کاربرد این ضرب المثل برای کسانی است که لطف و زحمت دیگران را با گستاخی جواب می دهند و
باعث می شوند آدم احساس پشیمانی کند.
زمانی که عقرب کسی را نیش می زند، با او دشمنی ندارد بلکه این کار را ناخواسته و بر اساس
غریزه اش انجام می دهد حتی کسی که به او لطفی هم کند از نیش و گزند او در امان نیست.

  • کنایه از این است که برخی افراد بر اساس عادت هایی که دارند، رفتارهای ناپسندی را از خود
    بروزمی دهند که برای دیگران ناخوشایند و ناراحت کننده است ولی این درحالیست که این افراد
    بدون قصد وغرض به انجام این کارها مرتکب شده اند نه از روی دشمنی.!
  • وقتی کسی در برابر زحمت هایی که دیگران برایش کشیده اند قدرنشناسی می کند و به جای
    تشکر؛کاری می کند که دیگران از کمک به او پشیمان شوند، این ضرب المثل را برایش به کار
    می برند ؛ یعنی انقدر به توهین کردن و گستاخی عادت کرده است که دست خودش نیست!
  • امان از روزی که آدم ها به کارهایی عادت کنند که دیگران از دستشان در آسایش نباشند و این

  • کار در وجود آنها نهادینه شود؛ مثل نیش عقرب که وقتی به کسی هم نیش بزند عین خیالش نیست!
    و اقتضای طبیعتش چنین است .
  • بعضی ها هم این ضرب المثل را برای افرادی به کار می برند که مدام با زبانشان به دیگران نیش
    می زنند و آنها را ناراحت می کنند ولی این کار را عامدانه انجام نمی دهند بلکه این کار زشت در
    ناخودآگاهشان نقش بسته و گاه و بیگاه خود را نشان می دهد و دیگران را آزرده می کند.
  • گاهی آزار رساندن به دیگران چنان در وجود شخص نهادینه شده که گویی مثل نیش عقرب، جزو
    طبیعتش محسوب می شود .

  • حکایتی از کلیه و دمنه

  • می گویند قورباغه ای بر لب برکه ای نشسته بود . عقربی نزد او آمد و پس از سلام و احوال پرسی
    گفت : منزل من آن سوی آب است . بنا به دلایلی به این سو آمده ام . می توانم خواهش کنم
    کمک کنی تا به آن طرف بروم ؟ من شنا کردن نمی دانم . اگر مرا بر پشت خود سوار کنی و به آن
    طرف ببری ؛ یک عمر ممنون تو خواهم بود !

قورباغه گفت : من حرفی ندارم ، اما اگر تو را کول کردم و در میان آب ناگهان تو هوس کنی و مرا
نیش بزنی ، آن وقت چه کنم؟!
عقرب گفت : امکان ندارد ، من اینقدر نمک نشناس باشم ! نه ممکن نیست من چنین کاری کنم !
قورباغه قبول کرد و عقرب بر پشت او سوار شد . عقرب که خیلی خوشحال شده بود و باورش نمی شد
که بتواند از روی آب بگذرد کمی که از کنار برکه دور شدند ، ناگهان عقرب بی اراده نیش خود را
برپشت قورباغه فرو کرد ! قورباغه فریاد بر آورد : دیدی نامردی کردی؟!
عقرب نیش دوم را چاشنی کرد و قورباغه طاقت نیاورد و به زیر آب رفت . عقرب در زیر آب دست و
پا می زد .
قورباغه که هنوز نیم نفسی داشت ، فریاد بر آورد : ای بد طینت در چه حالی؟!
عقرب گفت : دارم غرق می شوم!
قورباغه گفت :
رفتن زیر آب نه از غرض است
ترک عادت موجب مرض است
عقرب هم درجواب گفت :
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است


نکته :


نیش دوست از نیش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب که دردش کمتر است
**
نیش عقرب خوشتر از زهر دوست
که دوست بر دل میزند و عقرب به پوست.
**
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

ندارم شکوه از بیگانگان از خویش می ترسم
ندارم وحشتی از شیر و ببر و حمله گرگان
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
مرا با جوفروشان سربازار کاری نیست
من از گندم نمایان ارادت کیش می ترسم