یتیمی بزرگ بشری اشاره کردهاند؛ یتیمیای که حاصل بریدن انسان از آسمان و فرو افتادن در تنهایی زمین است. سارتر و اگزیستانسیالیستها نیز تنهایی و پوچی انسان مدرن را تصویر کردهاند. این دیدگاهها با مفهوم «یتیمتر از یتیم» هم خوانی دارد: انسانی که همهٔ امکانات مادی را دارد اما در جستجوی معنای زندگی، یتیم است.
بنابراین میتوان گفت که صاحبالزمانی با قلمی انتقادی و عاطفی، تصویری از یتیمی چندلایه ترسیم می کند: یتیمی فردی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی. او هشدار می دهد که اگر جامعهها از این ابعاد غفلت کند، نه تنها افرادبلکه کل بشریت، یتیم خواهد شد!….
***
بگذریم …در ادبیات فارسی، نیز یتیمی و تنهایی تنها به معنای فقدان پدر و مادر نیست، بلکه نماد غربت روح و بیپناهی انسان در جهان است. بسیاری از شاعران این احساس را به گونهای بیان کردهاند که بهروشنی به مفهوم «یتیمتر از یتیم» نزدیک میشود: . در شعر و عرفان، این مفهوم گاه به «غربت روح» تعبیر شده است؛ یعنی روحی که در میان مردم حضور دارد ولی هیچ فهم و همدلی دریافت نمیکند.
مولوی غربت روح را چنین توصیف میکند:
«این که جانم ملول شد زین غم و غربت ای خدا
باز رَه ده مرا، سوی وطن ای خدا »
اینجا غربت، همان احساس بیپناهی و دوری از اصل خویش است؛ روحی که در میان آدمیان هم غریب مانده است.
حافظ نیز در اشارهای لطیف، تنهایی انسان در میان خلق را اینگونه میبیند:
«در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان، غم مخور »
که بیانگر سختی راه روح در میان بیمهری و تنهایی است.
سعدی یتیمی را با فقدان مهر و پشتیبانی اجتماعی برابر می گیرد:
یتیم آن نباشد که جویای نان
به سختی نشیند ز مردم نهان
یتیم آن بُود کز لب مادرش
به نرمی نبوسد کس اندر برش »
اینجا سعدی نشان میدهد که یتیم واقعی تنها بیپدر و مادر نیست، بلکه کسی است که از محبت و نوازش بیبهره مانده است.
و عطار در منطقالطیر غربت روح را چنین بیان میکند:
«هر که او بیدارتر، پر دردتر
هر که او هشیارتر، رخ زردتر»
که می تواند تصویری از انسانی باشد که در میان خلق حضور دارد اما احساس بیگانگی و بیپناهی میکند.
***
به طور کلی فرهنگها معمولاً یتیم را موجودی معصوم و نیازمند حمایت می دانند. در متون ادبی و دینی فارسی، یتیمی جایگاهی ویژه دارد؛ «یتیمتر از یتیم» در ادبیات فارسی بیانگر حالتی است که فرد نهتنها پدر و مادر ندارد، بلکه جامعه نیز او را از مهر، همدلی و ارتباط انسانی محروم کرده است.
یتیمتر از یتیم از منظر جامعهشناسی
از دید جامعهشناسی، یتیمی نهتنها مسئلهای فردی، بلکه یک پدیده اجتماعی است. کودک یتیم به دلیل نبود سرمایه اجتماعی (حمایت خانواده، پیوندهای خویشاوندی، جایگاه اقتصادی) آسیب پذیر می شود. اما وقتی سخن از «یتیمتر از یتیم» می رود، اشاره به شرایطی است که جامعه در ایفای نقش حمایتی خود ناتوان یا بی تفاوت است.
در جوامع سنتی، خانواده گسترده و شبکههای خویشاوندی نقش مهمی در حمایت از یتیم داشتند؛ بنابراین کمتر کسی «یتیمتر از یتیم» می شد.
در جوامع مدرن و شهری، با فروپاشی شبکههای سنتی، کودک یا حتی فرد بزرگسال ممکن است در میان جمعیت عظیم شهری تنها بماند؛ یعنی در انبوه آدمها احساس بیپناهی کند.
از این منظر، «یتیمتر از یتیم» نماد فردی است که در جامعه حضور دارد اما دسترسی به منابع حمایت اجتماعی ندارد؛ او از نظر اقتصادی، عاطفی و فرهنگی در حاشیه قرار می گیرد
یتیمتر از یتیم از دیدگاه روانکاوی
روانکاوی، یتیمی را تنها در فقدان والدین زیستی خلاصه نمی کند. بلکه بیشتر بر فقدان نمادین و روانی والدین تأکید دارد:
در نظریه فروید، کودک برای رشد سالم نیازمند حضور «پدر» بهعنوان نماد قانون و «مادر» بهعنوان منبع عشق است. فقدان این دو، بحران هویت و ضعف در شکلگیری فراخود را در پی دارد.
یونگ، یتیم را نماد روانی «فقدان کهنالگو» میبیند؛ فردی که در مسیر فردیت یابی، از حمایت درونی و بیرونی محروم مانده است.
هورنای، بر نیاز به امنیت عاطفی تأکید دارد؛ کسی که در کودکی از این امنیت محروم باشد، در بزرگسالی دچار اضطراب اساسی و احساس غربت می شود.
از این منظر، «یتیمتر از یتیم» کسی است که حتی در حضور والدین زیستی نیز محبت، امنیت و حمایت روانی دریافت نکرده است. او شاید خانوادهای داشته باشد، اما به دلیل بیتوجهی، طرد یا سوءاستفاده عاطفی، در درون خویش احساس تنهاترین بودن می کند.
در پایان باید اذعان نمود که :مقالهٔ «یتیمتر از یتیم» دکتر صاحبالزمانی فراتر از یک نوشتهٔ اجتماعی یا اخلاقی، هشداری است جدی به انسان معاصر. او با بسط معنای یتیمی، ما را متوجه می سازد که رنج واقعی بشر امروز نه در فقر مادی، بلکه در فقر عاطفی، فرهنگی و معنوی نهفته است.
یتیم کسی است که محبت ندارد، ریشه ندارد، . و چنین انسانی، حتی اگر در ظاهر خانواده و امکاناتی کامل داشته باشد، «یتیمتر از یتیم» است. پیام اصلی این مقاله، دعوت به بازاندیشی در ارزشهای انسانی و بازگشت به سرچشمهٔ معنویت است.
Recent Comments/نظرات اخیر