دکتر گوهر نو – پژوهشگر
به مناسبت در گذشت ملک الشعرای بهار شاعر بزرگ معاصر در رو ز اول اردیبهشت
ماه۱۳۳۰، (برابر با ۲۲ آوریل ۱۹۵۱) نگاهی گذرا به آثار او می کنیم و نکته هایی را
برمی شمریم :
مهمترین اثر بهار «دیوان اشعار» اوست که به اعتباری کارنامهٔ عمر او نیز بهشمار
میرود.
برخی را عقیده بر آن است که بعد از جامی، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت،
شاعری همپایه بهار نداشتهایم. بهار تحصیلات خود را به شیوه امروزی فرا نگرفته بود،
اما با مطالعه عمیق در آثار گذشتگان به مدد حافظه پربار و سرشار خود، این نقیصه را
جبران کرد و در فنون ادبی و تحقیقی به پایهای از جامعیت رسید که بزرگترین محققان
زمان به گفتهها و نوشتههای او استناد می کردند.
دیوانهای شاعران سلف را به دقت خوانده بود و این خود به حضور ذهن او در یافتن و به
کاربردن لغات در ترکیبات شعری یاری میرساند. بهار در بدیههگویی و ارتجال، طبعی
فراخاندیش و زودیاب داشت و به آسانی از مضایق وزن و تنگنای قافیه بیرون می آمد
قصیده سراست و از پیروان شعر قدیم است. امتیاز; در آن است که با وجود پایبندی به
.مکتب شعر قدیم توانسته است شعر خود را با خواسته های ملت هماهنگ سازد.
در دوره دوم فعالیت ادبی، قدم به قدم با زمان پیش می آید و به طرز و اسلوب جدید رغبت
می کند و به تجدد می گراید و با شاعران جوان و متجد د همکاری می کند
او هرگونه تجدد در ادبیات را می پذیرد، ولی سعی می کند اصول و سنت های قدیمی را
حفظ کند.بهار از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از
تحول زمان بی خبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این
همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.
مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع بلند و کوتاه بسیار
جالب است.
در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و
سنایی وجامی را به یاد می آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر
دارد، لغات واصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به
کار می برد
قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا
باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد
مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و
ترکیبات کهنه و .جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.
قصاید بهار بیشتر ساخته و پرداخته طبع خود اوست. گاه نیز قصاید شعرای سلف را مانند
رودکی، فرخی سیستانی، جمالالدین عبدالرزاق، منوچهری و سنایی در وزن و قافیه تقلید
میکرد و به اصطلاح جواب گفته است. او در این شیوه تقلید نیز نوآوریهایی دارد. در
قصیدهای که به تقلید از منوچهری سروده، توانسته است الفاظ بیگانه را در مضامین نو
چنان جای دهد که در بافت کلام ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.
بهار با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین
را در همان .اشکال و قالبهای کهن بریزد
هنر شاعری بهار را بعد از قصیده، باید در مثنویهای او دید، مثنویهای کوتاه و بلندی که
شمار آنها به بیش از هشتاد میرسد. در این میان مثنویهایی که در بحر حدیقه سنایی یا
شاهنامه فردوسی یا سبحه الابرار جامی سروده است بسیار جلب نظر میکند و در آنها از
لحاظ شیوه گفتار به سبک این سه شاعر بسیار نزدیک شده است.
بهار شاعری غزلسرا نبود و خود نیز چنین ادعایی نداشت. قصاید خود را به اقتضای
طبع و غزلیات را بر سبیل تفنن میسرود. در میان غزلهای او نمونههایی که بتوان
آنها را از حیث مضمون با سرودههای غزلسرایان معروف مقایسه کرد اندک است،
هرچند از جنبه لفظی و فخامت و انسجام کلام بدان ایرادی نمیتوان گرفت، جز آنکه در
غزل نیز بر خلاف رسم متعارف، گاه به تصریح و گاه به کنایه، مضامین انتقادآمیز و
شکوائیه و وطنی و سیاسی را نیز گنجانیده است. بهار در دیگر اقسام شعر نیز طبعآزمایی
کرده و آثار ارزندهای از خود به جا گذاشته است.غزلی از بهار به یاد سفر شیراز:
در این شعر ، « بهار » به یادآوری سفر به شیراز و دیدار معشوقه و دوستان ادبی خود
میپردازد. او از عشق و شوق خود برای سفر به شهر طرب و دیدار بزرگان ادب سخن
میگوید. بهارآرزو دارد بار دیگر به دیار سعدی و حافظ برود و از فیض آنها بهرهمند
شود. آیا ممکن است که بار دیگر به شیراز سفر کنم و بار دیگر به خواستههای دل خود
برسم؟
آیا ممکن است که از ری به سمت اصفهان بروم و از اصفهان به سوی مکانی شاد در
شیراز برسم؟ زیرادر دل شیراز، راز پنهانی وجود دارد. روزی خوش و شاد خواهد بود که
من به درک و شناخت آن راز دست پیدا کنم.و سر انجام می گوید : ای حافظ، من بندهٔ
کسانی هستم که در دنیا بیپروا زندگی میکنند. امیدوارم بهار بیاید و من بتوانم با یکی از
بزرگان همراز شوم.
هست رازی ازلی در دل شیراز نهان
بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
بار دیگر به مراد دل خود باز رسم
بود آیا که ز ری راه صفاهان گیرم
وز صفاهان به طربخانهٔ شیراز رسم
خیزم از جای و بدان شهر طربخیز شوم
تازم از شوق و بدان خطهٔ ممتاز رسم
به ملاقات گرامی ادبایی که بود
جمله را قول و غزل تالی اعجاز رسم
هست رازی ازلی در دل شیراز نهان
خرّم آن روز که من بر سر آن راز رسم
بر سر مرقد سعدی که مقام سعد است
بسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم
همت از تربت حافظ طلبم وز مددش
مست مستانه به خلوتگه اعزاز رسم
مرغک تازهپرم زیر پرم گیر به مهر
تا ز فیض پر و بال تو به پرواز رسم
بود آیاکه ازین تنگ قفس نیم نفس
به سر صحبت مرغان خوشآواز رسم
حافظا بندهٔ رندان جهانست «بهار»
همتی تا به یکی خواجهٔ دمساز رسم
رنج و گنج
این شعر درباره اهمیت کار و کوششی است که انسانها باید در زندگی خود انجام دهند.
شاعر با اشاره به سخنان یک کشاورز دانا به فرزندانش توصیه میکند که ارزش کار خود
را بشناسند، زیرا آن سرمايهای جاودانی است. به سراغ کار برو و دربارهاش صحبت
نکن، زیرا کار همان چیزی است که ارزش دائمی و جاودانی دارد:
برو کار می کن مگو چیست کار / که سرمایهٔ جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت / به فرزندگان چون همی خواست خفت
که «میراث خود را بدارید دوست / که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست / پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، ک شتگه برکنید / همه جای آن زیر و بالا کنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ / بگیرید از آن گنج هر جا سراغ»
پدر مرد و پوران به امید گنج/ به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود / هم اینجا، هم آنجا هر جا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم /ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان / چنان چون پدر گفت شد گنجشان
دربارهٔ شعر دماوندیه
محمد تقی بهار، شعر دماوندیه را در سال ۱۳۰۱ هجری شمسی سرود. در این سال به
تحریک بیگانگان، هرج و مرج قلمی و اجتماعی و هتاکیها در مطبوعات و آزار وطن
خواهان و سستی کار دولت مرکزی بروز کرده بود. بهار این قصیده را با تاثیرپذیری از
این معانی سروده بود.
این شعر به دیو سپید که نماد ظلم و ستم است، خطاب میکند و از آن میخواهد تا بر
اساس طبیعت خود، بر این ظلمت غلبه کند. شاعر با اشاره به کوه دماوند، از او میخواهد
که به جمعیت ستمدیده کمک کند و با قدرت خود، زنجیرهای ظلم را بشکند. او به آتش دل
مردم مظلوم اشاره کرده و خواستار قهر و خشم دیو سپید میشود تا بر ظلم دامن بکشد و
از ستمگران انتقام بگیرد
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر، یکی کلهخود
ز آهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیو مانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت زخشم برفلک مشت
آن مشت تویی تو، ای دماوند….
چشمه و سنگ
در این شعر، یک چشمه از کوه جدا میشود و به سنگی بر میخورد. چشمه به سنگ
با لطافت و آرامش به سنگ سخت گفت: مهربانی کن و راهی برای من بگشا، ای
خوشاقبال. اما سنگ به او بیاعتنایی میکند و پاسخ نمیدهد. چشمه با تلاش و
جدیت شروع به کندن سنگ میکند و پس از کوشش بسیار، موفق میشود راهی برای
خود باز کند. اگر در تلاش و کوشش باشی، به هر چیزی که بخواهی میرسی و به اندازه
تلاشت به موفقیتهای گوناگون دست پیدا خواهی کرد.
پیام این شعر این است که با تلاش و پشتکار میتوان بر موانع غلبه کرد و به خواستهها
دست یافت. حتی اگر در ابتدا به نظر برسد کار دشواری است، امید و پایداری در کار منجر
به موفقیت میشود.
جدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت:
کرم کرده راهی ده ای نیکبخت
گران سنگ تیره دل سخت سر
زدش سیلی و گفت: دور ای پسر!
نشد چشمه از پاسخ سنگ، سرد
به کندن در اِستاد و ابرام کرد
بسی کند و کاوید و کوشش نمود
کز آن سنگ خارا رهی برگشود
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید
به هر چیز خواهی کماهی رسید
برو کارگر باش و امّیدوار
که از یاس جز مرگ ناید بهبار
گرت پایداریْسْت در کارها
شود سهل پیش تو دشوارها
Recent Comments/نظرات اخیر