دکتر گوهر نو-پژوهشگر


واژه « خیال » در ادبیات ایران گسترده است . هر یک از سخنوران بزرگ ایران از زاویه
ای به این مهم توجه کرده اند .خیال شاهبازی بلند پرواز است .هر انسانی در خیال خود
بزمی دارد و عشاق در آیینه خیال خود نقش معشوق را می بینند . مهم‌ترین عنصر شعر،
خیال است که چاشنی هر نوع سخنی اعم از نظم یا نثر شود، آن را به کلام شاعرانه تبدیل
می ‌کند. به تحقیق، علوم و فنونی وجود دارد که در پرتو خیال و اندیشة شاعرانه می­توان
به کمک آن‌ها کلام را لطیف و آهنگین ساخت، این علوم و فنون جلوه­ هایی از شعر
هستند که در هر سخنی متجلّی شوند آن را هم‌رنگ خود می­ سازند. به همین خاطر
شاعران، از دیرباز سعی در خیال انگیزی و تأثیرگذار‏‏ترکردن اشعار خود به وسیلة صور
خیال داشته اند و بسیاری از آن‌ها هم به این مهم دست یافته ­اند و آثاری ماندگار و
تأثیرگذار از خود بر جای گذاشته­ اند. بنا بر این؛ همین عناصر خیالند که آثار شاعران ما
را دلنشین می­ سازند، اشعار سعدی و فردوسی و حافظ و … را دوست­داشتنی می ­نمایند و
شاعری را در بین دیگر شاعران، شاخص و پرآوازه می­ کنند.
شعرای ما در باره « خیال » اشعار دل انگیزی سروده اند ؛ اینک دیوانشان را
ورق می زنیم و ابیاتی را به خوانندگان گرامی تقدیم می کنیم :


رودکی سمر قندی


درشعر رودکی ماصورمتفاوت خیال راشاهدهستیم که دردوره های پسین شعرفارسی دری
بارورترگردید ودرشعر امروزبه اوج خویش رسیده است.به سخن دیگردرآفرینش صورخیال نیز رودکی
پیشرو همگان است.
در عصر رودکی ما شاهد تصاویر شعری هستیم، تصاویری که بیشتر حسی است و شاعر
از پدیده های حسی و قابل رویت، تصویر آفرینی دارد، که می شود گفت طبیعی ترین تصاویر است.
شعر رودکي، شعر عصر ساماني و بازتاب دهنده اوضاع ادبي، اجتماعي و سياسي جامعه ايران در اين
دوره است.
بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی


آمد بهار


آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب…
باران مشکبوی ببارید نو به نو
وز برگ بر کشید یکی حله قشیب…



سعدی


سعدی شیرازی شاعر بزرگ ایران ؛ خیال را آشنا و مونس خود می داند . خیال معشوق
در اشعار این شاعر بزرگ به‌حدی است که از اهمیت خود معشوق نیز فراتر می‌رود.
سعدی می فرماید :

مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیاال
در سرای نشاید بر آشنایان بست
در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست
‌*
… عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد در سرایی را
خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
‌*‌
مگر به خواب ببینم خیال دوست
اینک علی الصباح نظر بر جمال دوست
*‌
گر در خیال خلق پری وار بگذری
فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد
‌*‌
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم


فردوسی


صور خیال در شاهنامه


خیال در ادبیات، بالاخص در شاهنامه‌ی فردوسی، قابلیت‌های تصویری نگارگری را گسترش داده است
بهره‌جویی از عناصر خیال، مواد تصویر در شاهنامه، فلسفه‌ی زیباشناختی فردوسی در شاهنامه،
وترکیب‌های خیالی، رنگ‌آرایی، وصف و انواع آن در شاهنامه مشاهده می شود . فردوسی در
سرایش شاهنامه از دو عنصر هنری استعاره‌ و کنایه بیش از دیگر عناصر بهره‌ برده است . از میان
انواع تشبیه گرایش فردوسی به تشبیه بلیغ بیشتر است. امّا مجاز در شاهنامه از تنوّع بسیاری

برخوردار است. منطق فردوسی در سرودن شاهنامه چنین است که او جهان پیش از خود را با زبان
هنری بازسازی کرده است.
بررّسی صور خیال و گونه‌های آن در شاهنامه علاوه بر تقویت زبان در هم‌افزایی معنی نیز بسیار
قابل توجّه است . هم‌چنین مواردی چون شناخت تصاویر، عناصر خیال شاهنامه، جایگاه رنگ‌ها در
تصاویر شاهنامه، ترکیب‌های خیالی، شیوه‌های تصویرسازی و عناصر بلاغی شاهنامه از اهمیت ویژه
ای بر خوردار ‌است. فردوسی از انواع صورخیال در شاهنامه بهره‌برده‌است. بیشترین استفاده
فردوسی از نوع کنایه ایما و کمترین استفاده او در بعضی گونه‌های مجاز است.
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب…
«چهره‌ی تاریخی رستم در میان هاله‌ای از گزارش‌های تاریخی و روایت‌ها و وصف‌های افسانگی
قرار دارد. این نیز یکی از ویژگی‌های کار حماسه سرایان بزرگ است که کارهای شگرف و نمایان را
به پهلوان اصلی سروده‌های خود نسبت می دهند تا بر شکوه و بزرگی او هر چه می‌توانند
بیافزایند.»:
به بالین رودابه شد زال زر/ پر از آب رخسار و خسته جگر
همان پر سیمرغش آمد به یاد/ بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمر آورد و آتش فروخت /وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا/ پدید آمد آن مرغ فرمانروا
چو ابری که بارانش مرجان بود/ چه مرجان که آرایش جان بود
ستودش فراوان و بردش نماز/ بر او کرد زال آفرین دراز
چنین گفت با زال سیمرغ کاین غم چراست/ به چشم هژبر اندرون نم چراست
بیاور یکی خنجر آبگون/ یکی مرد بینا دل پرفسون
نخستین به می ماه را مست کن/ ز دل بیم و اندیشه را پست کن
تو منگر که بینا دل افسون کند/ به صندوق تا شیر بیرون کند

بکافد تهی گاه سرو سهی/ نباشد مراو را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد/ همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک/ ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی که گویم ابا شیر و مُشک / بکوب و بکن هر سه در سایه خشکت

  • بپرسید کان سبزپرده‌سرای / یکی لشگری گشن پیشش به پای
    درفشش پدید اژدهاپیکرست / بدان نیزه‌بر شیر زرین‌سر است

نظامی گنجه ای


تمام اعتبار نظامی در عرصه سخنوری به آثار داستانی او، که معروف به پنج گنج است، می باشد. در
میان آثار داستانی نظامی، خسرو و شیرین او به لحاظ برخورداری از توانمندی های منحصر به فرد
شاعرانه، به ویژه از منظر صور خیال بیش از همه مورد توجه اهل ادب می باشد.


خیال در شعر نظامی گنجوی


به عبارت دیگر، خیال یک صورت ذهنی دگرگون شده‌ای است که تحت تاثیر عاطفه ، رنگ و شکل
گرفته و از عالم ادراک( حقیقت) دور شده است وشناخت و روش شناخت گونه‌ها و شکل‌های خیال در
شعر، موضوع علم بیان است. در این شناخت و روش است که شعر از غیر شعر وشاعر- شاعری که
ذاتا شاعر است- از غیر شاعر باز شناخته می‌شود و شعر هنرمند به خیال شاعرانه او زندگی جاودانه
می ‌بخشد
چه خوش باغی است باغ زندگانی
گر ایمن بودی از باد خزانی
چه خرم کاخ شد کاخ زمانه
گرش بودی اساس جاودانه
از آن سرد آمد این کاخ دل‌آویز
که چون جا گرم کردی گویدت خیز
چو هست این دیر خاکی سست ‌بنیاد
به باده‌اش داد باید زود بر باد
ز فردا و ز دی کس را نشان نیست

که رفت آن از میان وین در میان نیست
یک امروز است ما را نقد ایام
بر او هم اعتمادی نیست تا شام
بیا تا یک دهن پر خنده داریم
به می جان و جهان را زنده داریم
**
تا سبزه باغ را ببیند / در سایه سرخ گل نشیند
تا نرگس تازه جام گیرد / با لاله نبید خام گیرد
از زلف دهد بنفشه را تاب / وز چهره گل شکفته را آب
لیلی و دگر عروس‌نامان / رفتند بدان چمن خرامان
چون گل به میان سبزه بنشست . او سبزه و سبزه گل همی‌بست
**
شکل نظامی که خیال من است
جانور از سحر حلال من است
مخزن الاسرار
شکل خیال، عبارت از شکلی از یک چیز و یا تصویری از یک حادثه است که همراه با یک چیز یا یک
حادثه دیگر در صحنه خیال شاعر ظاهر می‌شود ودر برابر این چیز یا این حادثه قرار می‌گیرد.


حافظ


حافظ در کاربرد انواع مختلف صور خیال، شفیته زیباترین نوع آنهاست و این خود از دقت نظر او در
ارزیابی زیباشناختی تصاویر شعری حکایت می کند. حافظ ثابت کرده است که کمال مطلوب او در
تصویر آفرینی، ایجاد تناسب و هماهنگی میان صور منفرد شعری است . او در حوزه هنری شعر خود،
از هماهنگی ظریف ترین عناصر شعری یعنی هماهنگی رنگها و واج ها نیز صرف نظر نمی کند.
حافظ می فرماید :
خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوندِ جانِ آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمالِ چهرهٔ تو حجت موجه ماست
‌*‌
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان
تحریر خیال خط او نقش بر آب است
*‌
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
‌*‌
چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم
که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
تشبیه، یکی از گونه‌های شکل خیال شاعر است که در علم بیان بررسی می ‌شود.
زشرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
شاعر، لطف و زیبایی روی محبوب را با گل سمن می سنجد و در این سنجش، تجربه شاعر وزش باد
و نشستن غبار بر روی سمن را به صحنه ذهن می ‌آورد ودر همین لحظه است که شکل خیال هنرمند
به سمن و باد صبا جان می ‌بخشد و آن دو را به صورت دو انسان زنده و با احساس به روی صحنه
می‌آورد
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
در این شکل خیال، حافظ خود رابه جامه دامادی می‌آراید و در حجله عروس اندیشه، روبند از رخسار
این عروس به یکسو می‌نهد
شکل تمثیل:
حافظ از باد خزان درچمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما: گل بی‌خار کجاست؟

این یک حقیقت است که ” هیچ گل سرخی، بی‌خار نیست” وکلام، معنی حقیقی خود را به همراه دارد.
اما مقصود شاعر از این شکل خیال، یک معنی کنایی دیگر ( تمثیل) و یامعانی دیگری است؛ ازجمله”
هرگز زندگی بی‌غم و غصه ممکن نیست”.


به قول مولانا :


هر چیزی در خیال بگنجد واقع است. پس تصورش کن…
خیال پردازی و تاثیر بر جسم و روان انسان از دیدگاه مولانا
پیوند خیال با روح و روان در درجه ی اول و در درجه ی دوم با جسم، هرچند از امور متافیزیکی به
حساب می آید اما امروزه بشر بدان باور عمیق دارد. خیالات خوش، سبب نشاط و شادی روح و
سلامت جسم اند و خیالات ناخوش، آزار روح و روان و آسیب جسم را درپی دارند.مولانا جلال الدین در
این باب می گوید:
آدمی را فربهی است از خیال
گر خیالاتش بود صاحب جمال
ور خیالاتش نماید ناخوشی
می گدازد همچو موم از آتشی
**
نیست وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
*مولانا می فرماید: تو جهانی را بر خیالی بین روان
یعنی جهان بشریت و موالید وجود آدمی از صادرات افعال و اقوال و صفات و اخلاق او هر چه هست
بر محور وهم و خیال می گردد.
در بیان این که دوستی و دشمنی و خوش بینی و بد بینی های بشر همه سایه خیال و مولود اختلاف
دیدگاه خود اوست می گوید:
آن یکی در چشم تو باشد چو مار
هم وی اندر چشم آن دیگ نگار
زانکه در چشمت خیال کفر اوست
وان خیال مومنی در چشم دوست
یوسف اندر چشم اخوان چون ستور

هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور


خیام


عُمَر خیام نیشابوری یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و فلاسفه ایرانی محسوب می ‌شود که
رباعی‌سرایی وی، تضمینی برای جایگاه رفیع فلسفی و علمی او بود؛
نفوذ فکر، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری
تشبیهات ساده بی ‌حشو و زوائد و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگ‌های گوناگون
گویاست و با روح هر کس حرف می ‌زند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و
جداگانه‌ای برای او احراز می ‌کند طرز‌ بیان، مسلک و فلسفهٔ خیام تأثیر مهمی در ادبیات فارسی
کرده و میدان وسیعی برای جولان فکر دیگران تهیه نموده است.
ترانه‌های خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته‌شده که هرکسی را
شیفته آهنگ و تشبیهات زیبای آن می ‌نماید، و از بهترین نمونه‌های شعر فارسی به شمار می ‌آید.
دکتر مهدی حمیدی شاعر بزرگ معاصر می گوید : « مضامین اشعار خیام نه تنها مضامین بیرون از
حیطهٔ تصور و تخیل آدمی نیست بلکه ملایم ترین اندیشه هائی است که با وجود بشر به وجود آمده و با
بقای او هم باقی خواهد بود.
بیان خیام بیان اسرار و معانی ناگفته و بر زبان نیامدهٔ بنی آدم است و بزرگی و عظمت خیام در این
است که اولین کسی است که دل پسندترین راه تعبیر این اسرار و معانی را کشف کرده است و به همین
دلیل است که هر خواننده ای آنچه را که در وجود خود گم کرده در گفته های خیام پیدا می کند…»
خیام در رباعی ذیل «چرخ فلک» و در کلیت جهان را که این‌همه مایه حیرانی انسان شده است، به
«فانوس خیال» تشبیه می‌کند.
این دنیا و زمانه‌ای که در آن سیر می‌کنیم، مانند چرخی است که ما را به دور خود می‌چرخاند و در
این حال، خیالات و آرزوهای ما را مانند نوری در تاریکی نشان می‌دهد. : خورشید مانند چراغی است
که در آسمان می‌تابد و دنیای ما مانند فانوسی است که از نور آن روشن می‌شود. ما نیز مانند
تصویری هستیم که در این جهان وجود دارد و در مقابل این نور حیران و مجذوب آن هستیم:
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ‌دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

**
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات به جز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
امروز تو به فردا دسترسی نداری و افکار فردایت جز خیالات نیست. بنابراین نباید امروز را از دست
بدهیم و باید از لحظه‌های کنونی استفاده کنیم، زیرا وقت و عمر دوام زیادی ندارند. در نتیجه، باید به
احساسات و خواسته‌های امروز اهمیت بدهیم و آن‌ها را جدی بگیریم..به قول هدایت ؛ خیام ۶۶
رباعی دارد که هریک دنیایی از فلسفه و حکمت در آن است .


صائب تبریزی


اشعار سبک هندی به سبب عناصر خیال‌انگیز و ایماژ‌پردازی‌های آن، در خور تأمّل شناخته شده
است؛ و از لحاظ تبیین کلام، سروده‌های این سبک به اشعار متافیزیکی شاعران قرن هفدهم انگلیس
می ‌ماند. این نوع شعر از ایجاز، دقت و معنای خاصی برخوردار است و در عین اختصار سرشار از
معانی بدیع و عمیق می ‌باشد. صائب تبریزی از گویندگان بزرگ این سبک است :
صائب تبریزی می گوید :
با خیال او قناعت می کنم، من کیستم
تا وصالش در دل امیدوارم بگذرد
‌*‌
جایی که فلک یک نفس آرام ندارد
در دامن خود پای شکستن چه خیال است؟
تا دور چو نعلین نسازی دو جهان را
صائب سفر وادی ایمن چه خیال است؟
*‌
دیده ما را نبندد خواب سنگین اجل
با خیال یار از خواب گران آسوده‌ایم


بیدل دهلوی

دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر
این صبح امیدی‌که طرب مایهٔ هستی‌ست
بادی به قفس فرض‌کن آهی به جگرگیر
اقبال به آتش همه یاس است ندامت
گرتاج به فرق تونهد دست به سرگیر
در محفل هستی منشین محو اقامت
خمیازه بهار است نفس‌، جام سحرگیر..
دل، مانند تخم طاووس، پر از خیال و تصورات است. به خود بگو که مدتی را برای جمع‌آوری این
تخیلات و اندیشه‌ها صرف کنی.
این شعر به بیان تصورات و احساسات شاعر درباره زندگی و عشق می‌پردازد. آغاز شعر به تأکید بر
خیالات و توهمات انسان اشاره می‌ کند و از امید و شادی صبحانه‌ای که حیاتی نو می‌آفریند سخن
می‌گوید. درد و غم نیز به عنوان بخشی از زندگی معرفی می‌شود و شاعر به امید و تلاش اشاره
می‌کند که حتی در شرایط سخت باید ادامه یابد…