نسل جوان می خواهد شنیده شود ؛ نه نادیده
محمود مجاهد
جوانی، فصلی است میان کودکیِ رویا و بزرگسالیِ واقعیت؛ جایی که شور و شعور در هم می آمیزند و انسان در جست وجوی معنا، هویت و آینده، گاه می درخشد و گاه در تردیدها فرو می رود. جوانان، نیروی پویای جامعهاند، اما در دنیای امروز، با موجی از چالشهای روانی، اجتماعی و فرهنگی روبه رو هستند؛ چالشهایی که فاصلهی آنان با نسل گذشته را عمیقتر کرده و احساساتشان را در میان خواستنها و نخواستنهای جامعه سرگردان ساخته است.
جوانی؛ طلوعی پرهیاهو
از نگاه ادبی، جوانی همان لحظهای است که درخت وجود انسان به بار آرزو می نشیند. ذهن جوان، همانند خاکی حاصلخیز است که هر اندیشه ای در آن ریشه می دواند. شور تجربه، میل به استقلال، عشق به تغییر و ترس از ناشناختهها، چهار ستون روانی این دوراناند.
اما روانشناسان جوانی را «دورهی بحران هویت» می نامند؛ زمانی که فرد می پرسد: «من که هستم؟ چه میخواهم؟» و اگر پاسخی نیابد، ممکن است میان رؤیا و واقعیت گم شود. در این میان، جامعه اگر گوش شنوا نداشته باشد، جوان را به سکوت، انزوا یا طغیان می کشاند.
آسیبهای اجتماعی در سایهی بیشنوایی ؛ روایت نسلی که می خواهد دیده شود
جامعهی امروز، در حالی از جوانان انتظار پویایی دارد که گاه فضای امن گفت وگو و رشد را از آنان دریغ می کند. بیکاری، فشار اقتصادی، بی ثباتی عاطفی و بحران اعتماد اجتماعی، برخی از زخمهای پنهان این نسلاند.
وقتی امید به آینده کمرنگ میشود، جوان ممکن است در دام افسردگی، اعتیاد، خشونت یا فرار از هویت اجتماعی خود گرفتار شود. این آسیبها تنها رفتارهای بیرونی نیستند، بلکه پژواک درونی یک فریادند؛ فریادِ «ما را ببینید، بشنوید، درک کنید. »
از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، بیتوجهی به نیازهای عاطفی و اقتصادی جوانان، آنان را از حس تعلق دور می کند و شکاف میان فرد و جامعه را عمیقتر می سازد. نتیجه آن است که جامعه از نیروی خلاق خود تهی میشود.
شکاف نسلها؛ فاصلهی تجربه و احساس
یکی از پدیدههای برجسته ی زمانه ی ما، تفاوت فکری میان نسل گذشته و نسل کنونی است. نسل دیروز، تجربه را معیار دانایی میداند و نسل امروز، تجربه را نتیجه ی آزمون میبیند.
در گذشته، زندگی آهسته تر بود و فرصت اندیشیدن بیشتر؛ اما امروز، شتاب تکنولوژی و رسانه، ذهن جوان را به جریان بی پایان اطلاعات سپرده است.
در حالی که والدین، «امنیت و ثبات» را می جویند، جوانان به دنبال «تغییر و آزادی»اند. این تضاد، اگر با گفت وگو حل نشود، به سوءتفاهمی نسلی تبدیل می شود که نه تنها در خانواده، بلکه در کل جامعه بازتاب می یابد.
از منظر ادبی، میتوان گفت نسل گذشته «کتابی است با صفحات کهنه ولی پرمعنا»، و نسل امروز «شعری ناتمام در حال نوشته شدن». اگر این دو، همدیگر را بخوانند، داستانی زیبا شکل خواهد گرفت.
احساسات جوانان؛ میان رؤیا و واقعیت
احساسات جوانی، رنگین کمانی از عشق، خشم، امید، ترس و اشتیاق است. جوان در این دوران میخواهد دوست بدارد و دوست داشته شود. نیاز به دیده شدن، پذیرفته شدن و مؤثر بودن، در او بیش از هر زمان دیگر است.
اما اگر جامعه احساسات او را «زیاده خواهی» بداند و پاسخ درستی به آن ندهد، شور جوانی به سرخوردگی بدل می شود. در حالی که همین احساسات، اگر درست هدایت شوند، سرچشمهی نوآوری، هنر و اندیشه خواهند بود.
روانشناسی نوین بر اهمیت همدلی با احساسات جوانان تأکید دارد؛ چراکه سرکوب عاطفه، منشأ بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و ذهنی است. جامعهی سالم، جامعهای است که به جوان اجازهی تجربه، اشتباه و بازسازی خویش را بدهد.
درخواست جوانان از جامعه
جوانان از جامعه نه معجزه میخواهند و نه امتیاز ویژه؛ تنها میخواهند باور شوند. آنان خواهان فضاییاند که در آن، صدایشان شنیده شود، استعدادشان شکوفا گردد و آیندهشان روشن باشد.
- می خواهند نسلها با هم گفتوگو کنند، نه علیه هم.
- می خواهند ارزشها با زمانه هماهنگ شود، نه در برابر آن بایستد.
از دیدگاه اجتماعی، جامعهای که به جوان اعتماد کند، خود را بیمه کرده است؛ زیرا آینده از درون امید آنان زاده میشود.
سخن پایانی :
جوانی، نه بحران است و نه خطا؛ بلکه فرصتی برای تولد دوبارهی انسان است. اگر جامعه، خانواده و نهادهای فرهنگی بتوانند پلی میان تجربه و شور بسازند، این فصل ناتمام به شکوفایی خواهد رسید.
باید یاد بگیریم که به جای قضاوت جوانان، آنها را بفهمیم؛ زیرا در چشمان هر جوان، تصویری از آیندهی ماست.
Recent Comments/نظرات اخیر