دکتر گوهر نو – پژوهشگر


نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار

« فردوسی»


در میان تیره و تاریک های زندگی گه گاه به رویداد هایی بر خورد می کنیم که نور امیدی هویدا
می شود و امید در دل انسان شکوفان می گردد .زندگی پر از ماجرااست. حوادثی تلخ و شیرین ؛ زشت
وزیبا . حال باید دید هر فردی چه راهی انتخاب می کند و چه احساسی نسبت به خود و دیگران دارد .
زمستان سختی است .برف و باران و باد شدید پیوسته با ماست و به قول شاعرگرامی وطنمان :
« هوا بس ناجوانمردانه سرد است .» در این سرمای سوزان به افرادی برخورد می کنیم که کمر به
خدمت همشهریان می بنددند و همیاری می کنند امروز هنگامیکه نوه هایم را به دبستان می بردم با خانم
نسبتٌّا پیری برخورد کردم که راه عبور دانش آموزان مدرسه را می گوشود بدون آنکه خود دانش آموزی
داشته باشد و یا وجهی از سازمانی دریافت کند !.این بانوی مهربان در هر فرصتی راه گشاست . در
مواقع دیگر در چهار راه نزدیک دبستان می ایستد و کودکان را یاری می دهد و تا آن طرف خیابان
همراه آنان است و جالب تر آنکه در جشن های مختلف شکلات می خرد و به بچه ها هدیه می دهد .
امروز با خود اندیشیدم به سراغش روم و علت این خوبی و نیکی ها را ازوی سوال کنم . در آغاز مدتی
به چهره اش نگریستم .گیسوانش سفید و صورتش مملو از چین و چروک بود .عینک ذره بینی بر
چشمهایش بسته بود .بیل پلاستیکی در دستهای لرزانش قرار داشت و برف های گذر کودکان را
پارو می کرد .پیش رفتم و به عادت معمول سلام و احوال پرسی نمودم و جویای حالش شدم و ادامه
دادم سوالی در ذهنم است که پاسخش را از زبان شما می خواهم؛ بشنوم. پارو را زیر بغل قرار داد
و با لبخندی که صفا و صداقت در آن مستتر بود پاسخم داد :

  • بفرمایید ؟
  • بهار و زمستانهای زیادی را پشت سر گذاشته اید وهر گاه از این راه عبور می کنم شما به گونه ای
    با کودکان همیاری می کنید و اینک هم با این هوای سرد چنین می کنید .هدف تا ن از این
    همه تلاش چیست ؟
    به صورتم نگاه کرد گویی نگاه عاقل اندر سفیه و گفت :
  • وظیفه انسانی خود را انجام می دهم . “آدمی را آدمیت لازم است.»؟! مگر شما غیر از این فکر
    می کنید ؟ و…

گونه هایم سرخ شد . سرم را از شرمندگی به زیر افکندم و دستش را بوسیدم و خداحافظی کردم و با
خود فکر می کردم : آیا فرشتگان خدا این گروه اند ؟ !
یاری به دیگران یکی از واژه هایی است که شاید بسیاری از ما در طول روز در صحبت هایمان بسیار
از آن استفاده می کنیم یا در زمانی که اتفاقی برای فردی که دوستش داریم می افتد، آن را انجام
می دهیم، اما نمی دانیم که معنی آن چیست؟
دانش روانشناسی همیاری را توانایی تشخیص یا تجربهٔ غیرمستقیم (وضعیت هیجانی) یا حالت عاطفی
موجودی دیگر»، یا «پاسخ عاطفی ناشی از درک یا فهم وضعیت یا شرایط عاطفی هیجانی دیگران»
معنا کرده است. حال باید دید چطور این واژه ای که مرتب از آن استفاده می کنیم در وجود مان پرورش
دهیم .


همیاری و هوش هیجانی


همیاری و همدلی یکی از مواردی است که در مبحث هوش هیجانی از اهمیت بالایی برخوردار است.
هوش هیجانی به معنی کنترل و درک احساسات و عواطف خود و دیگران است. برای اینکه بتوانیم
هوش هیجانی خود را تقویت نمائیم می بایست مهارت های متعددی را در خود پرورش دهیم که یکی از
مهم ترین این مهارت ها همیاری است. شاید بپرسید چرا؟ زیرا با همیاری می توان به معنای واقعی
احساسات دیگران را درک نمود. شما با همدلی خود را در موقعیت فرد مورد نظر قرار می دهید و از
دید او به ماجرا نگاه می کنید. در این صورت شما قادر خواهید بود به بهترین نحو ممکن احساسات،
هیجانات و عواطف او را درک کنیدو با وی همداستان گردید . زیرا انسان موجودی اجتماعی است . از
این رو که تعامل با دیگران و همیاری با جامعه را در درون خود می پرورد. درهمیاری و همدلی ما
توجه خود را به افکار و احساسات طرف مقابل مان می ‌دهیم، اما همزمان متوجه هستیم که اینها
احساسات و افکار ما نیستند اما در همدردی ما احساسات طرف مقابل را احساس خودمان می‌ دانیم
و به آنها واکنش نشان می ‌دهیم !
آری ….«تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی » شاید «با هم بودن» را بر صفحه
های فطرت مان نوشته اند که «بی هم بودن» تلخ است و تحمل ناپذیر..بنابراین افراد سعی می کنند بهر
وسیله ای است نیکی و نیکوکاری نمایند اما با فرهنگ های گوناگون، چرا که جوامع بشرى تنها در
سایه همبستگى اجتماعى است که مى توانند به روابط و تعاملات روزمرّه زندگى خویش بپردازند، زبان
یکدیگر را درک کنند، واکنش هاى دیگران را پیش بینى نمایند و براى آینده زندگى خود برنامه داشته
باشندو نیکی و نکوکاری را سر لوح کارهای خود قرار دهند.از این رومردمی به انسجام اجتماعى،
وحدت و همبستگى ملى در مسیر حرکت به سوى اهداف مورد نظر خود، یعنى فرهنگ متعالی و
توسعه پایدار، می رسند که صفات زیبای انسانی را مد نظر داشته باشند .

آگوست کنت، جامعه شناس فرانسوى، ملاک شکل گیرى وفاق و همبستگى اجتماعى را بر توافق
اذهان آدمیان مى داند و معتقد است که جامعه به وجود نمى آید، مگر آنکه اعضاى آن اعتقادات واحدى
داشته باشند.
امیل دورکیم جامعه شناس دیگر فرانسوى نیز معتقد است که همبستگى اجتماعى و وفاق ملى براساس
ارزش ها و قواعد اخلاقى و پذیرش این ارزش ها از جانب اکثریت افراد جامعه صورت مى گیرد.
یکى از موضوعات مورد توجه نظریه پردازان جامعه شناس و اندیشمندان بحث همبستگى اجتماعى
است. در میان جامعه شناسان کلاسیک،« امیل دورکیم »بیش از دیگران به طور مستقیم وارد مباحث
مربوط به همبستگى اجتماعى شده است. او در زمینه همبستگى اجتماعى در دو کتاب معروف خود به
نامهاى «تقسیم کار اجتماعى» و «خودکشى» سخن گفته است. آنچه دورکیم را به بحث همبستگى
اجتماعى وادار کرده، یافتن پاسخى براى این سؤال است که: چه نیرویى جامعه را متحد و یکپارچه نگه
مى دارد؟
به زعم نگارنده اخلاقیات و فرهنگ اجتماعی است که جامعه را پویا نگه می دارد .
تالکوت پارسنز جامعه شناس آمریکایى عامل تقویت همبستگى اجتماعى را در تعادل و هماهنگى میان
ایده ها، باورها و ارزش هاى مشترک با محیط مى داند. این ارزشها و هنجارهاى مشترک به خودى
خود نمى توانند همبستگى میان افراد جامعه را تأمین کنند، مگر این که محیط را با خود سازگار کنند.
ابن خلدون دانشمند اسلامى، همبستگى اجتماعى را مبتنى بر عصبیت قومى مى داند و معتقد است که
جوهره حیات جمعى را پدیده تعلق اجتماعى و روح یاریگرى به یکدیگر تشکیل مى دهد. که این روح
یاریگرى و عصبیت، همان ایجاد همبستگى اجتماعى است.
بهر حال آنچه مى تواند حیات انسان را در جهان هستى داراى فلسفه و هدف قابل قبول نماید،
مسوولیت پذیری است.

عوامل دیگری نیز است که این ایده را تقویت می کند : علم و آگاهى ؛ تفاهم در اعمال؛
مهربانى و مداراونوعدوستى و نیکی و نیکو کاری و…
گفتار استاد ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای بزرگ ایران :
استاد توس نیز از آثار و نتایج نیکوکاری سخن به میان می آورد و چنین می سراید:
“همه نیکویی باد کردار ما / مبیناد کس رنج و تیمار ما”
و در جایی دیگر، نیکوکاری را معادل با بخشش و دهش معرفی می کند:
” به نیکی گراییم و فرمان کنیم / به داد و دهش دل گروگان کنیم”.
واوراق شاهنامه را ورق می زنیم و می خوانیم :

نباشد همی نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی/ همه نیکویی کن اگر بِخرَدی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت / بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان خدای / تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد / ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن / که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی / شبی در جهان شادمان نغنوی…


سخن سعدی بزرگ


” طریقت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست.”
سعدی در این مضامین، از نیکی راستین و به دور از هرگونه ریا و تظاهر و تزویر سخن می گوید و بر
چنین نیکی تاکید می ورزد وی در جایی دیگر، بر این موضوع تاکید می کند که اگر در حق دیگران
نیکی نکرده باشیم ،در وقت سختی نمی توانیم از آنها انتظار کمک و دستگیری داشته باشیم :
“تو هرگز رسیدی به فریاد کس / که می خواهی امروز فریادرس؟


حافظ چه می گوید :


حافظ نیز نیکی را نتیجه حقیقت جویی می داند:
” شكر آن را كه دگر باز رسیدی به بهار
بیخ نیكی بنشان و ره تحقیق بجوی.”
در جایی دیگر، با تاکید بر گذرا و موقت بودن دوران حیات، بر نیکی کردن تاکید می ورزد:
“ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا.”


مولانا می گوید :

اعمال انسان همچون پژواک صدا در آن می پیچد و سپس به خودش باز می گردد :
این جهان کوهست و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
به گفته جلال الدین همایی« در مثنوی، عمل انسان هر چند ذاتاً مستلزم حصول نتیجه نیست؛ اما شرط
حصول است، پس نمی توان به هر دلیلی از عمل امتناع ورزید.»
مولوی در غزلیاتش نیز به این قضیه اشاره می کند که هر فعلی جزایی دارد و هر چه بکاری همان را
نتیجه می دهد:
به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار
به قولی «در مثنوی شأن حقیقی انسان، عمل است . چه، خداوند هر آدمی را به عمل الزام کرده است
با توجه به مطالبی که بیان شد، به این نتیجه می رسیم که در نگاه مولوی، اعمال انسان چه نیک و چه
بد، همانند انعکاس صدا در کوه، به سوی انجام دهنده اش بر می گردد؛ اما این بازگشت اشکال
مختلفی دارد. در حکایات مثنوی چند نوع عمل و عکس العمل وجود دارد مولوی درمورد بازتاب اعمال
معنوی انسان و نیت درونی اش اعتقاد دارد که این نوع اعمال اگر نیک باشد موجب پالایش دل می شود.
چشم دلش باز شود؛ اما اگر این نوع اعمال از نوع منکرات باشد مثل حسد و نیات بد، دل را
سیاه می کند به طوری که انسان دیگر نمی تواند معنویت را در دل خود حس کند.!
کوتاه سخن آنکه ؛ هر انسانی باید خود را ارزیابی نماید وبداند : ( به قول زرتشت ) :
«کردار نیک ؛ گفتار نیک و پندار نیک » ؛ اساس زندگی است .